اسلام / علی‌ بهرامیان‌
|۱۲:۱۸,۱۳۹۷/۹/۱۲| بازدید : 45 بار

 

اِسْلام‌،  یكی‌ از ادیان‌ توحیدی‌ كه‌ از حدود 610 م‌ به‌ وسیلۀ حضرت‌ محمد(ص‌)، در مكه‌ تبلیغ‌ گردید و با گسترشی‌ سریع‌ و چشم‍گیر، در فاصله‌ای‌ كمتر از نیم‌ قرن‌، دین‌ غالب‌ بر بخش‌ وسیعی‌ از آسیا و افریقا گشت‌. پیروان‌ این‌ دین‌ مسلِم‌ یا مسلمان‌ خوانده‌ می‌شوند.

اسلام‌ در لغت‌ به‌ معنای‌ انقیاد و گردن‌ نهادن‌ به‌ حكم‌ است‌ و در كاربرد دینی‌ آن‌، اشاره‌ به‌ تسلیم‌ در برابر فرمان‌ و حكم‌ الهی‌ است‌ (مثلاً بقره‌/2/112، 128).

بنابر آیات‌ قرآنی‌ كه‌ اصیل‌ترین‌ منبع‌ شناخت‌ دین‌ اسلام‌ است‌، این‌ دین‌ به‌ هیچ‌ روی‌ میان‌ پیامبران‌ الهی‌ جدایی‌ قائل‌ نیست‌ (بقره‌/2/136)، بلكه‌ در بیان‌ قرآن‌، همۀ پیامبران‌ مبلّغ‌ دینی‌ واحد با صورتهای‌ گوناگون‌ بوده‌اند كه‌ همان‌ دین‌ اسلام‌ بوده‌، و تعلیم‌ مشترك‌ آن‌ تسلیم‌ در برابر فرمان‌ خداوند یكتاست‌. بر این‌ پایه‌، گاه‌ در قرآن‌ كریم‌، از اسلام‌ همان‌ دین‌ مشترك‌ توحیدی‌ یا به‌ تعبیری‌ دیگر «دین‌ الله‌» اراده‌ شده‌ است‌ كه‌ همۀ انبیاء مبلغ‌ آنند و دینی‌ جز آن‌ نزد خداوند پذیرفته‌ نیست‌ (نك‍: آل‌ عمران‌/3/19، 83، 85؛ مائده‌/5/44) و والاترین‌ نمونۀ آن‌ دینی‌ است‌ تكمیل‌ كنندۀ ادیان‌ پیشین‌ الهی‌ كه‌ حضرت‌ محمد(ص‌) به‌ تبلیغ‌ آن‌ مبعوث‌ شده‌، و در طول‌ 23 سال‌ به‌ ادای‌ این‌ رسالت‌ اهتمام‌ نموده‌ است‌ (نك‍: مائده‌/5/3).

رابطۀ انسان‌ با دین‌ الهی‌ در واژگان‌ قرآن‌ با تعابیری‌ مختلف‌ بیان‌ شده‌ است‌، اما از اشاره‌ای‌ قرآنی‌ (حجرات‌/49/14) چنین‌ برمی‌آید كه‌ اسلام‌ آوردن‌، مرحله‌ای‌ آغازین‌ در پذیرش‌ دین‌ الهی‌ است‌ و لزوماً با ایمانی‌ راسخ‌ در قلب‌ همراه‌ نیست‌. همین‌ نكته‌ موجب‌ شده‌ است‌ تا در دیدگاه‌ برخی‌ صاحب‌ نظران‌، ایمان‌ به‌ عنوان‌ مرتبه‌ای‌ افضل‌ از اسلام‌ شناخته‌ شود و بحثی‌ تحت‌ عنوان‌ ایمان‌ و اسلام‌ در علم‌ كلام‌ اسلامی‌ پدیدار گردد (در این‌ باره‌، نك‍: ه د، ایمان‌).

در این‌ مقاله‌، اسلام‌ و جلوه‌های‌ فرهنگی‌ و مدنی‌ آن‌ از دیدگاههای‌ گوناگون‌ بررسی‌ شده‌ كه‌ فهرست‌ موضوعات‌ آن‌ بدین‌ قرار است‌:

       عنوان‌ صفحه‌  

.I ظهور اسلام‌ 396

.II تعالیم‌ و نهادهای‌ اساسی‌ اسلام‌ 402

اصول‌ اعتقادی‌ 402      

عبادات‌ و آداب‌ دینی‌ 407      

مناسبات‌ و روابط اجتماعی‌ در اسلام‌ 412      

.III سیر اندیشه‌های‌ كلامی‌ در تاریخ‌ اسلام‌ 417

اندیشه‌های‌ كلامی‌ در سدۀ نخست‌ هجری‌ 417      

اندیشه‌های‌ كلامی‌ در سده‌های‌ 2 و 3 ق‌ 425      

اندیشه‌های‌ كلامی‌ در سده‌های‌ 4 - 6 ق‌ 433      

اندیشه‌های‌ كلامی‌ در عصر پس‌ از مغول‌ 437      

.IV سیر اندیشه‌های‌ فقهی‌ در تاریخ‌ اسلام‌ 439

اندیشه‌های‌ فقهی‌ در سدۀ نخست‌ هجری‌ 439      

اندیشه‌های‌ فقهی‌ در سده‌های‌ 2 و 3 ق‌ 442      

اندیشه‌های‌ فقهی‌ در سده‌های‌ 4-6ق‌ 450      

اندیشه‌های‌ فقهی‌ در سده‌های‌ متأخر 453      

.V تحول‌ فلسفه‌ و علوم‌ در تمدن‌ اسلامی‌ 456

نگاهی‌ به‌ سیر فلسفه‌ در جهان‌ اسلام‌ 456      

علوم‌ در جهان‌ اسلام‌ 458      

.VI نفوذ فرهنگ‌ اسلامی‌ در اروپا 465

.VII تصوف‌ و عرفان‌ 467

.VIII تأثیر اسلام‌ در ادبیات‌ ملل‌ مسلمان‌ 485

تأثیر اسلام‌ در ادبیات‌ عرب‌ 485      

اسلام‌ و ادبیات‌ فارسی‌ 490      

تأثیر اسلام‌ در ادبیات‌ تركی‌ 495      

.IX گسترش‌ تاریخی‌ اسلام‌ 500

اسلام‌ در شبه‌ جزیرۀ عربستان‌ 500      

اسلام‌ در ایران‌ 505      

اسلام‌ در ماوراءالنهر و تركستان‌ 512      

اسلام‌ در بین‌النهرین‌ 517      

اسلام‌ در مصر و شام‌ 521      

اسلام‌ در شم‍ال‌ افریقا، اندلس‌، سیسیل‌ و كرت‌ 526      

اسلام‌ در شرق‌ افریقا و افریقای‌ مركزی‌ 538      

اسلام‌ در آسیای‌ صغیر و شبه‌ جزیرۀ بالكان‌ 541      

اسلام‌ در منطقۀ قفقاز 546      

اسلام‌ در منطقۀ ولگا و شم‍ال‌ دریای‌ سیاه‌ 552      

اسلام‌ در چین‌ و آسیای‌ جنوب‌ شرقی‌ 555      

اسلام‌ در شبه‌ قارۀ هند 562      

اسلام‌ در غرب‌ (اروپای‌ غربی‌ و آمریكا) 581      

پایان‌ 588      

 

.I ظهور اسلام‌

زندگی‌ پیامبر اسلام‌(ص‌):   زندگی‌ حضرت‌محمد(ص‌) از صدر اسلام‌ مورد توجه‌ و اهتمام‌ مسلمانان‌ قرار داشته‌ است‌؛ با اینهمه‌، روایات‌ بی‌شم‍ار موجود در بیشتر جزئیات‌ همداستان‌ نیستند و به‌ویژه‌ آگاهیهای‌ ما در باب‌ زندگی‌ آن‌ بزرگوار، پیش‌ از بعثت‌، به‌ تفصیل‌ شرح‌ سیرۀ ایشان‌ پس‌ از بعثت‌ نیست‌. به‌ هر حال‌، آنچه‌ از مطالعه‌ و بررسی‌ زندگی‌ وی‌ در طول‌ 63 سال‌ در ذهن‌ نقش‌ می‌بندد، بازتابی‌ از تصویر ظهور پیامبری‌ الهی‌ و سرگذشت‌ شخصیتی‌ است‌ كه‌ با پشت‌ سرنهادن‌ دشواریهای‌ بسیار، بی‌هیچ‌ خستگی‌ و ناامیدی‌ به‌ اصلاح‌ جامعه‌، دست‌ زد و توانست‌ جزیرۀ العرب‌ را متحد كند و آمادۀ گستردن‌ اسلام‌ در بیرون‌ از مرزهای‌ عربستان‌ شود و از آن‌ مهم‌تر دیانتی‌ را بنیاد نهد كه‌ اینك‌ یكی‌ از مهم‌ترین‌ ادیان‌ جهان‌ به‌ شم‍ار می‌رود.

 

تولد تا بعثت‌:   تولد حضرت‌ محمد(ص‌) بنابر بسیاری‌از روایات‌ در 17 ربیع‌ الاول‌ عام‌ الفیل‌ (570م‌)، یا به‌ روایتی‌ 12 همان‌ ماه‌ در تقویم‌ عربی‌ روی‌ داد. پدر پیامبر(ص‌)، عبدالله‌ فرزند عبدالمطلب‌ و مادرش‌ آمنه‌ دختر وهب‌ هر دو از قبیلۀ بزرگ‌ قریش‌ بودند؛ قبیله‌ای‌ كه‌بزرگان‌ آن‌ از نفوذ فراوانی‌ در مكه‌ برخوردار بودند و بیشتر به‌ بازرگانی‌ اشتغال‌ داشتند. عبدالله‌، پدر پیامبر(ص‌) اندكی‌ پیش‌ از تولد فرزندش‌ برای‌ تجارت‌ با كاروانی‌ به‌ شام‌ رفت‌ و در بازگشت‌ بیمار شد و درگذشت‌. بنابر رسمی‌ كه‌ در مكه‌ رایج‌ بود، محمد(ص‌) را به‌ زنی‌ به‌ نام‌ حلیمه‌ سپردند تا در فضای‌ ساده‌ و پاك‌ بادیه‌ پرورش‌ یابد. وی‌ 6 ساله‌ بود كه‌ همراه‌ مادر برای‌ دیدار خویشان‌ به‌ یثرب‌ (مدینه‌) رفت‌، اما آمنه‌ نیز در بازگشت‌، بیمار شد و درگذشت‌ و او را در ابواء - نزدیك‌ مدینه‌ - به‌ خاك‌ سپردند. محمد(ص‌ ) از این‌ پس‌ در كنف‌ حمایت‌ جدش‌ عبدالمطلب‌ قرار گرفت‌، اما او نیز در 8 سالگی‌ وی‌ درگذشت‌ و سرپرستی‌ محمد(ص‌) بر عهدۀ عمویش‌ ابوطالب‌ گذارده‌ شد (مثلاً نك‍: ابن‌هشام‌، 1/178 به‌ بعد). ابوطالب‌ درسرپرستی‌ برادرزاده‌اش‌ كوششی‌ بلیغ‌ می‌كرد. در سفری‌ تجارتی‌ به‌ شام‌ او را با خود همراه‌ برد و هم‌ در این‌ سفر، راهبی‌ بَحیرا نام‌، نشانه‌های‌ پیامبری‌ را در او یافت‌ و ابوطالب‌ را از آن‌ امر مطلع‌ ساخت‌ (نك‍: ابن‌اسحاق‌، 73 به‌ بعد). از وقایع‌ مهم‌ پیش‌ از ازدواج‌ پیامبر(ص‌)، شركت‌ در پیمانی‌ به‌ نام‌ «حلف‌ الفضول‌» است‌ كه‌ در آن‌ جمعی‌ از مكیان‌ تعهد كردند «از هر مظلومی‌ حمایت‌ كنند و حق‌ او را بستانند». پیمانی‌ كه‌ پیامبر(ص‌) بعدها نیز آن‌ رامی‌ ستود ومی‌فرمود اگر بار دیگر او را به‌ چنان‌ پیمانی‌ باز خوانند، به‌ آن‌می‌ پیوندد (ابن‌هشام‌، 1/141-142).

شهرت‌ محمد(ص‌) به‌ راستگویی‌ و درستكاری‌ چنان‌ زبانزد همگان‌ شده‌ بود كه‌ «امین‌» لقب‌ گرفت‌ و همین‌ صداقت‌ و درستی‌ توجه‌ خدیجه‌ دختر خُوَیلد را جلب‌ كرد و او را با سرمایۀ خویش‌ برای‌ تجارت‌ به‌ شام‌ فرستاد؛ سپس‌ چنان‌ شیفتۀ درستكاری‌ «محمدِ امین‌» شد كه‌ خود برای‌ ازدواج‌ با وی‌ گام‌ پیش‌ نهاد، در حالی‌ كه‌ بنابر مشهور، دست‌ كم‌ 15 سالی‌ از او بزرگ‌تر بود. خدیجه‌ برای‌ محمد(ص‌) همسری‌ فداكار بود و تا زمانی‌ كه‌ حیات‌ داشت‌، پیامبر همسر دیگری‌ برنگزید. او برای‌ پیامبر (ص‌) فرزندانی‌ آورد كه‌ پسران‌ همگی‌ در كودكی‌ درگذشتند و در میان‌ دختران‌، از همه‌ نامدارتر، حضرت‌ فاطمه‌(ع‌) است‌. از جزئیات‌ این‌ دوره‌ از زندگی‌ پیامبر(ص‌) تا زمان‌ بعثت‌ آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌؛ جز آنكه‌ می‌دانیم‌ نزد مردمان‌ به‌ عنوان‌ فردی‌ اهل‌ تأمل‌ و تفكر شناخته‌ شده‌، و از خوی‌ و رفتارهای‌ ناپسند قوم‌ خود سخت‌ ناخشنود بود. از آداب‌ و رسوم‌ زشت‌ آنان‌ چشم‍گیرتر از همه‌ بت‌ پرستی‌ بود و پیامبر(ص‌) از آن‌ روی‌ برمی‌تافت‌. محمد(ص‌) اندكی‌ پیش‌ از بعثت‌، دیر زمانی‌ را به‌ تنهایی‌ در غار حرا، در كوهی‌ نزدیك‌ مكه‌ به‌ سر می‌برد و زمان‌ را به‌ خاموشی‌ و اندیشه‌ می‌گذرانید (نك‍: طبری‌، 2/300).

 

از بعثت‌ تا هجرت‌:   گفته‌اند نخستین‌ نشانه‌های‌ بعثت‌ پیامبر(ص‌) به‌ هنگام‌ 40 سالگی‌ او، رؤیاهای‌ صادقه‌ بوده‌ است‌ (نك‍: ابن‌اسحاق‌، 120)، اما آنچه‌ در سیره‌ به‌ عنوان‌ آغاز بعثت‌ شهرت‌ یافته‌، شبی‌ در ماه‌ رمضان‌، یا ماه‌ رجب‌ است‌ كه‌ فرشتۀ وحی‌ در غار حرا بر پیامبر(ص‌) ظاهر شد و بر او نخستین‌ آیات‌ سورۀ علق‌ را برخواند. بنابر روایات‌، پیامبر(ص‌) به‌ شتاب‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ و خواست‌ كه‌ او را هر چه‌ زودتر بپوشانند (نك‍: طبری‌، 2/298). گویا برای‌ مدتی‌ در نزول‌ وحی‌ وقفه‌ای‌ ایجاد شد و همین‌ امر پیامبر (ص‌) را غمناك‌ ساخته‌ بود، ولی‌ اندكی‌ بعد فرشتۀ وحی‌ بازآمد و آن‌ حضرت‌ را مأمور هدایت‌ قوم‌ خود و اصلاح‌ جامعه‌ از فسادهای‌ دینی‌ و اخلاقی‌ و پاك‌ گردانیدن‌ خانۀ خدا از بتان‌، و دلهای‌ آدمیان‌ از خدایان‌ دروغین‌ كرد.

پیامبر(ص‌) دعوت‌ به‌ توحید را نخست‌ از خانوادۀ خود آغاز كرد و اول‌ كسی‌ كه‌ به‌ او ایمان‌ آورد، همسرش‌ خدیجه‌، و از مردان‌، پسر عمویش‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌(ع‌) بود كه‌ در آن‌ هنگام‌ سرپرستی‌ او را پیامبر(ص‌) برعهده‌ داشت‌ (نك‍: ابن‌هشام‌، 1/262). در منابع‌ فرق‌ گوناگون‌ اسلامی‌، از برخی‌ دیگر همچون‌ ابوبكر و زیدبن‌ حارثه‌، به‌ عنوان‌ نخستین‌ گروندگان‌ به‌ اسلام‌ نام‌ برده‌اند (نك‍: همو، 1/264، 266)، اما باید در نظر داشت‌ كه‌ این‌ موضوع‌ برای‌ مسلمانان‌ در گرایشهای‌ مذهبی‌ گوناگون‌ پیوسته‌ افتخاری‌ بود و بعدها به‌ زمینه‌ای‌ برای‌ منازعات‌ كلامی‌ میان‌ آنان‌ تبدیل‌ شد. هرچند دعوت‌ آغازین‌ بسیار محدود بود، ولی‌ شم‍ار مسلمانان‌ رو به‌ فزونی‌ داشت‌ و چندی‌ برنیامد كه‌ گروه‌ اسلام‌آورندگان‌به‌ اطراف‌مكه‌می‌رفتندو باپیامبر(ص‌)نماز می‌گزاردند (همو، 1/281-282).

3 سال‌ پس‌ از بعثت‌، پیامبر(ص‌) دستور یافت‌ تا همگان‌ را از خاندان‌ قریش‌ گرد آورد و دعوت‌ توحید را در سطحی‌ گسترده‌تر مطرح‌ سازد. پیامبر(ص‌) بدین‌ كار دست‌ زد، اما دعوتش‌ اجابتی‌ چندان‌ نیافت‌ و بر شم‍ار اسلام‌ آورندگان‌ قریش‌ نیفزود (طبری‌، 2/319-321). باید گفت‌ با آنكه‌ اشراف‌ مكه‌ دعوت‌ جدید را كه‌ بر وحدانیت‌ خدا و برابری‌ انسانها تأكید بسیار داشت‌، برنمی‌تافتند، اما فرودستان‌ و بی‌چیزان‌، دین‌ جدید را با دل‌ و جان‌ پذیرا بودند و گروه‌ گروه‌ به‌ آن‌ می‌گرویدند و برخی‌ از ایشان‌ همچون‌ عمار یاسر و بلال‌ حبشی‌ بعدها از بزرگان‌ صحابه‌ شدند. رفتار قریشیان‌ و به‌ طور كلی‌ مشركان‌ مكه‌ اگرچه‌ نخست‌ با ملایمت‌ و بیشتر با بی‌اعتنایی‌ همراه‌ بود، ولی‌ چون‌ بدگویی‌ از بتان‌ و از آیین‌ و رسوم‌ پدران‌ آنان‌ فزونی‌ یافت‌، قریشیان‌ بر پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ سخت‌ گرفتند و خاصه‌ ابوطالب‌ عموی‌ پیامبر(ص‌) را كه‌ جداً از او حمایت‌ می‌كرد، برای‌ آزار پیامبر(ص‌) در تنگنا قرار دادند. از یك‌ سو تعرض‌ قریشیان‌ و دیگر قبایل‌ به‌ مسلمانان‌ و شخص‌ پیامبر(ص‌) فزونی‌ می‌گرفت‌ و از دیگر سو در صفوف‌ قریشیان‌ نسبت‌ به‌ مخالفت‌ با پیامبر(ص‌) یا حمایت‌ از او، دودستگی‌ پدید آمد.

سختگیری‌ مشركان‌ چندان‌ شد كه‌ پیامبر(ص‌) عده‌ای‌ از اصحاب‌ را امر كرد تا به‌ حبشه‌ هجرت‌ كنند (برای‌ تفصیل‌،نك‍: ابن‌سعد، 1/203- 208) و به‌ نظر می‌رسد كه‌ برخی‌ از اصحاب‌ نیز میان‌ حبشه‌ و حجاز در رفت‌ و آمد بوده‌اند. در سال‌ ششم ‍بعثت‌، سرانجام‌ قریشیان‌ پیمانی‌ نهادند تا از ازدواج‌ یا خرید و فروش‌ با خاندان‌ عبدالمطلب‌ بپرهیزند. آنان‌ پیمان‌ خویش‌ را بر صحیفه‌ای‌ نوشتند و به‌ دیوار كعبه‌ آویختند (ابن‌اسحاق‌، 156). از آن‌ سوی‌، ابوطالب‌ و كسانی‌ دیگر از خاندان‌ او نیز همراه‌ پیامبر(ص‌) و خدیجه‌ به‌ دره‌ای‌ مشهور به‌ «شعب‌» ابوطالب‌، پناه‌ بردند و تا جایی‌ كه‌ ممكن‌ بود، نه‌ كسی‌ به‌ آنجا می‌آمد و نه‌ خود از آن‌ بیرون‌ می‌شدند. سرانجام‌، پس‌ از آنكه‌ خطوط آن‌ صحیفه‌ را موریانه‌ از میان‌ برده‌ بود، قریشیان‌ پذیرفتند كه‌ مخالفان‌ را رها كنند و از محاصرۀ ایشان‌ دست‌ بردارند (سال‌ 10 بعثت‌). بدین‌سان‌، پیامبر(ص‌) و خاندان‌ او از تنگنا رهایی‌ یافتند (نك‍: همو، 161). اندكی‌ پس‌ از خروج‌ پیامبر(ص‌) از شعب‌، دو تن‌ از نزدیك‌ترین‌ یاورانش‌، خدیجه‌ و ابوطالب‌ وفات‌ یافتند (نك‍: طبری‌، 2/343).

با وفات‌ ابوطالب‌، پیامبر(ص‌) یكی‌ از جدی‌ترین‌ حامیان‌ خود را از دست‌ داد و مشركان‌ با فرصت‌ به‌ دست‌ آمده‌ بر اذیت‌ و آزار پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ افزودند. كوشش‌ پیامبر(ص‌) برای‌ دعوت‌ ساكنان‌ خارج‌ مكه‌، به‌ ویژه‌ طایف‌، به‌ جایی‌ نرسید و او آزرده‌ خاطر و ناآسوده‌ به‌ مكه‌ بازگشت‌ (نك‍: ابن‌هشام‌، 2/60 به‌ بعد؛ طبری‌، 2/344-346). سرانجام‌، توجه‌ پیامبر(ص‌) به‌ شهر یثرب‌ جلب‌ شد كه‌ شهری‌ مستعد برای‌ دعوت‌ اسلام‌ بود. در آن‌ شهر دو قبیلۀ اصلی‌، یعنی‌ اوس‌ و خزرج‌، بیشتر اوقات‌ با هم‌ در جنگ‌ و ستیز بودند و از كسی‌ كه‌ ایشان‌ را به‌ آشتی‌ و دوستی‌ دعوت‌ كند، استقبال‌ می‌كردند. پیامبر(ص‌) اتفاقاً 6 تن‌ از خزرجیان‌ را در موسم‌ حج‌ دید و اسلام‌ را بر ایشان‌ عرضه‌ كرد و آنان‌ چون‌ به‌ شهر خویش‌ بازگشتند، به‌ تبلیغ‌ دعوت‌ پرداختند (نك‍: ابن‌هشام‌، 2/70 به‌ بعد؛ نیز نك: آرنولد، 16-17). سال‌ بعد، یعنی‌ در سال‌ 12 بعثت‌، تنی‌ چند از اوس‌ و خزرج‌، به‌ خدمت‌ پیامبر (ص‌) آمدند و در عقبه‌، دره‌ای‌ در نزدیكی‌ مكه‌، با آن‌ حضرت‌ بیعت‌ كردند (نك‍: طبری‌، 2/356) و پیامبر(ص‌) نماینده‌ای‌ برای‌ ترویج‌ و تعلیم‌ اسلام‌ با آنان‌ همراه‌ كرد. این‌ بیعت‌ نخستین‌ پایۀ حكومتی‌ شد كه‌ پیامبر (ص‌) در یثرب‌ بنیاد نهاد. سال‌ بعد نیز شم‍ار بیشتری‌ از یثربیان‌ با پیامبر(ص‌) بیعت‌ كردند و گویا در یثرب‌ جز گروه‌ اندكی‌ نمانده‌ بود كه‌ به‌ اسلام‌ در نیامده‌ باشند. گرچه‌ این‌ مذاكرات‌ پنهانی‌ بود، ولی‌ قریشیان‌ بدان‌ آگاهی‌ یافتند و پس‌ از شور دربارۀ رسیدگی‌ به‌ كار پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌، بر آن‌ شدند كه‌ از همۀ تیره‌های‌ قریش‌ كسانی‌ گرد آیند و شبانه‌ پیامبر(ص‌) را بكشند تا خون‌ او برگردن‌ كسی‌ نیفتد. پیامبر(ص‌) كه‌ از این‌ توطئه‌ آگاه‌ شده‌ بود، حضرت‌ علی‌ (ع‌) را بر جای‌ خویش‌ نهاد و خود به‌ شتاب‌، در حالی‌ كه‌ ابوبكر نیز با او همراه‌ شده‌ بود، به‌ سوی‌ یثرب‌ روان‌ شد (نك‍: ابن‌هشام‌، 2/123 به‌ بعد؛ طبری‌، 2/370 به‌ بعد).

 

از هجرت‌ تا رحلت‌: خروج‌ پیامبر (ص‌) از مكه‌ كه‌ از آن‌ به‌ هجرت‌ تعبیر شده‌، نقطۀ عطفی‌ در تاریخ‌ زندگی‌ آن‌ حضرت‌ و نیز تاریخ‌ اسلام‌ است‌؛ زیرا از آن‌ پس‌ پیامبر(ص‌)، تنها مشركان‌ را به‌ دوری‌ از بت‌ پرستی‌ و ایمان‌ به‌ خدای‌ یگانه‌ فرا نمی‌خواند، بلكه‌ دیگر در رأس‌ حكومتی‌قرار گرفته‌بود كه‌می‌بایست‌ بر مبنای‌شریعتی‌آسمانی‌جامعه‌ای‌ نوین‌ بنا نهد؛ اما اینكه‌ برخی‌ از نویسندگان‌ برآنند كه‌ پیامبر(ص‌) در مدینه‌ رسالت‌ و دعوت‌ و تبلیغ‌ را رها كرد (مثلاً ولهاوزن‌، 12)، درست‌ نیست‌ و پیامبر(ص‌) هرگز این‌ نقش‌ را از دست‌ ننهاد. گسیل‌ داشتن‌ كسانی‌ برای‌ تبلیغ‌ اسلام‌ به‌ میان‌ قبایل‌ و ارسال‌ دعوتها به‌ فرمانروایان‌ كشورها مؤید این‌ معنی‌ است‌ (نیز نك‍: آرنولد، 27). هجرت‌ پیامبر(ص‌) از مكه‌ به‌ مدینه‌، نزد مسلمانان‌ با اهمیت‌ بسیار تلقی‌ شد، تا بدانجا كه‌ مبدأ تاریخ‌ایشان‌قرار گرفت‌و این‌خود نشان‌دهندۀبرداشتی‌است‌كه‌اعراب‌ از هجرت‌ پیامبر(ص‌) به‌ عنوان‌ یك‌ مرحلۀ نوین‌ داشتند. سرانجام‌ پیامبر(ص‌) در ماه‌ ربیع‌الاول‌ سال‌ 14 بعثت‌ به‌ یثرب‌ رسید؛ شهری‌ كه‌ از آن‌ پس‌ به‌ نام‌ آن‌ حضرت‌، مدینۀ الرسول‌ یا به‌ اختصار مدینه‌ نام‌ گرفت‌. آن‌ حضرت‌ نخست‌ در جایی‌ بیرون‌ شهر، به‌ نام‌ قُبا درنگ‌ فرمود و یثربیان‌ به‌ استقبال‌ او شتافتند. پس‌ از چند روزی‌، به‌ شهر درآمد و در قطعه‌ زمینی‌ خشك‌، مسجدی‌ به‌ دست‌ خود و اصحاب‌ و یارانش‌ بنا كرد كه‌ بنیاد مسجدالنبی‌ كنونی‌ در مدینۀ منوره‌ است‌ (نك‍: ابن‌ هشام‌، 2/141 به‌ بعد).

روز به‌ روز بر شم‍ار مهاجران‌ افزوده‌ می‌شد و انصار - كه‌ اینك‌ به‌ ساكنان‌ پیشین‌ یثرب‌ اطلاق‌ می‌شد - آنان‌ را در منزل‌ خویش‌ جای‌ می‌دادند. پیامبر(ص‌)، نخست‌ میان‌ انصار و مهاجران‌ پیمان‌ برادری‌ برقرار كرد و خود علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ (ع‌) را به‌ برادری‌ برگرفت‌ (همو، 2/150-153). عده‌ای‌ اندك‌ نیز بودند كه‌ اگرچه‌ به‌ ظاهر ادعای‌ اسلام‌ می‌كردند، ولی‌ به‌ دل‌ ایمان‌ نیاورده‌ بودند، و اینان‌ را «منافقین‌» می‌نامیدند. مدتی‌ پس‌ از ورود به‌ مدینه‌، پیامبر(ص‌) با اهالی‌ شهر، حتی‌ یهودیان‌ پیمانی‌ بست‌ تا حقوق‌ اجتماعی‌ یكدیگر را رعایت‌ كنند (همو، 2/147 به‌ بعد). چندی‌ بعد قبلۀ مسلمانان‌ از بیت‌ المقدس‌ به‌ سوی‌ كعبه‌ تغییر یافت‌ و هویت‌ مستقل‌ برای‌ اسلام‌ تثبیت‌ شد. در سال‌ نخستین‌ هجرت‌، مسلمانان‌ با مشركان‌ مكه‌ برخوردی‌ جدی‌ پیدا نكردند و برخوردها از سال‌ دوم‌ آغاز شد. درواقع‌ بیشتر اوقات‌ پیامبر(ص‌) در دوران‌ پس‌ از هجرت‌ به‌ حفاظت‌ از جامعۀ كوچك‌ مسلمانان‌ مدینه‌ و گسترش‌ حوزۀ نفوذ اسلام‌ گذشت‌. پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ نخست‌ می‌بایست‌ مشركان‌ را به‌ اسلام‌ می‌خواندند، یا خطر هجوم‌ و حملۀ دائمی‌ ایشان‌ را دفع‌ می‌كردند. متدینان‌ به‌ ادیان‌ دیگر، به‌ ویژه‌ یهود، گویا نخست‌ روابطی‌ دوستانه‌ با پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ داشتند، یا دست‌ كم‌ چنین‌ وانمود می‌كردند، ولی‌ اندكی‌ بعد از در دشم‍نی‌ و ستیز درآمدند و گاه‌ حتی‌ با دشم‍نان‌ پیامبر(ص‌) دست‌ یاری‌ دادند. به‌ هر حال‌، در تحلیل‌ رفتار پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ با آنان‌، باید مواضع‌ ایشان‌ را در قبال‌ مشكلات‌ و خطراتی‌ كه‌ جامعۀ مسلمانان‌ را تهدید می‌كرد، در نظر آورد و تقابلی‌ كه‌ احیاناً در این‌ میان‌ دیده‌ می‌شود، به‌ هیچ‌ روی‌ نباید به‌ نزاعهای‌ مذهبی‌ و جز آن‌ تعبیر شود؛ چه‌، آیات‌ فراوانی‌ در قرآن‌ كریم‌ و هم‌بسیاری‌ رفتارهای‌ پیامبر(ص‌)، حاكی‌ از احترام‌ نسبت‌ به‌ متدینان‌ واقعی‌ به‌ ادیان‌ آسمانی‌، و نشان‌ دهندۀ یكی‌ بودن‌ اساس‌ آنهاست‌.

در سال‌ 2ق‌، مهم‌ترین‌ برخورد نظامی‌ مسلمانان‌ و مشركان‌ مكه‌ پیش‌ آمد: در نبردی‌ كه‌ به‌ بدر مشهور شد، با آنكه‌ عدۀ مسلمانان‌ كمتر از مكیان‌ بود، توانستند پیروزی‌ را از آن‌ خود كنند و از مشركان‌ بسیاری‌ كشته‌ و اسیر شدند و دیگران‌ نیز گریختند (نك‍: واقدی‌، 1/19 به‌ بعد). پیروزی‌ در بدر، به‌ مسلمانان‌ روحیه‌ بخشید، اما در مكه‌ همگی‌ داغدار و خشم‍گین‌ از شكست‌، و در اندیشۀ انتقام‌ بودند. از آن‌ سوی‌ نخستین‌ درگیری‌ مسلمانان‌ با یهودیان‌ بنی‌ قینقاع‌ كه‌ در بیرون‌ مدینه‌ سكنی‌ داشتند، اندكی‌ پس‌ از بدر پدید آمد و یهودیان‌ ناچار عقب‌ نشستند و آن‌ ناحیه‌ را به‌ مسلمانان‌ دادند (همو، 1/176-180).

در سال‌ 3ق‌، قریشیان‌ از قبایل‌ متحد خود بر ضد مسلمانان‌ یاری‌ خواستند و با لشكری‌ مجهز به‌ فرماندهی‌ ابوسفیان‌، به‌ سوی‌ مدینه‌ به‌ راه‌ افتادند. پیامبر(ص‌) نخست‌ قصد داشت‌ در مدینه‌ بماند، ولی‌ سرانجام‌ برآن‌ شد تا برای‌ مقابله‌ با لشكر مكه‌ از شهر بیرون‌ رود. در جایی‌ نزدیك‌ كوه‌ اُحُد، دو لشكر با یكدیگر رو به‌ رو شدند و با اینكه‌ نخست‌ پیروزی‌ با مسلمانان‌ بود، ولی‌ با ترفندی‌ كه‌ خالد بن‌ ولید به‌ كاربرد و با استفاده‌ از غفلت‌ گروهی‌ از مسلمانان‌، مشركان‌ از پشت‌ هجوم‌ بردند و به‌ كشتار آنان‌ پرداختند. در این‌ جنگ‌ حمزه‌ عموی‌ پیامبر (ص‌) به‌ شهادت‌ رسید، پیامبر(ص‌) خود زخم‌ برداشت‌ و شایعۀ كشته‌ شدن‌ او نیز موجب‌ تضعیف‌ روحیۀ مسلمانان‌ شد. مسلمانان‌ غمگین‌ به‌ مدینه‌ بازگشتند و آیات‌ قرآن‌ كه‌ در این‌ واقعه‌ نازل‌ شد، دربر دارندۀ تسلیت‌ بر مسلمانان‌ است‌ (نك‍: ه د، احد).

در سال‌ 4ق‌ چند درگیری‌ پراكنده‌ با قبایل‌ اطراف‌ مدینه‌ پیش‌ آمد كه‌ دیانت‌ جدید را به‌ سود خود نمی‌دیدند و ممكن‌ بود با یكدیگر متحد شده‌، به‌ مدینه‌ هجوم‌ آورند. دو حادثۀ رجیع‌ و بئر معونه‌ كه‌ طی‌ آن‌ مبلغان‌ مسلمان‌ توسط جنگجویان‌ قبایل‌ متحد كشته‌ شدند، نشان‌ از همین‌ اتحاد، و نیز تلاش‌ پیامبر(ص‌) برای‌ گسترش‌ اسلام‌ در مدینه‌ دارد (طبری‌، 2/538 -542، 545 - 555؛ نیز آرنولد، 27- 28). در این‌ سال‌ یكی‌ از مهم‌ترین‌ درگیریهای‌ پیامبر(ص‌) با قومی‌ از یهود مدینه‌ به‌ نام‌ بنی‌نَضیر پیش‌ آمد كه‌ پیامبر (ص‌) با ایشان‌ به‌ مذاكره‌ پرداخت‌ و یهودیان‌ قصد جان‌ او را كردند، اما سرانجام‌ ناچار شدند از آن‌ منطقه‌ كوچ‌ كنند (واقدی‌، 1/363 به‌ بعد).

در سال‌ بعد پیامبر (ص‌) و مسلمانان‌ به‌ حدود مرزهای‌ شام‌ در جایی‌ به‌ نام‌ دومۀ الجندل‌ رفتند؛ وقتی‌ سپاه‌ اسلام‌ به‌ آنجا رسید، دشم‍ن‌ گریخته‌ بود و پیامبر (ص‌) و مسلمانان‌ به‌ مدینه‌ بازگشتند (همو، 1/402-404؛ ابن‌ هشام‌، 3/224). سال‌ 5ق‌ به‌ پایان‌ نرسیده‌ بود كه‌ خطر بسیار بزرگی‌ پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ راتهدید كرد. قریشیان‌ مكه‌ و یهودیان‌ رانده‌ شدۀ بنی‌ نضیر و دیگر هم‌ پیمانان‌ ایشان‌ بر ضد پیامبر(ص‌) متحد شدند و با لشكری‌ گران‌ كه‌ شم‍ار سپاهیان‌ آن‌ را تا 10 هزار گفته‌اند، به‌ سوی‌ مدینه‌ به‌ راه‌ افتادند. چون‌ خبر به‌ پیامبر(ص‌) رسید، بنا بر روایت‌ مشهوری‌، به‌ پیشنهاد سلمان‌ فارسی‌ به‌ حفر خندق‌ در اطراف‌ مدینه‌ امر فرمود. بدین‌ترتیب‌، چون‌ لشكر كفار به‌ مدینه‌ رسید، با این‌ تدبیر جدید جنگی‌ رو به‌ رو شد و در طول‌ روزهایی‌ كه‌ دو لشكر در برابر هم‌ صف‌ آراسته‌ بودند، تنها درگیریهایی‌ پراكنده‌ رخ‌ داد. سرانجام‌، پس‌ از 15 روز، لشكر كفار بی‌نتیجه‌ بازگشت‌ و مسلمانان‌ به‌ زندگی‌ عادی‌ خود برگشتند (نك: واقدی‌، 2/440 به‌ بعد؛ طبری‌، 2/564 به‌ بعد).

در سال‌ 6ق‌، مسلمانان‌ توانستند قوم‌ بنی‌ مُصْطَلق‌ را كه‌ بر ضد پیامبر(ص‌) در صدد تجمع‌ بودند، شكست‌ دهند (نك‍: ابن‌هشام‌، 3/302 به‌ بعد) و در همان‌ سال‌ دسته‌های‌ گوناگونی‌ از سپاهیان‌ مسلمان‌ به‌ سوی‌ قبایل‌ اطراف‌ گسیل‌ شدند. بر اثر اهتمام‌ و كوشش‌ پی‌گیر پیامبر(ص‌) اینك‌ بسیاری‌ مشكلات‌ از سر راه‌ مسلمانان‌ برداشته‌ شده‌ بود، زیرا در شم‍ال‌ شبه‌ جزیره‌، بسیاری‌ طوایف‌ در برابر پیامبر(ص‌) سر اطاعت‌ فرود آورده‌، یا مسلمان‌ شده‌ بودند و تنها جایی‌ كه‌ هنوز خاطر پیامبر(ص‌) را مشغول‌ می‌داشت‌، مكه‌ بود. در این‌ سال‌ پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ قصد كردند كه‌ برای‌ اجرای‌ مراسم‌ حج‌ به‌ مكه‌ روند و به‌ همین‌ منظور به‌ سوی‌ مكه‌ به‌ راه‌ افتادند. قریشیان‌ بر منع‌ ورود پیامبر(ص‌) همداستان‌ شدند و كس‌ نزد آن‌ حضرت‌ روانه‌ كردند و او را از قریشیان‌ بیم‌ دادند، ولی‌ پیامبر (ص‌) تأكید كرد كه‌ قصد جنگ‌ ندارد و حرمت‌ خانۀ خدا را واجب‌ می‌داند و حتی‌ فرمود كه‌ حاضر است‌ برای‌ مدتی‌ با قریشیان‌ در صلح‌ شود. قریشیان‌ نخست‌ هم‌رأی‌ نبودند، ولی‌ سرانجام‌ كسی‌ را برای‌ عقد قرارداد صلح‌ نزد پیامبر(ص‌) فرستادند. بر مبنای‌ این‌ پیمان‌، میان‌ پیامبر(ص‌) و قریشیان‌ 10 سال‌ صلح‌ و متاركۀ جنگ‌ اعلام‌ گردید و شرط شد كه‌ پیامبر(ص‌) از ورود به‌ مكه‌ تا سال‌ آینده‌ خودداری‌ كند (نك: واقدی‌، 2/571 به‌ بعد). بنابر روایاتی‌، هرچند برخی‌ از مسلمانان‌ نخست‌ این‌ صلح‌ را برنتافتند، اما سرانجام‌ به‌ اهمیت‌ آن‌ برای‌ گسترش‌ اسلام‌ پی‌ بردند (نك‍: همو، 2/606 - 609).

چون‌ پیامبر(ص‌) از كار قریشیان‌ بپرداخت‌، در سال‌ 7ق‌، تصمیم‌ به‌ دعوت‌ فرمانروایان‌ و پادشاهان‌ ممالك‌ اطراف‌ گرفت‌. سپس‌ نامه‌هایی‌ به‌ امپراتور روم‌ شرقی‌، نجاشی‌ و نیز امیر غسانیان‌ شام‌ و امیر یمامه‌ فرستاد (طبری‌، 2/644 به‌ بعد). هم‌ در این‌ سال‌ پیامبر(ص‌) بر یهودیان‌ خیبر پیروز شد كه‌ پیش‌ از آن‌ چندین‌ بار با دشم‍نان‌ بر ضد او هم‌پیمان‌ شده‌ بودند و آن‌ حضرت‌ از جانب‌ ایشان‌ آسوده‌خاطر نبود. قلعۀ خیبر كه‌ در نزدیكی‌ مدینه‌ واقع‌ شده‌ بود، به‌ تصرف‌ مسلمانان‌ درآمد و پیامبر(ص‌) پذیرفت‌ كه‌ یهودیان‌ به‌ كار زراعت‌ خویش‌ در آن‌ منطقه‌ ادامه‌ دهند و هر سال‌ از محصول‌ خود بخشی‌ به‌ مسلمانان‌ بپردازند. پیامبر(ص‌) به‌ مدینه‌ بازگشت‌، اما گسیل‌ داشتن‌ سپاهیان‌ و كاروانها به‌ اطراف‌ و اكناف‌ ادامه‌ داشت‌ (نك‍: واقدی‌، 2/633 به‌بعد؛ طبری‌، 3/9 به‌ بعد).

در سال‌ 8ق‌، قریشیان‌ پیمان‌ خود را شكستند و شبانگاه‌ بر طایفه‌ای‌ كه‌ با مسلمانان‌ هم‌ پیمان‌ بودند، هجوم‌ بردند. بدین‌سبب‌، پیامبر(ص‌) با سپاهی‌ انبوه‌ قصد مكه‌ كرد و شب‌ هنگام‌ بیرون‌ مكه‌ اردو زد. ابوسفیان‌، بزرگ‌ مشركان‌ به‌ شفاعت‌ عباس‌ عموی‌ پیامبر(ص‌)، نزد آن‌ حضرت‌ آمد و اظهار اسلام‌ كرد و پیامبر(ص‌) خانۀ او را جایگاه‌ امن‌ قرار داد (واقدی‌ ، 2/817 به‌ بعد). لشكر اسلام‌ بی‌ مقاومتی‌ وارد مكه‌ شد و پیامبر(ص‌) بلافاصله‌ فرمان‌ عفو عمومی‌ صادر كرد و خود به‌ درون‌ كعبه‌ شد و خانه‌ را از بتان‌ پاك‌ فرمود. آنگاه‌ بر بلندی‌ صفا نشست‌ و همگی‌ مردم‌ با او دست‌ بیعت‌ دادند (طبری‌، 3/61 -62؛ نیز نك‍: گیوم‌، .(50-51 هنوز 15 روز از اقامت‌ پیامبر(ص‌) در مكه‌ نگذشته‌ بود كه‌ برخی‌ از طوایف‌ پرشم‍ار و مسلمان‌ ناشدۀ جزیرۀ العرب‌ بر ضد آن‌ حضرت‌ متحد شدند. پیامبر(ص‌) با لشكری‌ انبوه‌ از مسلمانان‌ از مكه‌ بیرون‌ آمد و چون‌ به‌ جایی‌ به‌ نام‌ حُنَین‌ رسید، دشم‍نان‌ كه‌ در دره‌های‌ اطراف‌ كمین‌ كرده‌ بودند، به‌ تیراندازی‌ پرداختند. شدت‌ تیرباران‌ چنان‌ بود كه‌ سپاه‌ اسلام‌ روی‌ به‌ عقب‌ نهاد، گروهی‌ اندك‌ برجای‌ ماندند، ولی‌ سرانجام‌ گریختگان‌ نیز بازگشتند و بر سپاه‌ دشم‍ن‌ هجوم‌ بردند و ایشان‌ را بشكستند (واقدی‌، 3/885 به‌ بعد).

در تابستان‌ سال‌ 9ق‌، به‌ پیامبر (ص‌) خبر رسید كه‌ رومیان‌ لشكری‌ ساخته‌اند و قصد حمله‌ به‌ مدینه‌ دارند. پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ به‌ مقابله‌ رفتند تا به‌ تبوك‌ رسیدند، ولی‌ جنگی‌ رخ‌ نداد و پیامبر(ص‌) پس‌ از عقد پیمانهایی‌ با قبایل‌ آن‌ حدود به‌ مدینه‌ بازگشت‌ (نك‍: ابن‌هشام‌، 4/159 به‌ بعد). پس‌ از این‌ ماجرا كه‌ به‌ غزوۀ تبوك‌ شهرت‌ یافت‌، اسلام‌ در همه‌ جای‌ جزیرۀ العرب‌ روی‌ به‌ گسترش‌ نهاد. از آن‌ پس‌ همواره‌ هیأتهای‌ نمایندگی‌ قبایل‌ گوناگون‌ به‌ مدینه‌ می‌آمدند و به‌ اسلام‌ می‌گرویدند. عملاً همۀ سال‌ 10ق‌ را كه‌ «سنۀ الوفود» خوانده‌ شد، پیامبر(ص‌) در مدینه‌ بود و فرستادگان‌ قبایل‌ را می‌پذیرفت‌. هم‌ در این‌ سال‌ پیامبر(ص‌) با مسیحیان‌ نجران‌ پیمان‌ بست‌، به‌ حج‌ رفت‌ و در بازگشت‌ در جایی‌ به‌ نام‌ غدیرخم‌، علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) را «مولا»ی‌ مسلمانان‌ پس‌ از خود اعلام‌ كرد (بلاذری‌، انساب‌...، 2/108-111).

در اوایل‌ سال‌ 11ق‌، بیماری‌ و رحلت‌ پیامبر(ص‌) پیش‌ آمد. چون‌ بیماری‌ پیامبر(ص‌) سخت‌ شد، به‌ منبر رفت‌ و مسلمانان‌ را به‌ مهربانی‌ با یكدیگر سفارش‌ فرمود و گفت‌ اگر كسی‌ را حقی‌ بر گردن‌ من‌ است‌ بستاند، یا حلال‌ كند و اگر كسی‌ را آزرده‌ام‌ اینك‌ برای‌ تلافی‌ آماده‌ام‌ (نك‍: ابن‌ سعد، 2/255). وفات‌ پیامبر(ص‌) در 28 صفر سال‌ 11ق‌، یا به‌ روایتی‌ در 12 ربیع‌ الاول‌ همان‌ سال‌ در 63 سالگی‌ روی‌ داد. در آن‌ وقت‌ از فرزندان‌ او جز حضرت‌ فاطمه‌ (ع‌) كسی‌ زنده‌ نبود. دیگر فرزندانش‌، از جمله‌ ابراهیم‌ كه‌ یكی‌ دو سال‌ پیش‌ از وفات‌ پیامبر (ص‌) به‌ دنیا آمد، همگی‌ درگذشته‌ بودند. پیكر مطهر پیامبر(ص‌) را حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ یاری‌ چند تن‌ دیگر از خاندان‌ او غسل‌ داد و كفن‌ كرد و در خانه‌اش‌ - كه‌ اینك‌ داخل‌ در مسجد مدینه‌ است‌ - به‌ خاك‌ سپردند.

در وصف‌ رفتار و صفات‌ پیامبر (ص‌) گفته‌اند كه‌ اغلب‌ خاموش‌ بود و جز در حد نیاز سخن‌ نمی‌گفت‌. هرگز تمام‌ دهان‌ را نمی‌گشود، بیشتر تبسم‌ داشت‌ و هیچ‌ گاه‌ به‌ صدای‌ بلند نمی‌خندید. چون‌ به‌ سوی‌ كسی‌ می‌خواست‌ روی‌ كند، با تمام‌ تن‌ خویش‌ برمی‌گشت‌. به‌ پاكیزگی‌ و خوشبویی‌ بسیار علاقه‌مند بود، چندانكه‌ چون‌ از جایی‌ گذرمی‌كرد، رهگذران‌ پس‌ از او، از اثر بوی‌ خوش‌، حضورش‌ را درمی‌یافتند. در كمال‌ سادگی‌ می‌زیست‌، بر زمین‌ می‌نشست‌ و بر زمین‌ خوراك‌ می‌خورد و هرگز تكبر نداشت‌. هیچ‌ گاه‌ تا حد سیری‌ غذا نمی‌خورد و در بسیاری‌ موارد، به‌ویژه‌ آنگاه‌ كه‌ تازه‌ به‌ مدینه‌ در آمده‌ بود، گرسنگی‌ را پذیرا بود. با اینهمه‌، چون‌ راهبان‌ نمی‌زیست‌ و خود می‌فرمود كه‌ از نعمتهای‌ دنیا به‌ حد، بهره‌ گرفته‌، هم‌ روزه‌ داشته‌، و هم‌ عبادت‌ كرده‌ است‌. رفتار او با مسلمانان‌ و حتی‌ با متدینان‌ به‌ دیگر ادیان‌، روشی‌ مبتنی‌ بر شفقت‌ و بزرگواری‌ و گذشت‌ و مهربانی‌ بود. سیرت‌ و زندگی‌ او چنان‌ مطبوع‌ دل‌ مسلمانان‌ بود كه‌ تا جزئی‌ترین‌ گوشه‌های‌ آن‌ را سینه‌ به‌ سینه‌ نقل‌ می‌كردند و آن‌ را امروز هم‌ سرمشق‌ زندگی‌ و دین‌ خود قرار می‌دهند.

پیام‌ بنیادی‌ اسلام‌، بازگشت‌ به‌ هدف‌ مشترك‌ پیامبران‌، یعنی‌ توحید و یكتاپرستی‌ بود؛ باوری‌ كه‌ ایمان‌ بدان‌ در آموزه‌ای‌ مشهور از پیامبر اكرم‌(ص‌) مایۀ رستگاری‌ انسان‌ دانسته‌ شده‌ است‌: قولوا لا اِله‌ اِلاّ الله‌ تُفْلِحوا (نك‍: احمدبن‌ حنبل‌، 3/492). در چنین‌ تفكری‌، همراه‌ با اقامۀ «قسط» كه‌ یكی‌ از اهداف‌ اصلی‌ پیامبران‌ الهی‌ است‌ (نك‍: حدید/ 57/25)، همۀ امتیازات‌ بشری‌ همچون‌ رنگ‌ و نژاد و زبان‌ و جز آن‌ تنها دستمایه‌ای‌ برای‌ شناخت‌ مردمان‌ از یكدیگر دانسته‌ شده‌، و آنچه‌ ملاك‌ و میزان‌ برتری‌ دانسته‌ شده‌، فقط «تقوا» است‌ (نك‍: حجرات‌/49/13). پیامبر اسلام‌ (ص‌) برای‌ تحقق‌ این‌ جنبه‌ از رسالت‌ خویش‌، در شهری‌ كوچك‌ حكومتی‌ مبتنی‌ بر اصل‌ توحید و قسط بنا نهاد و اقوام‌ ناسازگار حجاز و تهامه‌ را به‌ سوی‌ اتحاد و تشكیل‌ «امت‌ واحده‌» رهنمون‌ شد (نك‍: انبیاء/21/92) كه‌ به‌ منزلۀ بازگشتی‌ به‌ این‌ پیشینۀ قرآنی‌ بود كه‌ همگی‌ مردمان‌ نخست‌ امتی‌ یكپارچه‌ بوده‌اند و پیامبران‌ همواره‌ كوشیده‌اند تا یگانگی‌ امت‌ را باز گردانند و قوام‌ بخشند (بقره‌/ 2/213). پیام‌ رسالت‌ آن‌ حضرت‌، هرچند كه‌ نخست‌ می‌بایست‌ انذار خود را از قوم‌ و بوم‌ خود آغاز می‌كرد (نك‍: انعام‌/6/92)، از آغاز پیامی‌ جهان‌ شم‍ول‌ بود (یوسف‌/12/104). در برخورد با آداب‌ و رسوم‌ مردمان‌ عرب‌، اگرچه‌ قرآن‌ در مقام‌ ستیز با مظاهر ناپسند آن‌ برآمده‌، و مثلاً حمیت‌ اعراب‌ پیش‌ از اسلام‌ را «حمیۀ الجاهلیۀ» خوانده‌ است‌ (نك‍: فتح‌/ 48/26)، اما در برخورد با رسوم‌ پسندیده‌ و گاه‌ مبتنی‌ بر تعالیم‌ آسمانی‌، نقش‌ اسلام‌ جهت‌ بخشی‌ توحیدی‌ و تصحیح‌ انحرافها بود.

 

خلفای‌ نخستین‌:   مقارن‌ رحلت‌ پیامبر(ص‌)، طوایف‌ پراكندۀ جزیرۀ العرب‌، گرد هم‌ آمده‌ بودند و در حكومتی‌ واحد به‌ سر می‌بردند؛ حكومتی‌ كه‌ پس‌ از درگذشت‌ آن‌ حضرت‌ به‌ دست‌ كسانی‌ از اصحاب‌ ایشان‌ با عنوان‌ «خلیفۀ رسول‌ الله‌» اداره‌ شد. 3 دهه‌ای‌ كه‌ پس‌ از رحلت‌ پیامبر(ص‌) طی‌ آن‌ 4 تن‌ از صحابیان‌ متنفذ به‌ خلافت‌ رسیدند، در مقایسه‌ با دوره‌های‌ پس‌ از آن‌، به‌ سنت‌ پیامبر(ص‌) نزدیك‌تر می‌نمود و شاخص‌ترین‌ ویژگی‌ این‌ سلسلۀ نخستین‌ از خلفا، آن‌ بود كه‌ خلافت‌ هنوز صورت‌ موروثی‌ نیافته‌ بود. این‌ 4 خلیفه‌ را بعدها «خلفای‌ راشدین‌» نام‌ نهادند، اما پس‌ از سپری‌ شدن‌ این‌ دوره‌، شرایط به‌ گونه‌ای‌ دگرگون‌ شد كه‌ هنوز نیمۀ اول‌ سدۀ نخست‌ هجری‌ به‌ پایان‌ نرسیده‌ بود كه‌ پاره‌ای‌ از سنتهای‌ دورۀ جاهلی‌ از نو سر برآورد.

ابوبكر به‌ عنوان‌ نخستین‌ جانشین‌ پیامبر(ص‌) با دشواریهای‌ بسیار رو به‌ رو بود. درآ غاز كار، لشكری‌ را كه‌ پیامبر(ص‌) در آخرین‌ روزهای‌ زندگی‌ قصد داشت‌ به‌ مرزهای‌ روم‌ گسیل‌ كند، به‌ فرماندهی‌ اسامۀ بن‌ زید، روانۀ آن‌ مأموریت‌ كرد (طبری‌، 3/223 به‌ بعد). دشواری‌ دیگر، شورش‌ و سركشی‌ قبایلی‌ بود كه‌ پس‌ از وفات‌ پیامبر(ص‌) پرداختن‌ زكات‌ به‌ جانشین‌ او را بر نمی‌تافتند. پاره‌ای‌ از این‌ شورشها كه‌ در تاریخ‌ اسلام‌ به‌ جنگهای‌ ردّه‌ شهرت‌ یافته‌، در قالب‌ دعوی‌ نبوت‌ در برخی‌ نواحی‌ جزیرۀ العرب‌ سربرآورد (همو، 3/227 به‌ بعد، 249 به‌ بعد، 261 به‌ بعد). برخی‌ از این‌ سركشیها در واپسین‌ روزهای‌ حیات‌ پیامبر(ص‌) نیز به‌ طور پراكنده‌ آغاز شده‌ بود، ولی‌ در خلافت‌ ابوبكر آشكارتر شد. به‌ هر حال‌، لشكرهایی‌ پی‌ در پی‌ شورشیان‌ را در هم‌ كوبیدند، و حكومت‌ مركزی‌ به‌ خلافت‌ ابوبكر استوار ماند.

هم‌ در این‌ زمان‌ در پی‌ جنگهای‌ رده‌، مسلمانان‌ در مرزهای‌ دولت‌ ساسانی‌ كه‌ به‌ سراشیب‌ ضعف‌ و سقوط افتاده‌ بود، به‌ تاخت‌ و تاز پرداختند. ابوبكر نیز سپاهیانی‌ به‌ برخی‌ نواحی‌ همچون‌ حیره‌ گسیل‌ كرد و پیروزیهایی‌ به‌ دست‌ آورد (نك‍: بلاذری‌، فتوح‌...، 241 به‌ بعد؛ دینوری‌، 111-112). ماجرای‌ این‌ جنگ‌ و گریزها، با تفصیل‌ و ذكر جزئیات‌ فراوان‌، در روایات‌ تاریخی‌ انعكاس‌ یافته‌، اما در اعتماد به‌ آنها باید سخت‌ احتیاط ورزید؛ چه‌، میان‌ این‌ روایات‌ و داستانهای‌ حماسی‌ پیش‌ از اسلام‌ یا به‌ اصطلاح‌ «ایام‌ العرب‌» كه‌ آكنده‌ از افتخارات‌ قومی‌ است‌، پیوندی‌ نزدیك‌ دیده‌ می‌شود. انگیزۀ هر یك‌ از راویان‌ در گردآوری‌ اخبار این‌ دوره‌ از فتوح‌ در دورۀ خلفا، بر ما چندان‌ روشن‌ نیست‌؛ اما اختلاف‌ میان‌ روایات‌ گاه‌ چنان‌ است‌ كه‌ التیام‌ میان‌ آنها و رسیدن‌ به‌ نتیجه‌، ناممكن‌ به‌ نظر می‌رسد. این‌ آمیختگی‌ حماسه‌ با تاریخ‌، اگرچه‌ در بارۀ بسیاری‌ از گزارشهای‌ آن‌ دوره‌ به‌ طور عمومی‌ صادق‌ است‌، ولی‌ در گزارشهای‌ فتوح‌ به‌ لحاظ شباهت‌ آن‌ با جنگ‌ و گریزهای‌ دورۀ كهن‌، چشم‍گیرتر به‌ نظر می‌رسد.

مقارن‌ نبردهای‌ سپاهیان‌ اسلام‌، غالباً به‌ فرماندهی‌ خالد بن‌ ولید در منطقۀ عراق‌، ابوبكر لشكر دیگری‌ نیز به‌ فرماندهی‌ ابوعبیدۀ جراح‌ روانۀ شام‌ كرد و پس‌ از آن‌ نیز دسته‌های‌ نظامی‌، پی‌ در پی‌ از مدینه‌ به‌ یاری‌ او گسیل‌ می‌شد (نك‍: بلاذری‌، همان‌، 107 به‌ بعد؛ طبری‌، 3/387 به‌ بعد). سپاه‌ اسلام‌ در یرموك‌ در آستانۀ پیروزی‌ بود كه‌ خبر درگذشت‌ ابوبكر به‌ شام‌ رسید (جمادی‌الا¸خر 13ق‌، در 63 سالگی‌). او اندكی‌ پیش‌از مرگ‌، عمربن‌خطاب‌را به‌جانشینی‌برگزیده‌بود (یعقوبی‌، 2/115- 116؛ طبری‌، 3/419-420، 428 به‌ بعد).

عمر پس‌ از استقرار بر مسند خلافت‌، جنگهای‌ فتوح‌ را به‌ طور همزمان‌ در شرق‌ و غرب‌، یعنی‌ ایران‌ و شام‌ ادامه‌ داد؛ چنانكه‌ با آغاز دهۀ 3ق‌ بخشهای‌ وسیعی‌ از ایران‌، شام‌ و حتی‌ مصر به‌ تصرف‌ خلافت‌ در آمد. بر اثر فتوح‌، سیل‌ اموال‌ و غنایم‌ به‌ سوی‌ دارالخلافۀ مدینه‌ روان‌ شد و عمر بخش‌ بزرگی‌ از درآمدهای‌ جدید را به‌ صحابیان‌ و به‌ ویژه‌ سابقان‌ِ در اسلام‌ اختصاص‌ داد (مثلاً نك‍: یعقوبی‌، 2/131). تیره‌های‌ قریش‌ كه‌ از دیرباز در كار بازرگانی‌ بصیرت‌ داشتند، چون‌ بر اموال‌ و غنایمی‌ فراوان‌ دست‌ یافتند، به‌ تدریج‌ روحیات‌ دنیاگرایانۀ گذشته‌، از نو آشكار شد. با آنكه‌ عمر در كار نظارت‌ بر طبقۀ نوین‌ اشراف‌ سختگیری‌ بسیار می‌كرد، اما مهار شرایط اجتماعی‌ جدید در عمل‌ ناممكن‌ می‌نمود. به‌ دشواری‌ می‌توان‌ داوری‌ كرد كه‌ جریان‌ فتوح‌ تا چه‌ حد به‌ منظور گسترش‌ دیانت‌ اسلام‌ صورت‌ گرفت‌ و تا چه‌ اندازه‌ در این‌ جهت‌ موفق‌ بود، اما تصادفی‌ نیست‌ كه‌ نام‌ بسیاری‌ از پارسایان‌ و عالمان‌ صحابه‌ در میان‌ فرماندهان‌ و لشكریان‌ جنگهای‌ فتوح‌ به‌ چشم ‍نمی‌خورد. از سوی‌ دیگر، بومیان‌ سرزمینهای‌ فتح‌ شده‌، چنان‌ از سیاست‌ پریشان‌ زمامداران‌ پیشین‌ خود، رنج‌ می‌بردند كه‌ غالباً اسلام‌ را به‌ عنوان‌ دینی‌ نوین‌ و منادی‌ مساوات‌ و عدالت‌، از جان‌ و دل‌ پذیرا شدند و همین‌ امر موجب‌ پیشرفت‌ حیرت‌انگیز فاتحان‌ مسلمان‌ در سرزمینهای‌ گوناگون‌ بود.

در 23ق‌، یك‌ اسیر ایرانی‌، فیروزنام‌، با شهرت‌ ابولؤلؤ كه‌ بر مبنای‌ روایات‌، عمر به‌ شكایت‌ او اعتنا نكرده‌ بود، خلیفه‌ را زخم‌ زد و وی‌ اندكی‌ بعد درگذشت‌ (نك‍: طبری‌، 4/190-194). هرچند طبق‌ روایتها، ابولؤلؤ به‌ ابتكار خود دست‌ به‌ قتل‌ خلیفه‌ زد، اما ناخشنودی‌ بزرگان‌ قریش‌از سختگیریهای‌خلیفه‌ را نمی‌توان‌نادیده‌انگاشت‌ (نك‍: شهیدی‌، 114). عمر در بستر مرگ‌، شورایی‌ متشكل‌ از حضرت‌ علی‌(ع‌) و نامداران‌ صحابه‌، عبدالرحمان‌ بن‌ عوف‌، عثمان‌ بن‌ عفان‌، سعد بن‌ ابی‌ وقاص‌، طلحۀ بن‌ عبیدالله‌ و زبیر بن‌ عوّام‌ معین‌ كرد تا خلیفۀ پس‌ از او را برگزینند (بلاذری‌، انساب‌، 5/15 به‌ بعد؛ طبری‌، 4/227 به‌ بعد). پس‌ ازگفت‌وگوهای‌ بسیار، عبدالرحمان‌ بن‌ عوف‌، از سوی‌ دیگران‌ اختیار یافت‌ تا از میان‌ علی‌ (ع‌) و عثمان‌ یكی‌ را برگزیند (همو، 4/234). عبدالرحمان‌ كه‌ با عثمان‌ خویشاوندی‌ داشت‌، با شرط عمل‌ به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبر(ص‌) و سنت‌ شیخین‌ (ابوبكر و عمر) با هر دوتن‌ سخن‌ گفت‌. حضرت‌ علی‌(ع‌) دربارۀ عمل‌ به‌ سنت‌ دو خلیفه‌ پیشین‌، پاسخی‌ نداد كه‌ عبدالرحمان‌ را خشنود كند و چون‌ عثمان‌ شرط را پذیرفت‌، با او به‌ خلافت‌ بیعت‌ كردند (نك‍: بلاذری‌، همان‌، 5/22 به‌ بعد؛ طبری‌، 4/238- 239).

بدین‌گونه‌ عثمان‌ بن‌ عفّان‌ به‌ خلافت‌ رسید و نرمخویی‌ وی‌ از همان‌ آغاز مورد طعن‌ و گفت‌ و گو واقع‌ شد (مثلاً نك‍: بلاذری‌، همان‌، 5/24؛ طبری‌، 4/243-244). او نظامی‌ را كه‌ ابوبكر و به‌ ویژه‌ عمر در گزینش‌ والیان‌ شهرها و نظارت‌ بر اشراف‌ سخت‌ رعایت‌ می‌كردند، اندك‌ اندك‌ زیر پا نهاد و اگر خود هم‌ به‌ ادامۀ سیاستهای‌ دو خلیفۀ پیشین‌ دلبستگی‌ داشت‌، خویشاوندانش‌ او را به‌ تأیید تصمیماتی‌ كه‌ اتخاذ می‌كردند، وامی‌داشتند. به‌ هر حال‌، در مدتی‌ كه‌ از 23 تا 35ق‌ خلافت‌ به‌ دست‌ عثمان‌ بود، طبقۀ اشراف‌ و خاصه‌ خویشاوندان‌ نزدیك‌ عثمان‌ با به‌ دست‌ آوردن‌ مناصب‌ مهم‌ و حساس‌ در نقاط گوناگون‌، خشم ‍عموم‌ را برانگیختند (مثلاً نك‍: همو، 4/251-252). اصحاب‌پارسای‌پیامبر(ص‌) همچون‌ ابوذر غفاری‌ كه‌ زراندوزی‌ بی‌ حد و قدرت‌ طلبی‌ طبقۀ اشراف‌ را بر نمی‌تابیدند، از سوی‌ عثمان‌ مجالی‌ برای‌ بیان‌ اعتراض‌ و انتقاد نمی‌یافتند و گاه‌ به‌ نقاط دوردست‌ تبعید می‌شدند (مثلاً نك‍: بلاذری‌، همان‌، 5/52 به‌ بعد؛ طبری‌، 4/283 به‌ بعد). اندك‌ اندك‌ بانگ‌ اعتراض‌ از نواحی‌ گوناگون‌، به‌ ویژه‌ عراق‌ و مصر به‌ شورشی‌ مبدل‌ شد. شورشیان‌ به‌ مدینه‌ آمدند و خانۀ خلیفه‌ را در محاصره‌ گرفتند و پس‌ از چند روز محاصره‌، با حمله‌ای‌ خلیفه‌ را به‌ قتل‌ رساندند (بلاذری‌، همان‌، 5/59 به‌ بعد؛ طبری‌، 4/365 به‌ بعد).

این‌ بار اصحاب‌ را انتخابی‌ جز علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌(ع‌) به‌ خلافت‌ نبود (بلاذری‌، همان‌، 2/205 به‌ بعد) و دیری‌ نپایید كه‌ بنای‌ آشتی‌ ناپذیر آن‌ حضرت‌ بر رعایت‌ دقیق‌ عدالت‌ و سیرۀ رسول‌ خدا(ص‌)، آن‌ هم‌ در جامعه‌ای‌ كه‌ چندی‌ به‌ اشرافیت‌ و زراندوزی‌ خو گرفته‌ بود، موج‌ مخالفتها را در پی‌ آورد. این‌ مخالفان‌ و در رأسشان‌ طلحه‌ و زبیر دو صحابی‌ پیامبر(ص‌) كه‌ اینك‌ خواهان‌ جایگاهی‌ در حكومت‌ و امتیازاتی‌ نسبت‌ به‌ دیگر مسلمانان‌ بودند، عایشه‌، همسر پیامبر(ص‌) را نیز با خود همراه‌ كردند و بر امیرالمؤمنین‌ علی‌(ع‌) شوریدند و نبردی‌ را پی‌ نهادند كه‌ نخستین‌ جنگ‌ داخلی‌ در حوزۀ اسلامی‌ به‌ شم‍ار می‌رود و به‌ جنگ‌ جمل‌ شهرت‌ یافت‌ (همان‌، 2/221 به‌ بعد؛ طبری‌، 4/506 - 508؛ نیز نك‍: مفید، سراسر كتاب‌).

حركت‌ بعدی‌ از سوی‌ حكمران‌ وقت‌ شام‌، معاویۀ بن‌ ابی‌ سفیان‌ سازمان‌ داده‌ شد كه‌ سالها بر شام‌ حكومت‌ كرده‌ بود و اكنون‌ جایگاه‌ خود را در خطر می‌دید. او به‌ دستاویز خونخواهی‌ عثمان‌ از بیعت‌ با امام‌ علی‌(ع‌) سرباز می‌زد. این‌ بار نیز كار به‌ نبرد انجامید و این‌ نبرد طولانی‌ كه‌ به‌ جنگ‌ صفین‌ شهرت‌ یافت‌، اگرچه‌ نتیجه‌ای‌ شایان‌ برای‌ معاویه‌ به‌ بار نیاورد، اما در پراكندگی‌ صفوف‌ مسلمانان‌ و ایجاد گرایش‌ سوم‌، یعنی‌ خوارج‌ تأثیری‌ بسزا برجای‌ نهاد(بلاذری‌، همان‌، 2/275 به‌بعد؛ نیز نك: نصربن‌ مزاحم‌، سراسر كتاب‌). اكنون‌ پس‌ از متاركۀ جنگ‌ از یك‌ سو معاویه‌ دعوی‌ خلافت‌ برداشته‌ بود و از دگر سو خوارج‌ با اعتزال‌ از اردوی‌ امام‌ علی‌ (ع‌)، در محلی‌ به‌ نام‌ حَرورا گرد آمده‌، عبدالله‌ بن‌ وهب‌ راسبی‌ را به‌ امارت‌ برداشتند. تا زمانی‌ كه‌ خوارج‌ به‌ اعتراض‌ بسنده‌ می‌كردند، خلیفۀ مسلمانان‌ را با آنان‌ ستیزی‌ نبود و پیاپی‌ آنها را به‌ اطاعت‌ و صلح‌ می‌خواند؛ اما چون‌ دست‌ به‌ آزار و قتل‌ مردمان‌ گشودند، امیرالمؤمنین‌ علی‌(ع‌) به‌ سوی‌ آنان‌ لشكر كشید و در جنگی‌ موسوم‌ به‌ نهروان‌ آنان‌ را در هم‌ كوبید (بلاذری‌، همان‌، 2/359 به‌ بعد؛ طبری‌، 5/72 به‌ بعد).

پس‌ از فرونشاندن‌ تعرضات‌ خوارج‌، حضرت‌ علی‌(ع‌) به‌ جمع‌ آوری‌ نیرو برای‌ یكسره‌ كردن‌ كار معاویه‌ پرداخت‌، اما در رمضان‌ 40ق‌، در پی‌ توطئه‌ای‌، از ضربت‌ شم‍شیر عبدالرحمان‌ بن‌ ملجم‌ مرادی‌ زخم‌ خورد، و 3 روز بعد به‌ شهادت‌ رسید (بلاذری‌، همان‌، 2/487 به‌ بعد؛ طبری‌، 5/143 به‌ بعد). همراهان‌ امام‌ علی‌ (ع‌) پس‌ از شهادت‌ آن‌ حضرت‌، فرزند ارشد او امام‌ حسن‌ (ع‌) را به‌ خلافت‌ برداشتند، اما خلافت‌ چند ماهۀ آن‌ حضرت‌ كه‌ سراسر به‌ جنگ‌ و درگیری‌ سپری‌ شد، سرانجام‌ در پی‌ صلحی‌ میان‌ وی‌ و معاویه‌، به‌ پایان‌ آمد (بلاذری‌، همان‌، 3/41-42) و بدین‌ ترتیب‌، معاویه‌ كه‌ مدتها در كمین‌ فرصت‌ بود، زمام‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ و با موروثی‌ كردن‌ حكومت‌، چهرۀ خلافت‌ را دگرگون‌ ساخت‌.

 

مآخذ:   آرنولد، توماس‌ واكر، تاریخ‌ گسترش‌ اسلام‌، ترجمۀ ابوالفضل‌ عزتی‌، تهران‌، 1358ش‌؛ ابن‌اسحاق‌، محمد، السیر و المغازی‌، به‌ كوشش‌ سهیل‌ زكار، دمشق‌، 1398ق‌/1978م‌؛ ابن‌ سعد، محمد، الطبقات‌ الكبری‌، بیروت‌، دارصادر؛ ابن‌هشام‌، عبدالملك‌، السیرۀ النبویۀ، به‌ كوشش‌ مصطفی‌ سقا و دیگران‌، قاهره‌، 1375ق‌/ 1955م‌؛ احمدبن‌ حنبل‌، المسند، قاهره‌، 1313ق‌؛ بلاذری‌، احمد، انساب‌ الاشراف‌، ج‌ 2، به‌ كوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، 1394ق‌/1974م‌، ج‌ 3، به‌ كوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، 1397ق‌/1977م‌، ج‌5، به‌ كوشش‌ گویتین‌، بیت‌المقدس‌، 1936م‌؛ همو، فتوح‌ البلدان‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1866م‌؛ دینوری‌، احمد، الاخبار الطوال‌، به‌ كوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، 1960م‌؛ شهیدی‌، جعفر، تاریخ‌ تحلیلی‌ اسلام‌، تهران‌، 1363ش‌؛ طبری‌، تاریخ‌؛ قرآن‌ كریم‌؛ مفید، محمد، الجمل‌، قم‌، 1413ق‌؛ نصربن‌ مزاحم‌، وقعۀ صفین‌، به‌ كوشش‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، قاهره‌، 1382ق‌/1962م‌؛ واقدی‌، محمد، المغازی‌، به‌ كوشش‌ مارسدن‌ جونز، لندن‌، 1966م‌؛ ولهاوزن‌، یولیوس‌، الدولۀ العربیۀ و سقوطها، ترجمۀ یوسف‌ عش‌، دمشق‌، 1376ق‌/1957م‌؛ یعقوبی‌، احمد، تاریخ‌، نجف‌، 1358ق‌/1939م‌؛ نیز:

Guillaume, A., Islam, London, 1987.

دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد هشتم

 

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما