شرف شمس / حسن اکبری بیرق
|۱۴:۳۰,۱۳۹۹/۱/۱۹| بازدید : 360 بار

 

شَرَفِ ‌شَمْس، نام حروفی که بر عقیق زرد‌رنگ حک می‌شود و برای آن خاصیتی حِرزگونه و حفاظتی می‌انگارند.

در فرهنگ مردم ایران، شرف ‌شمس نام دعا و حرزی است که با حروف مبهم و ناخوانا بر نگین عقیق زرد و یا ورق طلا حک شده، یا روی کاغذ با آب زعفران نوشته می‌شود (نک‍ : شهری، تاریخ ... ، 3/293؛ شاملو، دفتر 2/910). گویند کسی که آن را همراه داشته باشد، از رزق و روزی و رونق کار و نیروی حفاظتی ماوراء‌طبیعی برخوردار می‌شود (حامدی، 25).

 

شرف ‌شمس در‌اصل، زمان قرار‌گرفتن خورشید در 19 درجۀ برج حمل (فروردین) است (نک‍ : بیرونی، 399؛ مصفا، 439؛ بونی، 1/32؛ مجلسی، 59/355-356). توضیح اینکه در علم نجوم درجاتی از برجها را برای سیاره‌ها بیت‌الشرف یا خانۀ شرف آن سیاره می‌دانند و شرف خورشید زمان قرار‌گرفتن آن در 19 درجۀ برج حمل است و آن را با «یط = 19» نشان می‌دهند (مصفا، بیرونی، همانجاها). این زمان، هنگام تحویل خورشید به برج حمل و نقطۀ اعتدال ربیعی و نیز آغاز فصل بهار است (مصفا، 246). گفته شده است که آفتاب با شرف‌ شمس و رنگ زرد عقیق نسبت دارد (حامدی، همانجا). برخی نیز حروف ناخوانای شرف ‌شمس را اسم اعظم خداوند می‌دانند (حسن‌زاده، هزار‌‌و‌‌‌یک‌ کلمه، 3/374؛ حامدی، همانجا؛ شهری، همان، 3/292؛ شاملو، دفتر 2/ 908- 909). دربعضی از منابع، نام مادر موسى (ع)، یوخابه (یوخابذ، یوحابث، ابادخا یا دعایا)، را اسم اعظم و شرف ‌شمس دانسته و بر‌زبان‌آوردن ودمیدن آن را بر قفل بسته و باز‌شدن قفل را یکی از خواص این نام برشمرده‌‌اند (مدرس، 7/26؛ شهری، همانجا).

 

تاریخچۀ نقوش شرف‌ شمس معلوم نیست و اعتبار آن گاه به درازای تاریخِ خط و نقش دانسته شده است؛ اما برخی آن را به شکل‌گیری علوم غریبه نسبت داده‌اند (حامدی، همانجا). به باور برخی، انگشتر سلیمان (ع) (ه‍ م) دارای چنین نقشی بوده است (نک‍ : شاملو، همانجا). برخی نیز بر‌اساس روایاتی این نقش را به حضرت علی (ع) نسبت داده‌اند (شهری، طهران ... ، 3/ 369؛ مدرس، 7/23؛ حامدی، همانجا)؛ نقل است که امیرالمؤمنین (ع) این حروف را بر سنگی دیده و فرموده است که آنها اسم اعظم خداوندند؛ در دیوان منسوب به آن حضرت هم شرح این حروف به نظم آمده است (نک‍ : مدرس، حامدی، همانجاها).

 

حکاکیِ حروف شرف شمس بر روی نگین انگشتری، آداب ویژه‌ای دارد که می‌باید کامل و دقیق رعایت شود تا اثربخش باشد (برای نمونه، نک‍ : حسن‌زاده، هزار‌و‌یک نکته، 2/ 798- 799). در نظر عامۀ مردم ایران، روز 19 فروردین زمان مناسبی برای کار حکاکی این حروف است (حامدی، 25). حکاکی آن را معمولاً سیدی که مادرش نیز سید باشد و حکاکی هم بداند، انجام می‌دهد (مونس‌الدوله، 60). شایان ذکر است که تنها لحظه‌ای خاص از 24 ساعت در این روز لحظۀ شرف کامل خورشید است (شاملو، دفتر 2/ 909؛ شهری، تاریخ، همانجا)، که البته شناخته نمی‌شود و شخص حکاک می‌بایست حتماً در این لحظه مشغول کار حکاکی باشد (همان، 3/292-293)، و اگر چنین نشود، حروف حک‌شده هیچ‌گونه خاصیتی نخواهد داشت (شاملو، همانجا)؛ بنابر‌این،حکاک باید در طول 24 ساعت شبانه‌روز مشغول حکاکی باشد تا آن لحظه فوت نشود (شهری، همان، 3/293).

 

نقل شده است که یکی از شاهزادگان قاجار می‌خواست شرف ‌شمس اصل به دست آورد. به هدایت درویشی، 24 حکاک عقیق را به خانه آورد؛ 6 نفر برای هر 4 ساعت، که هر‌کدام لحظه‌ای پیش از پایان کار نفر قبلی کار خود را آغاز کند تا در تمام مدت روز نوزدهم فروردین ــ از این نیمه‌شب تا نیمه‌شب بعدی ــ لحظه‌ای فوت نشود. پس از پایان کار، یکی از حکاکان که عقیق خودش را بسیار جالب یافته بود، آن را برای دیدن همکارش که در طرف دیگر اتاق نشسته بود، به سوی او پرتاب کرد، اما عقیق در هوا ناپدید شد و تمام کوششی که برای یافتن آن به ‌کار رفت، بی‌نتیجه ماند (همانجا؛ شاملو، دفتر 2/ 909-910).

 

برخی از منابع آورده‌اند که نوشتن این حروف در آخرین جمعۀ ماه ‌رمضان و به‌همراه‌داشتن آن، صاحبش را در پناه خدا نگه می‌دارد و وی تا پایان سال بعد در همۀ اوقات از تمام بلایا حفظ می‌شود، و هنگام نوشتن آن را بعدازظهر جمعه تا غروب همان روز می‌دانند که همراه با اذکار دیگر است (نائینی، 38).

در شرح دیوان منسوب به حضرت علی (ع) از میبدی، 6 بیت در بیـان این حروف با عنـوان طلسم دفع صداع و کدورت ــ که مجرّب اکابر است ــ آمده است (نک‍ : مدرس، همانجا). در مأخذی دیگر برای آن 14 منفعت بر‌شمرده شده است؛ از‌جمله: نابود‌کردن دشمن، بندآوردن سیلاب به دمیدنی، کشف رموز، مصاحبت با جنیان، پیوستن به اولیا، یافتن بزرگی و والایی مقام در میان خلایق، و به‌اطاعت‌درآوردن مخلوقات (شهری، همان، 3/290).

 

در منابع مختلف شکل این حروف به صورتهای متفاوت آمده است که معمول‌ترین آن عبارت است از: یک «ه» در ابتدا، 3 «الف» و مدی بر بالای هر 3 حرف، «میم» کج و بی‌دم، نردبانی با 3 پله، 4 «الف» کنار هم، و یک «ه» و یک «و» به شکل معکوس. گفته شده که شکل «ه» در جزء اول آن خاتم سلیمان (ع) است (حسن‌زاده، مدرس، همانجاها) و برای آنکه به‌سهولت به ذهن سپرده شود و فراموش نگردد و یا در نوشتن و حکاکی آن اشتباه نشود، آن را به نظم کشیده‌اند: ها و سه الف کشیده مدی بر سر / میمی کج و کور و نردبانی در بر // چارش الف و هایی و واوی معکوس / می‌دان به‌یقین نام خدای اکبر (شهری، همان، 3/292؛ شاملو، همانجا؛ نیز نک‍ : حسن‌زاده، هزار‌و‌یک کلمه، 3/374).

 

مآخذ:   بونی، احمد، شمس المعارف و لطائف العوارف، قاهره، 1382 ق/1962 م؛ بیرونی، ابوریحان، التفهیم، به کوشش جلال‌الدین همایی، تهران، 1362 ش؛ حامدی، محمدحسن، «شرف شمس، نقش اسم اعظم»، تندیس، تهران، 1383 ش، شم‍ 138؛ حسن‌زادۀ آملی، حسن، هزارو‌یک‌ کلمه، قم، 1376 ش؛ همو، هزار‌و‌یک ‌نکته، تهران، 1364 ش؛ شاملو، احمد، کتـاب کوچه، حـرف ت، تهران، 1380 ش؛ شهری،جعفـر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، 1378 ش؛ همو، طهران قدیم، تهران، 1383 ش؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، 1403 ق/1983 م؛ مدرس، محمدعلی، ریحانة ‌الادب، تهران، 1369 ش؛ مصفا، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تبریز، 1357 ش؛ مونس‌الدوله، خاطرات، به کوشش سیروس سعدوندیان، تهران، 1380 ش؛ نائینی، محمدحسن، گوهر شب‌چراغ، اصفهان، 1327 ش.

دانشنامه فرهنگ مردم ایران؛ جلد پنجم

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما