سالروز خاموشی خاموش سردار ملی ایران
|۱۰:۰,۱۳۹۴/۸/۲۶| بازدید : 173 بار

 

25 آبان مصادف با یکصد ویکمین سالروز درگذشت ستارخان،سردارملی ایرانیان است؛شخصیت بی بدیل تاریخی،سیاسی،اجتماعی آذربایجان وایران که به دلیل رشادت ها ومبارزاتش شهرتی جهانی وفرامرزی یافت،اما درفضای خفقان دوران پسامشروطه درخاموشی تمام وسکوت غم انگیز شمع عمرش خاموش شد.

 

 سیدیحیی مرتضائی: شامگاه 25 آبان سال 1393 شمسی یادآور یکی از غم بارترین و حزن انگیزترین دقایق برای تاریخ ایران است؛ ایران عزیز در چنین روزی یکی از چهره های بنام، مبارزی نستوه، مجاهدی ناآرام با دغدغه های فراوان ملی و میهنی با شجاعت و جسارت مثال زدنی اش را از دست داد؛ ستارخان قره داغی که تنها 48 سال از تولدش گذشته بود.

درباره شخصیت فردی، اجتماعی و سیاسی، فضایل اخلاقی، ویژگی های نظامی گری و توانائی ها و بینش بالای سیاسی ستارخان تاکنون کتاب های فراوانی نوشته شده و سخنان نغز بسیاری ازسوی کارشناسان وصاحب نظران به رشته تحریر درآمده است، اما اثر گرانسنگ عزت الله فولادوند،مترجم، نویسنده و محقق نام آشنای کشورمان باعنوان 'ستارخان و جنبش مردم غیور تبریز'، زوایای جدید و کمتر پرداخت شده ای از زندگی سردار ملی ایرانیان در نهضت مشروطه را آشکار می کند.

معرفی این کتاب ارزشمند تاریخی ازاین منظرنیز قابل اهمیت است که نویسنده آن در اقدامی خودجوش و برخاسته از ضمیر کنجکاوش در مسیری متفاوت با نوشته های شناخته شده اش، قلم و اندیشه را به استادی تمام در ارائه تصویری تازه از چهره 'ستارخان' به کار گرفته است.

در این کتاب با اشاره به اینکه ستارخان، ضرورت اجتماعی و تاریخی آن روزهای ایران بود، آمده است: ستارخان مردی بود که به نیروی شجاعت و جسارت خود با اسبی و تفنگی از محله امیره قیز تبریز سینه هیولای تردید و ناامیدی و تشویش را نشانه گرفت و فضای مسموم حاکم را تغییر داد.

'کسی که پس از یازده ماه مقاومت و دلیری با لشکریان محمدعلی میرزا پشت استبداد را خام نشاند و آزادی و مشروطه و مجلس ملی را پس گرفت و به مردم ایران زمین ارمغان داد، ستارخان کسی بود که در حساس ترین لحظات سرنوشت ساز تاریخ ایران از درون توده های مردمی برخاست و به میدان آمد و مشکل گشا شد.

پیدایش شخصیتی چون ستارخان با آن وقار و استواری و تزلزل ناپذیری نمی توانست محصول تصادف و اتفاق تاریخی باشد زیرا که بر اساس یافته های جامعه شناسی، ستارخان بر آمده و پرورده ضرورت قطعی شرایط اجتماعی موطن خویش بود. کسی که بر همین مبنا حرکت آزادی خواهانه خود را از یکی از محلات تبریز به نام امیره قیز شروع و به تدریج آن را در سایر محلات این شهر کهن و تاریخ ساز، سپس در سایر شهرهای آذربایجان و ایران تعمیم داد.

ستار قره داغی که در خاندان حاج حسین بزاز به دنیا آمده بود به جای شغل اجدادی، به سوارکاری و تیراندازی روی آورد و از ارسباران به تبریز آمد تا به جرقه دلاوران و لوطیان ملحق شد و درنهایت با کسب لقب 'خان' و مشاهده ظلم و ستم آن دوران، او را به جمع مجاهدان وصل کرد.

بدین ترتیب ستارخان با عزم و اراده فولادین، بینش و درک سیاسی وسیع، قدرت تهییج توده و صلابت و شجاعت در جنگاوری خیل مردم تبریز، آذربایجان و ایران را همراه خود کرد تا آوازه اش نه ایران ، که بسیاری از مطبوعات و رسانه های آن زمان اروپائی و آمریکائی را نیز درنوردد و به وی شخصیتی جهانی دهد.

اما چنین شخصیت بی بدیل تاریخ ایران با غائله پارک اتابک ورفتارناجوانمردانه سران مشروطه در عزلت، تنهایی و خاموشی بحث برانگیز چشم از جهان فرو بست.

شاید مزد آنهمه جسارت برای برقراری عدالت، آزادی، حفظ استقلال ایران، پیشرفت و آبادی مملکت ، ایجاد نهادهای مدنی و دلسوزی برای کشوری آباد و آزاد، خاموشی و عزلت در آخرین روزهای عمر ستارخان بود، داستانی که تاریخ ایران مملو از چنین رفتارهایی است.

توطئه پارک اتابک که منجر به تیر خوردن پای سردار ملی ایران و در نهایت قتل عام گروهی از مجاهدان و همران او می شود، لکه ننگی در دامن دولت مشروطه است که برای همیشه تاریخ نمی توان آنرا پاک کرد.

شایسته نبود با مردی که مشروطه خون بهای شجاعت و دلیری و جسارتش بود، چنین رفتار شود.

این عمل فجیع متولیان مشروطه تهرانی در حق ستارخان، بازتابی به مرتب دردناک تر و تکان دهنده تر از به توپ بسته شدن مجلس به فرمان محمدعلی شاه مستبد داشت.

در کتاب 'ستارخان و جنبش مردم غیور تبریز' چنین آمده است: 'بیچاره ستارخان نمی دانست سردمداران مشروطیت و رجال تشنه مناصب مشروطه، متفق با سفرای انگلیس و روس قصد آن دارند که پارک اتابک را گورستان او و یارانش کنند.

ستارخان در آخرین روزهای عمرش در حالی که در تب می سوخت، به دلیل روحیه صلح طلبی اش پیغام داد جنگ نکنید. اما این پیام دیگر سودی نداشت چون نیروهای دولت اطراف پارک را محاصره کرده و کار از کار گذشته بود.

ستارخان در حالی که به شدت بیمار و در یکی از اتاق های پارک در حال استراحت بود، ناگهان متوجه تفنگچیان بختیاری شد که دارند وارد پارک می شوند. به ناچار دست به تفنگش برد و پنج تیر انداخت اما در این میان تیری به زانویش خورد و آن شیرمرد و یگانه قهرمان آزادی را پس از چند ماه از پا انداخت.

شهرت و آوازه ستارخان در اوج وحشت آفرینی محمد علی شاه و سربازان خونخوار تزار روس در نیمه دوم دهه 1280 شمسی و در بحبوحه جنگ های 11 ماهه تبریز با دیو استبداد، مرزهای ملی کشورمان را در نوردید و نام وی به واژه مانوسی در نشریات جهان غرب بدل گشت به طوری که به او لقب هایی مانند 'پوگاچف' و ' گاریبالدی' ایران دادند.

اما بدون شک آنچه نام و آوازه ستارخان سردار ملی را در یاد و خاطره ایرانیان جاوید ساخت، پایبندی اش به آموزه های دینی و صداقت در گفتار و کردارش بود، به گونه ای که کاپیتان آنژینور، افسر فرانسوی نوشت: 'ستارخان مجاهدین قشون خود را واداشته بود که به قرآن کریم سوگند یاد کنند که دزدی نکنند و...'.

شاید یکی از بهترین تلاش های ادبی برای نمایش چهره مبارز و آزادیخواه ستارخان سردار ملی، سروده زیر باشد:

ستارخان به خواب من آمد هراسناک و بر آشفته

دست چپش حمایل گردن

و تکیه بر عصا

استاده در سه راهی پل رومی، نگاه دوخته سوی جنوب

انبوه سبلتان سپیدش در باد

افشان خشم پیر،

گفتم:

' درود به سردار '

فریاد بر کشیدم:

' سردار زنده باد '

نزدیکتر شدم

دیدم که زخم بازوی سردار، تازه است، شگفت آمدم

در او سراغ زخم کهن داشتم به پای

پرسان ز حال و حادثه تازه بانگ برآوردم:

' بازوی انقلاب، سلامت باد!

سردار را چه حادثه پیش آمده است دیگر بار؟

گلزخم تازه در تو مبیناد چشم من !

دست کدام توطئه اینگونه ات، گزند رسانده است؟ '

..

ستار گفت:

' این پیش زخم حمله قزاق های تازه مسلمان...

و ز چشمه های اول بازی است.

و امروز، سخت دل نگران ایستاده چشم به راهم

تا پیک دیر کرده فراز آیدم ز شهر و بدانم چه رفته است

به یاران.

آیا تو آگهی که چه تدبیر کرده اند رفیقان؟

وینان چه می کنند؟ '

منبع: ایرنا

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما