1393/11/27 ۰۹:۴۲
در سیره امیرالمؤمنین مىخوانیم که امیرالمؤمنین غلامش رامىبرد به بازار، لباس بهتر را براى او مىخرید و لباس کهنهتر را براىخودش، مىگفت: «چون تو جوانى و من پیرمرد هستم.» یا راجع به حضرتزهرا مىخوانیم که کار را میان خودش و کنیز خود تقسیم مىکند؛ به او مىگوید: «یک روز تو استراحت کن من کار مىکنم، یک روز تو کار کن من استراحت مىکنم»؛ یعنى او در این خانواده در عمل هیچ فرقى میانخودش و آن کنیز قائل نمىشود.
در آیه قرآن داریم: «و لا تُکرهوا فتیاتکُم على البغاء:۳۳ زنهاى جوان را وادار به زنا مکنید.» مقصود از زنهاى جوان کنیزهاست. حدیث عجیبى هست، پیغمبر اکرم(ص) نهى مىکرد از اینکه به برده، برده خطاب کنند؛ مىفرمود: «لا تقولوا هذا عبدى، هذه اَمَتى، قولوا هذا فتاى و هذه فتاتى: مگویید بنده من فلان کس، کنیز من فلان کس، بگویید فتاى و فتاتى: جوان من.» (فتى یعنى مرد جوان، فتاه یعنى زن جوان.) کلمه «غلام» هم دراصل لغت عربى یعنى پسر جوان. «غلام» حالا در عرف ما یعنى برده، در گذشته مفهوم عبودیت و رقّیت و بردگى و این جور چیزها نمىداد.
و اینها بود که قبلاً روحیه این بردگان را آزاد مىکرد؛ یعنى به آنها آزادى روحى و احساس مساوات معنوى مىداد؛ به طورى که بعد وقتىکه مالک اقتصادى از لحاظ امر خودشان مىشدند، چندان احساسنمىکردند که فرقى میان آنها و دیگران پیدا شده. طبقاتى از علما،فقها، مدرسین، ائمه جماعات و امرا همه جزء بردگان بودند. بعد هم کهآزاد مىشدند، احساس نمىکردند که چندان فرقى میان آنها پیدا شده.
پرسش و پاسخ
ـ در مورد قرارداد مکاتبه فرمودید نباید اجحاف در کار باشد. آیا این مأخذ شرعى دارد؟
استاد: مطلقاً حق حاکم مسلمین است. راجع به فکاتبوهُم۳۴ که آیا واجب است یا واجب نیست، بحثى هست: بسیارىمىگویند واجب است و ظاهر آیه قرآن هم همان وجوب است؛ یعنى اگربرده خواستار مکاتبه شد، بر ارباب واجب است که به آن تن بدهد. اگر کسى بگوید: «این کار واجب نیست ولو قرآن دستور داده، اما به عنوان یک امر مستحب دستور داده»، روى دستورهاى قرآن موضوع مستحب آوردن، خیلى دلیل مىخواهد که آدم از خارج پیدا کند. و اگر گفتیم واجب است، در مطلق واجبها حاکم حق نظارت کردن دارد و باید نظارت کند. وقتى واجب است که مکاتبه کنند، این برده نمىتواند برود میخش را به آسمان بکوبد۳۵ که در عمل یعنى هیچ! آنوقت مثل داستان آن عرب و شتر وگربهاش مىشود. شتر را گم کرده بود، اوقاتش تلخ و خیلى عصبانى شد.نذر کرد که اگر شتر را پیدا کند، به دو درهم بفروشد. بعد از خستگىزیاد پیدایش کرد. چشمش که به قد و بالاى شتر افتاد حیفش آمد، پانصد درهم قیمتش بود. مىخواست به نذرش هم عمل کند. گربهاى را بهگردن این شتر بست در خیابان راه مىبرد. مىگفت: «چه کسى این شتر رامىخرد به دو درهم؟» مشترى زیاد پیدا شد. گفت: «ولى من مىفروشم بهاضافه این گربه.» گفتند: «گربه چقدر؟» گفت: «پانصد درهم! هر دو را با هم مىفروشم.»
این کلاه گذاشتن است. اگر بناست که این امر الهى اطاعت بشود، یعنى اگر برده خواستار آزادى شد و بر ارباب واجب است که به خواسته او ترتیب اثر بدهد، نمىتواند میخش را برود به آسمان بکوبد، یک مالالکتابهاى قرار بدهد که اگر او تا آخر عمر هم زحمت بکشد، نتواند آن را پر کند و معنایش لغو دستور قرآن است. در مطلق این گونه موارد، حاکم شرعى حق نظارت دارد.
ـ درباره ائمه هم وقتى که مبسوطالید نبودند، نمىتوانیمبه آنها ایراد بگیریم که چرا در زمان آنها حکام برده مىگرفتند.
استاد: در زمان حضرت امیر هم در جنگهایى که شد، حضرتتصریح کردند که ما این کار را نمىکنیم. البته آن فرق هم داشت و آن این بود که [آن جنگها] جنگى بود که افراد طرف مقابل عملاً کافر بودند، چون اگر کسى با امام مسلمین بجنگد، قطعاً کافر است. «خارج» (کسى که خروج مىکند بر امام وقت) کافر است؛ ولى در عین حال حضرت نه مال آنها را مباح و نه اسارت آنها را جایز دانست. در جنگ جمل عدهاى از اصحاب پس از اینکه فاتح شدند، مىخواستند اموال اصحاب جمل را به غارت ببرند و افرادشان را هم اسیر بگیرند. حضرت مانع شدند. آنها به ایشان اعتراض کردند؛ فرمود: نه.
ـ وقتى مکاتبه جنبه وجوب دارد، در جنگ فعلى هم اسیر مىکنند و فدا مىگیرند.
استاد: مبادله مىکنند. فیدل کاسترو تراکتور گرفت.
ـ پس عمل بردگى جایز بوده نه واجب و این جواز به دستحاکم شرع و حکومت اسلامى است.
استاد: بله [همین طور است.]
ـ احکام خاصى مانند نبودن حجاب براى کنیز تا عسر و سختى برایش نباشد، قبول آن کمى سخت است. خوب بود این احکام و علت آنها پیدا مىشد.
استاد: اگر همه آنها را بخواهیم پیدا کنیم، وقت زیادى مىبرد. البته در میان فروع فتوایى ممکن است انسان به چیزهایى برخورد کند که اصلاً حل شدنى نباشد و براى ما ضرورتى هم ندارد که بخواهیم مثلاً وجه فتواهاى محقق حلّى را ذکر کنیم. موضوع حجاب که تفاوتى میان [کنیز و آزاد] هست، آن گونه که قبلاً عرض کردیم، حتى در باب غلام هم هست، فرق نمىکند؛ ما آن را به حساب ضرورت و نقطه مقابلش تسهیل گذاشتیم. نه تنها گفتهاند پوشاندن سر کنیز واجب نیست و لازم نیست که کنیز سرش را بپوشاند (درصورتى که غیر کنیز باید بپوشاند)، در ناحیه غلام هم عین این حرف هست؛ یعنى طبق آنچه حدیثش را هم خواندیم، گو اینکه در آنجا فتوا خیلى کم پیدا مىکنیم، یعنى [فقط] میان قدماى علما فتوا پیدا مىکنیم، بر زن واجب نیست که خود را از غلامش بپوشاند، البته آن مقدارى که از سایر نامحرمها مىپوشاند.
آن حدیث را، هم شیعه روایت کرده هم اهل سنت. حضرت رسول(ص) مىخواستند وارد خانه حضرت زهرا بشوند. طبق آیه قرآن که دستور مىدهد سرزده داخل مشوید حتى در خانه دختران و مادرانتان،بلکه با اجازه و اطلاع قبلى باشد، حضرت از پشت در استیذان کرد، فرمود: «من داخل بشوم یا داخل نشوم؟» عرض کرد: «داخل شوید.» ساترى را که روى سر مىانداختند و شبیه به چادر بوده که وقتى [زن] روىسرش مىانداخت، پایین پایش پیدا بود؛ یعنى کوتاه بود، مثل چادر دختر[بچه که] زن بخواهد سرش کند و اگر پایش را مىپوشاند، سرش پیدا بود؛ چنین ساترى را به سر انداخت و گفت: «پدر! لباس من در این حال است.» فرمود: «مانعى ندارد، انّما هُو ابوک و غُلامُک:۳۶پدرت است و غلامت»؛ چون حضرت رسول بود و غلامى که به حضرت زهرا تعلق داشت. این معلوم است که منشأش تحقیر نیست. اگر منحصر به کنیز مىبود، منشأش تحقیر بود؛ ولى وقتى که در ناحیه غلام هم هست، پسمعلوم مىشود که منشأش تسهیل است.
این سختگیرىهایى که حالا هست، آن وقتها نبود، کنیزها مىآمدند در مجالس خدمت مىکردند. زمان ائمه زیاد بود که کنیزهامىآمدند در مجالس خدمت مىکردند.۳۷ اگر بنا بود آن مقدارى کهدیگران باید خودشان را تحفظ کنند تحفظ مىکردند، کار سخت بود. اصلاً ما در باب خود وجه و کفّین هم [در بحثهاى «مسئله حجاب»] اینحرف را زدیم؛ گفتیم آن علت پوشیدن که در سایر بدن هست در وجه به طریق اولى هست. آن علتى که زن باید خودش را بپوشاند، در درجه اول در خود چهره است؛ ولى معذلک چهره مستثنى شده؛ چون تنها این موضوع نیست، موضوع در فشار و ناراحتى واقع شدن هم هست، یعنى دست و پاگیرى هم هست. قطعاً علتش باز تسهیل بوده، یعنى اگر پوشاندن چهره مثل پوشاندن پشت و سینه و مانند آن بود که عمل سادهاى مىبود، مىگفتند بپوشانید؛ اما چون به این مرحله که مىرسیدهتضییق مىشده، گفتند این دیگر واجب نیست. همین طور کفّین. واضح است؛ چرا کفّین را استثنا مىکنند؟ براى اینکه این دست باید باز باشد تا به کار برسد.
ـ با دستکش هم مىشود کار کرد.
استاد: همان تضییق است. بله مىشود؛ روى فرضیه عقلى مىشود یک لباسى و یک عینک مخصوصى هم درست کنند [تا همه بدن پوشیدهباشد.] اما شریعت سمحة سهله این جور تضییقات بر مردم نمىکند.
ـ حق همبسترى یکطرفهاى که مرد نسبت به کنیز دارد، زن هم نسبت به غلام دارد؟
استاد: نه، ندارد.
ـ این حق قابل ایراد است، باید فکر شود که منشأش چیست؛آیا واقعاً چنین حقى هست؟
استاد: این که با اصل بردگى فرق نمىکند؛ چون اصلاً لازمه هربردگى این است که اختیار این با آن است؛ [ارباب] حکم ولىّ او را دارد.
پینوشتها:
۳۳٫ نور ر ۳۳٫ ۳۴٫همان.
۳۵٫ [ضربالمثلى شبیه آب در هاون کوفتن، یعنى کار بىنتیجه انجام دادن.]
۳۶٫ تذکره الفقهاء (طبع قدیم)، ص۵۷۴٫
۳۷٫ یکى از حضار: «مردها آن وقت شیطان نبودند.» استاد: «نه، مرد همیشه شیطان بوده (خنده حضار)؛ این دلیل نمىشود.»
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید