1394/2/14 ۱۰:۰۲
در قرآن سلسله آیاتی داریم که یک دستور کلى و به اصطلاح اصولیین دستور مطلق است در مورد جهاد؛ یعنى اگر ما باشیم و این دستورها، مىگوییم اسلام گفته که با کفار و اهل کتاب بجنگید، شرطى نکرده. مطلق است؛ یعنى مشروط به شرط نیست، فقط دستور جهاد است به طور کلى؛ مثلاینکه در یک جا مىفرماید: «یا ایُّها النّبىُّ جاهد الکُفّار والمُنافقین و اغلُظ علیهم:۱ اى پیامبر، با کافران و منافقان بجنگ و بر آنها سخت بگیر.»
آیه دیگر در سوره توبه و مربوط به آیات برائت است در سال نهم هجرى، یک سال بعد از فتح مکه. در سال اوّلىکه مکه فتح شد، مسلمانها و مشرکین با همدیگر در مراسمحج شرکت کردند؛ چون بتپرستان قریش هم عمل حج انجام مىدادند ـ زیرا عمل حج یک سنت ابراهیمى بود ـ با این تفاوت که آنها بدعتهایى ایجاد کرده بودند و در بعضى قسمتها میان حج آنها و حج مسلمین تفاوتى بود؛ ولى در سال دوم بعد از فتح مکه که سال نهم هجرى بود، امیرالمؤمنین از طرف پیغمبر[ص] مأمور شد برود سوره برائت را در همان حج بخواند و در آنجا اعلام کند که: از امسال به بعد هیچ مشرکى حق حج کردن ندارد، کسى حق ندارد عریان طواف کند، چنین و چنان.
مفهوم آیه برائت، عمده این بود که به مشرکین مدت چهار ماه مهلت بدهید، از حالا تا چهار ماه راه خودشان را انتخاب کنند؛ شما اکنون با آنها هیچ عهد و پیمان و قراردادى ندارید، فقط چهار ماه به آنها مهلت مىدهید، در این چهار ماه تصمیم خودشان را بگیرند، اگر مسلمان شدند و یا هجرت کردند و از اینجا رفتند، برایشان بهتر است؛ اما اگر مسلمان نشوند و در اینجا بمانند، شما حق دارید که اینها را بکشید یا زندانى کنید و یا عمل دیگرى انجام دهید:
«فاذا انسلخ الاشهُرُ الحُرُمُ فاقتُلوا المشرکینحیثُ وجدتُموهُم و خُذوهُم و احصُروهُم و اقعدوا لهُم کلّ مرصد:۲ پس وقتى ماههاى محترم ـ که مقصود آن چهارماه مهلت است ـ گذشت، مشرکین را هر جا یافتید، بکشید یا بگیرید یا زندانى کنید و در هر کمینگاهى در کمین اینها بنشینید.» خلاصه، دیگر در اینجا مشرکى نباید آزاد وجودداشته باشد.
آیه دیگر راجع به اهل کتاب است، ولى به این تعبیراست: «قاتلوا الذین لایُؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر: با مردمى که به خدا ایمان ندارند و به قیامت هم ایمان ندارند، و لا یُحرّمون ما حرّم اللهُ و رسولُهُ: حرام خدا را محترم نمىشمارند، و لایدینون دین الحقّ…: و به دین حق ایمان ندارند، بجنگید حتّى یُعطُوا الجزیه عن یدٍ و هُم صاغرون:۳ تا آن وقتى که حاضر به جزیه دادن بشوند.»
مسئله جزیه را علىحده بحث مىکنیم. مفسران مفهوم این آیه را دو گونه بیان کردهاند: بعضى گفتهاند مقصود این است که این اهل کتاب ولو اینکه مدعى ایمان به خدا و قیامت و دین خدا و حلال و حرام هستند، اما در واقع نه به خدا ایمان دارند نه به قیامت و نه حرام خدا را محترم مىشمارند؛ چون مثلاً در کتاب خدا ربا حرام شده، اینها ربا مىخورند و بنابراین اینها اسمشان اهل کتاب است، ولى در واقع اهل کتاب نیستند، پس اینها را بزنید.
بعضى دیگر گفتهاند مقصود این است که با آن دسته از اهل کتاب که این گونهاند، بجنگید؛ اما آن دسته از اهلکتاب که واقعاً به خدا و قیامت اعتقاد دارند و واقعاً به دین خودشان متدین هستند و به شریعت خودشان احترام مىگذارند، [متعرضشان نشوید.] البته در مفهوم این آیه بحثى هست.
اینها یک سلسله آیات است. این آیات را آیات کلى و آیات مطلق مىگویند؛ یعنى اگر ما باشیم و این آیات، تا حد زیادى باید بگوییم که اسلام جنگیدن با مشرکان و اهل کتاب را مطلقاً جایز مىداند. یعنى مفهوم این آیات تا اندازهاى مىتواند مستمسک کسانى باشد که مىگویند اسلام هیچ شرطى [براى جهاد] قائل نیست و مىگوید هر کسى که مسلمان نیست، مسلمانان حق دارند با او بجنگند.
آیات مقیّد
ولى یک سلسله آیات دیگر داریم که صریحاً جنگیدن را مشروط کرده و گفته با اینها که با شما مىجنگند، بجنگید: «یا ایّها الذین آمنوا قاتلوا الّذین یُقاتلونکُم و لاتعتدوا: اى اهل ایمان، با کسانى که با شما مىجنگند، بجنگید و در جنگ هم از حد تجاوز مکنید»؛ مثلاً غیر سرباز را مکشید، به پیرمردها، زنها و بچهها کارى نداشته باشید. (در تفاسیراین طور آمده.) انّ الله لایُحبُّ المُعتدین:۴ خداوند تجاوزکاران را دوست نمىدارد.» در اینجا مىگوید بجنگید، ولى با کسانى بجنگید که با شما مىجنگند. در آیه دیگر مىگوید: «و قاتلُوا المُشرکین کافّهً کما یُقاتلونکُم کافّه:۵ با تمام این مشرکین بجنگید، همچنان که اینها با تمام شما مىجنگند.» پس اینجا مىگوید من از اینجهت مىگویم بجنگید که آنها با شما مىجنگند.
از همه بالاتر، اولین آیات جهاد است. مىدانید که در سیزده سالى که مسلمین در مکه بودند، نه تنها اجازه جهاد نداشتند، بلکه اصلاً اجازه دفاع از خودشان را هم نداشتند و مکرر به پیغمبر اکرم[ص] عرض مىکردند: «یا رسولالله، اینها تا منتهى درجه ما را تحت شکنجه قرار دادهاند، اجازه بدهید از خودمان دفاع کنیم»؛ مىفرمود: نه، موقعش برسد منخواهم گفت، که این امر سبب شد که عدهاى نتوانستند در مکه بمانند، هجرت کردند و به حبشه رفتند. ظاهراً در سال دوم مدینه است که به مسلمین اجازه داده شد که جهاد کنند.
اولین آیه جهاد
اولین آیهاى که اجازه جهاد داده، مفهوم عجیبى دارد و خیلى خصوصیات را روشن مىکند. آیه قبل از آن مىگوید: «انّ الله یُدافعُ عن الذین آمنوا انّ الله لایُحبُّ کُلّخوّانٍ کفور: خدا دفاع مىکند از اهل ایمان، خدا خیانتکاران و کافرنعمتان را دوست نمىدارد.» آنگاه مىفرماید: «اُذن للّذین یُقاتلون بأنّهُم ظُلموا و انّ الله على نصرهم لقدیر: اجازه داده شد، یعنى تا حالا اجازه نمىدادیم، اکنون اجازه دادیم؛ این اولین آیه جهاد است: به چه کسى اجازه دادیم؟ الّذین یُقاتلون: کسانى که دیگران به جنگ آنها آمدهاند؛ یعنى اى مسلمانان! ما به شما که دیگران به جنگ شما آمدهاند، اجازه جنگ دادیم، به موجب اینکه مظلوم واقع شدید. مظلوم باید از خودش دفاع کند. صریح جنبه دفاع دارد. بعد هم وعده مىدهد: خدا قادر است که این مظلومین را که دیگران به آنها ظلم مىکنند، یارى کند. الّذین اُخرجوا من دیارهم بغیر حقٍّ الّا أنیقولوا ربُّنا الله: این مردمى که از شهر و دیارشان به ناحق اخراج شدند، گناهى نداشتند جز اینکه عقیدهشان این بوده که ربُّنا الله؛ ما به این گونه اشخاص اجازه جهاد مىدهیم.
این آیات مفهوم عجیبى دارد. آیات اوّلى که اجازه جهاد را داده، تقریباً زمینه و فلسفه جهاد اسلامى رامشخص کرده است. بعد جمله عجیبى دارد: و لولا دفعُ الله النّاس بعضهُم ببعضٍ، لهُدّمت صوامعُ و بیعٌ و صلواتٌ و مساجدُ یُذکرُ فیها اسم ُالله کثیرا:۶ اگر نباشد اینکه خداوند به وسیله بعضى از افراد مردم جلوى شرارت بعضى دیگر را مىگیرد، صومعهاى (محل عبادت راهبهاى مسیحى) و بیعى (محلعبادت یهودیها) و صلواتٌ (گفتهاند از «صلى» به مفهوم معبد آتشپرستهاست) و محل پرستش آتشپرستانى و مساجد و مسجدهایى براى مسلمانها باقى نمىماند؛ یعنى یک عده افراد هستند که اگر جلوى شرارتآنها گرفته نشود، نمىگذارند مردم آزادانه آن خدایى را که مىخواهند عبادت کنند، عبادت کنند؛ هر قومى آن پرستشى را که به حسب فطرتش مىخواهد انجام بدهد، انجام دهد؛ ولى تعبیر این است: لولا دفعُالله النّاس بعضهُم ببعض: اگر این نباشد که خدا به وسیله بعضى از افراد مردم جلوى بعضى دیگر را مىگیرد، یعنى دفاع، [عبادتگاهها باقى نمىماند.] فلسفه دفاع را دارد ذکر مىکند. در یک آیه دیگر مىگوید: و لولا دفعُالله النّاسبعضهُم ببعضٍ، لفسدت الارض:۷ اگر خدا به وسیله بعضى ازافراد مردم جلوى بعضى دیگر را نگیرد، زمین تباه مىشود.
پاسخ قرآن به مسیحیان
مسیحیها گفتهاند جهاد چیز بدى است و صلح چیز خوبى است؛ دین باید با جهاد و جنگ مخالف و با صلح موافق باشد. جوابشان همین آیه قرآن است؛ یعنى این آیه قرآن جواب آنها را داده. این که «جنگ بد است» چه جور جنگى بد است؟ «جنگ بد است» یعنى تهاجم بد است. اینکه قومى بدون موجب به قوم دیگرى حمله کنند، براى اینکه سرزمین آنها را اشغال کنند، ثروت آنها را ببرند و آنها را در قید بندگى و اطاعت خودشان دربیاورند، این همان است که اسمش تهاجم است و بد است؛ اما اگر قومى به قوم دیگر چنین حملهاى کرد و این قوم مىجنگد که جلو حمله و تجاوز او را بگیرد (مبارزه با تجاوز هم بالاخره جنگ است؛ جنگ از یک طرف تجاوز است، از طرف دیگر جلوگیرى از تجاوز) آیا جلوگیرى از تجاوز هم بد است؟! مىگویند «دین که نباید قانون جنگ داشتهباشد.» دین نباید قانون تهاجم به آن معنا داشته باشد، اما آیا دین نباید قانون دفاع داشته باشد؟ اگر قانون دفاعنداشته باشد آن دین ناقص است. قرآن هم حرفش این است، مىگوید شما که موردتهاجم قرار گرفتهاید و شما را از شهرها و دیارتان اخراجکردهاند بدون حق، ما اجازه مىدهیم که از خودتان دفاعکنید و دست به شمشیر ببرید و اگر این نباشد که بعضى ازمردم جلوى تهاجم افراد دیگر را بگیرند، سنگ روىسنگ بند نمىشود.
پی نوشتها:
۱٫ توبه، ۷۳٫رر۲٫ توبه، ۵٫رر۳٫ توبه، ۲۹٫رر۴٫ بقره، ۱۹۰٫رر ۵٫ توبه، ۳۶٫رر ۶٫ حج، ۴۰ـ ۳۸٫رر۷٫ بقره، ۲۵۱٫
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید