داستانهای هندی در ادب فارسی در گفت وگو با دکتر فتح‌الله مجتبایی - بخش دوم

1394/2/8 ۰۹:۱۴

داستانهای هندی در ادب فارسی در گفت وگو با دکتر فتح‌الله مجتبایی - بخش دوم

در شماره پیش بخش نخست گفتگو با هندشناس و محقق نامدار، آقای دکتر مجتبائی از نظر خوانندگان گرامی گذشت و بحث به اینجا رسید که: «در اوایل سده دوم هجری ابن‌مقفع کلیلگ و دمنگ پهلوی را به زبان تازی ترجمه کرد و با این کار یکی از عالیترین و کاملترین نمونه‌های فصاحت و بلاغت را در این زبان پدید آورد.» اینک ادامه سخن.

 

مسعود فریامنش: اشاره: در شماره پیش بخش نخست گفتگو با هندشناس و محقق نامدار، آقای دکتر مجتبائی از نظر خوانندگان گرامی گذشت و بحث به اینجا رسید که: «در اوایل سده دوم هجری ابن‌مقفع کلیلگ و دمنگ پهلوی را به زبان تازی ترجمه کرد و با این کار یکی از عالیترین و کاملترین نمونه‌های فصاحت و بلاغت را در این زبان پدید آورد.» اینک ادامه سخن.

ترجمه ابن‌مقفع در تاریخ ادبیات جهان اهمیت بسیار دارد؛ زیرا مبنای ترجمه‌های متعدد به زبانهای مختلف بوده است.

بله، ترجمه تازی ابن‌مقفع مبنای ترجمه‌های اروپایی قرار گرفت و به زبانهای یونانی (سده ۱۱میلادی) و عبری (سده ۱۲میلادی) و لاتینی (سده ۱۲میلادی) و اسپانیایی (سده ۱۳میلادی) درآمد و در دوره‌های بعد به تدریج به کلیه زبانهای اروپایی رایج اروپایی نقل گردید، و حتی اساس ترجمه‌های هندی و بنگالی و مالیباری و جاوه‌ای و مالزیایی این کتاب نیز در نهایت و باواسطه به ترجمه ابن‌مقفع منتهی می‌گردد. از این روی، ترجمه ابن‌مقفع در تاریخ ادبیات جهان و افسانه‌نویسی مغرب زمین اهمیت خاص دارد و بیشتر داستانهای هند و کنایات و اشارات و امثال مبتنی بر آنها، که در مجموعه داستانها و آثار کسانی چون پتروس آلفونسوس (سده ۱۱میلادی)، بوکاچیو، چوسر، لافونتن، برادران گریم و دیگران به چشم می‌خورد، تقریباً جملگی در نهایت از این ترجمه سرچشمه می‌گیرند.

 

پس از ابن‌مقفع، کار او را کدام مترجمان پی گرفتند؟

پس از ابن‌مقفع، دانشمند ایرانی دیگری به نام عبدالله بن هلال اهوازی بار دیگر این کتاب را برای یحیی بن خالد برمکی ـ وزیر مهدی و‌ هارون الرشید ـ به زبان عربی درآورد. شهرت و حسن قبول این کتاب در همان عهد بدانجا رسید که در همان سده دوم یک بار ابان لاحقی و پس از او سهل بن نوبخت حکیم، و بار دیگر علی بن داوود ـ کاتب زبیده ـ و ابوسهل بشربن المعتمر آن را به نظم تازی درآوردند و سهل بن ‌‌هارون دشت میشانی (ملقب به بوزرجمهر اسلام) دو کتاب به نامهای «ثعله و عفرا» و «النّمر و الثعلب» به تقلید و معارضة آن تصنیف کرد. مأمون عباسی با این کتاب مأنوس بود و گزیده‌ای از اندرزها و نکات اخلاقی آن را برای مراجعه و مطالعه خود فراهم آورد که امروز نسخه‌ای از آن به نام «عیون کتاب کلیله و دمنه و اغراضه ممّا لخصّه المأمون» موجود است. همچنین نقل است که روزی جبرائیل بن بختیشوع بر فضل بن سهل ذوالریاستین ـ مربی و وزیر مأمون ـ وارد شد و دید که وی به خواندن قرآن مشغول است. از او پرسید که: «چون بینی نامه ایزد؟» گفت: «خوش، چون کلیله و دمنه!»

تقلید و اقتباس از کلیله و دمنه و معارضه با آن و منظوم ساختن داستانهای آن در دوره‌های بعد نیز ادامه داشت؛ چنان ‌که ابن الندیم افزوده بر آنچه پیشتر گفتم از دو شخص به نامهای سلم (صاحب بیت‌الحکمه و مصاحب سهل بن‌هارون) و مرید الاسود، که در روزگار متوکل عباسی از فارس به عراق خوانده شدند، یاد می‌کند که مجموعه‌هایی از حکایات این کتاب را گردآورده بودند. وی از زمره کتابهای هندوان در افسانه و حکایت که در زمان او به زبان تازی موجود بود، از کتابی به نام «بیدبا فی ‌الحکمه» نام می‌برد که اگر همان ترجمه ابن هلال اهوازی نباشد، آن نیز بایست ترجمه یا اقتباس دیگری از کلیله و دمنه بوده باشد.

ابن‌قتیبه دینوری در عیون‌الاخبار عبارات و قطعات فراوانی از تمثیلات و تشبیهات کلیله و دمنه نقل کرده و برای بیان مقاصد خود بدانها استناد و استشهاد کرده است. در رسایل اخوان‌الصفا (رساله هشتم از قسم دوم) پاره‌ای به عنوان «الانسان و الحیوان امام محکمه الجن» آورده‌اند که تقلید از شیوه نگارش کلیله و دمنه است و تأثیر این کتاب در ساختار آن به وضوح معلوم است. ابوالعلا معرّی ـ شاعر و دانشمند مشهور سده چهارم و پنجم قمری ـ چند کتاب و رساله (کتاب القائف، منار القائف، خطب الخیل، الصاهل و الشاحج، ادب العصفورین) به اسلوب کلیله و دمنه و با بهره‌گیری از مضامین آن (وگویا به معارضه آن) تألیف کرده است. من به نمونه‌های دیگر در مقدمه‌ای که بر کتاب «رای و برهمن» (گزیده کلیله و دمنه، تهران، سخن، ۱۳۷۴ش؛ اینک در بنگاله در قند پارسی) نگاشته‌ام، اشاره کرده‌ام.

 

ترجمه کلیله و دمنه به فارسی چه ماجرایی داشت؟

در اوایل سده چهارم هجری و آغاز ظهور نثر پارسی دری، تا آنجا که خبر داریم، نخستین کتابی که به این زبان نوشته شده، ترجمه کلیله و دمنه بود که در عهد امیر نصر بن احمد سامانی (وفات: ۳۳۰ق) به دست وزیر دانشمندش خواجه ابوالفضل بلعمی ‌انجام گرفت، و در همین زمان بود که رودکی آن را به نظم کشید. از ترجمه ابوالفضل بلعمی‌ چیزی در دست نیست؛ اما ابیاتی چند از نظم رودکی در برخی فرهنگها و کتابهای دیگر بر جای مانده است. ادب‌دوستان پارسی زبان هم‌روزگار با رودکی کار او را مورد استقبال و عنایت قرار دادند؛ چنان‌که امیر نصر چهل‌هزار درم به او پاداش داد و بزرگان و امیران دربار نیز هر یک در حد خود و به ‌رسم تکریم، به او صله‌های گران دادند؛ اما شهرت و اهمیتی که کلیله و دمنه منظوم رودکی حاصل کرده بود، نتیجه کلان دیگری داشت و انگیزه‌ای شد که امیر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق ـ سپهسالار خراسان در عصر سامانیان ـ به گردآوری روایتهای کهن و ترتیب و تألیف نخستین شاهنامه به نثر فارسی همت گمارد.

در همان سده چهارم، که به گفته نویسنده مقدمه شاهنامه ابومنصوری کلیله و دمنه رودکی «اندر زبان خُرد و بزرگ» افتاده بود و فردوسی در شاهنامه آن را به «درآگنده» تشبیه کرده بود، آوازه و شهرت آن از حدود خراسان و ماوراءالنهر و قلمرو زبان فارسی فراتر رفت و به نقاط و مناطق دور دست رسید. اینکه ابن‌الندیم در بغداد، ضمن گفتگو از ترجمه‌های کلیله و دمنه گوید که: شعرای عجم آن را به شعر درآوردند، بی‌گمان مقصودش همین ترجمه منظوم رودکی است.

 

به جز نظم رودکی، به کدام آثار در مقام ترجمه فارسی کلیله و دمنه، می‌توان اشاره کرد؟

پس از نظم رودکی، تا اواسط سده پنجم قمری، از ترجمه دیگری از این کتاب به زبان فارسی خبری نداریم. از مقدمه نصرالله منشی معلوم می‌شود که پس از ترجمه ابن‌مقفع و نظم رودکی، کلیله را ترجمه‌ها کرده بودند. نصرالله از این ترجمه‌ها به نام یاد نمی‌کند؛ اما به ظن غالب مقصود او همان نقل و اقتباسها و روایتهای دیگری است که پس از ترجمه ابن‌مقفع به تازی شده بود. در این فاصله، تا آنجا که امروز خبر داریم، تنها کتابی که به شیوه و روش کلیله و دمنه به یکی از زبانهای ایرانی نگاشته شده بود، «مرزبان نامه» مرزبان بن رستم ـ از شاهان آل باوند در طبرستان ـ بوده است، به زبان طبری، که اصل آن از میان رفته و اکنون دو ترجمه فارسی از آن در دست است: یکی به نام «روضه‌العقول» از محمد بن غازی ملطیوی که در سال ۵۹۸ق تألیف شده است؛ دیگری مرزبان‌نامه از سعدالدین وراوینی که در اوایل سده هفتم نگارش یافته است.

این کتاب همچون کلیله و دمنه، در بردارنده حکایتهایی از زبان وحوش و طیور، و بر همان روش متضمن نتایج و اشارات حکمت‌آمیز بوده، و مصنف آن در نقل داستانها به اسلوب و ساختار داستانهای کلیله و دمنه نظر داشته و از آن تقلید و پیروی کرده بوده است.

مشهورترین ترجمه کلیله و دمنه به فارسی همان است که به قلم نصرالله منشی صورت گرفته و به کلیله و دمنه بهرامشاهی معروف است. لطفاً در باب این ترجمه و نیز ترجمه‌های هم‌روزگار با آن توضیح بفرمایید.

در نیمه اول سده ششم کلیله و دمنه دو بار به فارسی ترجمه شد: یک بار در حدود سال۵۳۶ق در شرق ایران، در دستگاه سلطنت بهرامشاه غزنوی (۵۴۷ ـ۵۱۲ق)، به خامه ابوالمعالی نصرالله منشی، و بار دیگر در حدود سال ۵۴۰ در غرب ایران در دربار سیف‌الدین غازی(۵۴۴ ـ۵۴۱)، از اتابکان موصل، به قلم محمد بن عبدالله بخاری، که به تصحیح شادروان پرویز ناتل خانلری در سال ۱۳۶۱ش با نام «داستانهای بیدپای» در تهران طبع و نشر شد.

از آنجا که این دو ترجمه نزدیک به ۸۰ سال پیش از استنساخ کهن‌ترین نسخه به دست آمده، از کلیله و دمنه تازی (مورخ ۶۱۸ق، طبع عبدالوهاب عزّام) نگارش یافته‌اند و همچنین، چون اساس آنها نسخه‌های عربی کهن‌تری بوده است، در تحقیقات مربوط به متن این کتاب و شناسایی صورت یا صورتهای اولیه آن دارای اهمیت است.

 

هر کدام چه ویژگیهایی دارند؟

ترجمه نصرالله منشی به نثری آراسته به انواع صنایع لفظی و معنوی و آمیخته به امثال و اشعار تازی و پارسی نوشته شده است؛ اما ترجمه بخاری نثری ساده و روشن و بی‌پیرایه دارد، لغات و تعبیرات تازی در آن کمتر است و استشهاد به آیات و احادیث و اشعار و امثال فارسی و عربی در متن آن دیده نمی‌شود.

از ترجمه بخاری در کتب تاریخ و تذکره و در فهرست کتابخانه‌ها هیچ گونه ذکری نرفته است و مرحوم خانلری آن را فقط بر اساس نسخه‌ای از آن در کتابخانه موزه توپقاپوسرای استانبول چاپ کرده‌اند. چرا این ترجمه تا این اواخر ناشناخته مانده بود؟

ظاهراً به این سبب که اسلوب نگارش و سبک ساده و بی‌پیرایه آن با ذوق و سلیقه اهل ادب در دوره‌های بعد موافقت و مناسبت نداشته و مورد قبول و پسند آنان قرار نگرفته است؛ اما ترجمه نصرالله منشی (یا همان کلیله و دمنه بهرامشاهی) از همان روزگار در میان طبقات مختلف مردم اشتهار تمام داشته و امروز نسخه‌های فراوان از آن در دست است و بارها به چاپ رسیده است. کلیله و دمنه بهرامشاهی در طی سده‌های بعد اساس چندین تحریر و تهذیب دیگر به نظم و نثر قرار گرفت و اغلب ترجمه‌هایی که از این کتاب انجام گرفته است یا مستقیما از ترجمه نصرالله منشی و یا از تهذیب مشهور آن، معروف به «انوار سهیلی» نقل و اقتباس شده‌اند. به هر روی، کلیله و دمنه بهرامشاهی از نخستین نمونه‌های نثر مسجّع فنی است که از اوایل سده ششم هجری رواج یافت و رو به رشد نهاد، و نه تنها در حکایت‌نویسی و تاریخ‌نگاری و کتابهای اخلاقی، بلکه در نگارش موضوعات علمی ‌و دینی به ویژه در ترسّل و مکاتبات دیوانی نیز به کار گرفته شد.

 

از قرار معلوم مبنای ترجمه منظومی ‌هم که قانعی طوسی از کلیله و دمنه انجام داد، ترجمه نصرالله منشی بوده است؟

بله، در اواسط سده هفتم قمری قانعی طوسی ـ از شاعران دربار سلاجقه روم ـ کلیله را از روی ترجمه نصرالله منشی، البته بی‌آنکه به نامش اشاره‌ای کند، به نظم فارسی درآورده و آن را به عزالدین کیکاوس، که از ۶۴۴ تا ۶۶۴ق سلطنت داشت، تقدیم کرد. قانعی در این ترجمه منظوم از وزن و طرز بیان شاهنامه فردوسی و «اسکندرنامة» نظامی‌ پیروی کرده است، و هرچند نظمش در استواری و آراستگی، به پایه سخن این دو استاد نمی‌رسد، لیکن در برخی جاها، به ویژه در مواردی که به حکمت و اندرز می‌پردازد، کلامش خوب و بی‌عیب است. البته ترجمه منظوم قانعی نیز همچون ترجمه بخاری، شهرت و حسن قبولی نیافت و امروز تنها دو نسخه خطی از آن بر جای مانده است که در سال ۱۳۵۸ش به کوشش ماگالی توروا در تهران انتشار یافت.

بازگردیم به ترجمه‌های منثور فارسی از کلیله و دمنه. در میان این ترجمه‌ها، انوار سهیلی به ویژه بیرون از ایران، در هند و عثمانی و اروپا شهرت بسیار دارد. لطفا در باره این ترجمه هم توضیح بدهید.

شایان ذکر است که تا اوایل سده دهم هجری قمری پارسی‌زبانان فقط کلیله و دمنه بهرامشاهی را می‌خواندند و داستانها و تمثیلات آن در نظم و نثر فارسی نقل می‌شد، لیکن در این عهد و شاید به سبب تغییر و تحولی که در ذوق و پسند مردم آن روزگار پدید آمده بود، کمال‌الدین حسین بن علی واعظ کاشفی (وفات: ۹۱۰ق)، خطیب و دانشمند مشهور سده نهم و اوایل سده دهم هجری قمری، به اشارت امیر نظام‌الدین سهیلی ـ وزیر سلطان حسین بایقراـ به تهذیب و تحریر جدیدی از کلیله و دمنه بهرامشاهی پرداخت و به مناسبت لقب امیر نظام‌الدین، آن را «انوار سهیلی» نامید. کاشفی در دیباچه اثر خود گفته که می‌خواسته است کلیله و دمنه نصرالله منشی را از لغات مغلق و تعبیرات مشکل پیراسته و به فهم مردم آن روزگار نزدیک کند؛ اما انشای خود او در انوار سهیلی آکنده از مترادفات مکرر و تکلفات ملال‌آور، الفاظ غریب و عبارات سست و ناهموار است و به هیچ روی با کلام استوار و سخته و پخته نصرالله منشی در کلیله و دمنه بهرامشاهی قابل قیاس نیست. اسلوب داستان‌پردازی کاشفی نیز خامدستانه است و دراز گویی‌های پرتکلف و گریززدن‌های او به موعظه و اندرز در ضمن داستان، غالباً رشته تسلسل وقایع را سست و گسیخته می‌سازد.

به هر روی، انوار سهیلی بیرون از ایران در هند و ترکیه عثمانی و اروپا بیش از ایران شهرت و رواج یافت و ترجمه ترکی آن، که در اوایل سده یازدهم هجری قمری در دوران سلطنت سلطان سلیمان اول به دست علی بن صالح، معروف به حلبی چلپی، به نام «همایون‌نامه» صورت گرفت، اساس ترجمه‌های مختلف این کتاب به زبانهای اروپایی و پاره‌ای از زبانهای آسیایی، چون مالایایی و جاوه‌ای شد. در هندوستان نیز در پایان سده دهم (۹۹۶ق)، ابوالفضل علّامی‌به اشاره اکبرشاه بابری، تهذیب و تحریر جدیدی از آن به نام «عیار دانش» ترتیب داد که پس از او بارها به فارسی تهذیب و تلخیص شد و در ۱۸۰۳ احمد مولوی حفیظ‌الدین آن را به زبان هندوستانی به نام «خرد افروز» ترجمه کرد.

 

اروپائیان چگونه با این اثر آشنا شدند؟

ترجمه فرانسوی انوار سهیلی در سال ۱۶۴۴ به دست ژ. گولمن و داوود سعید در پاریس انتشار یافت و پس از آن نیز بارها تجدید چاپ شد. این ترجمه و ترجمه فرانسوی همایون نامه، که به دست آنتوان گالان انجام گرفت و پس از مرگ او نخست بار در ۱۷۴۴ و دوم بار در ۱۷۷۸ به کوشش کاردون به صورت کاملتر در پاریس منتشر شد، از همان روزگار موجب شهرت و معروفیت این کتاب در سراسر اروپا و ترجمه آن به همه زبانهای مهم اروپایی گردید، و بسیاری از داستانهای شرقی که در کتاب افسانه‌های لافونتن و مجموعه‌های دیگر به چشم می‌خورد، از این دو ترجمه سرچشمه می‌گیرد.

ناگفته نماند که کلیله و دمنه یک بار در سده شانزدهم میلادی (۱۵۷۰م) از روی ترجمه ایتالیایی آن به نام «فلسفه اخلاقی دونی» به زبان انگلیسی درآمده بود، و ترجمه فرانسوی انوار سهیلی نیز، چنان که گفته شد، در سده هفدهم به نام «افسانه‌های پیل‌پای» به این زبان ترجمه شد. همچنین در سده نوزدهم، انوار سهیلی دو بار از زبان فارسی به طور کامل به انگلیسی ترجمه و هر دو بار با یک عنوان انتشار یافت: The lights of canopus. بار نخست در ۱۸۵۴ به قلم ایستویک (Eastwick) و بار دوم در ۱۸۷۷ به دست ولاستون (Wolaston).

روزنامه اطلاعات

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: