1394/3/26 ۱۵:۰۱
حمیدرضا محمدی: استاد فرهنگ و زبانهای باستانی است و سالهاست در این عرصه فعالیت میکند. با اینکه ٦٤ساله است، اما عضویت در انجمنهای مهمی چون انجمن ایرانشناسان اروپا را در کارنامه دارد و اکنون بهعنوان رئیس پژوهشکده زبانشناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به فعالیت میپردازد. او که در مجموعه «تاریخ جامع ایران» مقالهای درباره ادبیات شفاهی در ایران باستان به رشته تحریر درآورده، در گفتوگو با «شرق» به اهمیت اینگونه از تاریخنگاری پرداخت و چگونگی بررسی ادبیات شفاهی دوران کهن مردم ایرانزمین را بررسی کرد که قطعا و طبعا، آثار مکتوب کمی از آن برجای مانده است.
*****
به اعتقاد حضرتعالی، نگارش تاریخ جامعی برای ایران، که زوایای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را دربرگرفته باشد، چه ضرورتی دارد؟ چراکه تاکنون هرآنچه درباره گذشته این سرزمین به رشته تحریر درآمده بود، صرفا تاریخ سیاسی بوده است.
شاید بهجرئت بتوان گفت تا پیش از این، اثری جامع درباره تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران به زبان فارسی، مانند تاریخ جامع ایران موجود نبوده است. گرچه تاریخ ایران دانشگاه کمبریج نیز اثری جامع و بسیار ارزشمند است که به بسیاری از زوایای گوناگون و متنوع تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، ادبی و زبانی ایران پرداخته است؛ اما بهنظر میرسد تفاوتی اساسی در نوع نگاه به مسائل (منظورم نگاه از بیرون و درون است) در تألیف و تدوین این دو اثر وجود دارد. بنابراین ضرورت تدوین و انتشار چنین اثری برای آشنایی ایرانیان و نیز همه علاقهمندان به فرهنگ، تاریخ و تمدن ایرانی، با سرگذشت این ملت کهنسال و نقش آن در رشد وشکوفایی معارف بشری، از این منظر، ناگفته پیداست.
شما در این مجموعه، با مقالهای، به «ادبیات شفاهی ایران باستان» پرداختهاید. با توجه به اینکه شما پیش از این کتابی (در مجموعه از ایران چه میدانم؟) هم نگاشته بودید، این مقوله، از چه جوانبی مورد بررسی قرار گرفت و دستاورد آن چه بود؟
اگر به دورههای آغازین حیات ملتها نظر کنیم، دورههای خطر، کردههای پهلوانی و بزرگان و پهلوانان هر قوم و ملت را مشاهده میکنیم که تأثیر و خاطره آنها سبب پدیدآمدن روایتهایی میشود که دهانبهدهان و سینهبهسینه نقل و روایت شده و تاریخ ملی آن قوم و ملت را به وجود آورده است. این حکایتها و روایتها که مأخذ و منشأ حماسهاند، پراکنده و بینظمند و به همت کسانی که به ذکر مفاخر ملی و بیان پهلوانیها و قهرمانیهای نیاکان خویش علاقهمندند، گردآوری شده و سرانجام با افزودن مطالبی به آنها، به تاریخهای مدون منتهی میشوند. بخش بزرگی از تاریخ ملی ایران نیز، که صبغه پهلوانی دارد و کیفیتی حماسی و با همت بیبدیل استاد توس، ابوالقاسم فردوسی بهصورت منظوم آراسته و پیراسته شده و برای ما به ارمغان بر جای مانده- به اینترتیب گردآوری و مدون شده است. افزون بر این نمونههایی کاملا متناظر با وقایع و رویدادهای تاریخ ملی ایران در آثار ادبی هند و اروپایی نیز دیده میشود که در این مقاله و کتاب به آنها اشاره شده است. در توجیه این تناظرها و تشابهها، بنابر یافتههای جدید ایرانشناسی میتوان به این نتیجه رسید که متنهای اوستایی، هندی و یونانی وارثان سنتهای شفاهی ِشعری - حماسی ِهند و اروپاییاند و سنجش و مقایسه آنان با یکدیگر این حقایق را به وضوح روشن میکند.
از آنجا که موضوع مورد مطالعه شما، ادبیات شفاهی بود، منابع مورد مطالعهتان، چگونه فراهم آمد؟
برای درک مفهوم ادبیات شفاهی، پیش از هرچیز باید از این تصور رایج رهایی یافت که ادبیات عبارت است از موضوعاتی که نوشته و خوانده میشوند. آشکار است که در جوامع، پیش از خط، هر سنت ادبیای بهصورت شفاهی وجود داشته و حفظ میشده است. در روزگاری که ادبیات صورت نوشتاری نداشت، عامه مردم تنها زمانی میتوانستند به آن دست یابند که افرادی این اشعار و داستانها را بیان کنند. بیانکنندگان میتوانستند تصنیفکننده- قوال- نوازنده، یا نوازنده- قوال، یا فقط قوال (همراه با موسیقی یا بدون آن) باشند. این حکم درباره ادبیات ایران پیش از اسلام نیز درست است. خوشبختانه شواهد و دلایل کافی برای اثبات این امر و نیز آگاهی و دانش بسندهای درباره قوالان ادبیات شفاهی در دوران کهن وجود دارد. این گروههای حرفهای دورههای آموزشی جدی و درازمدتی را طی میکردند تا بتوانند سنتهای شفاهی عصر خویش را جذب و بهدنبال آن هنر خویش را از همین طریق و در مدارسی ویژه به نسلهای بعد منتقل کنند. چنین آموزشهایی در سراسر جهان هندواروپاییزبان شناخته بوده است. در ایران پیش از اسلام، از زمان مادها تا دوران ساسانیان، نیز شواهد کافی برای اینگونه آموزشها و نیز قوالان و تصنیفکنندگان وجود دارد.
همچنین اشاراتی که در نوشتههای مورخان یونانی به آثار ادبی ایرانیان شده است و نیز داستانهای افسانهای و اساطیری ایرانیان که در اوستا و منظومههای حماسی و بهطورکلی در شاهنامه و دیگر آثار ادبی زبان فارسی مشاهده میشود، از نخستین و مهمترین منابع مطالعه ادبیات شفاهی در ایران باستانند.
تصور میکنید، پس از انتشار این مجموعه ٢٠ جلدی که ١٧٠ پژوهشگر، در مدت ١٤ سال آن را به نگارش درآوردهاند، آینده تاریخنگاری ایرانی بهویژه دوره باستان که حوزه تخصصی شماست، با چه تحولاتی روبهرو خواهد بود؟ آیا میتوان با تغییر رویکرد - علیالخصوص در شرقشناسان و ایرانشناسان که بعضا نگاههاشان به این سرزمین «ضد» است- مواجه بود؟
بله. همانطور که در پاسخ پرسش نخست شما اشاره کردم، بهنظر میرسد تألیف مقالاتِ این مجموعه درواقع «نگاهی از درون» به تاریخنگاری دوره باستان ِایران در برابر رویکرد «نگاه از بیرونِ» محققان، بهویژه خاورشناسان و ایرانشناسانِ انیرانی خواهد بود. حال که سخن از خاورشناسان و ایرانشناسان و نوع نگاهشان به فرهنگ و تاریخ این سرزمین شد، شایسته است اشارهای داشته باشم به مطالبی که پیشازاین در کتاب اخیرم «درآمدی بر ایرانشناسی»، که از انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است، بارها به آن پرداختهام؛ یعنی رابطه تحقیقات و مطالعات خاورشناختی با سیاست. رابطهای که امروز بهصورت یک جریان بسیار تأثیرگذار؛ یعنی جریان خاورشناسی و به تبع آن ایرانشناسی غربی، مورد بررسی و نقد صاحبنظرانی نظیر ادوارد سعید، برایان ترنر و بسیاری از جامعهشناسان و مورخان کشورهای عربی همچون مصر و سوریه و نیز در سالهای اخیر مورد توجه پژوهشگران ایرانشناس ایرانی، قرار گرفته است.
روزنامه شرق
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید