صادق آئینهوند از بسیاری جهات در میان پژوهشگران معاصر تاریخ اسلام، چهرهای متمایز است. او علاوه بر تحقیق و پژوهش و تالیف و نگارش در حوزه تاریخ و تدریس آن در دانشگاهها به تاریخ در مقام یك دانش جدید توجهی جدی داشت و گذشته از تاكید و مبادرت به نهادسازی و ایجاد انجمن علمی تاریخ، بر ضرورت اصلاح علم تاریخ در نظام آموزشی نیز اصرار داشت و در این زمینه اقدامات موثری صورت داد.
بعد از اینكه سازمان ملل متحد در سپتامبر ۱۹۹۸ در بیانیهای سال ۲۰۰۱ را «سال گفتوگوی تمدنها» نامگذاری كرد، نظریه «گفتوگوی تمدنها» مشهور شد. پس از آن در بهمن ۱۳۷۷ دولت ایران، مركز بینالمللی گفتوگوی تمدنها را برای هماهنگی فعالیتهای مربوط به گفتوگوی تمدنها تاسیس كرد. در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران نیز روز ۳۰ شهریور با عنوان «روز گفتوگوی تمدنها» نامگذاری شده بود كه در سال ۱۳۸۹ به دلیل «منقضی شدن زمان این مناسبت و نداشتن متولی خاص» از تقویم حذف شد. یكی از نكات كلیدی نظریه «گفتوگوی تمدنها» این است كه گفتوگوی تمدنها مستلزم شنیدن از سایر فرهنگها و تمدنهاست و اهمیت شنیدن از سایرین، اگر بیشتر از گفتن نباشد، قطعا كمتر از آن نیست».
نوشتن يا گفتن درباره سبك و شيوه تاريخنگري استاد مرحوم دكتر آيينهوند وقتي موسع ميطلبد. اما در اين مجال اندك چند نكته را اشاره ميكنم: ١- هر چند ايشان معتقد بود كه جعل و تحريف در تاريخ اسلام وجود دارد و وظيفه اصلي مورخ شناسايي اين جعليات است و اين مهم مقدور نيست مگر آن كه مورخ و تاريخنگار روشمند عمل كند، اما باور داشت در ميان حدود پنج هزار كتاب تاريخي اكثر آنها قابل اعتمادند. اين در صورتي است كه برخي تاريخپژوهان آكادميك معاصر ما عكس اين باور را دارند و معتقدند اندكي از ميان اين همه روايت تاريخي از اسلام قابل اعتماد است. از جمله استاد دكتر سيد جعفر شهيدي.
بحث بر سر تبیین دقیق و صحیح از اسلام حقیقی سالهاست كه مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته و بسیاری نیز در این موضوع به تحقیقات و ارایه نظریات مختلف پرداخت هاند. اما یكی از مهمترین وجوه این بحث موضوع رابطه یا تقابل اسلام و غرب است كه بحث اسلام حقیقی و خوانش نوین از پیام الهی موردتوجه قرار گرفته است. لذا برای شناخت و تبیین گستره رابطه اسلام و غرب باید مبانی فكری آن را در مسائل مختلفی مانند: معرفتشناسی، فلسفه، علم و معرفت قدسی، سنت و ادیان به صورت یك پروژه فكری واحد مد نظر داشت. چرا كه همه مسائل معرفتی را جزء جزءنمیتوان نگریست بلكه آنها در یك ساختار و یك ساحت مد نظر قرار میگیرد.
شخصيت امام خميني آنقدر در عصر خود بزرگ است كه هر كس از يك منظر به او مي نگرد: يكي با تامل در نگره هاي فقهي او فقيه مي داندش. ديگري از منظر فلسفه او را فيلسوف مي نامد. سيمي كه تفسير حمدش را شنيده معتقد است او عارف برجسته از مدرسه «عرفان ابن عربي» است. سياست ورزان هم كه با كارستان انقلابي او روبه رو شدند سياستمداري برجسته قلمدادش كردند. هر نگاهي به ايشان بيندازيم بي ترديد چتر سياسي او پهن تر بود و ابعاد ديگري از انديشه او مثل فقاهت، فلسفه، عرفان، نو انديشي و... همه زير سايه سياست او قرار گرفت. با طرح يك سوال مي توان ورود ديگري كرد. اين سياستمدار يا مصلح اجتماعي به چه قصدي برخاست و قيام كرد؟ گام اول، عميق انديشي در اين باره است.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید