1394/5/27 ۰۹:۵۵
نیکی را مکافات کن و بدی را درگذار. در هیچ وقت تهاون (سهلانگاری) مکن و از خیرات، تجاوز جایز مدار. و چون به کاری مشغول شوی از روی فهم و بصیرت انتقال کن و به توانگری متعجب مباش و از مصائب، شکستی به خود راه مده. با دوست معامله چنان کن که به حاکم احتیاج نباشد و با دشمن معامله چنان کن که اگر به حاکم عرض رود، ظفر تو را باشد.
نیکی را مکافات کن و بدی را درگذار.
در هیچ وقت تهاون (سهلانگاری) مکن و از خیرات، تجاوز جایز مدار.
و چون به کاری مشغول شوی از روی فهم و بصیرت انتقال کن و به توانگری متعجب مباش و از مصائب، شکستی به خود راه مده.
با دوست معامله چنان کن که به حاکم احتیاج نباشد و با دشمن معامله چنان کن که اگر به حاکم عرض رود، ظفر تو را باشد.
با هیچ کس سفاهت مکن و با همه کس تواضع کن و هیچ متواضع را حقیر مشمار.
در آنچه خود را معذور داری، برادر خود را ملامت مکن.
به بطالت شادمان مباش و بر بخت اعتماد مکن و از فعل نیک پشیمان مشو.
با هیچ کس جدال مکن و همیشه ملازم سیرت عدل و مواظب خیرات باش…
با این توصیف ایجاب میکند آدمی به موارد زیر دقت کند:
۱ـ در مراحل زندگی از طفولیت تا بزرگسالی، تحت تعلیم و تربیت صحیح قرار گیرد و با اصول اخلاقی آشنا شود.
۲ـ زیرنظر مربیان و مرشدان و علمای اخلاق و با مطالعه آثار و تألیفات سودمند، به اصلاح فکر و رفتار خود بپردازد.
۳ـ از خدمات مشاورهای بهویژه در زمینه اصلاح رفتار و گفتار و پندار استفاده کند.
۴ـ موازین مربوط به اخلاق حرفهای را بشناسد و متعهد به اجرای آن گردد.
۵ ـ از زیادهخواهی و حرص در تجمیع مال و دستاندازی به حریم منافع عمومی بپرهیزد و خداوند را همه جا و در همه حال، ناظر بر احوال خود بداند و باور داشته باشد این آیه از قرآن کریم را که: «من یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره».
۶ ـ بیاموزد که در ادوار ادبی، سخنوران و ادیبانی بیشمار، آدمیان را پیوسته به خیرخواهی و سودرسانی به یکدیگر ترغیب کردهاند و به توده مردم و بهویژه زمامداران و مدیران، توصیه کردهاند که در همه حال، صفات الهی و فواید خورشید را به خاطر بیاورند و پرتوی از ویژگی آن را سرلوحه زندگی و ذهنیت و اشتغال قرار دهند. خاصیت خورشید تابیدن است و نور دادن و حرارت دادن و جان بخشیدن و رشد دادن و شکوفا ساختن به هر کس و هر جا اعم از جماد و نبات و حیوان و انسان و خزنده و چرنده و پرنده در زمین و در آسمان و در قعر دریا و اقیانوسها و در کاخها و ویرانهها و بر شاهان و امیران و افتادگان و بر سیاه و سفید و زرد و به هر عقیده و لباس و رفتار. متوقع نیست که او را بشناسند یا قدر وی را بدانند و یا او را به خاطر آورند و چنین است که سعدی شیرین سخن در دیباچه گلستان شریف آورده است که: خداوند «وظیفة روزی به خطای منکر نبرد». و علامه محمد اقبال میفرماید:
تاب و تب داری اگر مانند مهر
پا بنه در وسعتآباد سپهر
کوه و مرغ و گلشن و صحرا بسوز
ماهیان را در ته دریا بسوز
ادیب پیشاوری گوید:
بیاموز خوی بلندآفتاب به هر جا که ویران ببینی، بتاب
به گوینده گیتی برازنده است که گیتی به گویندگان زنده است
و مولانا جلالالدین میفرماید:
در شکار بیشه جان، باز باش
همچو خورشید جهان، جانباز باش
و صائب سفارش میکند:
تیرهروزان جهان را به چراغی دریاب
که پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشند
بنابراین باید مراقب بود این جواهر سخن که بنیادش از فیوضات مقدس آفرینش طبیعت و عشق والای انسان به انسان است در جهت نواحی مختلف اصول اخلاق حرفهای و بهداشت محیط کار و زندگی، همواره مورد توجه و رعایت مدیران و کارکنان قرار گیرد و این نکته حکیمانه مد نظر باشد که: «خود را در عمل با دیگران میزان قرار ده» و «آنچه بر خود نمیپسندی، بر دیگران روا مدار». علامه اقبال گوید:
خیز تا خود را به چراغی برسانیم
تا قوّت بر هم زدن بال و پری هست
سعدی گوید:
خنُک آن که آسایش مرد و زن
گزیند بر آسایش خویش
نکردند رغبت هنرپروران
به شادی خویش از غم دیگران
فردوسی میفرماید: سعی کنید با اخلاق و رفتار خوب خود به همه نیکی و مهربانی کنید، زیرا رفتار و اخلاق بد موجب شرمساری و بدرفتاری دیگران با ما میشود. کار خوب و نیک همیشه به یادماندنی و جاودانی است:
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان بهْ که نیکی بوَد یادگار
دراز است دست فلک بر بدی
همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت
بدی را، بدی باشد اندر خورت
مکن بد که بینی به فرجام، بد
ز بد گردد اندر جهان نام، بد
به نیکی بباید تن آراستن
که نیکی نشاید ز کس خواستن
نکویی به هر جا چو آید به کار
نکویی کن و از بدی، شرم دار
کس کو بوَد پاک و یزدانپرست
نیازد به کردار بد هیچ دست
اگر چند بد کردن آسان بوَد
به فرجام، از او جان هراسان بود
مگرد هیچگونه به گِرد بدی
به نیکی بیارای اگر بخردی
ستودهتر آن کس بوَد در جهان
که نیکش بوَد آشکار و نهان
بپرسند از ما چه نیکوتر است؟
به گیتی که را نیکویی درخور است؟
چنین است پاسخ که: آهستگی
کریمی و رادی و شایستگی
بابا افضل کاشانی گوید:
گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی است
نه نه غلطم که جمله بگذاشتنی است
بگذاشتنی است هر چه در عالم هست
الا عزت که آن نگه داشتنی است
سعدی نیز گوید:
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در، نبندد هوشیار
ای که دستت میرسد، کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامهها آوردهاند
رستم و رویینهتن اسفندیار،
تا بدانند این خداوندانِ مُلک
کز بسی خلق است دنیا یادگار
اینهمه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
ای که وقتی نطفه بودی در شکم
وقت دیگر طفل بودی شیرخوار،
مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سروبالایی شدی سیمینعذار،
همچنین تا مرد نامآور شدی
فارِس میدان و مرد کارزار،
آنچه دیدی، بر قرار خود نماند
وانچه بینی هم نماند بر قرار
این همه هیچست چون می بگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
نام نیکو گر بماند ز آدمی
بهْ کز او ماند سرای زرنگار
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید