مفهوم تفسیر، کلید تعامل ما با آثار هنری است. زیرا اگر چیزی اثر هنری باشد، در مقوله چیزهایی که لااقل در خور نوعی تفسیرند، قرار میگیرد. برای مثال، در صورت برقرار بودن اوضاع به همین منوال، یک پاروی برفروبی معمولی، نامزدی برای تفسیر نیست، ولی پیشدرآمد یک بازوی شکسته اثر مارسل دوشان، به رغم این واقعیت که از دیگر پاروهای برفروبی تولیدشده در همان زمان، قابل تشخیص نیست، از همین قسم است.
مسألۀ حقیقت هنری، ابتدا با اندیشمندان دوره باستان، مطرح میشود. افلاطون، در جمهوری استدلال میكند كه هنرهای زیبا و شعر، نمیتوانند حقایق را منتقل كنند، زیرا امكان دسترسی به مُثُل را برای نوع بشر، فراهم نمیسازند. همانطور كه یك آینه فقط میتواند بازتابی از موجودات جزئی كه خود بازتابهایی از مُثُلاند، به دست دهد، نقاشی و شعر نیز فقط به چیزی در حد تصاویر رنگ باختهای از مُثُُل افلاطونی، در مرحله سوم دوری از حقیقت، منجر میشوند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید