ز فکر تفرقه باز آی، تا شوی مجموعر به حکم آنکه چو شد اهرمن، سروش آمد. اینجا هم با بازی ترجمهها و اینهمانیها سروکار داریم، که این بار بهتر است به مثابه یک دستگاه تناسبی به آن بنگریم. بدیهی است که بیت چهار متغیّر دارد که میان آنها تناسبهایی در کار است: تفرقه، مجموع (در مصرع اول) و اهرمن و سروش (در مصرع دوم). یک تناسب دیگر هم داریم میان فکر در مصرع اول و حکم در مصرع دوم.
این مصرعی است از یکی از غزلهای شگفتآور حافظ، غزلی راجع به آمدن بهار؛ اما اگر بگوییم این غزل یک «بهاریّه» است، یعنی اگر آن را فقط در درون دستگاه ژانرهای شعری بررسی کنیم، اساسیترین پیامش را نخواهیم گرفت. این درست که این غزل توصیف و ستایشی است از بهار، اما به همان اندازه و بیشتر این یک غزل «حکیمانه» است. نه حکیمانه به آن مفهوم قدمایی و مَدْرَسی، مفهومی که به همان اندازه پیشپا افتاده است که «انشاءنویسی» دبیرستانی دوران ما، بلکه به مفهومی به راستی فیلسوفانهتر.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید