تاریخ اندیشه، والاترین شکل تجلی تاریخ به شمار میرود. نسبت «سنت» و «تجدد» نیز یکی از بحثهای اصیل و اصلی تاریخ به طور کلی و تاریخ اندیشه به طور خاص است. سنت یادآور دوران «قدیم» و تجدد، مولفه قوام بخش عصر «جدید» است.
هانا آرنت (۱۹۰۶-۱۹۷۵) یکی از اثرگذارترین فیلسوفان سیاسی قرن بیستم بود. از آنجایی که در خانوادهای یهودی-آلمانی متولد شده بود، در سال ۱۹۳۳ مجبور به ترک آلمان و زندگی در پاریس تا هشت سال پس از آن شد. آرنت در سال ۱۹۴۱ به ایالات متحده مهاجرت کرد و به زودی به عضویت یک حلقه روشنفکری فعال در نیویورک درآمد. او تا زمان مرگش چندین مقام آکادمیک در دانشگاههای گوناگون آمریکا در اختیار داشت.
در مطالعه تاریخ و به ویژه تاریخ فلسفه، گاه هر چه تلاش شود نمیتوان از یک نام، یک اثر، یک دیدگاه یا یک نوع تلقی از هستی به سادگی عبور کرد. بسیار پیش میآید که پای محقق در بازخوانی یک روایت خاص یا بررسی اثری خاص گیر میکند و سالها در همان روایت یا اثر باقی میماند.
اغلب فیلسوفان دیگر مغرب زمین مثل پوپر، سارتر و... كسانی هستند كه در سنتهای فكری مشخصی جای دارند. اما آرنت، جزو فیلسوفانی است كه حقیقتا معلوم نیست به چه سنتی تعلق دارد و از این نظر ویژه و منحصر به فرد است.
انسان امروز از انفراد میگریزد؛ گریز از خود به هر بهایی. از مدوسای منجمدشده در چشمهایش میگریزد كه او را به دیالوگی خاموش با خود و از نگریستن بیعمل به خود وامیدارد؛ انسان امروز از اندیشیدن میگریزد.
این اعتقاد که « همه وقایع علل خود را دارند » خاص « دیدگاه طبیعت گرایانه » نیست: طبیعت گرایی می کوشد اثبات کند که همه وقایع علل طبیعی دارند اما خود اصل علیت را مسلم می شمرد. این سخن چیزی بیش از بازی با کلمات است، چون علیت در همه بحث های کلامی با خداشناختی گذشته نقشی مهم ایفا کرده است. برهان های خداشناختی قرون وسطی، «دراثبات» وجود خدا، غالبا مبتنی بر اصل علیت بود
شاید در یک بررسی ساده و سرانگشتی در تاریخ فلسفه و بهطور خاصتر در حوزه فلسفه سیاسی نتوانیم از زنان فیلسوف زیادی نام ببریم. در این حوزه اما هر اندازه هم که حساب و کتاب کنیم و با اندکی اغراق از نامهایی چون سیمون دوبووار - فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی - و روزا لوکزامبورگ - لیدر سوسیالیست و کمونیست آلمانی - بگذریم، شاید بتوانیم نشان ستاره درخشان این سپهر را بر سینه هانا آرنت بزنیم. فیلسوف شهیر آلمانی از جنبههای مختلفی همواره مورد نظر قرار گرفته است
فلسفهی محیط زیست در شکل مدرناش از اواخر دههی ۱۹۶۰ گسترش پیدا کرد. افزایش محصولات نگرانکننده برای حیات و رشد حس بحرانیشدن محیط زیست و در مجموع این ترس که جنگ سرد و تبعاتاش همچون گسترش انرژی اتمی در حال تخریب زندگی است، فلسفه را نیز به سخن آورد. در سال ۱۹۶۲، راشل کارسون با انتشار کتابی پرفروش به نام بهار خاموش که در واقع گزارشی بود از انبوه خطرهای مواد آفتکش و شیمیایی برای تولید هرچه بیشتر محصولات کشاورزی، تأثیر زیادی بر افکار عمومی گذاشت.
یکی از نویسندگان ایرانی در مقالهای با نام «تخیل آری، توهم نه» با اشاره به آرای اندیشمندانی همچون سیمون وی، آیریس مرداک و هانا آرنت، به تفاوتهای میان دو مفهوم توهم و تخیل پرداخته و آفات و ضررهای اخلاقی گستردهشدن توهمات را در زندگی انسان بیان میکند. اولی را بزرگترین دشمن و مانع اخلاقیزیستن، و دومی را بزرگترین یار زندگی اخلاقی میداند
فیلسوف آلمانی كه با روی کار آمدن هیتلر مجبور شد از آن كشور بگریزد، تحت تاثیر افكار یاسپرس و هایدگر قرار گرفت و این سبب گرایش او به سوی فلسفه شد. آرنت یونان باستان را می ستود اما آن را جامعه آرمانی نمی پنداشت، به نظر او سیاست موجب می شود مردم در كنار یكدیگر زندگی كنند پس «سیاست» مظهر آزادی است. در نظر آرنت، در یونان باستان مردمان تنها زندگی دو بعدی داشتند. «تأمین معاش» و «ورود به عرصه سیاست».
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید