1394/2/20 ۰۹:۲۶
قرآن مفهوم عدالت را در مورد کافران هم لازمالاجرا مىداند؛ به چیزى قائل استکه آن ظلم است و آن ظلم و تجاوز درباره کافران ـ حتىکافران حربى ـ و مشرکان هم جایز نیست. از این جهت است که ما این مطلب را نمىتوانیم بگوییم که از نظر اسلام این حرفها مفهوم ندارد؛ عدالت و ظلم نکردن همه در محدوده مسلمانى است، همین قدر که از مرز مسلمانىخارج شدیم و طرف غیرمسلمان شد، دیگر اصلاً اینحرفها درباره او مفهوم ندارد. قرآن مىگوید مفهوم دارد.
روى این جهت و جهات دیگرى که من بعضىآیاتش را در جلسه پیش قرائت کردم، مىگویند قرآن به طور کلى جنگهاى ابتدایى را تجاوز مىشمارد و تنها دفاع را جایز مىداند. در آیه سوره توبه مىگوید: «و قاتلوا المُشرکین کافّه کما یُقاتلونکم کافّه:۱ با تمام اینها بجنگید همچنان که اینها با تمام شما مىجنگند.» در یک آیه دیگرتصریح مىکند: «فان اعتزلوکُم فلم یُقاتلوکُم و ألقوا الیکُمُ السّلم فما جعلاللهُ لکم علیهم سبیلا:۲ اگر آنها کنار بروند و با شما نجنگند و القاء سلم کنند، یعنى اعلام صلح کنند، خدا دیگر راهى براى شما که با آنها بجنگید، قرار نداده: فما جعل اللهُ لکُم علیهم سبیلا: خدا به نفع شما علیه آنها راهى قرارنداده.» مقصود این است که اجازه نمىدهد با آنها بجنگید.
مخصوصاً اولین آیات نزول جهاد به همین شکلاعلام شده، که در جلسه پیش خواندم، در سوره حج بود:«اُذن للّذین یُقاتلون بأنّهُم ظُلموا:۳ این اعلام اجازه جهاد است: به این مردم مظلوم، به این مردمى که دیگران به روى اینها شمشیر کشیدند اجازه جهاد داده مىشود. الّذین اُخرجوا من دیارهم بغیر حقٍّ الّا ان یقولوا ربُّنا الله:۴ مردمىکه بدون حق از شهر و دیارشان بیرون رانده شدند و گناهى جز این که گفتند ربُّنا الله نداشتند؛ یعنى جز چنین عقیدهاى گناه دیگرى نداشتند. مىخواهد بگوید این که گناه نمىشود. گفتند: ربُّناالله؛ به خاطر اینکه چنین عقیدهاى داشتند، آنها را از شهر و دیارشان خارج کردند. ما به چنین مردم مظلومى اجازه جنگ مىدهیم.» مىگویند این آیات در کمال صراحت به جنگ مفهوم دفاع مىدهد.
نظریه سوم
ولى نقطه مقابل، افراد دیگر حرف دیگرى زدند که حرف عجیبى است. گفتهاند راست است که در این زمینه آیات زیادى در قرآن به لحنهاى مختلف هست و تنها این آیات نیست. آیاتى داریم که قرآن تصریح مىکند که سلم (یعنى صلح) بر جنگ مقدم است: «و ان جنحوا للسّلم فاجنح لها و توکّل علىالله:۵ اى پیغمبر، اگر آنها آمادگى براى صلح نشان بدهند، تو هم با آنها صلح کن.» »یا ایُّها الذین آمنُوا ادخُلوا فىالسّلم کافّه».۶ این سلم را معمولاً بعضى از مفسران ـ یا شاید همه مفسران ـ به عنوان صلح گرفتهاند. از آن بالاترآیه «لا اکراه فى الدّین قد تبیّن الرُّشدُ من الغىّ»۷ است. تصریح مىکند که در کار دین اجبارى وجود ندارد. مىگویند بله، همه اینها هست که واقعاً شاید بیش از صد آیه باشد به عناوین مختلف: یا به عنوان اینکه در کار دین اجبار نیست، یا به عنوان اینکه سلم و صلح مقدم است، یا به عنوان اینکه جنگها را به صورت مشروط و به شکل دفاع اجازه داده است. مىگویند تمام اینها آیات منسوخ است و نسخ شده! خیلى حرف عجیبى است! به چه نسخ شده است؟ به آیات سوره برائت که در سال نهم هجرى نازل شد.
چهل آیه اول سوره برائت که نازل شد، اعلام تبرّى از مشرکین بود و امیرالمؤمنین مأمور شد براى اینکه در روزحج اکبر برود آن را و تبرّى اسلام را از مشرکین به طور کلى، به مردم اعلام کند و بعد هم چهار ماه مهلت بدهد؛ بعد از چهار ماه، دیگر امان از این مردم برخاسته است و [مسلمانان] هیچ تعهدى در مقابل اینها ندارند. اینها باید تکلیفشان را روشن کنند: یا دین اسلام اختیار کنند و یا از این سرزمین بروند.
اینها ادعا مىکنند که این آیات سوره برائت تمام آن آیات را نسخ کرده و آخرین دستور اسلام که مسلمین باید آن را اجرا کنند، نه «لا اکراه فى الدّین» است، نه «و قاتلوا فىسبیلالله الّذین یُقاتلونکُم»۸ است و نه «و ان جنحوا للسّلمفاجنح لها»۹ است. تمام اینها آیات منسوخه قرآن است!
این خیلى حرف عجیبى است که آدم بگوید این همه آیات [درباره جهاد] در قرآن هست، تمام اینها به این آیه که اسمش را هم «آیه السیف» (آیه شمشیر) گذاشتهاند، نسخ مىشود؛ این آیه که آیه پنجم سوره برائت است (فاذا انسلخ الاشهُرُ الحُرُمُ فاقتُلوا المشرکین حیثُ وجدتُموهُم و خُذوهُم و احصُروهُم و اقعُدوا لهُم کُلّ مرصد»)۱۰ تمام اینآیات را یکسره نسخ کرده است!
رد این نظریه
این مطلب را جواب دادهاند، جواب خوب هم دادهاند؛گفتهاند اگر ما همان آیات سوره برائت را از اول تا آخرش مطالعه کنیم، مىفهمیم که مفهوم آن غیر این چیزى است که شما مىگویید. مفهوم آیه این است که: اى مسلمین! بعد از این همه تجاربى که شما با این مشرکین عرب کردید که در ابتدا با شما جنگیدند و شما با آنها نمىجنگیدید، با شماپیمان بستند و در هر فرصتى که به دست آوردند، پیمان خودشان را نقض کردند و نقض مىکنند و هر فرصتى پیدا کنند، از قتل شما، از نهب و غارت شما و از هر کارى که از دستشان بر بیاید کوتاهى نمىکنند، دیگر ما با اینها هیچ پیمانى و هیچ تعهدى نداریم؛ آنها با ما در حال جنگند، شما هم با آنها در حال جنگ باشید.
اولاً آیات سوره برائت موردش تمام کافرهاى عالم نیست، بلکه همان مشرکینى است که بیست و یک سال بود که با مسلمین مخالفتها و آنها را آزار کرده بودند؛ و ثانیاً اینها هم که موردش هستند، نمىخواهیم بگوییم آیه مخصوص اینهاست. البته ما باید تعمیم بدهیم ولى زمینه تعمیم این است: اینها نمىخواهند هرگز با شما همزیستى کنند؛ چون اینها به هیچ وجه حاضر به صلح و سلم و همزیستى نیستند، یا باید شما از اینها بخورید یا باید ریشهشان را بکنید.
در آیات همان سوره (توبه) مىگوید: «فما استقاموا لکُم فاستقیموا لهُم:۱۱ مادام که مشرکین، مستقیم و راست بر سر پیمان خودشان ماندهاند، شما هم بر سر پیمان خودتان بمانید.» آیه «و ان أحدٌ من المُشرکین استجارک فأجرهُ حتّى یسمع کلام الله ثُمّ أبلغهُ مأمنهُ»۱۲ در همین سوره است، مىگوید: ولى اگر مشرکى از شما پناه بخواهد براى اینکه بفهمد که مطلب چیست، یعنى بخواهد تحقیق کند، اى پیغمبر تو به او پناه بده؛ یعنى نه تنها مزاحمش نشو، بلکه بعد متعهد باش که او را به محل امن خودش برسانى و کسى مزاحمش نشود.
راجع به روحیه اینها مىگوید: «کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقُبوا فیکُم الًّا و لا ذمّهً یُرضونکُم بأفواههم و تأبى قُلوبُهُم و اکثرُهُم فاسقون:۱۳ چگونه؟ یعنى چگونه شما با اینها نجنگید [در حالى] که اینها درباره شما هیچ پیمانى و هیچ تعهدى را رعایت نمىکنند؟ همان پیمانى که باپیغمبر در زمینه حدیبیه بستند، اول آنها نقض کردند. یُرضونکُم بأفواههم: با دهانشان و زبانشان شما را خشنود مىکنند؛ یعنى خیلى حرفهاى خوبى مىزنند، به اصطلاح دم از صلح و سلام و از این حرفها مىزنند، و تأبى قُلوبُهُم: اما دلشان از تمام این حرفهایى که مىزنند، امتناع دارد؛ یعنى دروغ مىگویند. پس درست است که آیات سوره برائت، اعلام جنگ با مشرکین است، آنهم بعد از مهلت، نه یکمرتبه و حالت شبیخونى ندارد؛ ولى بر ضد آیات دیگر نیست. [خطاب به مشرکین عرب مىفرماید:] «فسیحوا فى الارض أربعه أشهُر:۱۴ چهار ماه سیاحت کنید و بگردید و آزادید»؛ ولى در طول این چهار ماه تصمیم خودتان را بگیرید. «فاذا انسلخ الاشهُرُ الحُرُمُ فاقتُلوا المشرکین حیثُ وجدتُموهُم».۱۵ این، اعلام شروع یک جنگ است بعد از یک مهلت مقرر با دشمنى که آن دشمن هم در حال جنگ است.
دو نکته درباره ناسخ و منسوخ
بعضى اصلاً معتقد هستند در همه قرآن ناسخ و منسوخ واقعى وجود ندارد، و تازه اگر هم باشد، هرجا که ما مىگوییم ناسخ و منسوخ، معنایش این است که این دومى ضد اوّلى باشد و الا اگر دستور اول و دوم به گونهاى است که مىتوانند توضیحدهنده و تفسیرکننده یکدیگر باشند و مىتواند هر دو دستور در کنار همدیگر باشند، دلیل ندارد که ما یکى را لغو دیگرى تلقى کنیم و نباید هم تلقى کنیم. اینهایى که گفتند این آیه ناسخ آن آیات است، نه اینکه مثلاً از پیغمبر شنیدهاند که پیغمبر فرمود این آیه آن آیات را نسخ کرد، بلکه استنباطشان به این شکل است، طورى از این آیات استنباط کردند که دیدند بر ضد آن آیات است، بعد هم گفتند این آیات بعد از آن آیات آمده است پس ناسخ آنهاست. و تازه ما آیات دیگرى هم داریم که بعد از اینها آمده است. پس به این دلیل هم نمىتواند ناسخ باشد. این آیات مىتواند در کنار آن آیات باشد بدون اینکه کوچکترین تنافى و تضادى میان این آیات و آن آیات وجود داشته باشد.
پینوشتها:
۱٫ توبه، ۳۶٫ ۲٫ نساء، ۹۰٫ ۳٫ حج، ۳۹٫ ۴٫ حج، ۴۰٫
۵٫ انفال، ۶۱٫ ۶٫ بقره، ۲۰۸٫ ۷٫ بقره، ۲۵۶٫ ۸٫ بقره، ۱۹۰٫
۹٫ انفال، ۶۱٫ ۱۰٫ توبه، ۵٫ ۱۱٫ توبه، ۷٫ ۱۲٫ توبه، ۶٫
۱۳٫ توبه، ۸٫ ۱۴٫ توبه، ۲٫ ۱۵٫ توبه، ۵٫
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید