1394/6/15 ۰۷:۵۴
طبیعتگرایی و طبیعتسرایی در اندیشه علامه محمد اقبال، فیلسوف، متفکر و شاعر بلندآوازه متعهد و نواندیش مسلمان (متوفی ۱۹۳۸م) هم مورد توجه قرار گرفته و در آثارش بسیار نمود دارد. او در توصیف زیبایی طبیعت ید طولایی دارد و طبیعتدوستی او با آن همه اندیشههای سیاسی و دغدغههای ادبی که برای نجات ملتهای اسلامی داشته، جایگاه ویژهای یافته؛ آن چنان که احساسات پاک هنری خود را برای بیان مضامین و مفاهیم اندیشههایش در قالب نظم به زیور زیباییهای طبیعت آراسته است و فریاد بلند بیداری و نغمه حیات و سرود زندگی سر داده است. نغمههای شیرین و پرطنین و فرحبخش این بلبل خوش نوای گلستان ادبیات جهان با استفاده از مظاهر طبیعت، به مشاعر نهفته و مکنونات قلبی راه مییابند و سطح اندیشه و فکر را بالا میبرند و آدمی را هم به حفظ طبیعت و صیانت از آن، ترغیب میکند. به نمونههایی از سُرایهها اشاره میشود:
علامه اقبال و طبیعتگرایی
آن هنرمندی که بر فطرت فزود
راز خود را بر نگاه ما گشود
گر چه بحر او ندارد احتیاج
میرسد از جوی ما او را خراج
چین رباید از بساط روزگار
هر نگار از دست او گیرد عیار
آفریند کاینات دیگری
قلب را بخشد حیات دیگری
بحر و موج خویش را بر هم زند
پیش ما موجش گهر میافکند
(بندگی نامه)
دلا، رمز حیات از غنچه دریاب
حقیقت در مجازش بیحجاب است
ز خاک تیره میروید، ولیکن
نگاهش بر شعاع آفتاب است
*
دل بیباک را ضرغام شیر است
دل ترسنده را آهو، پلنگ است
اگر بیمی نداری، بحر صحراست
اگر ترسی، به هر موجش نهنگ است
مشو ای غنچة نورُسته دلگیر
ازین بستانسرا دیگر چه خواهی؟
لب جو، بزم گل، مرغ چمن سیْر
صبا، شبنم، نوای صبحگاهی
مرا روزی گل افسردهای گفت:
نمود ما چو پرواز شرار است
دلم بر محنت نقشآفرین سوخت
که نقش کلک او ناپایدار است
به مرغان چمن همداستانم زبـان غنچههای بیزبـانم
چو میرم، با صبا خاکم بیامیز که جز طوف گلان کاری ندارم
نماید آنچه هست این وادی گل
درون لاله، این آتش به جان چیست؟
به چشم ما چمن یک موج رنگ است
که میداند به چشم بلبلان چیست؟
آب را گل نکنیم
سرودة شاعر نقاش: سهراب سپهری
در فرودست انگار،کفتری میخورد آب
یا که در بیشة دور، سیرهای پر میشوید
یا که در آبادی، کوزهای پُر میگردد.
شاید این آب روان
میرود پای سپیداری
تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید
نان خشکیده فرو برده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
روی زیبا دوبرابر شده است
چه گوارا این آب!
چه زلال این رود!
مردم بالادست، چه صفایی دارند
چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!
من ندیدم دهشان
بیگمان پای چپرهاشان جا پای خداست
ماهتاب آنجا، میکند روشن، پهنای کلام
بیگُمان در ده بالادست، چینهها کوتاه است
مردمش میدانند که شقایق چه گلی است
بیگمان آنجا آبی، آبی است
غنچهای میشکفد، اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد؟
کوچهباغش پُر موسیقی باد!
مردمان سر رود
آب را میفهمند
گل نکردندش، ما نیز
آب را گل نکنیم.
با آنچه گفته شد، به این نتیجه میرسیم که طبیعت همواره از آغاز تا امروز یکی از خاستگاهها و سرچشمههای هنر و جانمایه بسیاری از اشعار شاعران بوده است و نمونهها و نشانههای آن را از دیرترین ایام تا کنون، در آثار سخنوران میتوان دید و در آثار منظوم آنها، تصویرهایی گوناگون از طبیعت در حکم مابهازاهای بیان اندیشههای آنها و انعکاس زیباییهای مناظر طبیعت دارد؛ مثل تغزلات آغاز قصیدههای قصیدهسرایان سدههای پنجم و ششم مانند فرخی و ازرقی و خاقانی و بهویژه منوچهری که «شاعر طبیعت» نام گرفته است.
البته سرایندگانی هم بوده و هستند که طبیعت، در حاشیه شعرشان و تحتالشعاع دورپروازهای تخیل و تفکر آنها بوده است؛ مانند فردوسی و حافظ و مولوی که مثل شاعران دیگر، هر نوع ادراک حسی از محیط برایشان تازگی و منشأ طرح اندیشه و هشیاری و نوعی بیداری داشت. دیدن صاعقه، جریان رودخانه، افتادن برگها، رشد گیاهان، سکون ساحل، موج دریا، جذابیت زیبارویان، صنعتگری در گلها و زیبایی و خوشبویی و خوشرنگی آنها، سایهگستری و سرسبزی و حیاتبخشی درختان و مناظر طبیعی و صحرا و جنگل و مراتع و دریاچهها و رودها و دریاها و چشمهها و کوهپایهها و زمینهسازیهای آنها در تلطیف عواطف و احساسات و جریان آب و هوا و محیط زندگانی، و نیز ویژگی پرندگان و حیات وحش و دیگر جمادات و نباتات و موجودات و آفریدهها و عناصر طبیعت در زمین و آسمان و قعر دریاها و اوج آسمانها هریک موجب بیداری و شعور و تجربه و منشأ الهام شعری و بیان اندیشه و تخیلات شاعران بوده است. طبیعت همیشه از عناصر نخستین شعر در هر زمان و مکانی بوده است و هیچگاه نمیتوان شعر را از طبیعت، تفکیک کرد اگرچه نوع آن به اختلاف ذوق هر دوره و حساسیت شاعران، متفاوت بوده است. نیمه نخست سده پنجم و پیش از آن از نظر فراوانی شعرها و وجود چند شاعر برجسته نظیر منوچهری، فرخی، فخرالدین گرگانی، ناصرخسرو، قطران تبریزی و هم از نظر گسترش دامنه تصویریهای شعری، دوره کمال «شعر طبیعت» در ادب فارسی بوده است. تصویرهای نرم و لطیف با زیباییها و شگفتانگیزی رنگهای آن و پیوند همانندی و کشف مناسبتی بین آنها در شعر رودکی هم جلوه تمام دارد و جاندار و زنده و پویاست. در نظر این شاعرِ بربطزنِ نیکونواز خوشآواز، بهار دارای خصلتهای حیات انسانی و زندگی آدمیزاد است که چرخ بزرگوار، لشکری فراهم آورده است:
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صدهزار نزهت و آرایش عجیب
چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد
لشکرش ابر تیره و باد صبا نقیب
نفاط برق روشن و تندرش طبلزن
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب
خورشید را ز ابر دمد روی گاهگاه
چونان حصاری که گذر دارد از رقیب
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید