1401/9/9 ۱۱:۳۲
باید دانست كه در آن دوران، در تاریكخانه قرن چهارم در جهان اسلام و گیجی پس از عصر غیبت كبری و حرمان ناشی از نبود امام معصوم، در شرایطی كه ورود علوم غربیه و غریبه (بیگانه) به میان مسلمانان، تغییراتی شگرف ایجاد كرده و فضاهایی جدید تحمیل كرده بود و دیگر دینداری بدون پرسش و ایمانِ بلاشك، دستكم در میان اهل علم و تفكر معنایی نداشت
نگاهی به زندگی و آثار فكری شریف مرتضی علمالهدی
باید دانست كه در آن دوران، در تاریكخانه قرن چهارم در جهان اسلام و گیجی پس از عصر غیبت كبری و حرمان ناشی از نبود امام معصوم، در شرایطی كه ورود علوم غربیه و غریبه (بیگانه) به میان مسلمانان، تغییراتی شگرف ایجاد كرده و فضاهایی جدید تحمیل كرده بود و دیگر دینداری بدون پرسش و ایمانِ بلاشك، دستكم در میان اهل علم و تفكر معنایی نداشت و ضعف خلافت مركزی مدتها بود كه جهان فرهنگی و سیاسی اسلام را پاره پاره كرده بود و از بغداد و ایران تا اندلس و مراكش دستخوش دگرگونی و انقلاب بودند، در آن تاریكخانه، كسانی ظهور كردند كه میراث خرد از سرمایه جان داشتند و نگاه به جهان از دریچه جانان. آنهایی كه به دنبال زبانی متقن و خردمندانه برای دین بودند تا بتوانند در ساحت جهانی بزرگ بیندیشند و مرزهای فراگیر انسانیت و بشریت را درنوردند.
شریف مرتضی؛ ادامهدهنده راه شیخ مفید
آری بغداد آن روز كه مسقطالرأس شیخ مفید (413-8/336ه.ق) بود، شهری بود كه گفتوگو و شك و پرسش در آن فراوان بود و اگر دانشوری در آن شهر زاده میشد، به خوبی این مهم را درمییافت. مردی دیگر در این سرزمین شكوفا شد كه راه شیخ را ادامه داد؛ شریف مرتضی متكلم و فقیه شیعی كه عشق به دانایی و دینداری را از پدرش آموخته بود و با شریف رضی (406-359ه.ق)، برادران فضل بودند و در ساحت دانشوری و فرهیختگی قدم نهادند و راه علم و پرسش را در جهان اسلام سرسبز ساختند. مرتضی مرجع علمی و فقهی و كلامی شیعیان در آن دوران عسرت و فترت بود كه شكوفایی فكری و تمدنی مسلمانان به دلیل تعصبات عالمان و تعدیات ناصبان داشت كمكم رنگ میباخت. برای آشنایی با این مرد بزرگ باید بدانیم تبارش چه بوده و اساتید و شاگردانش كدام بودند.
1ـ دوران زندگی و حیات علمی و اجتماعی سید مرتضی
مرقومهای كه در آن ادعا شده مرتضی و برادرش رضی در یك رویای صادقه به شیخ مفید معرفی شدند تا آنان را آموزش دهد و فاطمه دختر رسولالله در آن رویای تمثیلگونه حسن و حسین را به مفید فراخواند، چه اینكه نام مادر مرتضی نیز فاطمه بود و مفید بعد از این رویا با این مادر بافضیلت روبهرو شد كه دو پسر را برای تعلیم نزد او آورد. در هر حال، چنین روایاتی شاید نمادین باشند و شاید حقیقی، ولی در نهایت دلالت بر این دارند كه خاندانی كه مرتضی از آنها زاده شد، اهل فضل و شرف بودهاند.
سید مرتضی در سال 355 قمری در بغداد به دنیا آمد. نام كامل او به همراه كنیهاش ابوالقاسم علی بن الحسین بن موسی و مشهور به سید و شریف بود. نسب او با پنج واسطه به موسی بن جعفر علیهالسلام میرسید و القابی از قبیل ذوالثمانین، ابوالثمانین، ذوالمجدین و علمالهدی بدو منسوب بود. پدرش حسین بن موسی علوی از علمای سرشناس شیعه و نقیب علویان و رییس دیوان مظالم و امیرالحاج شیعیان در دستگاه حكومت آلبویه بود و این مشاغل به مرتضی نیز رسید. مادرش فاطمه نیز از نوادگان امام سجاد علیهالسلام بود. مرتضی و رضی در كودكی نزد ابننباته سعدی (405-327ه.ق) شاعر لغت آموختند و فقه و اصول را نیز نزد مفید فرا گرفتند. مرتضی شعر و ادب را نیز از ابوعبیدالله محمد مرزبانی (384-297ه.ق) كاتب و لغوی آموخت و ابنبابویه (وفات: بعد از 378ه.ق) برادر شیخ صدوق و ابن جندی بغدادی (396-3063ه.ق) محدث نیز از اساتید مرتضی بودهاند. مرتضی شاگردان تراز اول و بزرگی تربیت كرد كه شاخصترین آنها شیخ طوسی (460-385ه.ق) بود و بزرگان دیگری همچون سلار دیلمی (413-338ه.ق) فقیه، ابوالصلاح حلبی (447-374ه.ق) متكلم و فقیه، ابن براج (حدود 481-400ه.ق) فقیه و قاضی و ابوالفتح كراجكی (وفات: 449ه.ق) نیز از شاگردان وی بودند. آثار متنوع مرتضی در فقه و كلام و تفسیر و غیره قرنها از منابع دست اول علوم اسلامی شیعیان بوده كه نامآورترین آنها شامل الانتصار، جمل العلم والعمل، الأمالی، المحكم و المتشابه و الذریعه إلی اصول الشریعه است. سرانجام مرتضی در هشتاد سالگی در 25 ربیعالاول سال 436 ه.ق از دنیا رفت و در محله كرخ بغداد (كاظمین) به خاك سپرده شد. برخی مورخان گفتهاند پس از مدتی پیكر او از كاظمین به كربلا منتقل شده و در جوار حرم اباعبدالله الحسین در مقبره جدشان ابراهیم مجاب دفن شده است. البته امروزه از مقبره كربلا اطلاعی در دست نیست، اما آرامگاهی در كاظمین به نام او وجود دارد.
2ـ جلسات درس شلوغ و همراه با شهریه
اما جالب است كه هر قدر درباره شیخ مفید، جلسات مناظرهاش با مخالفان كه نشانه آزاداندیشی وی بود و غلبه اكثری او بر آنها كه دال بر نبوغ و دانش وی بود، مشهور بوده و در تاریخ تشیع زبانزد است، كلاسهای درس پرشور مرتضی نیز به همان میزان مشهور و زبانزد بوده است. اصلا گویا مرتضی خانه بزرگش را به مدرسه تبدیل كرده بود و در آن انواع علوم روز همچون فقه، كلام، تفسیر، لغت، شعر، علم فلك، حساب و غیره تدریس میشد. سید مرتضی حتی به شاگردانش شهریه هم میداد كه به تناسب حالشان از هشت دینار تا 12 دینار شامل میشد. 12 دینار گویا به شیخ طوسی كه احتمالا جزو بهترین شاگردانش بوده، تعلق میگرفت و این كلاسهای شلوغ و پررونقش از حضور كسانی همچون ابوالعلاء معری (449-363ه.ق) شاعر نابینا و خاص عرب نیز بهره برده است و ابوالعلاء دربارهاش گفته كه «اگر او را ببینی، خواهی فهمید كه وجود همه مردم در مردی جمع و روزگار در یك ساعت متمركز گشته و جهان در یك خانه قرار گرفته است» (كتاب مفاخر اسلام، ترجمه علی دوانی). در هر صورت، شهریه دادن مرتضی برای بسیاری مزید نعمت بود و گفته شده یك یهودی به قصد همین شهریه به نزد مرتضی رفت و كسب علم كرد و سرانجام به خاطر فضای علمی مدرسه و فضیلت خُلقی و میزان دانشوری مرتضی به اسلام گروید.
تفاوت شیخ مفید با سید مرتضی
معهذا این نكته را نباید از نظر دور داشت كه سید مرتضی نسبت به مفید كه متكلمی به غایت آزاداندیش و دانشور بود، یك قدم رو به جلو بود و از مناظره به تعلیم و آموزش همگانی رسید. شاید مناظره همواره به جهت تاكید بر جهت یكطرفه تز و آنتیتز؛ یعنی اسقاط خصم و نه سنتز، فضای گفتوگو را مكدر میساخت، آن هم در شهر بزرگی مثل بغداد كه از همه رنگ فرقه و باور در آن حضور داشتند و این تصور كه «من فقط درست میگویم و میخواهم تو را قانع كنم»، ارتباطات فرهنگی را دشوارتر میكرد و از اینرو است كه گفته شده اهل سنت و نیز مخالفان بعد از مرگ مفید گفتند از دست او راحت شدیم! زیرا شیخ مفید بسیار صریح بود و كوتاه نمیآمد و بهرغم آن همه عقلانیت و آزاداندیشی، اما در یقین خود استوار بود و هر چند با تكثر عقاید مشكلی نداشت، اما با غلبه هر عقیده (اهل سنت) هم كنار نمیآمد. در هر حال شیخ مفید اولا قصد دفاع از آموزههای تشیع به خصوص امامت را داشت و بلاشك به غایت آزاداندیش بود. سید مرتضی نیز به همین قصد تعلیم دیده بود، اما برخلاف استادش كمی محافظهكار و اهل تقیه بود. لذا در سب خلفای ثلاث احتیاط میكرد و در اعلان و آشكار چندان به لعن آنها راضی نمیشد. این تفاوت فرهنگی با توجه به اینكه هر دو متكلم ما اهل عقل بودند بعید نبوده، زیرا این مرام عقل است كه در آن رواداری به غایت وجود دارد و عقل از تصلب بیزار است هر چند كه در همه امور به دنبال وحدت و یقین و اطلاق است. لذا مرتضی بعد از مفید راه عقل را هموارتر میكرد تا فرصتهای بیشتری برای جامعه و مردمانش پدید آورد. عقل چراغ است و راه است و چون پرورده شود، به انسان راههای جدیدتر نشان دهد و مرتضی راه مفید را هموارتر میكرد و این دو در آن زمان از اساطین خرد و حكمت و دینداری بودند.
3ـ هر چه مخالف عقل باشد، باطل است!
مكتب عقلگرای بغداد رقیب جدی كوفه و قم بود كه اولی متمایل به بغداد ولی دومی به شدت حدیثمحور و ضدعقل بود. مرتضی نیز به حساب استاد عقلگرایش مفید به این مكتب تعلق داشت. مرتضی گرایشهای اعتزالی داشت و با بزرگان آنها همچون قاضی عبدالجبار محاجه داشت ولی در مباحث كلیدی همچون امامت و بین المنزلتین با آنها مخالف بود. اولین تجلیات عقلگرایانه مرتضی در تسامح او با خلفای جور بود كه بر این عقیده مبتنی بود كه اگر همكاری با حاكم ستمگر و جائر در عصر غیبت و پذیرش مسوولیت در چنین دستگاهی موجب فواید عقلی و شرعی بسیار از جمله اجرای حدود الهی و رفع ظلم و اقامه عدل شود و از این دریچه خدمتی به جامعه شیعه صورت بگیرد، جایز است. به همین دلیل بود كه تقیه میكرد و از در تساهل وارد میشد. او در دستگاه خلافت و نیز حكومت آلبویه، چنانكه گفته شد، به مدت سی سال منصبدار بود و قطعا چنین رویكردی نیز از عقلگرایی بیش از حد او ناشی میشد. شاید مرتضی توجه به شرایط و مناسبات اجتماعی و فرهنگی در عقاید را بیش از مفید درك كرده بود و احتمالا تغییراتی نیز در مقولات و مناسبات شیعیان با جهان فرهنگی بغداد در حال رخ دادن بود كه باعث این میزان تسامح مرتضی میشد؛ اینكه مناظره و اسقاط خصم چندان فایده ندارد و خدمات اجتماعی به شیعیان را افزایش نمیدهد. چه اینكه شیعیان اقلیت بودند و این برای مرتضی قابل دركتر بود. در هر حال عقل مآلاندیش او را به كارهایی دعوت میكرد كه علاوه بر همآوایی با روح تكثر و تلون در جامعه، فضایی نیز برای چهرهنمایی بیشتر شیعیان در عصر غیبت فراهم میكرد.
سید مرتضی؛ پایهگذار مكتب كلامی متاخر شیعه
گفته شده مرتضی پایهگذار مكتب كلامی متاخر بود و او بود كه اول بار نظام منسجم و مفصلی از اعتقادات امامیه طراحی كرد كه بلاشك محصول زحماتی بود كه پیشتر مفید كشیده بود و مرتضی با درایت و تعقل بیشتر آن را شكوفاتر ساخت. باز این در مرام عقل است كه رو به رشد و تزاید است و امور را هر چه بیشتر پیش روند، معقولتر و منسجمتر میسازد. به هر حال آنچه از مفید و اسلاف خود كه در مسیر و مشی ائمه بودند درو كرده بود، به شكل یك دستگاه منظم و منضبط درآورد و كلام شیعه را قوت بخشید. از اینرو وی را مجدد دین در قرن چهارم نامیدند، حسب این حدیث كه خداوند در هر صد سال كسی را برمیانگیزد تا دین را رونق بخشد و قرعه قرن چهارم به نام شریف مرتضی افتاده بود. مرتضی در باب خداشناسی، عقل و استدلال را واجب میدانست، زیرا شناخت خدا را جزو بدیهیات نمیدانست و معتقد بود در این باره نمیتوان به دلایل سمعی همچون متون و روایات دینی استناد كرد و باید استدلال عقلی آورد، زیرا حجیت آنها حاصل اعتقاد است و اعتقاد بر شناخت مبتنی است و شناخت خود مستلزم استدلال است. همین تاكید در عقاید و مباحث كلامی نیز وارد شده و طبق نظر مرتضی در این حوزه هر چه خلاف عقل باشد، باطل است. در تفسیر نیز به التبع مفید بر این باور بود كه اگر آیات نقلی با استدلال عقلی تعارض داشته باشند باید جانب عقل را گرفت و آن آیات را تأویل كرد. او بر این اساس بیشتر سراغ آیاتی میرفت كه محتوای اعتقادی دارند و هدف اصلیاش تقویت بنیانهای كلامی و اعتقادی شیعه بود. مرتضی عقیده داشت كه همه احادیث و روایات نقل شده لزوما صحیح نیستند و به همین دلیل حجیت خبر واحد را همچون مفید رد كرد. خبر واحد عبارت از روایتی است كه تعداد راویانش بسیار اندك است برخلاف خبر متواتر كه بسیاری آن را نقل كردهاند، لذا انتساب خبر واحد به معصوم صحیح نیست و نباید بدان اعتماد كرد. او كاركرد متون و روایات دینی را در كنار عقل قابل استفاده میدانست و معتقد بود اموری همچون ثواب و عقاب فقط اعتبار نقلی دارند و با عقل قابل اثبات نیستند، اما مباحثی همچون امامت توأمان با عقل و نقل قابل اثبات هستند. اما تكیه بر عقل مزید بر این بود كه او روش اجتهاد در فقاهت را تقویت كرد و برخلاف اخباریان و محدثین معتقد بود كه باید از عقل در استنباط احكام بهره برد و اگر برخی مسائل فقهی با استناد به عقل قابل فهم و اثبات باشد، دیگر مستندات نقلی نیاز ندارد، چه اینكه خود عقل كفایت میكند. ولی در فروع دین میتوان مستندات نقلی به كار برد و مثلا امر به معروف و نهی از منكر به عنوان یكی از فرعیات دین هرچند وجوب عقلی ندارد ولی واجب شرعی است.
4ـ كنكاش مرتضی با برخی مسائل كلامی
یكی از باورهای كلامی مهم شیعه مساله «بداء» است كه مبتنی بر مساله علم و اراده خداوند است و ناظر به آشكار شدن امری از طرف خداوند است كه نزد بنده پنهان بوده است. مثلا اگر كسی صله رحم كند خداوند عمر او را طولانی میكند. این مساله ممكن است توهم تجدید علم الهی را ایجاد كند یعنی خداوند دارای رأی جدیدی شده و مثلا در پی عمل بنده (صله رحم)، علم جدید در او حاصل شده و او را پاداش بخشیده است. متكلمان شیعه معمولا بداء در خداوند را تجدید رأی قلمداد نكرده و آن را مجازا به وی اطلاق كردهاند. سید مرتضی همچون شیخ مفید بداء را در مرتبه علم فعلی خداوند پذیرفته و آن را به صورت مجازی به خداوند نسبت داده است. بنابراین انتساب بداء به خداوند به معنای روشن شدن امر پنهان برای خدا نیست، بلكه تحول نظر است كه بر مخلوقات مترتب شده است. مساله بعدی حجیت خبر واحد است كه گفته شد مرتضی نیز مانند مفید حجیت خبر واحد را انكار كرد و خبری را دارای حجیت دانست كه یا متواتر باشد یا محفوف به قرائن. قرائن نیز باید با كتاب، عمل صحابه، عقل و اجماع و غیره مطابقت داشته باشد كه البته وجود این قرائن به معنی تایید اصل روایت نخواهد بود، بلكه صرفا محتوای آن را تایید خواهد كرد. بنابراین مرتضی معتقد است كه عمل در ابتدا باید بر اساس اخبار متواتر یعنی سنت قطعیه باشد و در صورت فقدان تواتر، اجماع و عقل و موارد مربوط دیگر شرط خواهد بود. آنچه مرتضی در باب خبر واحد و متواتر معتقد است مبتنی بر سنتی است كه آن را اصالت قرائن نامیدهاند و از زمان شیخ مفید تا زمان حلی رواج داشته است. البته باید توجه داشت كه شیخ طوسی شاگرد مرتضی تلاش كرد دایره شمول این قاعده را گسترش دهد و نقل خبر واحد از مراجع امامیه را نسبت به بطلان كلیت آن تخصیص زد، به نحوی كه اگر راوی خبر واحد از امامیه باشد به قرائن میتوان آن را پذیرفت. این روش طوسی نسبت به سختگیری مفید و مرتضی، صرفا موجب این شد كه روایات بیشتری مورد بررسی قرار گرفته و پیش از سپرده شدن به تیغ عقل و اجماع، پذیرفته شوند.
جای پرسش است كه آیا آن سختگیری عقلمحورانه مفید و سید مرتضی در امر احادیث و روایات خوب بود یا تسامحی كه شیخ طوسی نسبت به خبر واحد به خرج داد؟! اینكه دامنه پذیرش روایات گشادهتر شود یا محدودیتهای سخت اعمال شود، قطعا در سرنوشت بعدی تشیع تاثیرگذار بوده است. البته این را نیز باید دقت كنیم كه شاید توسل به قرائن روایی برای اثبات یا تثبیت برخی امور مورد نیاز جامعه، یعنی احكام جدیدِ نیازمند قرینه، لاجرم ضروری بوده و این در زمان طوسی نسبت به قبل بیشتر احساس شده است. مساله بعدی كه مورد توجه مرتضی و عموم متكلمان امامیه بوده، اصل امامت و تعریف و تدقیق آن است كه به نظر نقطه انفصال بین او و مفید ایجاد كرده است.
5ـ اختلاف مرتضی و مفید بر سر تعریف امامت
شیخ مفید در تعریف امامت تلاش كرده تا جامعیت ولایت و زعامت را با هم در نظر بگیرد، در حالی كه مرتضی روی مساله زعامت امام كمتر توقف كرده است. مفید درباره حقیقت امامت بر این اعتقاد است كه ریاستی عام و فراگیر است كه شامل همه امور دینی میشود و امامان نیز افرادی هستند كه در اجرای احكام و جاری كردن حدود الهی و حفظ شریعت جانشین پیامبران گشتهاند. لذا در این تعریف مرجعیت دینی و زعامت سیاسی امام توأمان لحاظ شده است و امام قائم مقام پیامبر محسوب میشود و در این زعامت، اجرای حدود الهی و تأدیب مردم نیز مضمر است. این تعریفی است كه شیخ طوسی نیز تا اندازهای بدان تداوم بخشیده است. اما مرتضی برخلاف این دو، زعامت سیاسی را شرط امامت ندانسته و تنها مرجعیت دینی لحاظ شده است. بر این اساس، طبق نظر متكلمان امام دارای سه درجه است؛ ولایت تكوینی، مرجعیت دینی و زعامت سیاسی كه نگاه امامیه به این مولفهها یكسان نبوده و به خصوص زعامت سیاسی از اجزای اصلی تعریف امامت نبوده است. از سوی دیگر، مرتضی در اثبات امامت به شیوه متكلمان به قاعده لطف استناد كرده، زیرا وجود امام معصوم از مصادیق لطف است، در حالی كه مفید هرگز از آن استفاده نكرده است. مرتضی در كتاب الذخیره در اثبات قاعده لطف، لطف بر حكیم مطلق را واجب دانسته، زیرا عدم آن در حكیم نقض غرض است و نقض غرض در حكیم محال است، زیرا فعل قبیح محسوب میشود. پس لطف بر حكیم مطلق واجب است. با اثبات این مدعا باید اثبات كرد كه معصوم از مصادیق لطف است. از آنجا كه برخی تكالیف بندگان منوط به شرایط و امكانات لازم است، لذا تحقق این شرایط از سوی خدا ضروری است، چون در غیر این صورت منجر به تعطیل تكالیف الهی میشود، زیرا هدف الهی كه انجام تكلیف از سوی بندگان است محقق نشده و امر او باطل محسوب میشود كه محال است. بنابراین با یك برهان خلف مبنی بر واجب نبودن لطف بر حكیم مطلق، میتوان نقیض نتیجه كه واجب بودن لطف بر حكیم مطلق است را نتیجه گرفت. لیكن مفید به جای استفاده از لطف، از جود و كرم بهره برده و میگوید لطف از جهت جود و كرم الهی وجوب دارد نه اینكه اگر خدا لطف نداشته باشد پس ظالم است، زیرا لطف مقتضای عدالت است و عدالت در برابر ظلم است. از طرفی، مفید معتقد است كه انسان بر خدا حقی ندارد و اگر اسباب انجام تكالیف برای وی مهیا شده، به منزله نعمتی است كه خدا از جود خود به وی بخشیده و هیچ وجوبی در كار نبوده است. علیأیحال هر دو متكلم نتیجه میگیرند كه امام معصوم مصداق لطف است، زیرا مسیری برای انجام تكالیف الهی از سوی بندگان است و لطف از سوی خدا دریغ نمیشود. مرتضی با این استناد اثبات میكند كه رییس و رهبر جامعه نمیتواند كسی غیر از امام معصوم باشد. در نهایت، مرتضی تاكید میكند كه دین به حافظ نیاز دارد و هدف از ارسال انبیاء میتواند شامل ضرورت وجود حافظ برای دین یعنی امامان نیز باشد.
منابع:
- محمدصادق علیپور و حسن یوسفیان، «بررسی تطبیقی فلسفه امامت از منظر شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی»، فصلنامه علمی پژوهشی اندیشه نوین دینی، سال 7، بهار 1390، ش 24.
- محمد جعفری، رسول، «مطالعه تطبیقی دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید و دیدگاه سید مرتضی و شیخ طوسی درباره بداء»، شیعهپژوهی، دوره 3، شماره 12، پاییز 1396.
- حامد مصطفویفرد، سید كاظم طباطباییپور، غلامرضا رییسیان، «چگونگی مواجهه شیخ طوسی با گفتمان مفید و مرتضی در مساله حجیت خبر واحد»، فقه و اصول، سال 49، ش 4، زمستان 1396.
منبع: روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید