زبان سغدی - بخش اول / بدرالزمان قریب
|۱۴:۲۷,۱۳۹۹/۵/۸| بازدید : 123 بار

 

 

 

مقدمه

زبان سغدی یکی از زبانهای ایرانی میانۀ شرقی است که از سدۀ نخست تا سیزدهم میلادی در گسترۀ جغرافیایی بزرگی، از دریای سیاه تا مرزهای غربی چین، مردمانی ایرانی‌تبار بدانها تکلم می‌کردند. زبان سغدی در تحول آوایی و مشخصه‌های صرفی، با زبانهای ختنی، خوارزمی و بلخی وجوه مشترکی دارد که می‌توان، با وجود اختلاف محتوا و خط، این چهار زبان را در یک گروه زبانی ــ که ایرانی میانۀ شرقی است ــ قرار داد. آثار این زبان، که از ناحیۀ نزدیک سمرقند و درۀ رود زرافشان تا یکی از برجهای دیوار بزرگ چین و غارهای هزاربودای دون هُوان، و از مغولستان شمالی تا درۀ علیای سند در شمال پاکستان، کشف شده‌اند، گسترۀ جغرافیایی آن را در آسیای میانه و نیز نفوذ فرهنگی آن را از قرن سوم تا سیزدهم میلادی نشان می‌دهد (سیمزویلیامز 1989: 165-192؛ قریب 1374: یازده ـ نوزده؛ همو 1386: 18-24). دو سال بعد از اعزام نخستین هیئت اکتشافی آلمان به آسیای مرکزی، یکی از پژوهشگران که مأمور رسیدگی مدارک و نسخه‌های بازیافته از ترفان (ترکستان چین آن روز و سین کیانگ امروزی) بود، در میان آنها، قطعۀ کوچکی را متعلق به یک زبان ناشناخته از گروه ایرانی تشخیص داد (نک‍ : همانجا). شواهد تاریخی و کشفیات بعدی معلوم کرد که آن زبان تا آن روز ناشناخته (یا در واقع فراموش شده) زبان سغدی است. بیش از یک قرن از آن رویداد می‌گذرد. در این مدت مدارک بسیاری به زبان سغدی کشف، خط ناشناختۀ آن خوانده و بیشتر متون آن شناسایی و ترجمه شده است. در دهۀ 1930م به مدارک بازیافته از چین، مدارک و اسناد تاجیکستان اضافه شد و کوشش دانشمندان در خواندن آن اسناد به تنوع ادبیات سغدی و روشن‌تر کردن تاریخ سغدیان افزود. در دهۀ 1980م کشف حدود 600 سنگ‌نوشته در درۀ علیای رود سند پاکستان، گسترۀ جغرافیایی متون سغدی را به شمال شبه‌قاره کشاند.

 

کتابخانۀ پنهان در یکی از غارهای هزاربودای دون هوان چین و شنزارهای ترفان، خرابۀ دژی در کوه مغ تاجیکستان و ویرانۀ یکی از برجهای دیده‌بانی دیوار بزرگ چین، گنجینۀ ادبیات سغدی را که بیش از یک هزاره در سینۀ خود به امانت نگه داشته و راز قوم شهرنشین، بازرگان، مبلّغ دین و فرهنگ را در برابر دیدگان حیرت‌زدۀ پژوهشگران قرن بیستم گشوده‌اند. به این مدارک، که پس از کشف رهسپار کتابخانه‌های بزرگ چهار شهر اروپا، یعنی پاریس، لندن، برلین و سنت‌پترزبورگ شدند، کتیبه‌های مکشوف در مغولستان، دیوارنوشته‌های شهر قدیمی افراسیاب نزدیک سمرقند در ازبکستان و کتیبه‌های پاکستان را هم باید افزود، تا گسترۀ فعالیت شهری و فرهنگی این قوم ایرانی و نقش آن در انتقال فرهنگ و هنر و کالا را به خوبی نشان داد. زادگاه این زبان سرزمین سغد است. نام سغد در اوستا (مهریشت و وندیداد)، کتیبه‌های هخامنشی (داریوش و خشیارشا) و آثار نویسندگان قدیم یونان آمده است. در مهریشت به صورت suγδa، در فصل اول وندیداد suγδō šayanas «محل سکونت سغدیها»، در فهرست کشورهای آفریدۀ اهوره‌مزدا و همیشه با واژۀ gava (سکونت) همراه است. در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی s-u-gu-u-d در فهرست کشورهای پیرو آمده و احتمالاً sug(u)da خوانده می‌شده است. این نام همیشه با بلخ، خوارزم و هَری (نام کهن هرات) که همسایگان نزدیکش بوده‌اند، همراه است. دو بار نیز سغد با سَکا در عبارت «سکاهای آن سوی سغد» آمده است. همچنین در کتیبۀ شوش که در آن داریوش ساختمان کاخ خود را توصیف می‌کند، از سنگهای لاجورد و عقیق که از سغد آورده شده بود سخن می‌گوید. صورت ایلامی آن šu-ug-da و اکدی su-ug-du است. در متون یونانی کهن از سغد به صورت (sogdiane) Σoγδiaνή نامبرده شده است. هرودت سغد را در فهرست ملتهایی که در فرمانروایی شاهنشاهی هخامنشی و سغدیان را در فهرست افراد سپاهیان خشیارشا می‌آورد (قریب 1374: دوازده؛ همو 1386: 9). استرابو، حدود سغد را رود آمودریا (جیحون) در جنوب و رود سیردریا (سیحون) در شمال می‌داند، بنابر گفتۀ او مردم سغد، بلخ و هرات زبان همدیگر را می‌فهمیدند (همانجا).

 

در مآخذ ساسانی و متون پهلوی، نام سغد به صورتهای مختلف دیده می‌شود. در متن پارتی کتیبۀ کعبۀ زردشت شاپور اول و در ترجمۀ یونانی آن نام سغد میان استانهای قلمرو ساسانی همراه با نام کوشان شهر و کاشغر و تاشکند ذکر شده است. در متون پهلوی سغد به صورت «سولیک، سوت و سوپتیک» آمده است. سولی با نام سغد در مأخذ چینی، تبتی، سنسکریت و خروشتی نزدیک است. نام سغد در متون فارسی میانۀ تُرفان swγly به واژۀ سغد نزدیک است. سغدیها خود را suγdīk وsuγdīane  و sγuδīk می‌خواندند. در مراجع اسلامی سغد به سرزمین و ملتی در ورارود گفته می‌شد؛ اما جغرافی‌نویسان اسلامی مانند اصطخری، مقدسی، ابن‌حوقل، یاقوت و یعقوبی دربارۀ حدود جغرافیایی این سرزمین هم‌رأی نیستند.

 

ابوریحان بیرونی که اخبار او دربارۀ گاهنامۀ سغدی توجه دانشمندان را به وجود زبان مستقلی به نام سغدی و حیات آن زبان تا دورۀ اسلامی جلب کرده بود، حدود سرزمین سغد را به تفصیل نمی‌دهد (قریب 1374: یازده ـ سیزده؛ ]برای نکته‌های برجستۀ تاریخ سغد، همان: سیزده ـ نوزده]).

 

 

آثار مکتوب

نخستین کسانی که پرده از راز زبان خاموش سغدی برگرفتند پژوهشگران آلمانی بودند، که در آغاز قرن بیستم میلادی با مطالعۀ یک متن مکشوف از ترفان، زبان آن را سغدی نامیدند. اگرچه بیرونی حدود هزار سال پیش، با ذکر نام روزها، ماهها و جشنهای سغدی به این زبان اشاره کرده بود، اما در قرن بیستم میلادی است که زبان سغدی تولدی دوباره یافت. کشفیات آسیای مرکزی نشان می‌دهد که سغدیان تاجرپیشه و هنردوست که واسطۀ انتقال کالا، فرهنگ و هنر میان دو دنیای شرق و غرب، چین، ایران، هند و روم بودند، فعال‌ترین مبلغان ادیان بودایی، مانوی و مسیحی در میان اقوام آسیای میانه و چین به شمار می‌رفتند. تنوع مدارک به دست آمده فعالیت دینی این مهاجرنشینان دور از وطن را جلوه‌گر می‌سازد. جالب این‌که پیروان هر دین خطی برای بیان باورهای خود برمی‌گزینند. متون بودایی به خط سغدی، متون مانوی به خط مانوی و متون مسیحی به خط سریانی نوشته شده‌اند. در متون بودایی اصطلاحات زیادی از سنسکریت و پراکریت و در متون مانوی وام‌واژه‌هایی از فارسی میانه و پارتی دیده می‌شود و متون سغدی مسیحی به شدت متأثر از اصل سریانی خود هستند. بسیاری از مشکلات و مسائل مورد تردید این متون را ناشی از عدم دریافت معنایی متن اصلی دانسته‌اند.

 

با همۀ گسترش جغرافیایی زبان سغدی، اختلاف گویشی مدارک مکتوب اندک است. این بدان معنا نیست که ادعا شود متون سغدی از نظر زبانی یگانگی کامل دارند؛ بلکه اختلاف موجود بیشتر بازتاب عوامل تاریخی و به‌ویژه کاربرد خطهای مختلف و سنتهای املایی گوناگون است تا اختلاف گویشی. بی‌تردید گونه‌های گویشی از سغدی در نواحی دور از پایتخت اصلی (سمرقند) وجود داشته است که متفاوت با زبان سغدی آثار مکتوب موجود بوده و احتمالاً گویش یغنابی امروزی در ناحیۀ کوهستانی درۀ علیای زرافشان نیز باقیماندۀ یکی از آن گونه‌ها است (برای نکته‌های برجستۀ تاریخ سغد، به‌ویژه در هزارۀ اول میلادی که در ارتباط مستقیم با زبان سغدی است، ﻧﮑ : قریب 1386: 17-35، 9-52؛ همو 1383: 27-46).

 

ادبیات

ادبیات سغدی شامل دو دسته است: متون دینی و متون غیردینی. بیشتر ادبیات سغدی رنگ دینی دارد. این به‌ویژه دربارۀ متون یافت شده در چین صدق می‌کند. متون بودایی، مانوی و مسیحی آیینهایی را که سغدیان مهاجر با خود به ترفان و دو‌ن‌هوان چین برده‌اند نشان می‌دهند. متون غیردینی شامل نامه‌های باستانی، اسناد تاجیکستان، سنگ‌نوشته‌های پاکستان، کتیبه‌های مغولستان، ازبکستان و قرقیزستان و سکه‌های پراکندۀ سغد در آسیای مرکزی است (نک‍ : قریب 1373: بیست و یک، بیست و چهار).

در میان متون دینی، قطعه‌های پراکندۀ داستانی مانند داستان رستم و جنگ او با دیوان دیده می‌شود (نک‍ : سیمزویلیامز 1976: 43-74؛ قریب 1386: 167-197)، نیز چند داستان کوتاه که ظاهراً اصل هندی، سریانی، یونانی و ایرانی دارند و اغلب ناتمام و آسیب دیده‌اند (نک‍ : هنینگ 1945: 405-487؛ زرشناس:1380) و یک قطعه طلسم باران، شرح خواص سنگهای باران‌زا (قریب 1386: 232-239)؛ چند متن کوتاه پزشکی و ستاره‌شناسی؛ یک قطعه دعای اشم وهوی اوستایی که احتمالاً صورت تحریف‌شدۀ سغدی پایان هخامنشی است، دیده می‌شود (نک‍ : دنبالۀ مقاله).

 

 

نامه‌های باستانی سغدی

کهن‌ترین متن مهم زبان سغدی، نامه‌هایی مکتوب بر کاغذ است که بازرگانان و مهاجران سغدی از چین برای همکاران و خویشان خود به شهرهای سغد فرستاده‌اند. این نامه‌ها که هرگز به مقصد نرسیده‌اند، در خرابۀ متروک یکی از برجهای دیده‌بانی دیوار شمال غربی T. XII کشف شده‌اند. سر اورل استاین در سال 1907م آنها را در کیف نامه‌رسان، میان انبوهی زباله و همراه با چند چوب نوشتۀ چینی پیدا کرد و تاریخ آنها را به اعتبار چوب‌نوشته‌های چینی که حدود قرن اول میلادی بودند میانه یا پایان قرن دوم میلادی، بعد از تاریخ احتمالی اختراع کاغذ (105م) تشخیص داد. در صورت تأیید تاریخ‌گذاری استاین، نامه‌های سغدی کهن‌ترین متن نوشته بر کاغذ شمرده می‌شدند. کیفیت نامه‌ها خوب نبود؛ هشت نامۀ (پنج نامه و سه پاره‌نامه) آسیب‌دیده به موزۀ بریتانیا منتقل شدند. در سال 1931م هانس رایشلت نامه‌ها را همراه با دست‌نوشته‌های دیگر سغدی موزۀ بریتانیا حرف‌نویسی و به آلمانی ترجمه کرد (1928؛ همو: 1931). نامه‌ها و چند سند دیگر در جلد دوم چاپ شدند. هنینگ با تفسیر نامۀ شمارۀ دو ــ که سالم‌ترین و بلندترین بود (در 63 سطر) ــ و با یادآوری حملۀ قبایل هون/ خیون به شمال چین و غارت پایتخت لویانگ، قحطی و فرار فرمانروا و آتش زدن شهرهای لویانگ و یه، تاریخ نامه‌ها را آغاز سدۀ چهارم میلادی (311 تا 313) تعیین کرد (1948: 601-615).

 

هنینگ در تحلیل خود با توجه به خط و زبان نامه و مقایسه با دیگر متون، نامه‌ها را کهن‌ترین متن سغدی نامید، اما با دقت در محتوای نامۀ شمارۀ دو که حملۀ هم‌زمان هونها را به لویانگ و یه نشان می‌داد، تاریخ آنها را یکی دو قرن پیش آورد. با وجود این، نامه‌های سغدی احتمالاً قدیم‌ترین متن یک زبان ایرانی مکتوب بر کاغذ هستند. محتوای این نامه‌ها رنگ دینی ندارد و دردِ دل مهاجران سغدی را در جریان رویداد مهمی از تاریخ چین بازگو می‌کند. سرگردانی و پریشانی مهاجران دور از وطن در این پاره‌نامه‌ها به صورت ملموس بازتاب یافته است. این نامه‌ها همچنین آگاهیهای سودمندی را دربارۀ روش نامه‌نویسی سغدیها، خطابها و تعارفات و نیز جای نشانی گیرنده و فرستنده می‌دهند (سیمزویلیامز 1985: 7-9؛ گِرنه و سیمزویلیامز: 1987؛ سیمزویلیامز: 1991؛ 1996؛ سیمزویلیامز و دیگران: 1998؛ نیز نک‍ : قریب 1386: 52).

 

ادبیات سغدی بودایی که پرحجم‌ترین مجموعۀ متون سغدی و سالم‌تر از متون دیگر به دست ما رسیده است، سهم بزرگی در معرفی واژگان و نیز ساختار صرفی و نحوی سغدی دارد. بخشی از این متون در غارهای هزاربودای دون هوان (سغدی: δrw’n) و قسمتی دیگر در ترفان کشف شد. متون دون هوان نُه قرن در غار پنهان شده و از دستبرد حوادث بهتر مانده بودند. کاشف نخستین، سر اورل استاین، آنها را به موزۀ بریتانیا در لندن و کاشف بعدی پُل پلیو بخش بزرگ آن را به کتابخانۀ ملی پاریس برد. متون ترفان که در کاوشهای باستان‌شناسی آلمانیها و روسها کشف شد به برلین و سنت‌پترزبورگ برده شد.

 

گوتیو و امیل بنونیست نخستین رمزگشایان متون بودایی بودند. آنها سالم‌ترین متون مجموعۀ پاریس را با تطبیق متون چینی مشابه، شناسایی، حرف‌نویسی و به فرانسه ترجمه کردند. دستور زبان سغدی را نیز در همان زمان طلوع سغدشناسی نوشتند (گوتیو: 1914، 1923؛ بنونیست: 1929).

 

در نیمۀ نخست قرن بیستم میلادی بخشی از متون بودایی کشف شده شناسایی و ترجمه شد که از مهم‌ترین آنها متون سغدی پاریس 1940م، و متن کامل وِسَنتَره‌‌جاتَکَه است.

 

بنونیست قطعه‌های ناقص این متون را با بعضی از قطعه‌های موزۀ بریتانیا تکمیل کرد و آنها را همراه با یادداشتها و واژه‌نامه به فرانسه ترجمه کرد. بنونیست همچنین تصویر دست‌نوشته‌های سغدی کتابخانۀ ملی پاریس را در 1940م منتشر نمود.

 

بیشتر متون موزۀ بریتانیا را هانس رایشلت شناسایی، حرف‌نویسی و به آلمانی ترجمه کرد و در دو جلد انتشار داد (رایشلت: 1928؛ همو: 1931)، که شامل متون بودایی (1928م) و غیربودایی (1931م) بود. نامه‌های باستانی در جلد دوم بود. اما مولر دانشمند دیگر آلمانی پیش از او یک متن بودایی از مجموعۀ بریتانیا را به آلمانی ترجمه کرده بود (1926م).

 

متون بودایی ترفان برلین، رهاورد سفر هیئت اکتشافی آلمان، در اختیار فرهنگستان علوم براندنبورگ برلین گذاشته شد و توسط مولر و لنتس حرف‌نویسی و به آلمانی ترجمه شد (مولر و لنتس 1934: 504-606). این متون شامل دست‌نوشته‌های بودایی و مسیحی است.

 

متون بودایی سنت‌پترزبورگ را رُزِنبرگ در سه نوبت به فرانسه ترجمه و منتشر کرد (1918م، 1920م و 1927م). اینها قطعات کوتاهی بودند که هیئت روسی اُلدنبورگ در سالهای 1914 و 1915 میلادی در دون هوان یافته و به موزۀ آسیایی آکادمی علوم روسیه اهدا کرده بود، شامل یک قطعه داستان و دو قطعه سوترای بودایی.

 

در نیمۀ دوم قرن بیستم میلادی بیشتر متون بودایی تکمیل، نقد و منتشر شد. مکنزی یک متن از مجموعۀ پاریس، سوترۀ علت و معلول کردارها در سغدی را با یادداشت و تجدیدنظر و واژه‌نامه به انگلیسی منتشر کرد.

 

همچنین مکنزی شش متن بودایی از مجموعۀ موزۀ بریتانیا را همراه ترجمۀ انگلیسی و با یادداشتها، واژه‌نامه و گردآوری اصطلاحات بودایی سغدی ـ سنسکریت ـ چینی و تصاویر متن سغدی در مجموعۀ آکتا ایرانیکا (ج10) منتشر کرد. اهمیت این شش متن در تفسیرهایی است که مکنزی با مقایسۀ متن چینی داده و نیز تصاویر بسیار خوب متن سغدی آن. یوشیدا بر یکی از متون دهوته نقدی نوشته است (نک‍ : یوشیدا 1996).

 

سیمزویلیامز چند متن از موزۀ بریتانیا را در مقاله‌ای بررسی و منتشر کرد (سیمزویلیامز 1976: 43-76). از جملۀ آنها، متن PiB (قطعۀ 3) از مجموعۀ کتابخانه‌های پاریس و لندن است که داستان کوتاهی از جنگ رستم با دیوان را نشان می‌دهد (قریب: 1386).

 

سیمزویلیامز در همین مجموعه قطعۀ 4 را با پیشنهاد و تشخیص گرشویچ ترجمه و متن سغدی دعای اشم‌وهوی اوستایی را شناسایی و به انگلیسی ترجمه کرد (سیمزویلیامز 1976: 43-75؛ زرشناس: 1380).

 

در این متن ده‌سطری یافت شده در یکی از غارهای هزاربودای چین، که اکنون در کتابخانۀ بریتانیا است، دو سطر اول آن را نخست گرشویچ و سپس سیمزویلیامز دعای اشم وهوی اوستایی تشخیص داده‌اند که به خط سغدی نوشته شده، اما زبان آن بیشتر به گونه‌ای اوستایی نزدیکی دارد که بعضی واژه‌ها را با تلفظ سغدی نوشته باشند (سیمزویلیامز، 2000: 1-12؛ نک‍ : قریب 1386: 285-300).

 

سیمزویلیامز به همراه جیمز هامیلتن هشت متن دیگر از کتابخانۀ ملی پاریس را در مجموعۀ پیکرۀ دست‌نوشته‌های ایرانی (CII) در سال 1990م منتشر کرد. بعضی از این متون با اسناد اویغوری همراه بودند و در بعضی سغدی و اویغوری درهم آمیخته بود.

 

در سال 1980م خانم راگوزا قسمتی از مجموعۀ متون سغدی در روسیه (سنت‌پترزبورگ) را حرف‌نویسی و به روسی ترجمه کرد. این متون شامل قطعاتی بودایی و مانوی بود: قطعات سغدی دانشکدۀ شرق‌شناسی آکادمی علوم (شوروی سابق)، که با سه نقد سیمزویلیامز روبه‌رو شد (1981؛1990؛1991).

 

بهترین مجموعۀ کتاب‌شناسی دربارۀ متون بودایی سغدی تا 1980م کتاب دیوید اوتس (1980) است. او بررسی کامل همۀ متون بودایی مکشوف توسط استین (1907-1933) و پلیو (1910)، و الدنبورگ (1918) را در دون‌هوان و نیز متون مکشوف توسط گروندول و فن‌لوکولک در ناحیۀ ترفان همراه با ذکر کسانی که این متون را ترجمه و نشر کرده‌اند می‌دهد (برای آگاهی بیشتر ﻧﮑ : قریب 1374: بیست ـ بیست و یک). مجموعۀ مقالات بنونیست دربارۀ متون سغدی و تفسیر و تحلیل بعضی از آنها بیشتر مربوط به متون بودایی است و چند پژوهش نیز دربارۀ متون مسیحی دارد. این مجموعه به نام مطالعات سغدی در سال 1979م در پاریس چاپ شد.

 

زبان، خط و محتوای متون بودایی

زبان و خط این متون از نامه‌های باستانی جدیدتر است. خط آنها پیوسته و سبک‌دار است (نک‍ : خط). محتوای متون بازتاب مکتب مهایانۀ بودایی است که در آسیای میانه و چین بیشترین پیروان را داشت. بیشتر این متون در صومعه‌های آسیای مرکزی از چینی و هندی ترجمه شده‌اند. تاکنون تنها یک متن، آن هم به‌طور احتمالی، تاریخ‌گذاری شده است که آن را حدود 728م می‌دانند. بیشتر متون بودایی در غارهای هزاربودای چین در دون هوان کشف شده‌اند. میان معابد تودرتوی بنا شده در دل غارها، کتابخانه‌ای با مجموع قابل ملاحظه‌ای از دست‌نویسهای سغدی پیدا شد. این کتابخانه مدت نهصد سال با دیوار نازکی از غار اصلی جدا و از دستبرد زمان برکنار مانده بود و گنجینۀ متون آن از کیفیت بهتری برخوردار است. نخستین اروپایی که به راز این کتابخانۀ پنهان پی‌برد اورل استین بود که در سال 1907م با راهب محافظ غارها معامله کرد. پس از او، هیئتهای فرانسوی در 1908م، ژاپنی در 1911م، روسی 1914م و فنلاندی 1915م به غارها سر زدند و اسناد بودایی و غیربودایی سغدی را به کشور خود بردند. اما بیشترین تعداد متن بودایی نصیب کتابخانۀ ملی پاریس شد که توسط چین‌شناس معروف فرانسوی پُل پلیو خریداری شد. در میان این متون، وسنتره‌جاتکه که روایتی از تولد بودا است طولانی‌ترین متن زبان سغدی است که می‌تواند تألیفی مستقل از روایات دیگر باشد (قریب: 1371؛ همو: 1383).

 

این داستان یکی از تولدهای بودا (Jātaka) را پیش از تولد بودای تاریخی و با تکیه بر صفت بخشندگی او بیان می‌کند. این تنها متن بودایی است که آن را تألیف پنداشته‌اند.

 

یک متن بودایی ترجمه شده از زبان کوچانی (تخاری) نیز در متون بودایی ترفان پیدا شده است که آن را کودارا و زوندرمان ترجمه کرده‌اند (1998).

 

مجموعۀ ژاپن

یک مجموعۀ متون سغدی نیز در ژاپن وجود دارد که هیئت ژاپنی در آغاز قرن بیستم میلادی در آسیای میانه و به‌ویژه دون‌هوان و ترفان کشف کرده است. این مجموعه معروف به مجموعۀ اوتانی است. چند دانشمند ژاپنی در شناسایی و ترجمۀ آن شرکت کرده‌اند و اکنون در کتابخانۀ ریوکوکو نگهداری می‌شود. بخشی از متون این مجموعه را یوشیدا همراه با زوندرمان و کودارا در دو جلد چاپ کرده‌اند (1997).

 

نیز یوشیدا همراه با موریاسو متن یک سند فروش کنیزی را در دوران کوشانیان منتشر کرد (1988). یوشیدا دربارۀ دستور زبان سغدی نیز چند مقاله دارد که در منابع ذکر شده است (گو این‌که بعضی از آنها به دست نویسنده نرسیده است).

 

ادبیات سغدی مانوی

متون مانوی توسط هیئتهای آلمانی به سرپرستی آلبرت فن‌لوکک و آلبرت گُرندول (سالهای1902-1914م) در نواحی اطراف ترفان کشف شد. بیشتر این متون در صومعۀ ویرانی در تویوق همراه با دست‌نوشته‌های مانوی به زبانهای دیگر یافت شدند (قریب 1374: مقدمه). به دلیل آسیب‌دیدگی و فرسودگی کاغذ و کیفیت

 

نامناسب مکان کشف، شناسایی و رمزگشایی آنها به آسانی حاصل نشد. با وجود دشواریها، رمزگشایی زبان سغدی با یک متن مانوی و به دست مولر (1904) انجام شد که نخست آن را یک گویش ایرانی نزدیک به زبانهای پهلوی انگاشت و بعد با یاری آندریاس به سغدی بودن آن پی‌برد. این متون با خطی ساده‌تر از خط سغدی نوشته شده بود که به خط سریانی شباهت داشت.

 

در میان این دست‌نوشته‌ها افزون‌بر سروده‌های نیایش، خطابه، رساله، توبه‌نامه‌ها و اعترافات (هنینگ: 1936) که بیشتر ترجمه‌هایی از فارسی میانه و پارتی‌اند، متون اصیل مدون به زبان سغدی نیز یافت می‌شود که در آنها مطالب فلسفی و اصولی آیین مانی گاه در قالب داستان (هنینگ 1945: 465-485) و گاه تمثیل (زوندرمان: 1985) طرح می‌شود. نیز اسطورۀ آفرینش عالم و ساختار کیهان و بهشت نور (هنینگ: 1948؛ قریب 1386: 199-229).

 

در گزیدۀ مقاله‌های هنینگ (1977)، افزون‌بر مقاله‌های نامه‌های باستانی (1948)، کیهان‌شناسی، داستانها (1945) که پیشتر ذکر شد، مقاله‌های مهمی دیگر دربارۀ روزه‌های سغدی (1945)، گاهنامه (1939)، فهرست واژه‌ها (1940) و وامواژه‌های سغدی (1939) دیده می‌شود (هنینگ: 1977).

 

والداشمیت و لنتس چند متن مانوی دربارۀ مقام عیسی در مانویت و احکام مانوی را در دو جلد به آلمانی ترجمه و منتشر کردند (1926؛ 1933).

در این دو مجموعه افزون‌بر متون فارسی میانه و پارتی، متون سغدی نیز وجود دارد. واژه‌نامۀ انگلیسی آنها توسط گِرنود گُرُپ تهیه شده است (1974).

 

متون مانوی با تشبیهات و استعارات داستانهایی را می‌نویسند که زبان زندۀ زمان خود را بهتر از متون بودایی و مسیحی سغدی بیان می‌کنند. از سوی دیگر، وجود تعداد زیادی واژه‌های فارسی میانه و پارتی در متون نیایشی و سرودهای سغدی نشان می‌دهد که مراسم دینی در جامعۀ ایرانی‌تبار آسیای میانه به این دو زبان برگزار می‌شده است.

مانویان سغدی‌زبان در انتقال داستانها و اسطوره‌های ایرانی، هندی، یونانی و سریانی به فرهنگ مردم آسیای میانه نقش چشمگیر داشته‌اند. دیوارنوشته‌ها و کتابهای زیبای منقوش که از آسیب زمان مصون نمانده‌اند، گواه نقش گسترش هنر مانوی و علاقۀ مانویان به تذهیب کتابها و نوشته‌هایشان هستند.

 

نامه‌های مانوی (زوندرمان: 1984)، گاهنامه (با نام روزها و نامهای سغدی، هنینگ: 1939)، فهرست واژگان فارسی میانه ـ سغدی، که تلاشی برای نوشتن فرهنگ دوزبانه بوده است (هنینگ:1940)، و نیز فهرست نام اقوام، بر فعالیت فرهنگی مانویان گواه است. این آثار بسیار متنوع آسیب زیاد دیده‌اند و به دشواری یک قطعه کامل میانشان بتوان دید.

 

در نیمۀ دوم قرن بیستم میلادی ورنر زوندرمان برجسته‌ترین نقش را در ترجمه، تفسیر و انتشار متون سغدی مانوی، که بیشتر آنها در برلین است، ایفا کرد. از جملۀ تألیفات او متون ایرانی میانۀ مانوی در ارتباط با نهادهای دینی (1981) است که گزارش فعالیت مبلغان مانوی را در آسیای مرکزی، ارمنستان مصر و روم می‌دهد. در خطابۀ نوس روشن (1992) تصحیح انتقادی چند متن پارتی و سغدی و مقایسه با متن مشابه چینی؛ زوندرمان نقش ایزد مانوی نوس روشن را می‌شناساند (قریب 1375: 6-16). از دیگر آثار او خطابۀ روح (1997) است. نویسنده قطعات پراکندۀ پارتی و سغدی را با متون مشابه چینی، ترکی و کفالیای قبطی می‌سنجد و نقش روح و اندامهای آن را با قیاس اندامهای جسم نشان می‌دهد. زوندرمان متون سغدی مولر را که در آغاز قرن بیستم میلادی چاپ شده بود دوباره بررسی کرد و در سالهای 1974، 1975 و 1981م منتشر ساخت.

 

ایلیا گرشویچ در سال 1954م دستور زبان سغدی مانوی را نوشت که یک اثر مهم و یکی از ابزارهای اساسی برای درک مبانی دستوری همۀ متون سغدی است (گرشویچ: 1985).

 

برای نمونۀ نظم سغدی می‌توان از دو قطعۀ مجموعۀ هویدگمان که از پارتی ترجمه شده است و هر قطعه 30 مصرع دارد نام برد (مکنزی 1985)؛ نیز 25 قطعه سرود مانوی، نوشته به خط سغدی و دو قطعه سرود پارتی، نوشته به خط سغدی همراه با

 

130 قطعه سرود پارتی که زوندرمان (1990) در مجموعۀ پیکرۀ دست‌نوشته‌های ایرانی منتشر کرده است. این مجموعه از هر دو گروه سرودهای مشهور مانوی نمونه‌هایی دارد و در تکمیل سرودهای پارتی است که بویس (1953) آنها را به تفصیل ترجمه و منتشر کرده است.

 

ادبیات سغدی مسیحی

بیشتر متون مسیحی در یک صومعۀ ویران نسطوری بولایق در شمال ترفان کشف شد. آسیب وارده به این متون کمتر از دست‌نوشته‌های مانوی بود. خط سریانی و محتوای مسیحی به رمزگشایی و شناسایی آنها کمک کرد. افزون‌بر قطعاتی کوتاه از ترجمۀ انجیل و داستان پیامبران، این مجموعه شامل سروده‌های نیایش، روایاتی از آبای کلیسا، نظیر موعظه و کلمات قصار، مزامیر، شرح حال قدیسان و شهدای مسیحی، تفسیرها و اشعار است. بعضی از آنها همراه با اصل سریانی و به آسانی قابل ترجمه‌اند. بیشتر این متون توسط نخستین و سومین هیئت اکتشافی آلمان به ترفان کشف شدند و اکنون در مجموعۀ برلین نگهداری می‌شوند.

 

مولر نخستین رمزگشای متون سغدی مسیحی (1907م) بخشی از روایات انجیل را در 1912م و سپس به اتفاق لنتس مجموعۀ دیگری را در 1934م حرف‌نویسی و به آلمانی ترجمه کرد. قسمت دوم شامل متون مسیحی و بودایی بود.

 

اُلاف هانزن از مجموعۀ سغدی برلین، متنی دربارۀ شهادت جرج مقدس را در 1941م و سپس مجموعۀ دیگری (C2) را در 1954م به آلمانی ترجمه کرد.

 

بنونیست دو نقد مهم دربارۀ این متون نوشت که در پژوهشهای سغدی (1979م) منتشر شد. مارتین شوارتس رسالۀ دکتری خود را در پژوهش متون سغدی مسیحی نوشت (1967م). وی متون هانزن را همراه با چند متن دیگر از زبور بررسی و به انگلیسی ترجمه کرد. سیمزویلیامز متن سغدی مسیحی (C2) را همراه با حرف‌نویسی و برگردان انگلیسی، واژه‌نامه و تصاویر دست‌نوشته‌ها در 1985م منتشر کرد. بعضی از متون سغدی همراه با اصل سریانی است. افزون‌بر این، پژوهش سیمزویلیامز شامل نکته‌هایی دربارۀ دستور زبان و خط متون سغدی مسیحی است.

 

سیمزویلیامز چند متن منتشر نشدۀ دیگر را شناسایی و بازسازی کرد، از جمله متون مسیحی از آثار منتشر نشدۀ هانزن که شامل بخشهایی از زندگی‌نامۀ سراپیون و بخشهایی از جدل غنوسی است (همانجا: 288-302).

 

افزون‌بر این، او چند مقاله و کتاب منتشر شده را نیز بازخوانی کرده است؛ ازجمله نامه‌های باستانی (1985؛ 1991؛ 2000)، داستان رستم (1976)، و قطعات لنینگراد. عنوان بیشتر مقالات او در منابع آمده است که در ارتباط با دستور زبان سغدی است و کامل‌کنندۀ مبانی دستور ایلیا گرشویچ (سیمزویلیامز: 1990، 1994، 1996).

 

چند کتیبۀ کوچک نیز نزدیک سمرقند پیدا شده است که به استمرار آیین مسیح تا قرن سیزدهم میلادی در آن سامان اشاره دارند. ظاهراً بعضی از متون که با ترجمۀ سریانی همراه‌اند، در موطن اصلی سغدیان ترجمه شده و توسط مهاجران به ترفان راه یافته‌اند.

 

اما از آنجا که بیشتر متون سغدی مسیحی و حتی زبور پهلوی در بولایق یافت شده‌اند، باید ترفان را مرکز اصلی اقلیت مسیحی دانست. ظاهراً کتابخانۀ بولایق تعداد زیادی متن سریانی مسیحی همراه با ترجمۀ سغدی آنها داشته که تنها تعداد اندکی از آنها به دست پژوهشگران رسیده‌اند. دربارۀ گسترش نسطوریان در آسیای میانه و چین (نک‍ : سیمزویلیامز 1985: 5/530-534) و دربارۀ ادبیات مسیحی در زبانهای ایرانی میانه (همانجا: 534-535).

 

اسناد کوه مغ در تاجیکستان

در سال 1933م در ویرانۀ قلعۀ مغ نزدیک روستای خیرآباد، مسیر رود زرافشان و شهر کهن پنجیکند/ پنجکند اسنادی کشف شد که به نام اسناد کوه مغ مشهور شدند. این اسناد پیچیده در چرم و مدفون در خاک یافته شدند و اکنون در مجموعۀ فرهنگستان علوم سنت‌پترزبورگ نگهداری می‌شوند (نک‍ : قریب 1385: 32). نخستین  کاشف آنها ا. ا. فریمان بود که آنها را سغدی تشخیص داد و به معرفی آنها پرداخت. سپس سه تن از دانشمندان روس، و. لیوشیتس، ن. باگالیوبُف و ا. ای. اسمیرنوا (نک‍ : منابع)، آنها را در 1962م و 1963م حرف‌نویسی و همراه با یادداشت و واژه‌نامه و ترجمۀ روسی منتشر کردند. این مجموعۀ اسناد بایگانی ارزشمندی است شامل 74 فقره مکاتیب دیوانی، نامه‌های سیاسی، صورت‌حسابهای مالیاتی و اسناد حقوقی و قضایی که در زمان دیواشتیج (700 تا 725م) از آخرین فرمانروایان سغد، در اوایل سدۀ هشتم میلادی نوشته شده‌اند. این اسناد نوشته بر کاغذ، چرم، ابریشم و چوب، اخبار سودمندی را دربارۀ وضع اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن زمان، همراه با گاهنامه‌ای به ماه و روز سغدی می‌دهند.

 

دیواشتیج که توسط اعراب تعقیب می‌شد، به قلعۀ مغ پناه برد و پیش از جنگ و کشته شدن، مدتی مقاومت کرد و توانست این اسناد را از دید مهاجمان پنهان کند. این اسناد 12 قرن بعد به دست دانشمندان رسیدند. در بعضی از مآخذ اسلامی از شخصی با عنوان اخشید سغد و افشین سمرقند که با اعراب جنگیده و کشته شده است سخن رفته و طبری از دیواستیج نام برده است.

 

جالب‌ترین و حجیم‌ترین سند این مجموعه، عقدنامه‌ای 80 سطری است که در آن دختری به نام دُغدغونچه به سرپرستی فرماندار نوکت به عقد مردی به نام اوتکین در می‌آید و شرایط ترک زن از طرف شوهر و یا بالعکس و وظایف هر یک ذکر شده است. این سند روی پوست نوشته شده است و نام تدوین‌کنندۀ آن را نیز دارد. تصویر این اسناد با کوشش دانشمندان روس (یاد شده) در مجموعۀ پیکرۀ دست‌نوشته‌های ایرانی (CII) در 1963م، در مسکو چاپ شده است. بایگانی دیواشتیچ حاوی مجموعه‌ای از اسامی و القاب سغدی و اسامی جغرافیائی است. خانم اسمیرنوا بر اساس نامهای جغرافیایی خوانده شده از اسناد مغ نقشه قسمت علیای رود زرافشان را در اوایل قرن هشتم تدوین کرده است. خط اسناد مغ، خط پیوستۀ سغدی متأخر است که در آن نشانه‌های سغدی در موضع میان واژه به هم چسبیده و بیشتر همانندند. خواندن این متون با دشواریهایی امکان پذیرفته و این به‌ویژه دربارۀ اسامی خاص و اعلام جغرافیایی مشهود بوده است.

تاریخ جامع ایران؛ جلد پنجم

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما