1401/4/8 ۰۹:۳۷
روشنفكری دینی، پس از انقلاب چه سرنوشتی داشته است و از این پس به چه مسیری خواهد رفت؟
آیا روشنفكری دینی جانی دوباره میگیرد؟
روشنفكری دینی، پس از انقلاب چه سرنوشتی داشته است و از این پس به چه مسیری خواهد رفت؟ در این یادداشت، از تحول حیات روشنفكری دینی پس از انقلاب سخن خواهم گفت و نشان خواهم داد كه ما، در دوره زوال جریان روشنفكری دینی قرار داریم، دورهای كه هم شرایط سیاسی و هم تحولات فكری و فرهنگی و ظهور نسل جدیدی از طبقه متوسط در ایران، جاذبه گفتمان روشنفكری دینی را به حداقل رسانده است. اما آیا نمیتوان هیچ آیندهای برای آن متصور شد؟
وقتی روشنفكری دینی اوج میگیرد
در سالهای میانه دهه ۷۰ تا میانه دهه ۸۰ روشنفكری دینی، نقش مهمی در سازگار كردن آموزههای دینی با ایدههای مدرن ازجمله دموكراسی بازی كرده بود. بحثهای مطرح شده حول سازگاری دین و دموكراسی موجب شد تا جنبش اصلاحات بتواند از سوخت فراهم آمده به دست روشنفكران دینی تغذیه كند. به نظرم روشنفكری دینی به عنوان گفتمانی مسلط، در دهه ۷۰ به اوج خود رسیده بود؛ نوعی پختگی كه توانسته بود سایر اشكال روشنفكری را برای مدتی كوتاه با خود همراه سازد. این گفتمان، در دهه هفتاد اگرچه از طریق ایجاد تمایز با سلف خود پیش از انقلاب هویتسازی كرده بود، اما به نوعی تداوم جریانی بود كه از مشروطه به بعد به آرامی شكل گرفت، در دوره پهلوی دوم بالنده شد، با علی شریعتی پیش از انقلاب نقش مهمی در تغییرات سیاسی و اجتماعی ایفا كرد و در نهایت، در دهه ۷۰ شمسی پس از استقرار حكومتی دینی به اوج خود رسید. بازنگری و خوانش مجدد ایدههای علی شریعتی در بستر جدید، چارچوب اصلی تفكر در میانه دهه ۶۰ شمسی به بعد بود و موجب شد شكلی جدید از روشنفكری دینی متناسب با فضای حاكمیت دینی بالنده شود. به دلیل اهمیت یافتن دوچندان امر دینی، در جامعه انقلابی، روحی كلی در دهه ۷۰ حاكم شد كه پرسشهای خود را از مجاری مباحث روشنفكران دینی پاسخ میگرفت. با این حال، همان زمان، گروهی درباره تناقضآمیز بودن این مفهوم (روشنفكری با دینداری) نظریهپردازی كردند و گروهی دیگر بر مصالحه میان آن دو پای فشردند. اما روشنفكری دینی در دهه ۷۰ راه خود را پیمود و تاثیر خود را در اصلاحات اجتماعی و سیاسی گذاشت. یادمان نرود كه این گفتمان، از دل فشارهای ساختارهای صلب مذهبی-سیاسی پوستاندازی كرد و هدفش تلطیف ایدهها و آموزههای دینی و پیدا كردن راهی برای سازگاری میان دین و دموكراسی بود.
از لحاظ سیاسی، هدف روشنفكری دینی، متقاعد كردن دینداران صلباندیش و حكومتی برای رواداری بیشتر در دل ساختار حكومت دینی بود؛ در یك كلام، كوشش برای تقویت «جمهوری اسلامی، نه یك كلمه كم و نه یك كلمه زیاد». مخاطب مستقیم روشنفكران دینی در این دوران، گروههای حاكم و همچنین طبقات متوسط دیندار تحصیلكرده بودهاند.لایه سكولار طبقه متوسط نیز به نحوی به شنیدن صدای این جریان علاقهمند شد. طبقات متوسط به نحوی گرایش قابل توجهی به ایدههای روشنفكری دینی نشان دادند كه تیراژ كتابهای انتشارات صراط و فروش شمارگان ماهنامه كیان و استقبال از درسگفتارهایی كه در آن زمان برگزار میشد، گواه بر این نكته بود.
روشنفكری دینی به حاشیه میرود
از نیمه دوم دهه ۸۰ با شكست جنبش اصلاحطلبی، گفتمان روشنفكری دینی به تدریج غروب كرد. از یكسو، مخاطبانش به تدریج پراكنده شدند و به سمت صداهای جدید شتافتند كه عمدتا غیردینی بود و از دیگر سو، مجلات روشنفكری دینی همچون كیان در دهه ۸۰ دیگر فعال نبودند، برخی رهبران روشنفكری دینی مهاجرت كردند و در نهایت، جریان روشنفكری دینی به ضعف گرایید. در ابتدای انقلاب، روشنفكری دینی به نظر میرسید كه در خط مقدم مبارزه با ماركسیسم ایرانی قرار دارد اما كمتر از یك دهه بعد، به عنوان تهدیدی بالقوه برای آموزههای رسمی و اسلام فقاهتی بازشناسی شد؛ از اینرو، برنامههای رسمی، در جهت تضعیف روح كلی گفتمان روشنفكری دینی گام برداشتند.اما زوال ایده روشنفكری دینی ضرورتا به معنای تقویت ایده اسلام فقاهتی نبود، بلكه نتیجه در میان مخاطبان روشنفكری دینی كه از میان طبقه متوسط برخاسته بودند، اقبال بیشتر به سمت اندیشههای سكولاریستی بود. دهه ۸۰ عصر تكثیر روشنفكرانی بود كه هر یك قلمرو قدرت خود را شكل داده بودند و عمدتا دیدگاهشان، با ایده سازگاری دین و دنیای مدرن ارتباطی نداشت. علاوه بر این، احساس شكست پروژه اصلاحات، روی اقبال به روشنفكران دینی اثر گذاشت. جریانهای دانشجویی، نخستین گروههایی بودند كه از چنین گفتمانی تا اندازهای فاصله گرفتند و سمتوسوهایی متفاوت را انتخاب كردند، به نحوی كه تقریبا جامعه فكری (مخاطبان) علاقهمند به اندیشههای روشنفكری دینی، به این نتیجه رسیده بود كه كوششهای روشنفكران دینی برای سازگاری دین و دموكراسی بیفایده است. برخی دیگر هم از همان ابتدا بر گذرا بودن نیروی روشنفكری دینی تاكید داشتند و هدف نهایی را روشنفكران غیردینی میدانستند. اینگونه شد كه از میانه دهه ۸۰ به بعد، گفتمان دینی به آرامی از سایه توجهات جامعه مدنی رخت بربست. این در حالی بود كه دین در دهه ۷۰ حتی مورد توجه روشنفكران سكولار هم قرار گرفته بود و آنها گمان میكردند كه در سایه توجه بدان میتوانند دموكراسی را در جامعه نهادینه كنند. از دهه۸۰ به این سو هر چه بیشتر، مخاطبان روشنفكری دینی كوچكتر شدند و به تدریج نام بزرگان این گفتمان به حاشیه رفت. در مقابل، شخصیتهایی جدید ظهور كردند كه نهتنها از اساس، دغدغه سازگاری دین با دموكراسی نداشتند، بلكه مبنا را یا بر بیتوجهی به دین گذاشتند یا در ضدیت با مقولات دینی گام برداشتند. میتوان گفت كه از اواخر دهه ۸۰ به اینسو نوعی گرایش با عنوان «بیتفاوتی به دین» در بخشی از جامعه غالب شد. «گرایش سكولاریستی» یعنی تعریف شخصی از دین و تاكید بر وجه غیرسیاسی آن هم، از گذشته نیرومندتر شد؛ به عبارتی، در ایران، با دو جریان روبهرو شدیم: یك جریان سكولاریستی كه از پیش حضور داشت و جریانی جدید با عنوان بیتفاوتی دینی ظهور كرد. برای جریان دوم، دین، دیگر موضوع دغدغه و تامل نیست. نسلی جدید از جوانان شهری ظهور كردهاند كه آشنایی اندكی با آموزههای مذهبی دارند یا اگر به مدد خانواده و رسانه و مدرسه، آشنایی دارند آن را از كانون دغدغه خود خارج ساختهاند و بهرغم سلطه مذهبی رسانهها و مدارس در ایران، آنها با فاصله با این آموزهها روبهرو شدهاند.والدین بخشی از طبقه متوسطی كه این روزها سكولار شدهاند فرزندانشان را در فضایی متفاوت از هنجارهای مذهبی بزرگ میكنند. بخشی دیگر از والدین نیز كه همچنان بر اصول مذهبی خود پایبند هستند، با توجه به شرایطی كه در جامعه تجربه میكنند، از سختگیری نسبت به فرزندان خود دست برداشتند. از اینرو نسل جدیدی ظهور كرد كه «برای خود زندگی كردن» را در چنین جامعهای آموخته است. آنها درواقع، جمعیت برونایستاده از فضاهای رسمی كشورند، نه تلویزیون تماشا میكنند و نه عمدتا درگیر فضای رسمی اداریاند، در یك كلام آنان گویا به كل در جامعهای دیگر زندگی میكنند. در چنین وضعیتی، روشنفكری دینی اساسا مقولهای چندان جذاب به نظر نمیرسد، چراكه از یكسو، مخاطبان جدی خود را از دست داده و بسیار كوچك شده است و از دیگرسو، نسل جدید به دنبال كردن ایدههای آنها علاقهای ندارد.
آیا بازگشت مجدد به روشنفكری دینی ممكن است؟
در وضعیت موجود، ایده بازگشت و اقبال به روشنفكری دینی، به كل منتفی به نظر میرسد. فرضیه افول، ایده حضور حداقلی روشنفكران دینی را در بدنه جامعه نفی نمیكند، بلكه آنچه میگوید این است كه روشنفكران دینی، دیگر، نیرویی مسلط و تعینبخش نخواهند بود، چراكه دغدغه سازگاری دین با دموكراسی، همچنین كیفیت حضور دین در جامعه مدرن، برای جامعه ایرانی، چندان اولویت ندارد.اگرچه هنوز ایدههای روشنفكران دینی میتواند كوششهایی را برای سازگاری با عناصر مدرن در سطح فردی انجام دهد، همچنین میتواند پرسشهای بخشی از دینداران تحصیلكرده را پاسخ گوید، اما بازگشت سروری روشنفكران دینی در وضعیت فعلی بسیار بعید به نظر میرسد. اما بازگشت مجدد روشنفكری دینی در چه شرایطی ممكن خواهد شد؟آیا اساسا روشنفكری دینی به پایان خود رسیده است یا هنوز امكان بازگشتی را میتوان تصور كرد؟همانطور كه گفته شد، در وضعیت فعلی، روشنفكران دینی، به بخش حاشیهای از جامعه روشنفكری تبدیل شدهاند، اما وضعیتی را میتوان در ذهن تصور كرد كه دولتی سكولار در جامعه حاكم باشد یا بخشی قابل توجه و تاثیرگذار از جامعه نسبت به دین بیتوجه شود؛ آن وقت است كه روشنفكری دینی ممكن است بتواند مجدد سر بلند كند. در آن صورت، هدف روشنفكران دینی، دیگر مخاطب قرار دادن طبقات مذهبی نخواهد بود، بلكه سكولارها و بیتفاوتها مساله اصلی خواهند بود. همچنین سازگاری دین با دموكراسی، دیگر موضوعیت نخواهد داشت، بلكه نقش پراهمیت دین در حوزه عمومی (و نه در قلمرو سیاسی) محور بحث خواهد بود. پرسش اصلی، این خواهد بود كه برای بیتفاوتهای دینی، آموزههای دینی چگونه میتواند حرفهایی برای شنیده شدن داشته باشد و برای جامعهای سكولار، دین چگونه میتواند منبعی الهامبخش برای زندگی اخلاقیتر باشد.جامعهشناس
منبع: روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید