گودرز رشتیانی گفت: «پیغمبر دزدان» کتابی دانشگاهی نیست، در عین حال رمان و داستان زرد هم نیست و سهم مهمی در تقویت بینش تاریخی تودههای مردمی دارد که با حداقل سواد خود میتوانند از بینش تاریخی بیشتری بهرهمند شوند.
از آن روز که من اژدها را دیدم، بیش از نیم قرن میگذرد. من در «هنگو» نزدیک پاریز، به همراه پدرم برای عقدبندان دختر و پسری دهاتی رفته بودیم. من خردسال بودم. طرفهای عصر با بچههای دهکده به نزدیک چشمه رفتیم، در همان لحظه دو دختر تازه سال به آنجا آمدند و دو تا شمع که در دست داشتند، در داخل دو سوراخ کوچک که بالای چشمه بود، روشن کردند و رفتند. بچههای ده بعداً به من توضیح دادند که این دو سوراخ، محل سوراخهای دماغ اژدهایی است که در بالای این چشمه، سنگ شده است
ده پانزده سال پیش که طبق معمول سر پری به پاریس زده بودم، یک روز همولایتی صاحب ذوق پرمحبت، آقای دکتر محمدعلی امینزاده (امینی) گفت: «امشب در پاریزی، یک پاریزی مهمان خواهد بود» و بعد دست مرا گرفت و به ایستگاه مرکزی بزرگ پاریس ـ گار دونورد رفتیم و در آنجا، از میان صدها خطآهن که مثل خطوط راهراه الیجههای ترکی به موازات هم قرار گرفته بودند که «هر راهش برَد دل را به راهی»، قطاری را برگزیدیم و وقتی به سی کیلومتری شمال غربی پاریس رسیدیم، برابر تابلوی بزرگ ایستگاهی توقف کردیم که در کمال وضوح به خط درشت لاتین نوشته شده بود: PARISI (= پاریزی). ما به مقصد رسیده بودیم. کعبۀ مقصد کجا و ما کجاها میرویم!
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید