1393/12/11 ۰۹:۱۸
پر واضح است که آزادى شرط لازم و زیربناى اساسى همه حرکات انسان براى رسیدن به این ویژگیهاى خدایى است.ایمان به خداى خالق زیباییها و شهادت به وحدانیت ذات لایزالى و نیز باور داشتن اصول و ملتزمبودن به مبانى شریعت، در صورتى نزد خداوند پذیرفته است که از روى آگاهى و آزادى کامل و استدلال عقلى و یقین قلبى صورت گرفته باشد. اسلام شناسنامهاى، نه باعث کمال فردى مىگردد و نه داراى تبعات و آثار مثبت اجتماعى خواهد بود.
به رسمیت شناختن و اهمیت دادن به سه خوى غریزى جوانان که بدان اشاره کردم، باید مبناى برنامههاى تربیتى و آموزشى قرار گیرد. از اینروست که طرح موضوعات عرفانى، در کنار مباحث راجع به برابرى و آزادى به منزله مقولاتى معنابخش به زندگى و خواستههاى همیشگى بشر، ضرورتى اجتنابپذیر داشته و قراردادن مذهب به عنوان عامل واقعى تأمینکننده برابرى و آزادى، جایگاه خود را در دل جوان باز خواهد کرد.
اسلام سنتى، اسلام التقاطى و اسلام ناب
غالب سنتگرایان و پیروان پیر و جوان اسلام سنتى در حالتى زیست مىکنند که مهمترین ویژگى آن، تأثیرگذارى پر قدرت و پر صلابت سنتهاى کهن، بر تمامى عرصههاى اجتماعى و عینى و ذهنىاست. و این دقیقاً همان چیزى است که جوان آشنا با دنیاى جدید و برخوردار از امکان ارتباط با جهان مدرن، از آن گریزان مىباشد. تا زمانى که نتوانیم جنبههایى از عرفان و برابرى و آزادى را در قالب هنرهاى روحنواز درآوریم و روح مذهب را در آن دمیده، به مدد علم و فلسفه و دانش جدید، به تبیین آن بپردازیم، نباید در این دور و زمانه از عدم گرایش تعهدساز جوانان به دین و آرمانهاى انسانساز آن شکوه سر دهیم.
جوان امروز اگر سه مقوله «نشاط» و «آزادى» و «زیبایى» را در مذهب بیابد، بدون تردید به آن خواهد گروید و به تکامل جسمى و روحى خویش با حرکت بر روى سه بُعد «آگاهى» و «آزادى» و «آفرینندگى» خواهد پرداخت. به چنین جوانى اگر گفته شود که عبادت خداى بزرگ و پرستش او در همین حرکت کمالگرایانه نهفته است و ذکر و یاد او، آرامش دل و صفاى باطن و روشنایى راه زندگى را سبب خواهد شد، هرگز از آن روى بر نخواهد تافت.نهال همین باور اگر در دوران نونهالى و در اوان جوانى در دل انسان کاشته شود، کامیابى بیشتر و موفقیت پردامنهتر او را هم در این جهان و هم سعادت او را در آن جهان، باعث خواهد گشت.
روزى امام خمینى در حضور جمعى از جوانان، نزدیک به این مضمون مىگفت: «تا نیروى جوانى در شما وجود دارد، از عبادت حق غافل نگردید. روىآوردن به عبادت را به دوران پیرى وامگذارید؛ زیرا با کاسته شدن از نیرو و نشاط و حال جوانى، به آن شور و سرور و صفاى دل و آرامش روح و لطافت روان که در جوانى میسر است، نخواهید رسید.» واضح است که عنایت و اشاره امام، به همان سه خصلت نشاط و آزادى و زیبایى است که از آنها به عنوان خواستههاى طبیعى و غریزى جوانان یاد کردم. با این اوصاف چگونه انتظار داریم با روشهاى ارعاب و خشونت و تحقیر، در دل جوان «ناز»طلب (نشاط، آزادى، زیبایى) اثر گذارده و راه منکرات را به رویش مسدود سازیم؟ با هجومهاى دستهجمعى معدودى افراد مجهز به چوب و چماق و درفش به فروشگاهها و رستورانها و پارکها و ضرب و شتم جوانان و ایجاد راهبندان با اقامه نماز جماعت در معابر عمومى و چهارراهها، به کدام یک از این غرایز پاسخ داده و چند جوان را تا کنون به راه راست هدایت کردهایم؟!
به قول مرحوم مطهرى که «…در امر به معروف و نهى از منکر، قطعاً باید حساب، تدبیر، فکر و منطق به کار برده شود…» در کجا به این نکته اساسى توجه شده است؟ آیا آثار زیانبار روحى و اجتماعى چنین اعمالى را تا کنون محاسبه کردهایم؟ آیا از نتایج بازتاب خبرى چنین حرکاتى در اذهان جهانیان و مسلمانان ایرانى مقیم خارج، بهویژه دختران و پسران جوان، باخبریم؟
آیا مىدانیم که نتایج این روشهاى ارشادى براى جوانان مسلمان مقیم خارج که پیوسته در معرض هجوم تبلیغات رسانهاى صهیونیستها قرار دارند، جز سرافکندگى و شرمسارى در مقابل مخالفان و معاندان چیز دیگرى نبوده و چگونه و با کدام منطق مىتوانند از حکومت و اقتدار آن و سر انجام از نظام اسلامى حمایت کنند، بدون آنکه به حمایت از خشونت و تروریسم متهم گردند؟ و آیا سرانجام چارهاى جز این دارند که براى حفظ آبرو و شغل و… خود به تبرى از این اعمال و بیزارى از این حرکات روى آورند؟ و اگر جز این کنند، برخورد دوستان اروپایى و همدورههاى دانشگاهى و کارفرماها و صاحبخانهها و… با آنان چگونه خواهد بود؟
آیا مىتوانیم تصور کنیم هنگامى که وزیر کشور فلان دولت اروپایى اعلام مىدارد: «…من نمىگویم مسلمانان صد درصد تروریست هستند، ولى مىدانم که تروریستهاى دستگیرشده صد در صد مسلمانند…» چه تأثیرى در روحیه شهروندان آن وزیر در برخورد با جوانان مسلمان مىگذارد؟ حال اگر پخش یک چنین اظهار نظرى همزمان شد با گزارشهاى خبرى از این تهاجمات خیابانى و برخورد خشونتبار و توهینآمیز و چه بسا ضرب و شتم دختران و پسران جوان، تردیدى نباید داشت که اصلاح اثر تخریبى حاصله در دل و روح این جوان مسلمان کار آسانى نخواهد بود.
من خود بارها شاهد بودهام هر زمانى که گزارش دستگیریهاى فلّهاى دختران و پسران و جوانان، به جرم شلحجابى و بدپوشى و…و بازداشتها و مجازاتهاى روحى و جسمى و مالى آنان همراه با بزرگنمایىهاى رسانهاى در روزنامهها و مجلات و تلویزیونهاى اروپایى و آمریکایى انعکاس یافته تا مدتها آثار نامطلوب روحى و انفعالات روانى بر جاى گذاشته است. کم نبوده است مواردى که این امیدهاى جوان و آیندهسازان، از گذراندن ایام تعطیلات در نزد اقوام و بستگان خود منصرف شده و از بیم برخوردهاى نامناسب و توهینآمیز، از سفر به ایران خوددارى کردهاند. لطمات و تبعات روحى و عاطفى و نیز بیگانگى روزافزون آنان با دین و زبان و فرهنگ و رسوم زادگاهشان، نیاز به توصیف ندارد!
تفاوت اسلام امام با اسلام طالبانى
به هر حال، بر بزرگان و علماى فرهیخته و زمانشناس فرض است که تفاوتهاى اسلامى را که امام معرفى مىکرد، با آنچه به اسلام ارتجاعى و طالبانى معروف است، دوباره و چندباره براى جوانان روشن سازند. به صراحت باید گفت آن نگرش دینى که با هنر (به معناى عام آن از شعر و موسیقى و تئاتر گرفته تا نقاشى و مجسمهسازى و…) مخالف است، آن برداشت از شریعت اسلامى که با هر چیز زیبا و پرنشاط سر ناسازگارى دارد، آن ذائقه فقهى که شور و حال و نشاط و طراوت جوانى را ولنگارى و بىبند وبارى و سبکسرى و عشرتزدگى مىانگارد، راه جوانان را در این عصر و زمانه بر پرستش خداى صاحب کمالات مطلق و خالق زیباییها مسدود مىسازد.
آن تفکر دینى که به اسلام ارتجاعى معروف است و در فکر و عمل از جمله، حضور بانوان را در صحنههاى اجتماعى برنمىتابد و بدین وسیله راه رشد و کمال را بر روى نیمى از افراد جامعه مىبندد، اسلامى نیست که در دهههاى ۴۰ و ۵۰ بهرغم سیطره کامل فرهنگ ضددینى و شهوتپرستى و عشرتطلبى، موج عظیم جوانان را به سوى خود کشاند و طومار ۲۵۰۰ساله پادشاهى را درهم پیچید و انقلاب اسلامى را آفرید و بدیهى است راه و روشى نیز نخواهد بود که در این دوران، جامعه جوان ما را بر روى صراط مستقیمى که امام و شاگردانش مروج و مبلّغ آن بودند، به حرکت آورد. این منش و بینش دینى، مرامى نیست که بتواند در دنیاى جدید قد برافرازد و تشنگان عدل و آزادى و عرفان و برابرى را به سوى خود بکشاند و سیراب کند.
طنین پرخروش امام علیه این جریان دیرپاى فکرى، هنوز در گوشهاى ما و در پردههاى زمان مرتعش است: «… ما باید سعى کنیم تا حصارهاى جهل و خرافه را بشکنیم و به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى برسیم و امروز غریبترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانى مىخواهد و دعا کنید من نیز یکى از قربانیان آن گردم…»۱
پایبندى و ترویج چنان نگرشى بر چنین مکتبى متعلق به اعصار و قرون گذشته در این عصر و زمانه، به همان اندازه فاقد منطق عقل و خرد است که دل بستن به آیینى که از امتزاج فلان مکتب اقتصادى و بهمان مرام اجتماعى با اخلاق اسلامى شکل مىگیرد و به «اسلام التقاطى» مشهور است؛ همان مکتبى که در غوغاى تلاشهاى پرامید فرهنگى و پرنشاط روشنفکران حوزه و دانشگاه در دوران شکلگیرى و حتى در اوایل پیروزى انقلاب اسلامى، کوشید تا اثبات کند که اقتصاد اسلامى چیزى از سوسیالیسم لنین و استالین کم ندارد و مدینه فاضله نبوى، همان جامعه بىطبقه مارکس و انگلس است! و غریب حکایتى است که این اسلام ناب حتى در زمان امام و در پایگاههاى علمى آن مهجور بود؛ آنجا که خطاب به حوزههاى علمیه مىگوید: «مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که بر اساس آن، نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامهریزى کند و همینجاست که اجتهاد مصطلح در حوزهها کافى نمىباشد…»۲
در برخى از نامهها و سخنان امام خمینى در روزهاى پسین عمر بابرکتش به این موضوعات برمىخوریم. افسوس که دست تقدیر نگذاشت برنامههاى ایشان براى کندن ریشههاى چنین تفکراتى که در محافل بانفوذ سنتى و نیز برخى مجامع شبهروشنفکرى جامعه ما ریشه دوانده است، با صلابت اراده و دست پرتوان خود ایشان به مورد اجرا گذارده شود.
پىنوشتها:
۱ـ امام خمینى، صحیفه نور، ج۲۱، ص۴۱
۲ـ همان، ج۲۱، ص۴۷
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید