مفهوم مشروطیت با تجدد گره خورده است و شناخت مشروطیت موکول به اهداف و آرمانهای تجددخواهانه است. از سویی دیگر تداوم نگرش متجددانه بعد از نهضت مشروطیت و گسترده بودن موضوع، موجب تلقیهای متفاوت درباره تجدد در هر دوره از تاریخ ایران در سالهای پس از مشروطیت (پهلوی اول و دهههای 1320 تا 1350) شده است و به این اعتبار شناخت درخور از مدرنیته برای آگاهی از اهداف اصیل مشروطیت ضروری است.
سنت، دگرگونیپذیر نیست؛ از همینرو است که چنان استوار، در جامعهای مینشیند و تکان نمیخورد. تغییرناپذیری، اساس سنت به شمار میآید؛ باز به همین دلیل است که نخستین زمزمههای ایستادگی در برابر هر دگرگونی، از زبان کسانی شنیده میشود که با نام کلی «سنتی» شناخته میشوند.
بررسى رویدادهاى تاریخى, گاه از سر کنجکاوى و براى آشنایى با پیشینه تاریخى خویش و یا دیگران است و گاه براى کشف قاعده ها و سنتها, که در حیات امروزین, به کار مى آید.
در مقاله حاضر، سه سال ِ نخست مشروطه دوم (1330-1327) از منظر اندیشه تجدد و ترقی مورد توجه قرار گرفته و از سه جریان سیاسی و فکری درگیر با مسأله تجدد و ترقی سخن رفته است:
"در عصر متلاطم و پر هیجان مشروطه میرزاده عشقی از شاعران پرشور بود و این بخت و اقبال را داشت تا به نوبه خود درباره تجدد بیندیشد. با این حال در منظومه جهان بینی عشقی به گونه ای خاص می توان به تماشای تمام جوانب پدیده تجدد نشست.
نوسازی در تجربۀ اروپاییان، بر پایۀ مدرنیته و به یاری و کمک بورژوازی و دولت مطلقه و ملی و مدرن و از گذر تغییرات اجتماعی وسیع و همه جانبه، به ظهور جوامع مدرن و توسعه یافته انجامید. اما، در کشور ایران، با وجود تلاش هایی که در عصر رضا شاه صورت گرفت، نوسازی به ایجاد جامعه ای مدرن و توسعه یافته نینجامید.
تجدد در ایران معاصر در چه بسترهایی شکل گرفت و چه دستاوردهایی داشت موافقان و مخالفان تمدن نوین در اواخر قاجار و اوایل پهلوی اول چه استدلالهایی داشتند
مشخصه تجدد نفی حجیت اقوال و خود بنیادی است. در عالم قدیم آدمی در سلسله مراتب موجودات جایگاه ویژه ای داشت که تعلق او را به عالم و به مدینه و امت متعین می کرد. در عالم اسلام حکمای مسلمان کوشیده اند که میان عقل و نقل سازگاری ایجاد کنند. به این ترتیب بطور اولی (a priori) حکم عقل و حکم شرع در انطباق و سازگاری با یکدیگر قرار می گرفتند و آنچه باقی می ماند عبارت بود از اینکه بطور تجربی و غیر اولی نیز این سازگاری حتی الامکان به اثبات برسد. در دوره جدید این نظم و نظام به هم ریخت و بشر خود را مالک و متصرف در همه امور یافت و به عالم به عنوان متعلق شناسایی و تصرف خویش نظر کرد.
این مقاله دیدگاه های طالبوف را درباره وجوه گوناگون تمدن جدیدغرب، آزادی، دموکراسی، علم و تعلیم و تربیت و استعمار، به کوتاهی بررسی می کند.چگونگی برخورد ایرانیان با تمدن غربی و پیدایش فرنگی مابی یا غربزدگی نیز مبحثی است که دیدگاه های طالبوف پیرامون آن به کوتاهی مورد اشاره قرارگرفته است .با این هدف که نقش و جایگاه و تاثیر او در پیدایش«گفتمان غربزدگی»در ایران قرن بیستم معین و شناخته گردد.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید