در بخش پیشین، سخن به داستان حضرت عیسی(ع) در داستان سه انباز راهزن رسید و اصل شرقیاش و نمونههای غربیاش بیان شد. اینك بخش پایانی این گفتار كه با تلخیص از ماهنامه «اطلاعات حكمت و معرفت» برگرفته شده است.
یتوان گفت که مردمان خراسان بزرگ پیش از ظهور اسلام با این گونه آثار آشنا بوده و داستانهای مندرج در آنها را در خاطر نگه داشته بودند. در روایت كهن میخوانیم: یکی از دیوان خود را به صورت جیفه سگی مرده درآورد و در کنار گذرگاهی افتاد و دندانهای سپید درخشانش نمایان شد. رهگذران همه خود را از این راه و از گند مردار دور میکنند و به راه دیگری میروند. واسودوه از راه میرسد، آرام به لاشه سگ مرده مینگرد، و فریاد میکشد: «وه، چه درخشندگی زیبا و شکوهمندی در دندانهای اوست!»
بنابر روایتی که درباره دیوگنس کلبی و ازوپ نقل شده است، این دو تنها در روز روشن با چراغ در جستجوی انسان بودند، هرچند که از محتوای کلامشان به تلویح پیداست که به یافتن آن امیدی نداشتند. به گفته مولوی در دیوان کبیر نیز شیخ چراغ به دست در آرزوی یافتن انسان بوده است، و چون میشنود که انسانی که او جویای آن است یافتنی نیست، در پاسخ میگوید که مطلوب و مقصودم همان انسان یافت ناشدنی است؛ زیرا آنچه یافتنی باشد و آسان یافت شود، خود شایسته جستن نیست.
یکی از نکات جالبی که در مقاله «پیل چرا در خانه تاریک بود؟» متذکر شدهاید، این است که این تغییر در آغاز داستان عمدی و برای اعاده مقصود دیگری است.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید