1394/2/15 ۰۷:۵۹
نقطه مقابل، مىگويند صلح خوب است. ما هم قبول داريمكه صلح خوب است؛ اما صلح غير از تسليم است. سلمخوب است، ولى تسليم بد است. صلح معنايش اين است: دو نفر يا دو قوم در شرايط متساوى بدون اينكه به تعبير قرآن بعضى بخواهند بعض ديگر را ربّ بگيرند و بعضى بخواهند بعض ديگر را عبد بگيرند (و لا يتّخذ بعضُنا بعضاً ارباباً من دون الله)1 مىخواهند با همديگر به اصطلاح امروز همزيستى مسالمتآميز يعنى همزيستى با احترام متقابل داشته باشند.
صلح غير از تسليم است
اما اگر از يك طرف هجوم باشد و طرف ديگر به او تسليم شود؛ او مىخواهد بيايد مالش را بگيرد، جانش را بگيرد، ناموسش را از بين ببرد، سرزمينش را بگيرد، استقلالش را بگيرد، اين بگويد من طرفدار صلحم هر چه مىخواهيد ببريد، ببريد؛ استقلال را مىخواهيد بگيريد، بگيريد؛ ما طرفدار صلح هستيم، ثروت ما را مىخواهيد ببريد، ببريد ما طرفدار صلح هستيم، زن و بچهمان را مىخواهيد تجاوز كنيد، تجاوز كنيد ما طرفدار صلح هستيم؛ اين، طرفدار تسليم بودن و طرفدار ذلت بودن است.
پس طرفدار صلح بودن غير از طرفدار تسليم بودن است. همان طور كه ظلم، بىشرافتى و ضد انسانى است، انظلام هم بىشرافتى و ضد اسلامى است. پس آن اصل كه مىگويند «در دين نبايد قانون جنگ باشد، دين بايد طرفدار صلح باشد»، ما مىگوييم اسلام دين صلح است و دين جنگ هم طرفدار صلح است هم طرفدار جنگ. طرفدار صلح است در شرايطى كه به اصطلاح امروز با احترام متقابل باشد. طرفدار جنگ است در صورتى كه طرف متهاجم است، به شكل خاصى مهاجماست؛ اسلام مخالف با تهاجم است.
[درادامه آيات سوره حج] تأكيد مىكند بجنگيد با اينها، خدايارى مىكند هر كه خدا را يارى كند: «و لينصُرنّ الله من ينصُرُهُ انّالله لقوىٌّ عزيز».2 اين گونه جنگ كردنيارى كردن خداست. بعد توضيح مىدهد كه: ولى شما اگر بر زمين مسلط شويد، مثل آنها رفتار نمىكنيد: «الّذين ان مكّنّاهُم فى الارض اقامُوا الصّلوه و آتوُا الزّكوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المُنكر و للّه عاقبهُ الامور»3 مردمى كه اگر ما اينها را مسلط كنيم و اختيار حكومت را به آنها بدهيم، اينها ديگر از اين كارها نمىكنند. برعكس، نماز را زنده مىكنند كه نماز هميشه رمز پيوند انسان است با خدا، زكات را مىدهند كه زكات رمز پيوند خوب انسانهاست با يكديگر، امر به معروف مىكنند كارهاى خوب را اشاعه مىدهند، نهى از منكر مىكنند، با كارهاى بد مبارزه مىكنند، و عاقبت همه چيز هم با خداست.
اين يك سلسله آيات؛ آيات ديگرى هم داريم. اين آيات، جهاد را در شرايطى اجازه مىدهد وآن آيات [به طور] مطلق؛ آيا اينها با همديگر ضد است؟ نه، اين يك قاعدهاى است كه در محاورات قانونى مىگويند، در علم اصول هم مىگويند كه اگر يك مطلق داشته باشيم و يك مقيّد، هميشه مطلق حمل به مقيد مىشود؛ يعنى اگر گويندهاى يك جمله را يك جا مطلق گفت و يك جاى ديگر مقيد، اين مقيد توضيحدهندة مفهوم آن مطلق است. مثل اين است كه اگر شما به يك نفر گفتيد «به فلانى احترام كن»، دفعه ديگر گفتيد «فلانى اگر فلان كار را كرد، به او احترام كن»، اين دو جمله را عرضه بداريد، نمىگويند شما متناقض گفتيد، مىگويند جمله دوم مفسرجمله اول است. هميشه مطلقها بايد حمل به مقيدها بشودو در واقع مطلقها را با اعتماد به مقيدها مىگويند.
پرسش و پاسخ
فرموديد كه اسلام تهاجم ندارد وتدافع دارد؛ ولى مىبينيم تعداد زيادى از جنگهاى صدر اسلام به شكل تهاجم بوده.
استاد: ما هنوز اين را به طور مستوفى بحث نكردهايم، مسائل را طرح كردهايم. اول مىخواهيم از قرآن استنباط كنيم، ببينيم از قرآن چه استفاده مىشود؟ آيا قرآن اجازه تهاجم به غير مسلمان را مطلقاً مىدهد، يا در شرايط خاصى اجازه مىدهد؟ در اين صورت شرايطش چيست؟ يك موردش اين بود كه مورد تهاجم دشمن قرار بگيريد، موارد ديگرى هم هست. بحث اين است كه اين اجازه، مطلق نيست. يكى ديگر از آن موارد ـ كه بعد عرض مىكنيم ـ اين است كه ممكن است ما شخصاً خودمان مورد تهاجم يك دشمن قرار نگيريم، ولىمسلمانانى مورد تهاجم و شكنجه كفارى قرار بگيرند، آنوقت ما براى نجات آنها مجاز هستيم كه برويم بجنگيم. سرزمين ما را از ما نگرفتهاند و ما را از سرزمين خودمان اخراج نكردهاند، ما را تحت ظلم و شكنجه قرار ندادهاند ولى اين كار را به سر يك عده ديگر آوردهاند؛ آيا اينجا اسلام اجازه جهاد مىدهد يا نمىدهد؟ اين هم خودشيك شكل جهاد است.
يك شكل ديگرش اين است كه يك دستگاهى مانعى براى نشر دعوت اسلامى در ميان توده مردم به وجود آورده كه ما اگر بخواهيم اسلام را در ميان توده مردم برسانيم، راهى نداريم جز اينكه آن دستگاه حاكم را بزنيمتا مردم در شنيدن دعوت آزاد باشند. بحث ما در اين بود كه [مسيحيان] مىگويند: «اسلام مىگويد به طور مطلق هر كس كافر است، برويد با او بجنگيد.» حال فرض كنيم سرزمينى در دنيا سراغ داشته باشيم ـ كه تا حالا چنينسرزمينى وجود نداشته ـ كه در آن مردمى زندگى مىكنند كه مسلمان نيستند، خواه يكى از اديان آسمانى را داشته باشند يا اصلاً مادى هستند و چيزى را پرستش نمىكنند ويا بتپرستاند، ولى هيچ مانعى هم از نشر دعوت در آنجا وجود ندارد يعنى دولتى كه بر آنها حكومت مىكند، وقتىما مىرويم به آن دولت مىگوييم كه مىخواهيم بياييم اسلام را در اينجا تبليغ كنيم، آزاد هستيم يا نه؟ مىگويد آزاديد؛ ما از نظر مذهب آزادى دادهايم، برويد واقعاً مردم را تبليغ كنيد، هر كس خواست، مسلمان شود هر كس نخواست، مسلمان نشود.
اگر ما گفتيم با هر كافرى مىشود جنگيد، با چنين مردمى هم بايد رفت جنگيد؟ اما اگر گفتيم [جنگيدن با كافر شرايطى دارد؛] اينجا كه چنين مردمى نه با ما جنگ دارند نه بر مردمى ظلم و ستم كردهاندكه ما براى نجات آن مردم برويم و نه حكومتشان آمده سد و مانعى براى نشر و دعوت ايجاد كرده كه بگوييم حكومت را بايد بزنيم تا مردم را آزاد كنيم، اينجا حق نداريم بجنگيم.
دفاع از حقوق انسانى
بحث ما درباره جهاد اسلامى و ماهيت و هدف و حدود وشرايط اين دستور بود. اين مسئله از مهمترين مسائلىاست كه درباره آن جار و جنجال، زياد راه افتاده است و اسلام را به عنوان اينكه دين شمشير و دين زور است، متهم كردهاند. آيات مربوط به جهاد در قرآن زياد است. در چندين سوره از سور قرآن اين مطلب طرح شده است و چون آيات زيادى در اين موضوع هست، ممكن است كسى به [استناد] مفهوم يك آيه بدون توجه به آيات ديگر، نظرى بدهد كه با مجموع آيات قابل انطباق نباشد. ما اگر بخواهيم نظر اسلام را درباره جهاد بدانيم و بفهميم، بايد ابتدا به مجموع آيات قرآن، بعد به سيره وروش پيغمبر مراجعه كنيم و در مرحله بعد به فقه اسلامىكه ببينيم فقه اسلامى اساساً جهاد را چگونه قانونىمىداند.
بعضى ـ كه البته مقصودم علماى اسلامى نيست بلكه بيشتر، مسيحيها كه اسلام را به عنوان دين شمشير مىدانندو معرفى مىكنند ـ مىگويند اساساً تز اسلام در باب جهاد اين است كه بايد شمشير برداشت و سراغ مردم رفت و به آنها گفت يا بايد عقيده اسلام را بپذيريد و يا كشته شويد؛ مردم را بايد ميان كشته شدن و انتخاب دين اسلام مخيّركرد، ديگر غير از اين چيزى نيست.
بعضى ديگر برعكس، درست در جهت مخالف اينمطلب اظهارنظر مىكنند و مىگويند: اساساً جهاد در اسلام فقط جنبه دفاعى دارد و بس، و به آيات زيادى از قرآن استدلال مىكنند كه در اين آيات زمينه جهاد را فقط دفاع ذكر كرده است، يعنى به دليل اينكه مورد تجاوز قرار گرفتهايد، شمشير به دست بگيريد.
مىگوييم آيا اين با همه جهادهاى اسلامى، چه در صدر اسلام در زمان پيغمبر و چه بعد از پيغمبر، قابل انطباق است؟ پس جهادهايى كه مسلمين بعدها مىكردند، مثل جهادهاى زمان خلفا و آنجا كه مسئله دفاع مطرح نبود، يعنى مورد حمله و تهاجم قرار نگرفته بودند، آيا اين جهادها همه عملهاى ضد اسلامى بوده است؟ ممكن است براى يك نفر شيعه در ابتدا اين مطلب به همين شكل مطرح شود، بگويد «ما براى كارهايى كه بعد از پيغمبر در زمان خلفا شده است، هيچ ارزشى قائل نيستيم و هيچ ضمانتى نداريم كه آنها درست باشد؛ كار غلطى بوده كهكردهاند، نمىبايست بكنند و كردند، اين به اسلام مربوط نيست.»
ولى البته براى ما شيعه هم گفتن اين مطلب آسان نيست؛ براى اينكه تاريخ نشان مىدهد كه اميرالمؤمنين با اين جنگها مخالفت نكرده.
ادامه دارد
پينوشتها:
1. آلعمران، 64. 2. حج،40. 3. حج، 41.
اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید