خیام – بخش دوم / یونس کرامتی
|۱۲:۴۲,۱۳۹۹/۳/۱۱| بازدید : 97 بار

 

گاه‌شماری و نجوم:   به‌رغم اهمیت ذاتی آثار خیام در فلسفه و به‌ویژه ریاضیات، و نیز شهرت جهانی رباعیات او، بی‌گمان می‌توان گفت که خیام بیشتر شهرت خود را مدیون نقشی است که همگان برای او در پایه‌گذاری گاه‌شماری جلالی در نظر گرفته‌اند و شگفتا که از منابع کهن نکات چندانی در خصوص چندوچون نقش خیام در این میانه دستگیر نمی‌شود. مشکلاتی که به‌کارگیری سال ناقصۀ ایرانی یا گاه‌شماری هجری قمری در محاسبۀ خراج پیش آورده بود، موجب شد که ملکشاه و نظام‌الملک طوسی برای سامان‌دادن به این امر، منجمان روزگار خود را برای رصد خورشید و یافتن هنگام اعتدال بهاری گرد آورند و براساس این ارصاد سال‌ماهی شمسی بنیان کنند که دیگر در طول سال حقیقی جابه‌جا نشود (دربارۀ اختلافی که در میان اخترشناسان دربارۀ مبدأ این تاریخ وجود داشت، نک‍ : ه‍ ‌د، گاه‌شماری).

 

فرمان اصلاح گاه‌شماری و گردآمدن منجمان بنابر تأکید بسیاری از منجمان و تاریخ‌نگاران، ازجمله عبدالرحمان خازنی در الزیج المعتبر السنجری (گ 105 آ، 122 ب؛ نیز روایت مختصر این زیج موسوم به وجیز الزیج) و ابن‌اثیر و به پیروی از وی ابوالفدا، در 467 ق/1075 م صادر شد (ابن‌اثیر، 10/ 98؛ ابوالفدا، 4/101؛ نیز نک‍ : سایلی، 161, 164).

 

عبدالرحمان خازنی، منجم و فیزیک‌دان نامدار معاصر خیام، که زیج وی کهن‌ترین مأخذ ما دربارۀ گاه‌شماری جلالی به شمار می‌رود و حتى برخی او را واضع اصلی گاه‌شماری جلالی دانسته‌اند، در اشارات کمابیش مختصر خود به این گاه‌شماری، از هیچ‌یک از دست‌اندرکاران این کار یا محل رصدها نام نبرده است.

 

حاسب طبری در زیج مفرد محل رصدها را به‌تصریح اصفهان دانسته است (ص 71-72: «به روزگار سلطان ماضی، معزالدین ملکشاه، چون او رصد فرمود کردن به اصفهان ... »). علی بن زید بیهقی نیز که پیش از این به ملاقات وی با خیام اشاره شد، در ضمن زندگی‌نامۀ محمد بن احمد معموری اشاره‌ای کوتاه به رصدها در اصفهان دارد. به گفتۀ وی، معموری، که عمر خیام به زبردستی او در علم فیزیک و ساخت افزارهای مکانیکی معترف بود، برای شرکت در رصدهای فرمودۀ ملکشاه، به اصفهان رفت (ص 163؛ ناصرالدین منشی، 95-96). هرچند بیهقی جز در این یک مورد، هرگز به رصدهای روزگار ملکشاه و شرکت خیام در کار رصد یا اصلاح تقویم اشاره نکرده است، اما با توجه به آنچه دربارۀ معموری گفته است و مقایسۀ آن با منابع دیگر، می‌توان حدس زد که معموری به پیشنهاد خیام و برای ساخت ابزارهای رصدی مورد نیاز ستاره‌شناسان راهی اصفهان شده است. شماری از پژوهشگران معاصر بی‌توجه به منابع یادشده، احتمال داده‌اند که این ارصاد در نیشابور، ری، و حتى مرو صورت پذیرفته باشد (زوتر، 113؛ سارتن، I/760؛ سایلی، 162-164)؛ اما افزون بر آنچه گفته شد، عبارت مندرج در نوروزنامه دربارۀ فراخوانده‌شدن «حکماء عصر از خراسان» (ص 12) نیز نشان از آن دارد که این ارصاد بیرون از خراسان بزرگ انجام شده است.

 

ابن‌اثیر در الکامل فی التاریخ که در 628 ق/1231 م به پایان رسیده است، در ضمن رویدادهای مهم 467 ق/1075 م، تعیین آغاز سال شمسی و بنیان‌گذاری گاه‌شماری جلالی و انجام رصدهای روزگار ملکشاه را در دو گزارش جداگانه، اما از پی هم آورده و البته در گزارش نخست به نام هیچ‌یک از دست‌اندرکاران اشاره نکرده است: در این سال (467 ق) نظام‌الملک و سلطان ملکشاه، شماری از برجسته‌ترین ستاره‌شناسان را گرد آوردند و ]آنان[ نوروز را روز ]حلول خورشید به[ اول حمل (اعتدال بهاری) قرار دادند، و نوروز پیش از آن مقارن حلول خورشید به نیمۀ حوت بود (یعنی اول فروردین سال یزدگردی در میانۀ اسفندماه شمسی حقیقی افتاده بود)، و آنچه سلطان کرد، مبدأ تقویمها قرار گرفت. در این سال همچنین رصد سلطان ملکشاه انجام شد. شماری از برجسته‌ترین ستاره‌شناسان برای رصد وی گرد آمدند؛ ازجمله عمر بن ابراهیم خیامی و ابوالمظفر اسفزاری و میمون بن نجیب واسطی و دیگران.

 

و ]سلطان[ در این کار مال بسیار خرج کرد و کار رصد همچنان دایر بود تا آنکه سلطان در 485 ق/1092 م درگذشت و پس از مرگش رصد رها شد.

 

این فرض که شماری از «ستاره‌شناسان نامدار» برای کار رصد، و شماری دیگر برای کار اصلاح گاه‌شماری دعوت شده باشند، چندان درست نمی‌نماید؛ به‌ویژه از آن جهت که تعیین زمان اعتدال بهاری نیازمند رصدهای دقیق نجومی بوده است. از این میان، چنین می‌نماید که منظور ابن‌اثیر از ابوالمظفر اسفزاری، همان ابوحاتم مظفر اسفزاری بوده که نظامی عروضی آنها را 506 ق/1112 م در بلخ باهم دیده بوده است (10/ 98؛ قس: ابوالفدا، 4/101،که او را ابوالمظفر اسفراینی نامیده است؛ نیز نک‍ : سایلی، 161, 164).   

 

زکریای قزوینی نیز در «اقلیم چهارم» از آثار البلاد هنگام یادکرد خیام در شمار بزرگان نیشابور، دربارۀ این رویداد چنین گفته است: «در روزگار ملکشاه سلجوقی مال بسیار به او (خیام) سپرده شد که با آن آلات رصد بخرد و به رصد ستارگان بپردازد، اما سلطان درگذشت و این کار به پایان نرسید» (ص 474).

 

قطب‌الدین شیرازی نخستین کسی است که به‌روشنی از نقش خیام در پایه‌گذاری تقویم جلالی یاد می‌کند. او در 3 اثر نجومی خود آورده است: «و اما تاریخ ملکی منسوب است به سلطان جلال‌الدوله ملکشاه بن الب‌ارسلان سلجوقی و سبب در او آن است که در حضرت او جمعی از حکما چون عمر خیام و حکیم ]ابوالعباس[ لوکری و شش کس دیگر مجتمع شدند و تاریخ وضع کردند که ابتداء او از نزول آفتاب بود به حمل و اول روزی از سال اول روزی بود که آفتاب در نصف‌النهار آن روز در حمل بود و آن روز را نوروز سلطانی خوانند» (نک‍ : اختیارات ... ، مقالۀ سوم، باب یازدهم، ذیل تاریخ ملکی، نیز التحفة ... ، باب سوم، فصل یازدهم، نهایة ... ، مقالۀ سوم، باب دهم).

 

ملا مظفر گنابادی در حکایتی کمابیش متفاوت از خیام و عبدالرحمان خازنی نام برده است: «حکایت کنند که در عصر سلطان ملکشاه جماعتی از حکماء مثل حکیم عمر خیام و خواجه عبدالرحمان خازنی و غیرهما بودند و سلطان به ایشان فرمودند که به نام او رصدی بنا کنند. حکما با یکدیگر مشورت این امر عظیم نمودند ]و[ بعد از قیل‌وقال آسانی را بر دشواری ترجیح نموده، به سلطان عرض نمودند که کمتر زمانی که رصد تمام می‌شود، سی سال است و ما را معلوم نیست که عمر ما وفا کند و بر آن تقدیر که رصد تمام شود، چون در حرکات کواکب به مرور ایام تفاوتهای فاحش پیدا می‌شود، لاجرم احتیاج می‌شود به رصد دیگر؛ به این سبب، این رنج که ما در این زیج ‌بریم، منسوخ گردد و زحمتها عبث شود. پس صواب آن است که چون به‌سبب عدم کبس تاریخ فرس که مستعمل این زمان است، اوایل سالها مختلف می‌شود، ما به‌جهت سلطان تاریخی وضع کنیم که اول سال او همیشه در یک موسم باشد و به مرور زمان متغیر نشود و به این سبب، اسم پادشاه ابدالدهر باقی بماند. پس چون سلطان را بر این امر راضی کردند، تاریخ مذکور را مطابق سال شمسی حقیقی ساخته به نام سلطان کردند ... » (ص 21-22).

 

به نظر می‌رسد همانند سایر فعالیتهای رصدی در دورۀ اسلامی، در نتیجۀ رصدهای ملکشاهی، زیجی گرد آمده باشد. این نکته احتمالاً سرچشمۀ اشاراتی پراکنده به زیجی منسوب به خیام است.

 

قطب‌الدین در ادامۀ گزارشی که پیش‌تر نقل شد، یادآور می‌شود که کسر اضافۀ سال خورشیدی بر 365 روز، از یک‌چهارم روز (6 ساعت) کمتر است (بنابر محاسبات امروزی برابر با 2422/0 روز، یعنی 5 ساعت و ´48 و ´´46)؛ پس مقدار کبیسه باید کمتر از یک روز در 4 سال باشد؛ ازاین‌رو، باید پس از هر 6 یا 7 کبیسۀ چهارساله، کبیسه‌ای پنج‌ساله در نظر گرفته شود، و سپس از اشتباهی که در این مورد به زیج خیام راه یافته، چنین یاد می‌کند: «و از اینکه گفتیم، خطاء عمر خیام در زیجی که ساخته است، ظاهر گردد، آنجا که گفته است که همیشه کبیسه در چهار سال بود و مع‌هٰذا موافق نزول آفتاب بود به اول حمل و این عظیم خطاء فاحش است و سبب آن عدم تنبه او ست این دقیقه را که ما تو را بر آن تنبیه کردیم» (همانجاها؛ نیز حاجی‌خلیفه، 3/570، که از این زیج با عنوان «زیج ملکشاهی» یاد کرده است).

 

قطب‌الدین به‌جز این به اثری دیگر از خیام اشاره دارد که به گفتۀ او «فصلی» است که خیام «بر رسالۀ ابوعلی ابن‌الهیثم دربارۀ حرکت الحاق کرده است در حرکت التفاف» (نک‍ : اختیارات، گ 92 ر). قطب‌الدین در اختیارات مظفری تنها به این اشاره اکتفا کرده و خواننده را به اثر دیگر خود، نهایة الادراک فی درایة الافلاک ارجاع داده است. وی متن این «فصل» را در نهایة الادراک (گ 113 ر ـ 115 پ) آورده است. موضوع این فصل، حل یکی از مشکلاتی است که نظریۀ بطلمیوسی حرکت سیارات در عرض بدان دچار است، و به این اعتبار می‌توان آن را بخشی از تاریخ مدلهای غیربطلمیوسی در عالم اسلام دانست.

 

فیزیک:   خیام در رسالة فی الاحتیال لمعرفة مقداری الذهب و الفضة فی جسم مركب منهما دو روش ریاضی برای یافتن نسبت دو فلز در آلیاژی فلزی ارائه کرده است. پی‌بردن به مقدار یک فلز در جسم مرکب ساخته‌شده از دو فلز از دیرباز مورد توجه دانشمندان بوده است. داستان معروف کشف راه‌حل این مسئله توسط ارشمیدس، یکی از کهن‌ترین نمونه‌های تلاشهای دانشمندان برای پی‌بردن به نسبت فلزات به‌کاررفته در آلیاژهای فلزی بوده است. شماری از دانشمندان، همچون ارشمیدس، رازی، ابوحاتم اسفزاری و عبدالرحمان خازنی، ابزارهایی برای این کار ابداع کردند و شماری دیگر همچون منلائوس و خیام روشی ریاضی در پیش گرفتند. رسالة فی الاحتیال لمعرفة مقداری الذهب و الفضة فی جسم مركب منهما دربردارندۀ دو روش ریاضی خیام برای حل این مسئله است. از این رساله دو نسخه در کتابخانۀ گوتا و کتابخانۀ ملی ملک باقی مانده است. نسخۀ گوتا ناقص است و فقط شامل یکی از روشهای توضیح‌داده‌شده است. البته صورت کامل این رساله در میزان الحکمۀ عبدالرحمان خازنی (ص 87-92) آمده است.

 

همان‌طورکه می‌دانیم، وزن اجسام در آب سبک‌تر از وزن آنها در هوا، و بنابراین نسبت وزن یک جسم در هوا به وزن آن در آب بزرگ‌تر از یک است. اما جالب اینجا ست که خیام این عدد را کوچک‌تر از یک فرض کرده است. همچنین می‌دانیم که چگالی طلا از نقره بیشتر، و چگالی جسم مرکب از این دو فلز، عددی بین چگالی این دو فلز است؛ مقدار هر فلزی در جسم مرکب بیشتر باشد، چگالی جسم مرکب به آن فلز نزدیک‌تر است.

 

در ابتدا مسئله به روش حساب خطأین، و سپس با استفاده از جبر و مقابله حل شده است. روش حل مسئله با استفاده از حساب خطأین چنین آمده است:

 

 

 در سال 1925 م فردریش روزن این رساله را براساس دست‌نویس گوتا همراه با رباعیات حکیم عمر خیام در برلین منتشر کرد. در 1933 م سید سلیمان ندوی متن آن را براساس دست‌نویس گوتا و دو دست‌نویس میزان الحکمة در ضمن کتاب خیام اوراس کی سوانح و تصانیف به چاپ رساند. در 1359 ق/ 1319 ش متن این رساله در ضمن چاپ میزان‌ الحکمۀ عبدالرحمان خازنی در حیدرآباد دکن منتشر شد. در 1320 ش حسین شجره ترجمۀ فارسی بخشی از این رساله را در ضمن کتاب خود (ص 135-137)، و در 1338 ش نیز محمد لوی عباسی متن عربی آن را براساس چاپ روزن در کلیات آثار پارسی عمر خیام در تهران منتشر کرد. در 1961 م روزنفلد و یوشکویچ نسخه‌برگردان دست‌نویس کتابخانۀ دانشگاه سن‌پترزبورگ را همراه با ترجمۀ روسی و یادداشتهایی در مجموعۀ رسائل عمر خیام در مسکو منتشر کردند و در 1377 ش نیز رضازادۀ ملک متن عربی و ترجمۀ فارسی آن را در دانشنامۀ خیامی منتشر کرد. در 1395 ش، ابوذر فرض‌پور ماچیانی در سخنرانی‌ای با عنوان «روش ریاضی خیام برای محاسبۀ مقدار یک فلز در جسم مرکب» در ششمین همایش نقش دانشمندان ایرانـی ـ اسلامی در پیشبرد علوم تجربی، روشهای ریاضی خیام در این رساله را بررسی کرد (تحلیل ریاضی مذکور در این مقاله برگرفته از همین سخنرانی است).

 

موسیقی:   خیام در مقالۀ سوم رسالۀ شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (نک‍‌ : «رسالة فی شرح»، 109) از کتاب خود با عنوان شرح المشکل من کتاب الموسیقى یاد کرده است که تاکنون دست‌نویسی از آن به دست نیامده است، اما باید تاریخ نگارش آن را پیش از 470 ق (تاریخ تألیف شرح ما اشکل) دانست. از گفتار خیام در این موضع می‌توان دریافت که مقصود او از کتاب الموسیقى همان کتاب النغم است که به گفتۀ ابن‌ندیم به‌غلط به اقلیدس منسوب، و به کتاب الموسیقى نیز نامور بوده است (ص 266).

 

دست‌نویس شمارۀ 705‘1 کتابخانۀ مغنیسا (مانیسا گنل) دربردارندۀ قطعه‌ای کوتاه دربارۀ موسیقی از عمر خیام است که با عبارت «القول على اجناس الذی بالاربعة» آغاز می‌شود. اما از عبارت «من کلام الفیلسوف عمر الخیامی» که پیش از این عبارت آمده است، می‌توان حدس زد که این عبارت را نباید عنوان رساله‌ای مستقل از خیام انگاشت و این متن کوتاه باید قطعه‌ای از رساله‌ای بزرگ‌تر  و چه‌بسا شرح المشکل خیام باشد. گویا جلال‌الدین همایی نخستین‌بار به این قطعه توجه کرد و آن را در ضمن گفتار دوم از جلد نخست خیامی‌نامه (ص 341-344) منتشر کرد. تقی بینش در 1373 ش متن عربی و ترجمۀ کمابیش آزاد این قطعه را براساس چاپ همایی همراه با شرحی اندک در ضمن مقاله‌ای منتشر کرد (جم‍‌ ). رضازادۀ ملک نیز متن عربی این قطعه را همراه با ترجمۀ فارسی و نسخه‌برگردان دست‌نویس در مجموعۀ دانشنامۀ خیامی (ص 50-64) منتشر کرده است.

 

مآخذ:   ابن‌‌اثیر، الکامل؛ ابن‌اکفانی، محمد، ارشاد القاصد، به کوشش یان یوست ویتکام، لیدن، 1989 م؛ ابن‌خلدون، مقدمه، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، 1337 ش؛ ابن‌ندیم، الفهرست، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، 1872 م؛ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، قاهره، دارالمعارف؛ اسماعیلی، محمدجواد، مقدمه بر بیان الحق بضمان الصدق: طبیعیات ابوالعباس لوکری، زیر چاپ؛ اقبال آشتیانی، عباس، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه و یحیى ذکاء، تهران، 1338 ش؛ بارع بغدادی، حسین، طرائف الطرف، به کوشش هلال ناجی، بیروت، 1418 ق/ 1998 م؛ بدیع اسطرلابی، العمل بالکرة، نسخۀ خطی شم‍ 663 مارش بادلیان دانشگاه آکسفرد (رسالۀ هفتم)؛ برگ‌نیسی، کاظم، حکیم عمر خیام و رباعیات، تهران، 1386 ش؛ بینش، تقی، «رسالۀ موسیقی خیام یا خیامی»، نشریۀ علمی ـ پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی کرمان، کرمان، 1373 ش، س 1؛ بیهقی، علی، تتمة صوان الحکمة، به کوشش محمد شفیع، لاهور، 1351 ق؛ جمشید‌نژاد اول، غلامرضا، «بررسی رساله‌ای از خیام در هستی‌شناسی»، مجلۀ فرهنگ، تهران، 1374 ش، ج 15، شم‍ 39-40؛ حاسب طبری، زیج مفرد (نک‍ : هم‍ ، رضازادۀ ملک)؛ حاجی‌خلیفه، کشف الظنون، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ / لندن، 1835- 1858 م؛ حبیبی، نجفقلی، «خطبۀ توحیدیۀ ابن‌سینا و ترجمۀ آن از حکیم عمر خیام»، مجلۀ جاویدان‌خرد، تهران، 1390 ش، شم‍ 18؛ خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، 1357 ش؛ همو، منشآت، به کوشش محمد روشن، تهران، 1349 ش؛ خیام، «ترجمۀ الخطبة الغراء ابن‌سینا»، ضمن «خطبه ... » (نک‍ : هم‍ ، حبیبی)؛ همو، «جواباً لثلٰث مسائل»، دانشنامۀ خیامی (نک‍ : هم‍ ، رضازادۀ ملک)؛ همو، «رسالة فی الجبر و المقابلة»، رسائل الخیام الجبریة (نک‍ : هم‍ ، راشد)؛ همو، «رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس»، «رسالة فی الکون و التکلیف»، دانشنامۀ خیامی (نک‍ : هم‍ ، رضازادۀ ملک)؛ راشد، رشدی و احمد جبار، رسائل الخیام الجبریة، حلب، 1981 م؛ راوندی، محمد، راحة الصدور، به کوشش محمد اقبال لاهوری، تهران / اصفهان، 1333 ش؛ رشید وطواط، محمد، مجموعة رسائل، به کوشش محمد افندی فهمی، قاهره، 1315 ق؛ رضازادۀ ملک، رحیم، «ابواب منتخب از زیج مفرد»، فصلنامۀ آینۀ میراث، تهران، 1385 ش، س 4، ضمیمۀ 11؛ همو، دانشنامۀ خیامی، تهران، 1377 ش؛ زامباور، نسب‌نامۀ خلفا و شهریاران، ترجمۀ محمدجواد مشکور، تهران، 1356 ش؛ زمخشری، محمود، «الرسالة الزاجرة»، به کوشش محمدرضا انصاری قمی، میراث اسلامی ایران، به کوشش رسول جعفریان، قم، 1376 ش، دفتر چهارم؛ سنایی، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1341؛ همو، مکاتیب، به کوشش نذیر احمد، تهران، 1379 ش؛ شجره، حسین، تحقیق در رباعیات و زندگی خیام، تهران، 1320 ش؛ شمس تبریزی، مقالات، به کوشش محمدعلی موحد، تهران، 1369 ش؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش ددرینگ، ویسبادن، 1394 ق/1974 م؛ عبدالرحمان خازنی، الزیج المعتبر السنجری، نسخۀ خطی موجود در کتابخانۀ واتیکان، شم‍ 761؛ همو، میزان الحکمة، حیدرآباد دکن، 1359 ق؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، الٰهی‌نامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، 1387 ش؛ عماد‌الدین کاتب، محمد، خریدة القصر، به کوشش عدنان محمد آل‌طعمه، تهران، 1378 ش؛ عین‌القضات همدانی، تمهیدات، به کوشش عفیف عسیران، تهران، 1392 ش؛ غیاث‌الدین جمشید کاشانی، مفتاح الحساب، به کوشش نادر نابلسی، دمشق، 1397 ق/ 1977 م؛ همو، همان، دست‌نویس مندرج در مجموعۀ شم‍ 180‘ 3 کتابخانۀ ملی ملک؛ فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، 1420 ق/ 1999 م؛ همو، «التنبیه على بعض الاسرار المودعة فی بعض سور القرآن الکریم»، سفینۀ تبریز، به کوشش محمد بن مسعود تبریزی، تهران، 1381 ش؛ فروزانفر، بدیع‌الزمان، «قدیم‌ترین اطلاع از زندگی خیام»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات تبریز، تبریز، 1327 ش، س 1، شم‍ 8- 9؛ قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، دارصادر؛ قطب‌الدین شیرازی، محمود، اختیارات مظفری، نسخۀ خطی موجود در کتابخانۀ ملی، شم‍ 074‘ 3؛ همو، التحفة الشاهیة، نسخۀ خطی موجود در کتابخانۀ شمارۀ 1 مجلس شورای اسلامی، شم‍ 832‘6؛ همو، نهایة الادراک، نسخۀ خطی موجود در کتابخانۀ ملی تبریز (مجموعۀ نخجوان)، شم‍ 56؛ قفطی، علی، تاریخ الحکماء، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، 1903 م؛ گنابادی، مظفـر، شرح بیست      بـاب،چ سنگی، بی‌جا، 1276 ق؛ محیط طباطبایی، محمد، «از عمر خیامی حکیم تا علی‌ خیام شاعر»، مجلۀ گوهر، تهران، 1352 ش، س 1، شم‍ 6؛ مصاحب، غلامحسین، حکیم عمر خیام به‌عنوان عالم جبر، تهران، 1339 ش؛ معصومی همدانی، حسین، «حسام‌الدین سالار و جامع قوانین علم الهیئة او»، مجلۀ تاریخ علم، تهران، 1389 ش، شم‍ 9؛ همو، «خیام در میان فیلسوفان و صوفیان»، فصلنامۀ نگاه نو، تهران، 1396 ش، س 26، شم‍ 113؛ همو، «رشدی راشد و تاریخ ریاضیات»، مجلۀ میراث علمی اسلام و ایران، تهران، 1394 ش، س 4، شم‍ 1؛ همو، زندگی‌نامه، خدمات علمی و فرهنگی پروفسور رشدی راشد، تهران، 1385 ش؛ همو، «فخر رازی و مسئلۀ حرکت وضعی زمین»، تحقیقات اسلامی، تهران، 1365-1366 ش، س 1-2؛ معین، محمد، تعلیقات بر چهارمقاله (نک‍ : هم‍ ، نظامی عروضی)؛ مینوی، مجتبى، «نامه‌ای از سنایی به خیام»، مجلۀ یغما، تهران، 1329 ش، س 3، شم‍ 5؛ ناجی اصفهانی، حامد، «هستی‌شناسی حکیم عمر خیام»، مجلۀ فرهنگ، تهران، 1374 ش، ج 15، شم‍39-40؛ ناصرالدین منشی، درة الاخبار و لمعة الانوار، ترجمۀ فارسی کهن تتمة صوان الحکمة علی بن زید بیهقی، به کوشش سعید نفیسی، ضمیمۀ سال پنجم مجلۀ مهر، تهران، 1318 ش؛ نجم‌الدین رازی، عبدالله، مرصاد العباد، به کوشش حسین حسینی، تهران، 1312 ش؛ نصیرالدین طوسی، مصارع المصارع، به کوشش ویلفرد مادلونگ، تهران، 1383 ش؛ نظام‌الدین اصفهانی، رباعیات، به کوشش کمال ابودیب، بیروت، 1983 م؛ نظامی عروضی، احمد، چهارمقاله، به کوشش محمد قزوینی و محمد معین، تهران، 1333 ش؛ نفیسی، سعید، «دو تقریر از خواجه امام عمر خیام»، ماهنامۀ شرق، تهران، 1310 ش، شم‍ 11؛ نوروزنامه، منسوب به عمر خیام، به کوشش مجتبى مینوی، تهران، (1312 ش)؛ هاشمی‌پور، بهناز، «گفتاری دربارۀ رساله در علم کلیات وجود»، مجلۀ فرهنگ، تهران، 1374 ش، ج 15، شم‍ 39-40؛ همایی، جلال‌الدین، خیامی‌نامه، تهران، 1346 ش؛ یاقوت، معجم الادباء، به کوشش احسان عباس، بیروت، 1993 م؛ نیز:

 

Amir-Moez, A. R., »Discussion of Difficulties in Euclid by Omar ibn Abrahim al-Khayyami«, Scripta mathematica, 1959, vol. XXIV; Crozet, P., »Thābit ibn Qurra et la composition des rapports«, Thābit ibn Qurra, Science and Philosophy in Ninth-Century Baghdad, ed. R. Rashed, Berlin / New York, 2009; Govinda Tīrtha, S., The Nectar of Grace (Omar Khayyām’s Life and Works), Allahabad, 1941; Hogendijk, J. P., »Anthyphairetic Ratio Theory in Medieval Islamic Mathematics«, From China to Paris: 2000 Years Transmission of Mathematical Ideas, eds. Y. Dold-Samplonius et al., Stuttgart, 2002; Kasir, D. S., The Algebra of Omar Khayyam, New York, 1931; Marcotte, R. D., »Preliminary Notes on the Life and Work of Abū al-‘Abbās al-Lawkarī«, Anaquel de Estudios Árabes, 2006, vol. XVII; Nasr, S. H., »The Poet-Scientist Khayyām as Philosopher«, Farhang, 2000, vol. XIV, nos. 39-40; Rashed, R., »Algèbre«, Histoire des sciences arabes, ed. id., Paris, 1997, vol. II; id. and B. Vahabzadeh, Al-Khayyām mathématicien, Paris, 1999; Sarton, G., Introduction to the History of Science, Washington, 1962; Sayılı, A., The Observatory in Islam, Ankara, 1988; Suter, H., Die Mathematiker und Astronomen der Araber und ihre Werke, Amsterdam, 1981; Vahabzadeh, B., »Al-Khayyām’s Conception of Ratio and Proportionality«, Arabic Sciences and Philosophy, 1997, vol. VII(2); id., »Al-Māhānī’s Commentary on the Concept of Ratio«, ibid., 2002, vol. XII(1); Vitrac, B., »Omar Khayyām et l’anthyphérèse«, Farhang, 2006, vol. XVII; Winter, H. J. J. and W. ‘Arafat, »The Algebra of ‘Umar Khayyam«, Journal of the Royal Asiatic Society of Bengal (Science), 1950, vol. XVI; Woepcke, F., L’Algèbre d’Omar Alkhayyâmî, Paris, 1851.

دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ جلد 23

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما