1393/10/9 ۰۹:۴۳
این یك واقعیت است كه هرچه جهان بیشتر به سمت دموكراسی پیش برود نقش روشنفكران در آن كمتر میشود و دلیل آن هم ساده است، چراكه نیاز به اقدام روشنفكری در آن كمتر احساس میشود. وقتی جامعه به اقدام روشنفكری نیاز پیدا میكند كه سیستم نتواند نیازهای خود را تشخیص داده و رفع كند. اگر روزی برسد كه روشنفكران و شبكههایی كه امروز جانشین روشنفكران شدهاند هیچ نقشی نداشته باشند آن روز را باید جشن گرفت. این یعنی تمام مسائل جامعه حل شده است. نباید از اینكه نقش روشنفكران كاهش یافته است نگران بود، این نشان میدهد ابزارهای كنترل اجتماعی بیشتری به وجود آمدهاند كه نیاز به روشنفكری را كم و كمتر كردهاند
نسبت روشنفكران و جامعه در گفتوگو با محمد فاضلی
زهرا خندان: جایگاه روشنفكری در جامعه امروز ایران چیست؟ آیا میتوان قشر روشنفكر را به عنوان مرجعی برای جامعه ایرانی به حساب آورد؟ از طرف دیگر، جای لحن و نوع بیان روشنفكر از مسائل در میزان تاثیرگذاری نظرات او كجا است؟ محمد فاضلی، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی در پاسخ به پرسشهای اعتماد به تغییر میزان تاثیرگذاری روشنفكری بر جامعه از دهه ٧٠ تا ٨٠ اشاره میكند. به باور او روشنفكر حتما خشمگین است و این خشم را با پرسش جدی و كار جدی كردن برای پاسخ دادن فرومینشاند. به ادعای فاضلی بدون خشمگین بودن روشنفكری به دست نمیآید.
***
آیا روشنفكران در جامعه فعلی ایران دستكم در میان طبقه متوسط و تحصیلكرده نقش گروه مرجع را داشتهاند؟ این نقشآفرینی در دورههای مختلف به ویژه دهه ٧٠ چطور صورت گرفته است؟
نقشآفرینی روشنفكران در دورههای مختلف متفاوت بوده است. اگر بهطور خاص دهه ١٣٧٠ مد نظر شما است شاید شاخصی نظیر انتخابات دوم خرداد ١٣٧٦ و گفتمانی كه فردای آن شكل گرفت نمودی از تاثیرگذاری روشنفكران به عنوان گروه مرجع باشد. گفتمان جامعه مدنی و آنچه توسعه سیاسی خوانده میشد از دل روشنفكری بعد از پایان جنگ بیرون آمده بود. عرصه عمومی و فضای دانشگاهی به طور خاص بعد از دوم خرداد ١٣٧٦ به ایدههایی تن داد كه برآمده از روشنفكری بودند. هم آنچه روشنفكری دینی خوانده میشود و هم سایر صورتهای روشنفكری در دهه ٧٠ نقش مهمی بازی كردند و برای طبقه متوسط و تحصیلكرده گروه مرجع شدند. فضای دانشگاهی دهه ١٣٧٠ را نمیتوان بدون گفتمان جامعه مدنی كه محصول روشنفكری بود تحلیل كرد.
عدم موفقیت در تحقق برخی آرمانهای گفتمان دوم خرداد، به علاوه ناكامیهای اقتصادی برای برخی طبقات، روشنفكری ایرانی دهه هفتاد را در سالهای دهه ٨٠ با مشكلاتی مواجه كرد. انتخابات سال ١٣٨٤ نمودی از مشكل جدی در پذیرش اجتماعی روشنفكری دهه ١٣٧٠ است.
آیا میزان اثرگذاری روشنفكران در جامعه ایرانی تابعی از جامعه جهانی است؟ نقشآفرینی روشنفكران در جامعه جهانی چه تغییراتی داشته است؟
واژه «تابع» بار معنایی سنگینی دارد و ترجیح میدهم از واژه «تاثیرپذیر» استفاده كنم، لیكن باید تاكید كنم كه روشنفكری ایرانی همواره متاثر از فضای جهانی بوده است. از مشروطه به این سو، همواره همین گونه بوده است. و حتی قبل از آن هم میتوان مدعی چنین چیزی شد. از زمان قاجارها جریانهای روشنفكری ایرانی متاثر از فضای اصلاحات اجتماعی و سیاسی در مصر، عثمانی و هندوستان بودند. اصلاحات در عثمانی پیشتر از ایران شروع شده بود و تاثیرپذیری بدیهی بود. بعدها جریانهای اصلاحات اسلامگرا در بخشهای مهمی از خاورمیانه ظهور كردند كه بر ایران نیز تاثیر گذاشتند. در قرن بیستم نیز شاهد این تاثیرپذیری هستیم. تاثیرپذیری علی شریعتی از نهضتها و شخصیتهای فكری مبارز در آفریقا، تاثیرپذیری از اندیشههایی با محوریت جنبش دانشجویی پایان دهه ١٩٦٠ و تاثیرپذیری روشنفكران انقلاب ایران از اندیشه چپگرای حاكم بر دهه ١٩٧٠ و ١٩٨٠ كاملا مشهود است. بعد از پایان جنگ با عراق نیز میتوانید تاثیرپذیری روشنفكری ایرانی از فضای عمدتا غربی را ردیابی كنید. تاثیرپذیری از اندیشههایی كه چهرههای شاخص آن افرادی نظیر كارل پوپر، یورگن هابرماس، میشل فوكو و برخی دیگر از فیلسوفان فرانسوی، ریچارد رورتی، آیزایا برلین، و اخیرا ژیژك هستند، در روشنفكری ایرانی كاملا مشهود است.
اخیرا لحن و بیان برخی روشنفكران در تحلیل واكنش جامعه به مرگ یك خواننده بسیار بحث برانگیز شد. به این بهانه خوب است نوع بیان و ادبیات روشنفكری در ایران را بررسی كنیم. به نظر شما لحن روشنفكر باید چطور باشد و روشنفكران حال حاضر ایران چه ادبیاتی را برای بیان نظراتشان انتخاب كردهاند؟
لحن روشنفكر تابعی از شرایطی كه در آن قرار گرفته، روحیات خودش و البته محتوایی است كه درباره آن سخن میگوید. تاثیرگذاری بر مخاطب را هم لحاظ میكند. من با اینكه گاهی اوقات فریاد بكشیم مشكلی ندارم. من همواره این جمله بوردیو را در خاطر دارم كه «برای كار علمی كردن باید خشمگین بود و برای فرونشاندن این خشم باید كار علمی كرد.» روشنفكر جدی حتما خشمگین است، اما خشم فقط در لحن عصبانی و توهینآمیز خلاصه نمیشود. این خشمگینی نسبتی با ارزشهای شما دارد. ماركس از نابرابری خشمگین است، و دوركیم هم از بینظمی و آنومی خشمگین است، ماكس وبر هم از صور مختلف سلطه خشمگین است. روشنفكر حتما از چیزی - توسعهنیافتگی، بیعدالتی، تخریب محیط زیست، فساد اداری، فروماندگی دولت، استبداد، فرومایگی آكادمی و... خشمگین است، و این خشم را با پرسش جدی و كار جدی كردن برای پاسخ دادن فرو مینشاند. بدون خشمگین بودن روشنفكری به دست نمیآید. اما میتوانیم آدمهای آرام ولی خشمگینی باشیم.
درخصوص لحن میتوانم مثالی از ماكس وبر ارایه كنم. امروز وقتی مقاله «علم بهمثابه حرفه» وبر را میخوانم احساس میكنم تا چه اندازه از فضای آكادمیك ابتدای قرن بیستم آلمان خشمگین و شاید متنفر بوده است. وی درباره راهنمایی محقق جوانی برای گرفتن مقامات دانشگاهی مینویسد «آیا با آگاهی كامل معتقدید كه تحمل این همه ابتذال را دارید و میتوانید بدون تلخكامی بپذیرید كه پی در پی افراد بیمایه از شما پیشی بگیرند؟» وبر آكادمی آلمانی آن زمان را شامل افراد بیمایهیی میداند و در جای جای این سخنرانی از این نظام انتقاد میكند. وبر خشمگین است اما مبتنی بر استدلال سخن میگوید. امروز هم یوسف اباذری همان حرف را با لحن تندتری گفته است. گفتم كه من با آن لحن تند هم مشكلی ندارم، حداقل كاركردش این است كه چند هفته موج خاصی در جامعه ایجاد شده و برخی هم فهمیدند كه سیستان هم از خشكسالی حال ناخوشی دارد.
شگفتزدگی روشنفكران بعد از واكنش جامعه به مرگ یك خواننده این شایبه را ایجاد كرد كه روشنفكران شناختی از جامعه ندارند و عموما از واكنش عامه مردم متعجب میشوند، نظر شما در این رابطه چیست؟
من تصور نمیكنم روشنفكران در اصل قضیه دچار حیرت شده باشند، اما در مصداق تعجب كردند. اصل قضیه این است كه جامعه ایرانی نارضایتیهایی دارد و مستعد كنشهای جمعی در سطوح مختلف است. اینكه چنین كنشهای جمعیای شكل بگیرد كسی را متعجب نمیكند. انباشت بحرانهای اقتصادی، سیاسی، هویتی و برآورده نشدن انتظارات جامعه را در معرض چنین واكنشهایی قرار داده است. اما آنچه تعجببرانگیز شد شكل گرفتن این كنش بر محور مرگ خوانندهیی نه چندان مشهور بود. آن شناخت كلی به ما میگوید كه در هر فرصت دیگری هم ممكن است چنین واكنشی شكل بگیرد. شناخت مصداقها تابع نظم خاصی نیست بلكه از ساختار فرصتها تبعیت میكند.
عدهیی از روشنفكران مانند آقای ملكیان معتقدند بیشتر روشنفكران ایرانی از آنچه به زبان میآورند آگاه نیستند. به نظر شما آیا میزان و نحوه استفاده روشنفكران از كلمات پیچیده و مفاهیم سنگین صحیح و بجا است ؟
من آنقدر بر آرای مصطفی ملكیان تسلط ندارم كه بگویم ایشان دقیقا چه چیزی از این گفتهشان مد نظر دارند، اما در كل فكر میكنم عبارت «روشنفكران ایرانی» خیلی عبارت بزرگ و بی در و پیكری است. آیا همه روشنفكران ایرانی نمیدانند درباره چه چیزی سخن میگویند؟ یا درباره مصداق خاصی حرف میزنیم؟ آیا آقای ملكیان هم به عنوان روشنفكر ایرانی مشمول همین وصف میشوند؟ این گونه عبارات كلیتر از آن هستند كه معنای مشخصی داشته باشند. در ضمن، اصل بر این است كه هر كسی در دنیای اندیشه و كار علمی، مفاهیم را دقیق، تعریفشده و برای مقاصد مشخص بهكار ببرد.
روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید