1393/12/4 ۰۸:۲۹
یک بار دیدن دکتر طباطبایی یا شنیدن گفتارش کافی بود که آدم احساس کند سالها با او آشناست و عمیقاً دوستش دارد و میتواند به او اطمینان کند. خوشرویی و مهربانی را با دانش و احترام و فروتنی آمیخته بود و بیان استوار و ادیبانه را با منطق و استدلال، و اخلاق و دینداری را با علم و آگاهی و روزآمدی و درک مقتضیات زمانه. هرچند از دور، آنچه در او نمود داشت، جمال ظاهری و آراستگی بود، اما حقیقت آن است که کمالاتش به مراتب بیشتر بود. با اینکه شیمیدان برجستهای بود و سمت استادی دانشگاه آلمان را داشت و در ژنتیک و آنزیمولوژی نیز تحقیقاتی کرده بود، از علوم انسانی غافل نبود و کتابها و مقالات متعددی در این حوزه نگاشته بود. روحش قرین شادی و آرامش و یادش گرامی باد.
اشاره: یک بار دیدن دکتر طباطبایی یا شنیدن گفتارش کافی بود که آدم احساس کند سالها با او آشناست و عمیقاً دوستش دارد و میتواند به او اطمینان کند. خوشرویی و مهربانی را با دانش و احترام و فروتنی آمیخته بود و بیان استوار و ادیبانه را با منطق و استدلال، و اخلاق و دینداری را با علم و آگاهی و روزآمدی و درک مقتضیات زمانه. هرچند از دور، آنچه در او نمود داشت، جمال ظاهری و آراستگی بود، اما حقیقت آن است که کمالاتش به مراتب بیشتر بود. با اینکه شیمیدان برجستهای بود و سمت استادی دانشگاه آلمان را داشت و در ژنتیک و آنزیمولوژی نیز تحقیقاتی کرده بود، از علوم انسانی غافل نبود و کتابها و مقالات متعددی در این حوزه نگاشته بود. روحش قرین شادی و آرامش و یادش گرامی باد.
انتشارات اطلاعات بخت آن را داشته که چند کتاب ایشان را به چاپ بسپارد که با استقبال گستردة خوانندگان روبرو شده است. آنچه در پی میآید، بخشی از دیباچه کتاب «طلوع ماهواره و افول فرهنگ» است که به چاپ ششم رسیده و استاد در این پیشگفتار، ضمن نقد راههاى مقابله با شبیخون فرهنگى، کتاب را به اختصار معرفی کرده است که به دلیل اهمیت فراوان این مقوله، به طور گذرا آن را از نظر میگذرانیم:
در فصل اول، عنایت من بیشتر به آثار و زیانهاى جبرانناپذیرى بوده که از طریق ابزارهاى رسانهاى، به قواى دماغى و سیستم عصبى انسان وارد مىگردد. اختلالات فیزیولوژیکى و بیوشیمیایى که در سیستم ارتباطى میان دو بخش مستقل و جدا از هم چپ و راست مغز ایجاد گشته و در نتیجه تعادل حیاتى میان دو ارگان مسئول کنشهاى تخیلى و تعقلى را برهم مىزند، در یک بررسى تطبیقى و مقایسهاى، میان رسانههاى نوشتارى، شنیدارى و دیدارى مورد بر رسى علمى قرار گرفته است. در شش بخش این فصل با مدد از دادهها و مسلمات علمى دانش فیزیولوژى عصبى، بیوشیمى کنشها و واکنشهاى دماغى، ژنتیک و نیز روانشناسى تطبیقى نشان داده مىشود که علاوه بر تأثیرات مخرب اخلاقى و فکرى و فرهنگى این رسانهها، بهویژه رسانههاى تصویرى که از دیرباز مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است، ارتباط مستمر با رسانههاى تصویرى به ویژه تلویزیون، آثار زیانبار و جبرانناپذیرى در سیستم دماغى و قدرت تخیل و مکانیسم تعقل و استنتاج و حافظه، تداعى معانى و بازشناسى و دیگر کنشهاى مغزى، از جمله مسائل عاطفى و احساسى، برجاى مىگذارد.
در فصل دوم با عنوان «چه باید کرد؟»، به بررسى ضابطهها و راهکارهاى فرهنگى فردى و جمعى مقابله با این رسانههاى ارتباط جمعى در مقیاس جهانى، و آثار هرکدام بر فرهنگ و معارف دینى جامعه خودمان پرداختهام. همچنین در این فصل کوشیدهام با عنایت به ویژگیهاى فرهنگ اسلامى و ایرانى جامعه، راههایى را ارائه دهم که تصور مىکنم تا حدودى زیاد از تأثیرات مخرب و غیرقابل اجتناب آنها چه در زمینه قواى دماغى فرد و چه در زمینه فرهنگ و اخلاق اجتماع خواهد کاست.
در باب پیام رسانى به تشریح شیوههاى مختلف و مکانیسمهایى پرداختهام که به ویژگیهاى ساختارى و انحصارى هرکدام از این رسانهها بازمىگردد و در انتقال پیام به مخاطب باید مورد عنایت ویژه برنامهریزان و طراحان و مدیران و مجریان رسانهها قرار گیرد.
سرانجام به سراغ نقش بىبدیل گستردهترین ابزار خبررسانى و فرهنگسازى جامعهمان، یعنى صدا و سیما رفته و ضمن نقد و بررسى وضع موجود آن، با بهرهگیرى از نتائج حاصله در این ربع قرن گذشته، پیشنهادهایى عرضه کردهام که به باور من باید براى ایجاد عاطفه عمیق دینى و همچنین به منظور گسترش و تعمیق اندیشه دینى، خاصه در نوجوانان و جوانان نسل به اصطلاح سوم انقلاب، مورد توجه خاص قرار گیرد.
رسانههاى ارتباطى و انهدام فرهنگ
بررسى وضع فرهنگى و اخلاقى جوامع در شرایطى مانند امروز، که سیستم ارتباطات جمعى بدون اغراق، هیچگونه حریم خصوصى را براى هیچ کس مصون نگاه نداشته است، از چنان پیچیدگى و ابعاد و ژرفایى برخوردار است که اجازه سادهانگارى و کار برد اندیشههاى کلیشهاى را برنمىتابد. زمانى نیل پستمن از «تسلیم فرهنگ به تکنولوژى»۱ و «زوال فرهنگ در بستر عشرت»۲ فریاد بر آورده بود که انقلاب دیجیتال در تکنولوژى و ابزارهاى رسانهاى، مراحل جنینى خود را طى مىکرد. از زمان انذارهاى آلوین تافلر و کارل پوپر دو دهه نمىگذرد. در آن زمان که این فرهیختگان، انهدام فرهنگ و تمدن بشرى و محو دمکراسى و مخدوشبودن حریم آزادیهاى فردى و اجتماعى ناشى از گسترش رسانههاى ارتباطى را اعلام داشتند، هنوز ماهوارههاى دیجیتالى انتقالدهندة هزاران کانال رادیویى و صدها شبکه تلویزیونى و اینترکاستهاى صوتى و تصویرى و تلفنهاى همراه مجهز به دوربین ویدئویى و کامپیوترهاى جیبى و عینکهاى مجهز به دوربینهاى فرستنده و پستهاى الکترونیکى سیار، به بازار نیامده و یا لااقل فراگیر نشده بودند. یکىاز دیپلماتهاى آلمانى برایم نقل مىکرد که در ایالتى محروم و بسیار عقبافتاده در نیجریه، به جوانانى برخورده که با خانواده بزرگ خود در زیر چادرى مندرس زندگىمىکردند و در همان حال از کانال تلویزیونى سىانان و تلفن همراه بهرهمند بودند. تبعات فرهنگى این واقعیت بسیار قابل توجه و درخور بررسى گستردهاى مىباشد.
هنگامىکه نیل پستمن جوامع بشرى را از «زوال دوران کودکى»۳ بر حذر مىداشت و مىگفت یک ایستگاه فرستنده و یک گیرندة تصویرى کافى است تا گوهر طفولیت را از زندگى نوع بشر برباید، در هر کوى و برزن، کافىشاپهاى متعدد و مجاز با انواع امکانات مخابراتى و ارتباطاتى وجود نداشت و از به اصطلاح «اتاقهاى چت» که امکان ارتباط چندسویة صوتى و تصویرى دختران و پسران را از هر نقطه به نقطهاى دیگر از این عالم پهناور میسر مىسازد، خبرى نبود؛ مکانیسمى که این امکان را براى فرد یا گروه ممکن مىسازد تا از هر گوشه و کنارى با فرد یا گروههایى در هر جاى و مکانى پیرامون هر موضوع و مقولهاى به تبادلنظر و تصویر و گفتگو بپردازند، چنان که گویى در یک میزگرد و یا در یک سالن کنفرانس، حضورى گروهى و دستهجمعى دارند.
حال در چنین اوضاع و زمانهاى مىخواهیم به سبک و سیاق سنتى و آیین گذشتگان، به جوانان آموزش اخلاق و فرهنگ و معارف دینى بدهیم؛ به سبک و سیاقى که حتىدر زمان خود به گفته شهیدمطهرى جز زیانرسانى به دین و دشمنتراشى براى خود و آیین خود ثمرىنداشته است! بدون آشنایى با شرایط جهان و اوضاع جدید، بدون شناخت جاذبههایى که در منظر و مرآى نسل امروز قرار دارد و بدون بهرهگیرى از علوم پرورشى و ظرافتهاى جامعهشناسى و روانشناسى تعلیم و تربیت، چگونه مىتوان روح و روان نسل جوان را درک کرد؟ نیاز انسان به دین فطرى و اتکای او به خداى متعال خالق زیباییها، دیروز و امروز نمىشناسد. آنچه دیروز و امروز مىشناسد، شرایط و اوضاع متغیر و تحولات پرشتاب است. باید با سیر و مسیر این تحولات آشنا بود و با سعه صدر با آنها برخورد کرد. اگر نابسامانىهایى در فرهنگ و خلق و خوى جوان مىبینیم، باید قبل از هر چیز ریشه آن را در ناآگاهى خود از اوضاع و شرایط جدید و نیازهاى زمان و اقتضائات آن جستجو کنیم.
براى اطلاع کسانى که به زعم خود ناهنجارهاى کنونى نسل جوان را ناشى از کوتاهیهاى صورت گرفته در چند سال اخیر جستجو مىکنند، به ذکر فرازهایى از گفتارهاى استاد شهید مرتضى مطهرى مىپردازم که در اوایل دهه ۵۰ از نوع تبلیغ و روش ترویج معارف و آداب دینى در آن روزگار که هنوز حتى رادیو هم در همه جا یافت نمىشد، به فغان آمده بود: «…این جور تبلیغ دین کردن یعنى… فراراندن و بیزارکردن مردم از دین. براى مخالفتراشى، براى دشمن تراشى چیزى ازاین بالاتر نیست…»۴«…به خدا قسم اگر انسان از دیده خون ببارد، کم است. چرا باید کارنامه ما ملت در امر به معروف و نهى از منکر اینقدر پست و پایین باشد؟ امر به معروف و نهى از منکر یعنى چه؟ یعنى همدردى، همبستگى، همکارى، همگامى، تعرف یعنى آگاهى و قدرت…آن که چنین دستورى را طرح مىکند، شارع مقدس مىخواهد ما ملتى آگاه باشیم، و بلکه حوادثى را که در بطن روزگار مستتر و پنهان است، آینده را پیشبینىکنیم، ما نه تنها آینده را پیشبینى نمىکنیم، بلکه وضع زمان خودمان را هم نمىفهمیم!
امام صادق در هزاروسیصد سال پیش فرمود: العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس: آنکس که زمان خود را درک کند، اوضاع زمان خود را بشناسد، جریانى را که در سطح و بطن زمان مستتر است درک کند، در کار خود اشتباه نمىکند؛ یعنى مردم بىخبر از زمان خود… همیشه در اشتباهند، یعنى همیشه عوضى کار مىکنند، به جاى اینکه دشمن را بکوبند، خودشان را مىکوبند!»۵
استاد شهید در بخشى دیگر به تبیین امر به معروف و نهىاز منکر مىپردازد و به نکاتى اشاره مىکند که باید سرمشق و آویزة گوش کسانى قرار گیرد که امروز وظیفه خود را ارشاد جوانان این نسل مىدانند و هراز گاهى جامعه را به تشنج و جوانان را به گریز از دین سوق مىدهند: «…این وظیفه بزرگ اسلامى دو شرط اساسى دارد: یکى از آنها رشد، آگاهى و بصیرت است… از شما مىپرسم اصلاً من و شما مىفهمیم که امر به معروف و نهى از منکر چیست؟ و چگونه باید انجام شود؟ تا حالا که امر به معروف و نهى از منکرهاى ما در اطراف دگمه لباس وبند کفش مردم بوده است، در حول و حوش موى سر ودوخت لباس مردم بوده است ! ما اصلاً معروف چه مىدانیم که چیست؟ منکر چه مىشناسیم که چیست؟ ما گاهى معروفها را به جاى منکر مىگیریم و منکرها را به جاى معروف. بهتر اینکه ما جاهلها امر به معروف و نهى از منکر نکنیم… آگاهى و بصیرت مىخواهد، خبرویت مىخواهد، دانایى، روشنایى، روانشناسى و جامعهشناسى مىخواهد تا انسان بفهمد که چگونه امر به معروف و نهى از منکر کند، یعنى راه معروف را تشخیص بدهد، ببیند معروف کجاست، منکر را تشخیص بدهد، ریشه منکر را به دست بیاورد، از کجا آن منکر سرچشمه مىگیرد و لذا ائمه دین گفتهاند: جاهل بهتر است امر به معروف و نهى از منکر نکند… چقدر در این زمینه مثالها زیاد است…»۶
«…به خدا قسم من مىترسم زیانى که ما از راه امر به معروف و نهى از منکر جاهلانه کردهایم، یا صدمههایى که از این راه به اسلام زدهایم، از زیان ترک امر به معروف و نهى از منکر بیشتر باشد…»۷
همین اندیشه و تفکر بود که شهید مطهرى به عنوان «پاره تن» امام خمینى و دیگر یارانش نظیر شهید بهشتى و مرحوم آیتالله طالقانى و دیگرانى مانند امامموسى صدر و دکتر على شریعتى را به میدان مبارزه فرهنگى آورد و همگام با قیام و نهضت امام و شاگردان برجستهاش، آن جامعه آلوده به هر ناپاکى را آن چنان پالایش داد که از نسل هویتباخته و دستپروردة انقلاب شاه و مردم انقلاب سفید که در چند قدمى دروازههاى «تمدن بزرگ»(!) مظهر تمامعیار سیاهى و تباهى و وابستگى و ستم و خفقان قرار داشت، جامعه و نسلى را پرداخت که انقلابآفرین شد و دین و دنیاى خود را دربرابر امواج سهمگین استکبارجهانى و استیلاى خارجى و استبداد داخلى باز آفرید و به صیانت از آن پرداخت. شب سیاه ستم به سر آمد و فجر آزادى و دین ناب بر دمید.
بزرگان و پیشگامان احیاى تفکر نوین دینى و آشنایان به اقتضائات زمان و به قول امام صادق(ع): «عارفان به زمان خود» یکى پس از دیگرى به تیغ کین گرفتار آمدند. دکترشریعتى، امام موسى صدر، آیتالله سید محمد باقر صدر، آیتالله مطهرى، آیتالله مفتح، آیتالله طالقانى، آیتالله بهشتى و…اما نسل دستپروردة آنان به زعامت امام خمینى و هدایت او مقاومت کردند. خودمان متولى و پاسدار دین و دنیاى خود شدیم.
از فرداى صبح بیدارى و استقلال، یورش دشمن آغاز شد. انتظارى هم غیر از این نمىرفت. انواع حیلهها و دسیسهها به کار گرفته شد. هیچکدام به سود دشمن تمام نشد. هجوم گسترده نظامى بر جامعه جوان و کمتجربه انقلابى و نوپا تحمیل گردید. یک طرف دنیاى استکبارى بود و ارتش مجهز و توشه و توان بىحد و کران نظامى و ماهوارههاى جاسوسى و مخابراتى و در سوى دیگر، ملتى قرار داشت مؤمن و مصمم و متحد و آمادة جانفشانى و حفاظت از استقلال و آزادى و دین و زمین و شر، خود. هشت سال مقاومت و مداومت و سرانجام ناکامى دشمن.
عوامزدگىهاى فرهنگسوز
تفکر سنتى دینى و روشهاى تر بیتى متعلق به اعصار گذشته، در کنار نگرشى به اصطلاح التقاطى به دین و شریعت که خطر آن بر دین ناب انسانساز کمتر از آن دیگرى نبود و نیست، آخرین نفسهاى خود را تجربه مىکرد. عزم امام خمینى بر قطع ریشههاى هر دو نوع تفکر فرهنگسوز جزم بود، آن را هم اجل مهلت نداد. خشکاندن ریشه اسلام ناب فرهنگساز و تحولآفرین، توسط خرافات و عوامزدگیهاى فرهنگسوز و گذشتهگرا هدف دشمن کارکشته قرار گرفت.
روزگارى که نواى یک واعظ ناآگاه نشسته بر منبر وعظ و خطابه، از چهاردیوارى یک مسجد یا حسینیه و یا تکیه بیرون نمىرفت و حداکثر به گوش بیش از چند صد مخاطب نمىرسید، شهید مطهرى از تأثیر ویران کنندة آن بر دین و فرهنگ جامعه و جوانان نگران بود و خطرهای تحریف و جهل و خرافه را در معارف دینى و تاریخ اسلامى گوشزد مىکرد و تمامى توشه و توان و سر انجام جان خود را در راه مبارزه با آن عوامل به کار گرفت:
«تحریف و قلب و بدعت، آفت بزرگ دین است.»
«تحریف از پشت خنجرزدن است، ضربت غیرمستقیم است که از ضربت مستقیم خطرناکتر است.»۸
«اولین وظیفه علما این است که با نقاط ضعف مردم مبارزه کنند نه آنکه از آنها استفاده کنند.»۹
«بعضى از ملتها فرازهاى تاریخى دارند مملو از حماسه، افتخار، آموزندگى، زیبایى، عظمت، الهامبخشى و… ولى با تحریف به جاى آنکه الهامبخش عظمت و حماسه و محرک روح سلحشورى باشد، الهامبخش زبونى و بدبختى و تسلیم در مقابل حوادث مىگردد…واقعه تاریخى کربلا از آن نوع حوادث است که تمام عظمتها و زیباییهایش فراموش شده، حماسه و شور وافتخاراتش محو شده و به جاى آن زبونى و ضعف و جهالت و نادانى آمده است…»۱۰
«جامعهاى که تاریخى مانند تاریخ حسین بن على دارد، مملو از افتخار و حماسه و عظمت و زیبایى و آموزندگى و الهامبخشى، ولى آن را پر مىکند از افسانههاى احمقانه روضهالشهدائى و اسرارالشهدائى، حقا چنین جامعهاى سفیه است نه رشید…»۱۱
«در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا، هزاران تحریف وارد کردهایم. هم تحریفهاى لفظى، یعنى شکلى و ظاهرى که راجع به اصل قضایا، راجع به مقدمات قضایا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشى مطلب…اگر بخواهیم روضههاى دروغى را که مىخوانند جمعآورى کنیم، شاید چند جلد کتاب پانصد صفحهاى بشود!»
امروزه با اظهارات کسانى مواجه هستیم که منشأ ناهنجاریهاى فرهنگىجامعه جوان کشور را در برنامههاى این و آن گروه سیاسى و آن و اینجریان فرهنگى و دستگاه اجرائى مىدانند. سه دهه پیش مرحوم مطهرى مىگوید: «ریشههاى این انحرافات کجاست؟ باید دنبال دشمن در جایى خیالى بگردیم؟ نه!…آب از سرچشمه گلآلود است…مرکز روضههاى دروغ، کربلا و نجف و ایران یعنى همین مراکز تشیع است!»۱۲
تصور کنیم اگر امروز این شهید زنده دراین میدان مبارزه با تهاجم فرهنگى حضور مىداشت و از رسانه بزرگ صوتى و تصویرى ملى خودمان با شعاع تأثیر و بُردى در مقیاس جهان و نه در حد چهاردیوارى یک مسجد، مطالبى از آن سنخ مىشنید چگونه مىخروشید!
چندى پیش با فراخوان گروهى که به ظاهر درد دین داشتند و از دینگریزى و لاقیدى برخى از جوانان نالان بودند، براى برگزارى یک راهپیمایى به منظور مبارزه با بىاعتنایى به ظواهر شرعى توسط برخى خانمها، مواجه شدیم. با خواندن متن فراخوان و ادبیات به کار گرفته شده در آن بىدرنگ به یاد استاد مطهرى افتادم و متنى که در سطور پیشین از ایشان نقل کردم: «به خدا قسم من مىترسم زیانى که ما از راه امر به معرو، و نهى از منکر جاهلانه کردهایم، یا صدمههایى که از این راه به اسلام زدهایم، از زیان ترک امر به معروف و نهى از منکر بیشتر باشد.»
قبل از آن نیز در مراحل و زمانهاى مختلف، با اجراى فریضه امر به معروف و نهى از منکر توسط جمعى افراد مدعى حفاظت از ارزشهاى دینى و شعائر انقلاب آشنا شده و نتایج آن را هم تجربه کرده بودیم. در پى آن فراخوان با عنایت به نکاتى که در سطور پیشین آوردم، مقالاتى را در چهار شماره در یکى از پایگاههاى خبرى عرضه کردم.۱۳ نظر به موج بىنظیر استقبالى که از نوشتههاى فوق و اظهار نظرهاى فراوانى که پیرامون آن مطالب به عمل آمد که در جاى خود باید مورد توجه و مطالعه مسئولان و متولیان امور فرهنگى و اعتقادى جامعه قرار گیرد، ذیلاً بخشهایى از آن مطالب را آمیخته با هشدارهاى تنى چند از احیاگران تفکر دینى که در بالا از آنان نام بردم، در اینجا مىآورم تا خواننده به عمق خطرها و نابسامانىها پى برده، با بحرانهایى که ریشه در ناآگاهى و کردارهاى نابخردانه خودمان داشته، و البته مورد بهرهبردارى دشمن زخم خورده هم قرار مىگیرد، آشنا گردد:
بیش از یک ربع قرن از پیروزى انقلاب و استقرار نظام اسلامى مىگذرد. انقلابى که به تعبیر بزرگان بیش از آنکه سیاسى باشد، فرهنگى بود. در این مدت تمامى رسانههاى ارتباط جمعى مروج اسلام و مبلغ ارزشهاى اسلامى بوده و هستند. افزون بر آن نیز چندین نهاد و سازمان و ارگان رسمى و غیررسمى متولى آموزش و تربیت و ترویج سنن و آداب مذهبى بوده ومى باشند. سازمان عریض و طویل تبلیغات اسلامى با بودجهاى هنگفت و تشکیلاتى بسیار گسترده و سراسرى دستاندرکار نگاهبانى و پرورش فرهنگ اسلامى در سراسر کشور و حتى خارج از کشور است. بخش وسیع و سازمانى تبلیغات حوزه علمیه با تشکیلات و امکانات و بودجه و ابزار و رسانههاى سمعى و بصرى، مسئولیت حفظ و حراست ارزشهاى دینى و گسترش آموزههاى فرهنگ مذهبى را بر عهده دارد. هیأتهاى بىشمار دینى در تکیهها و حسینیهها و مساجد، پاسدار سنن و آداب شرعى و برگزارکننده مراسم مذهبى در مناسبتهاى تاریخى و مذهبى بوده و هستند. هزارا ن واعظ و عالم دینى، در طول سال و ماه و در شهر و روستا بر روى منابر و نیز از طریق رسانههاى ارتباط جمعى، به ارشاد خلایق مشغولند ونظام آموزشى کشور، در تمامى مقاطع تحصیلى توسط کارشناسان و متولیان مذهب سامان یافته و تمامى کتب درسى توسط خبرگان تعلیم و تربیت اسلامى تدوین شده و مىشود. قوانین و مقررات اجتماعى حافظ ارزشهاى دینى، نه تنها حوزههاى عمومى که حتى حریم خصوصى افراد حتى اقلیتهاى غیراسلامى را نیز شامل گشته است. چند کانال رسمى تلویزیونى و دهها کانال رسمى سراسرى و منطقهاى رادیویى به موازات شمارى فراوان همایشهاى موسمى و سنواتى و سمینارهاى پر خرج و اردوهاى پرورشى و… مروج مسائل عقیدتى و ناهى منکرات دینى و پاسدار حرمتهاى فردى و اجتماعى بوده و هستند.
علىرغم همه اینها اسلام را در خطر یافته و تلویحاً اعلام مىداریم همه کارهاى صورتگرفته مذکور در بالا و تمامى انرژىهاى بیکران صرفشده و تمامى نیروى بیشمار انسانى و بودجههاى کلان به کار گرفته شده، همه و همه بىحاصل بوده است! از وضع فرهنگى جوانان مىنالیم و از بدحجابى و شُل حجابى و کمحجابى شکوه سر مىدهیم و هر از چند گاهى با بگیر و ببندهاى خشن و عارى از ملاحظاتى روانشناختى و احیاناً مجازاتهاى جسمى و روحى و مالى، در پى اصلاح دختران و پسران و حتى بزرگسالانى هستیم که بهزعم ما پایبند ارزشها نیستند.
پس از مدتى با انذارها و اشارات و تذکرات فرهیختگان و برخى بزرگان دین و سیاست متوجه مىشویم که «این ره که مىرویم به… است»! چند صباحى مىگذرد و دوباره پیش خطبهاى در نمازجمعه و نطق قبل از دستورى در مجلس و سرمقالهاى در روزنامهاى، از وضع بد و غیرقابل تحمل اخلاق جوانان مىنالد و در پى آن با اعلام راهپیمایى و مراسم ارشاد خیابانى مواجه مىشویم و دنیا را متوجه عواقب شبیخون فرهنگى «غرب لعنتى» کرده و راههاى نجات نسل جوان را از منجلابى که در آن غوطهور است، به عالمیان نشان داده و آن را چاشنى وعده جامعهاى پاک و نمونه و الگویى ارزشمدار براى جهانیان مىسازیم.
مدتى مىگذرد و دوباره روز از نو و روزى از نو، بدحجابى بدتر شده، شلحجابى شلتر شده، رنگها و مدلهاى لباسهاى زننده زنندهتر شده، مفاسد اجتماعى گستردهتر شده و به تبع آن روشهاى مقابله هم خشنتر گشته و مجازاتها هم الزاماً شدیدتر و برخوردها وسیعتر مىگردد و سر انجام در کنار همه این تدابیر، با برگزارى وسیع و تبلیغات رسانهاى دعاهاى دستهجمعى، خواهان تعجیل در ظهور منجى موعود بوده، کار صلاح و اصلاح و فلاح را به مصلح و عدلگستر نهایى وامىگذاریم.
اشکال کار در کجاست؟
نگاهى به سالهاى قبل از انقلاب مىافکنیم. در دهههاى منجر به پیروزى انقلاب اسلامى، از هیچیک از سازمانها و نهادها و رسانهها و اردوها و سمینارها و منابر و مجلات و کتابها و روزنامههاى ارزشى و حوزههاى ترویج و تبلیغ که در بالا به آنها اشاره شد، خبرى نبود. در عوض فیلمها و نمایشنامهها و سریالهاى تلویزیونى و شبنشینىها و جشنها و برنامههاى پر زرق و برق ضد دینى، آشکار و نهان و بهوفور، به کار فرهنگزدایى وترویج بىبند و بارى و برهنگى و گسترش بساط عیش و طرب وقیحانه مشغول بودند. مراسم پر سر و صداى ازدواج دو همجنسباز در تالار یکى از هتلهاى بزرگ تهران هنوز در خاطرهها و آرشیو مجلات و روزنامههاى آن دوران وجود دارد. برنامههاى به اصطلاح هنرى و جشنهاى فرهنگى پراز مفسدههاى گوناگون، به موازات تشکیلات گسترده کاخ جوانان و تشویق دختران و پسران به عضویت درآن و شرکت در اردوهاى مختلط تابستانى در سواحل دریاى شمال و جشنوارههاى موسمى، امرى رایج بود. ورود بانوان با حجاب اسلامى (حتى بدون چادر) به برخى هتلها و بعضى کلوبهاى حتى دانشگاهى ممنوع بود. از تشکیلات تبلیغاتى حوزه خبرى نبود. کم نبودند علما و روحانیانى که بهدلیل احساس وظیفه شرعى، به ارشاد پرداخته و سر از زندان و تبعیدگاه در آورده بودند. قلمهاى دردمندان شکسته و نفسهاى آنان در سینه حبس بود.دانشگاه کانون مروجان فرهنگ ضددینى بود و مبارزان سیاسى غیرمذهبى و ضدمذهبى (تا زمانى که دست به اسلحه نبرده بودند) آزادانه جولان مىدادند. از آمران و ناهیان و متولیان و مروجان و مبلغان دینى و گشتهاى خیابانى، چه در حریم خانواده وچه در مجالس عروسى و جشنها و گردهمایىهاى پر شور و طرب، خبرى نبود.
در حیطه آموزش و پرورش و نیز مقولات هنرى اعم از سینما و تئاتر و موسیقى و…نوعى هدایت آشکار و پنهان بهسوى فرهنگ ضد دینى و ضداسلامى مشهود بود. کسانى که در این زمینهها قلم مىزدند و یا به خلق آثار موسیقایى و هنرى مشغول بودند، تا آنجا که علیه دین و فرهنگ ملى و آداب و سنن و ارزشهاى مذهبى در حرکت بودند، از همه نوع آزادى بر خوردار و از گونهاى مصونیت سیاسى و پشتوانه مالى بهرهمند بودند.
پىنوشتها:
۱٫ تکنوپولى، تسلیم فرهنگ به تکنولوژى، نیل پستمن، ترجمه دکتر صادق طباطبائى، انتشارات اطلاعات، چاپ سوم ۱۳۸۱
۲٫ زندگى در عیش، مردن در خوشى، زوال فرهنگ در بستر عشرت، نیل پستمن، ترجمه دکتر صادق طباطبائى، انتشارات اطلاعات، چاپ چهارم، ۱۳۸۳
۳٫ زوال دوران کودکى، و نقش رسانههاى تصویرى، نیل پستمن، ترجمه دکتر صادق طباطبائى، انتشارات روزنامه اطلاعات، ۱۳۷۸٫
۴٫ استاد شهید مطهرى، حماسه حسینى، ج۱، ص۱۰۱
۵٫ همان، صص۱۶۱ر۱۶۲
۶٫ همان، صص۸۲ر۸۳
۷٫ همان، صص۱۶۲ر۱۶۳
۸٫ همان، ج۳، ص۲۹۰
۹٫ همان، ص۲۹۳
۱۰٫ همان، ص ۲۹۸
۱۱٫ همان، ص۳۰۳
۱۲٫ همان، ج۱، صص ۱۸ و ۲۰
۱۳٫ سایت خبرى بازتاب: بحرانى به نام شُل حجابى،۱ و ۲؛ ۱۶ و ۲۲ شهریور ۸۳٫ «نازطلبى جوان» ۱ و ۲، ۱۰ و ۲۱ آبان ۸۳
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید