1393/12/12 ۱۱:۱۷
ترديدى نبايد داشت كه منش و خوى و شيوه تفكر و كيفيت زندگى و ميزان موفقيت بزرگان دين و اجتماع، به عنوان الگوهاى تربيتى، نقش بزرگى در زندگى وانديشه و روش برخورد فردى و اجتماعى جوانان، بازى مىكند. آموزشها و توصيههاى بزرگان زمانى در دل و روح جوان اثر مىگذارد كه:
الگوهاى شخصيتى
اولاً عمل و سوابق گوينده، مصداق كامل آنها باشد. به بيان ديگر در كردار و گفتار او تناقض وجود نداشته باشد.
ثانياً اظهارات گوينده، از مبانى مسلم علمى و منطق و شعور بالاى جوانان اين روزگار به دور نباشد.
شِكوههاى شهيد مطهرى
بيش از سى سال از شِكوههاى شهيد مطهرى از نوع و كيفيت اظهارات پارهاى از اهالى منبر و وعظ مىگذرد. درد آن شهيد والامقام از سخنان سخي، و تحريفشده و عارى از منطق كسانى است كه در كسوت مروج و مبلغ دينى قرار دارند. به عنوان نمونه به عبارات زير توجه كنيد: «...بعضى از ملتها فرازهاى تاريخى دارند مملو از حماسه، افتخار، آموزندگى، زيبايى، عظمت، الهامبخشى... ولى با تحريف به جاى آنكه الهامبخش عظمت و حماسه و محرك روح سلحشورى باشد، الهامبخش زبونى و بدبختى و تسليم در مقابل حوادث مىگردد... واقعه تاريخى كربلا از آن نوع حوادث است... كه تمام عظمتها و زيباييهايش فراموش شده، حماسه و شور و افتخاراتش محو شده و به جاى آن زبونى و ضعف و جهالت و نادانى آمده است!»1
«جامعهاى كه تاريخى مانند تاريخ حسين بن على دارد، مملو از افتخار و حماسه و عظمت و زيبايى و آموزندگى و الهام بخشى، ولى آن را پر مىكند از افسانههاى احمقانه «روضه الشهدا»ئى و «اسرارالشهدا»ئى، حقاً چنين جامعهاى سفيه است نه رشيد!»2
«كتاب معروفى است به نام روضهالشهدا كه نويسنده آن ملا حسين كاشفى است... حدود پانصد سال پيش اين كتاب را تنظيم كرده است. اين نويسنده، مرد بوقلمون صفتى بوده است...من نمىدانم اين بىانصاف چه كرده است. وقتى اين كتاب را خواندم، ديدم حتى اسمها جعلى است! يعنى در اصحاب امام اسمهائى را ذكر مىكند كه اصلاً وجود نداشتهاند، در ميان دشمن اسمهائى را مىگويد كه همه جعلى است. داستانها را به شكل افسانه درآورده است. بعدها شروع كردند روى منابر از روى اين كتاب خواندن و اسم آن را گذاردند: روضهخوانى... روضهخوانى، يعنى خواندن كتاب روضهالشهدا، يعنى خواندن همان كتاب دروغ!3
در شصت هفتاد سال پيش شخصى مثل مرحوم ملا آقاى دربندى پيدا شد، تمام حرفهاى روضهالشهدا را به اضافه چيزهاى ديگرى پيدا كرد و همه را يكجا جمع كرد و كتابىنوشت به نام اسرارالشهاده. واقعاً مطالب اين كتاب انسان را وادار مىكند كه به حال اسلام بگريد!4
«بدون شك در اينجا وظيفهاى هست كه بايد با اين تحريفات مبارزه كرد، بلكه به تعبير بهتر، اگر بخواهيم از خودمان ستايش كنيم و تعبير احترامآميزى درباره خودمان به كار ببريم، بايد بگوئيم كه نسل ما رسالتى براى مبارزه با اين تحريفات دارد...»5
«در امر به معروف و نهى از منكر، قطعاً بايد حساب، تدبير، فكر و منطق به كار برده شود.»6
«اگر حسين بن على امروز بود و خودش مىگفت براى من عزادارى كنيد، مىگفت چه شعارى بدهيد؟ آيا مى گفت بخوانيد: «نوجوان اكبر من» يا مىگفت بگوئيد: «زينب مضطرم الوداع الوداع»؟ چيزهائى كه من (يعنى امام حسين) در عمرم هرگز به اين جور شعارهاى پست و كثيف و ذلتآور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم؟! اگر حسين بن على بود، مىگفت اگر مىخواهى براى من عزادارى كنى، براى من سينه و زنجير بزنى، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد.»7
يك بار ديگر اين فراز دردناك و سوگمندانه اين استاد بزرگ را مرور كنيم: «اين جور تبليغ دين كردن يعنى... فراراندن و بيزار كردن مردم از دين، براى مخالفتراشى، براى دشمن تراشى چيزى از اين بالاتر نيست!»8
«به خدا قسم اگر انسان از ديده خون ببارد، كم است. چرا بايد كارنامه ما ملت در امر به معروف و نهى از منكر اينقدر پست و پايين باشد؟ امر به معروف و نهى از منكر يعنى چه؟ يعنى همدردى، همبستگى، همكارى، همگامى.»9
درد امروز
اين فريادهاى دردناك و اين هشدارهاى بيدارگر آن فرهيخته شهيد، چنان كه گفته شد، به روزگارانى متعلق است كه شعاع بُرد و تعداد مخاطبان آن مطالب بسيار محدود بوده است. حال بعد از گذشت يك ربع قرن، دوباره شاهد بياناتى از آن دست هستيم، با اين تفاوت كه اين بار از طريق رسانههاى ارتباط جمعى، پهنه گيتى را درمىنوردد!
به نمونههايى از افاضاتى كه در همين چند ماه اخير از تريبونهاى مهم شنيدهام و يا خواندهام، توجه كنيد:
*خداوند هشتادهزار تن از ملائكه خود را مأمور كرده تا روزانه با مشكهاى خود از آب درياها برداشته و بر روى خورشيد بريزند تا امكان حيات براى بشر در روى زمين فراهم گردد. وگرنه حرارت خورشيد همه چيز را ذوب مىكند!
*هر روز از ايام هفته متعلق به يك جماعت است. روز چهارشنبه ويژه دوزخيان است و لذا اگر كسى روز چهارشنبه ناخنهاى خود را بگيرد تا آخر همان هفته خواهد مرد. روز جمعه روز ناخن گرفتن است.
*اينكه توصيه شده نماز را اول وقت بخوانيد، به اين دليل است كه هر وقت متوجه شدى اين فريضهات را به جاى آوردهاى، خوشحال شده و چاق خواهى شد. (البته ممكن است برخى با عنايت به اين دستورالعمل به فكر لاغركردن خود با آسانترين روش برآيند!)
*عمر بشر را خداوند صدهزار سال قرار داده است. از اين مدت، بيستهزار سال آن در غيبت امام عصر و هشتاد هزار سال بقيه، در لواى حكومت ايشان به سر خواهد آمد!
*بيش از نود درصد دانشگاهيان ما بىدين بوده و نماز نمىخوانند!
*علت فساد و بىبند وبارى جوانان ما اين است كه كلاسهاى دروس دانشگاهى مختلط است!
معناى اين ادعا جز اين نيست كه تا يك سال قبل كه اين جوانان هنوز وارد دانشگاه نشده بودند، از تربيت دينى و فرهنگ دينى قابل قبولى برخوردار بودند و لذا از غربال گزينش عبور كردند. همين كه وارد كلاسهاى مختلط دانشگاه شدند، آثار تربيتى از بين رفت و به بىبند و بارى و فساد روى آوردند. اگر اين ادعا صحيح باشد كه خوشبختانه چنين نيست، يا بايد در روش تربيتى كماثر و بىدوام تجديدنظر كرد و يا در شيوه گزينش كه عبور از آن با كمى رياكارى و زرنگى ممكن مىگردد، تغييراتى داد.
خاطرهاى از امام(ره)
در همين زمينه دريغم مىآيد خاطرهاى را از امام راحل ناگفته بگذارم. در سال تحصيلى 1361 يا 62، روزى استاد حجتالاسلام دكتر شيخالاسلامى كه رياست وقت دانشگاه الهيات را برعهده داشت، وارد كلاس مىشود و مىبيند در وسط كلاس پرده كشيده و دانشجويان دختر و پسر را از هم جدا كردهاند. ايشان به اين امر اعتراض مىكند. در پاسخ گفته مىشود: «اين دستورالعمل انجمن اسلامى مىباشد.» استاد مىگويد: «يا پرده را جمع مىكنيد و يا من از درس دادن امتناع مىكنم.» جوان نماينده انجمن در كلاس مقاومت مىكند. آقاى دكتر شيخالاسلامى از كلاس بيرون آمده، با دفتر امام تماس مىگيرد.
در آن زمان خواهر من دانشجوى يكى از درسهاى ايشان بود. آقاى دكتر ماجرا را براى خواهرم شرح داده و از امام كسب تكليف مىكند. امام قريب به اين مضمون مىگويند: «...به اين بازيها خاتمه دهيد و با كسانى كه مقدستر از حضرت امير ظاهر مىشوند، به ديده شك و ترديد بنگريد. مگر قرار است دختر و پسر سر كلاس استاد چه كنند كه بايد از ديد يكديگر دور باشند؟ اين جوانان كسانى هستند كه دو سه سال ديگر بايد وارد صحنههاى مديريت اجتماعىشوند. اين عمل جز توهين و بىاعتنائى به شخصيت آنان معنائى ديگر ندارد. كسانىكه چنين انديشههائى در سر دارند، يا خود مريض و ضعيفالنفس هستند و يا مأمور شياطين ديگر.»
خاطرهاى ديگر در همين مورد از امام به يادم آمد كه بىمناسبت با بحث من نيست. شبى در حضور ايشان بوديم و تلويزيون قسمتى از يك سريال ايرانى را پخش مىكرد. از دفتر آمدند و پيغام يكى از بزرگان قم را آوردند كه: «...همين فيلمى كه الآن دارد پخش مىشود، من پيرمرد را تحريك مىكند، چه رسد به جوانان را!» امام در پاسخ مىگويند: «به ايشان بگوئيد: شما ضعف نفس داريد و اول بايد خودتان را اصلاح و منزه كنيد! من در اين فيلم صحنه نامناسبى نمىبينم.»
پىنوشتها:
3. همان، ج1، صص18 و 20
4. همان، ص55
5. همان، ص91 6. همان، ص191
7. همان،ج3، ص168
8. همان ص101
9. همان، ص161
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید