1401/3/21 ۰۹:۳۳
مسیری كه اسلام در جهت تدبیر تشریعی انسانها در كنار تكوین طبیعی درپیش گرفت، شامل هر آن چیزی بود كه به مثابه موهبت الهی یا خلقت طبیعی نوع بشر میتوانست وی را شكوفایی و رشد ببخشد و اسلام هیچ مانعی برای توسعه و تعالی انسان و فردیت او و جامعه او نگذاشت.
خرد در مكتب امامیه / زهرا قزلباش
عقلگرایی در مذهب جعفری و توسعه آن در ادوار شیعه تا قرن سیزدهم هجری
میراث امام صادق(ع)
امام صادق علیهالسلام (148-83 ق) ششمین پیشوای شیعیان در كسوت زعیم معنوی مردم، هرچند اینكه مجالی برای كنشگری سیاسی نداشت، اما مكتبی را طرحریزی كرد كه در عین وفاداری به دین و میراث رسالت حضرت رسول، هویت انسان به مثابه موجودی كه از موهبت «عقل» و «بیان» نیز برخوردار است را به رسمیت شناخت. پیوند معنوی انسان و الوهیت چیزی جز این نیست كه انسان زبان تكرار وحی و قوه تمییز و تحلیل آن یعنی قوه عقل را دراختیار دارد و این بیجهت نیست كه در قرون چهارم و پنجم هجری، بزرگانی چون شیخ مفید و شیخ طوسی تا اخلاف خود درقرون هشتم تا دهم، از علامه حلّی تا شهید اول، عقل را در كنار منابع اصلی قوم: قرآن، سنّت و اجماع، قرار دادند و این میراث جعفرالصادق علیهالسلام بود.
تاسیس مكتب جعفری
امام صادق(ع) در یكی از حساسترین لحظات جهان اسلام و آشوبهای فورانیافته از جریان تعویض خلافت از اموی به عباسی، یك نهضت علمی و فرهنگی عظیم به راه انداخت تا علیرغم عدم امكان رهبری سیاسی جامعه، زعامت معنوی و دانشی آنها را عهدهدار شود و این به تأسیس مكتب تشیع جعفری و توسعه آن در فقاهت و دانشوری منجر شد. این جریان علمی همواره بر عقل تأكید داشت، چه اینكه تكریم ایشان از «عقل» كه شیخ كلینی و دیگران روایت كردهاند، احادیثی جامع و زیبا درباب اهمیت، نقش و كاركرد عقل فراهم كرده، كه تجلی توجه و ارادت به عقل از جانب دین اسلام بوده است. برای نمونه به گفته ایشان «عقل دلیل مومن است» و «عقل ستون اسلام است» و انسان حقجو و دانشطلب را از عقل گریزی نیست.
نهضت علمی امام صادق(ع) و شاگردان ایشان
اما كمی درباره نهضت علمی امام صادق(ع) و شاگردان ایشان صحبت كنیم. به گفته شیخ مفید و دیگران، امام صادق(ع) حدود چهار هزار شاگرد بلاواسطه یا باواسطه داشت كه از ایشان حدیث نقل میكردند. بخش مهمی از این شاگردان در كوفه بودند و در رشد فكری مكتب كوفه نقش مهمی داشتند، برای مثال یكی از شاگردان امام رضا علیهالسلام نقل میكند كه در مسجد كوفه نهصد نفر را درك كرد كه از جعفرالصادق(ع) نقل حدیث میكردند. این به معنی كثرت و گستره شاگردان ایشان و توسعه جریان علمی شكلگرفته توسط ایشان در ادوار بعدی اسلام بوده است.
زنانی كه شاگردان امام صادق(ع) بودند
حتی شیخ طوسی (460-385ق) نقل میكند كه دوازده تن از شاگردان امام، زن بودند، كه به نقل منابع، حبابه والبیه یكی از این زنان بود كه امام صادق(ع) به ظرافت و نكتهسنجی پرسشهای او اشاره داشت و شیخ طوسی عمر او را حدود 230 سال ذكر كرده كه بر این اساس او از امام علی تا امام هشتم را درك كرده بود و شیخ صدوق در منلایحضرالفقیه حدیثی را به روایت او از امام علی علیهالسلام نقل كرده است.
علاوه بر او دو تن از خواهران امام صادق(ع) نیز در زمره شاگردان وی و راوی حدیث بودهاند.
بزرگان اهل سنت، شاگردان امام صادق(ع)
نكته دیگری كه درباره مكتب امام صادق(ع) و شاگردانش قابل ذكر است، این است كه اغلب آنان از گروهها و فرقههای مختلف بودهاند و بهخصوص بزرگان اهل سنّت و روسای مذاهب چهارگانه آنها یعنی حنفی، مالكی، حنبلی و شافعی به نحوی درس امام را تجربه كرده بودند. ابوحنیفه (نعمان بن ثابت زوطی؛ وفات: 150ق) شاگرد مستقیم امام جعفر صادق(ع) بود و گفته شده كه بسیار با او مخالفت میكرد. چه اینكه در جلسات درس او مباحثه و مجادله آزاد بود. حتی ابوحنیفه گاهی با منصور خلیفه همكاری میكرد و منصور در جلسات مناظره علمی كه در دربار تشكیل میداد، یكبار از ابوحنیفه خواست چهل مسئله مشكل را طرح كند كه از امام صادق(ع) بپرسد و در آن جلسه امام(ع) و ابوحنیفه ـ استاد و شاگرد ـ با هم رودررو شدند و امام(ع) به همه آنها پاسخ داد و ابوحنیفه به دانش و آگاهی كامل ایشان اقرار كرد.
امام صادق(ع) همواره جلسات درس عمومی و خصوصی داشت و شاگردانی را بهطور ویژه تربیت كرد به نحوی كه در هر موضوع علمی یا دینی یكی از شاگردانش را نماینده قرار میداد تا به سوالات و مشكلات دیگران پاسخ دهند. باز طبق روایتی، امام(ع) در یكی از مناظراتش در حوزه قرآن و قرائت آن، به شاگردانش ارجاع داد و هر كدام بخشی از سوالات را عهدهدار شدند تا پاسخ دهند؛ مثلاً ابان بن تغلب در لغت و ادبیات عرب، زراره در فقه، مومن الطاق در كلام، هشام بن سالم در توحید و هشام بن حكم در بحث امامت سرآمد بودند و در مناظره شركت كردند و بردند.
گستره وسیع تعالیم مكتب جعفری
این موضوع نشان میدهد كه گستره معارفی كه در مكتب جعفر صادق(ع) تعلیم داده میشد بسیار فراگیر و از علوم قرآن و حدیث، فقه و لغت تا كلام و حتی فلسفه را نیز شامل میشد. بخشی از فهرست منسوب به شاگردان امام(ع) به خوبی گواه و موكد این موضوع است؛ بزرگانی مثل حسن بصری، زراره، هشام بن حكم، مفضل بن عمر، سفیان ثوری، قطان بن ابوسعید بصری و غیره، در كنار روسای اهل سنّت همچون ابوحنیفه و مالك بن انس كه هر یك به تنهایی نامی درخشان در حوزه علوم اسلامی و فقاهت و كلام هستند. درباره واصل بن عطاء موسس مكتب معتزله هم برخی گفتهاند از محضر امام(ع) بهره برده، اما طبق روایتی از ابنالمرتضی در طبقات المعتزله، امام(ع) در مدینه و در اوج شهرت واصل به دیدار وی رفته و او را مذّمت كرده كه باعث تفرقه مسلمانان میشود، و واصل نیز اسائه ادب كرده است.
بر این اساس بخش مهمی از شاگردان امام صادق(ع) پیرو یا اشاعهدهنده اهل سنّت بودند و راویان بسیاری از ایشان نقل كردهاند و حتی بسیاری از این روایتها در برخی از كتب صحاح ستّه همچون سنن ترمذی، سنن مسلم و سنن ابنماجه نیز نقل شده است.
بعد از معرفی مختصر مدرسه جعفری، لازم است تا منزلت و ارج عقل را در تعالیم ایشان معرفی كنیم. زیرا جریانهای بعدی تشیع قطعاً تحتالشعاع این مكتب بودند و نگاهی به تطوّر این جریانات میتواند نحوه انتشار معارف شیعی جعفری را از مجرا و مجلای شیعیان ادوار بعدی به خوبی نمایان سازد. یكی از مهمترین احادیث امام صادق(ع) درباره عقل در اصول كافی (جلد یك؛ كتاب العقل و الجهل) شیخ كلینی نقل شده كه حضرت فرمودهاند:
«دِعامهُ الاسلام الْعقْلُ و الْعقْلُ مِنْهُ الْفِطْنهُ و الْفهْمُ و الْحِفْظُ و الْعِلْمُ و بِالْعقْلِ یكْمُلُ و هُو دلِیلُهُ و مُبْصِرُهُ و مِفْتاحُ أمْرِهِ فإِذا كان تأْییدُ عقْلِهِ مِن النُّورِ كان عالِماً حافِظاً ذاكِراً فطِناً فهِماً فعلِم بِذلِك كیف و لِم و حیثُ و عرف منْ نصحهُ و منْ غشّهُ فإِذا عرف ذلِك عرف مجْراهُ و موْصُولهُ و مفْصُولهُ و أخْلص الْوحْدانِیه لِلّهِ و الْإِقْرار بِالطّاعهِ فإِذا فعل ذلِك كان مُسْتدْرِكاً لِما فات و وارِداً على ما هُو آتٍ یعْرِفُ ما هُو فِیهِ و لِأی شیءٍ هُو هاهُنا و مِنْ أین یأْتِیهِ و إِلى ما هُو صائِرٌ و ذلِك كُلُّهُ مِنْ تأْییدِ الْعقْلِ؛ ستون اسلام، عقل است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سر چشمه مىگیرند و بهوسیله عقل كامل میشوند و عقل راهنما و بیناكننده و كلید كار اوست، و چون عقلش به نور خدایی تأیید شود، دانشمند و حافظ و زیرك و فهمیده باشد و از این رو بداند كه چگونه و چرا و كجاست و خیرخواه و بدخواهش را بشناسد، و چون آن را شناخت راه زندگی و راه رسیدن و جدا شدن خود را بداند، و در یگانگی خدا و اعتراف به فرمانبرداریش مخلص شود، و چون چنین كند آنچه را از دست رفته جبران كند، بر آینده مسلّط گردد و موقعیت خود را بداند، و اینكه برای چه اینجاست، و از كجا آمده و به كجا خواهد رفت، تمام اینها از تأییدات عقل است».
در این روایت [منقول از مشكات الانوار طبرسی]، هدایت و روشنگری ناشی از عقل مورد تأكید قرار گرفته و عقل ستون اسلام معرفی شده است. عقل علاوه براینكه از مبانی دانش و فهم است، چراغ راه زندگی نیز هست. عقل از ریشه و خاستگاه سوال میكند و حسن و قبح امور را نشان میدهد و اصالتی به انسان میبخشد تا بتواند راه درست را تشخیص دهد و سرانجام به توحید خداوند و اطاعت از او برسد.
صورتبندی كاركردهای عقل درمكتب جعفری
بنابراین میتوان كاركردهای عقل در نزد امام(ع) را در چند قسم تقسیمبندی كرد:
1ـ عقل معیار شناخت خداوند و راهی است به سوی او؛ بنابراین عقل حق تعالی و ساحت ربوبی او را میشناسد و با آن هرگز بیگانه نیست؛ همانطور كه طبق كتاب میزانالحكمه، امام(ع) در جایی دیگر اشاره میكند كه اولین و تنها مخلوق مستقیم خداوند، «عقل» بوده است. فلاسفه نیز اولین صادر از فیض الهی را عقل دانستهاند، و سهروردی آن را نور اول یا نور اقرب و بنا به تعبیر فهلویان (ایرانیان)، «بهمن» نامیده است. بنابراین عقل یكی از مهمترین و زیباترین موهبات الهی است كه انسان را به سوی خداوند فرامیخواند. فردوسی طوسی در این باره سروده است:
«خرد بر همه نیكوییها سر است/ تو چیزی بدان كز خرد برتر است / خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرای / خرد خود یكی خلعت ایزدی است / ز اندیشه دور است و دور از بدی است».
2ـ با عقل میتوان نیكویی و زشتی اعمال را تشخیص داد. آنچه در فلسفه قدیم فرونوسیس یا حكمت عملی در برابر حكمت نظری (نوس) دانسته شده، عبارت از تشخیص بد و خوب امور در حوزه فرد، جامعه، و حكومت بوده است. عقل از این طریق میتواند امور عملی انسان را تدبیر كند، همانطور كه حوزه نظری دانش انسان را نیز به نحوی دیگر پوشش میدهد. پس جامعیت كاركرد عقل را میتوان هم در دانشوری نظری و هم تدبیر عملی زندگی و جامعه و اخلاق دید. این مطلب را میتوان ناظر به حدیث دیگری از جعفرالصادق(ع) تعمیم داد كه شیخ مفید در الاختصاص نقل كرده كه میفرماید: «خلقالله تعالی العقل من أربعه أشیاء: من العلم والقدره والنور والمشیئه بالأمر فجعله قائما بالعلم دایما فی الملكوت» و طبق آن خداوند عقل را از چهار چیز آفرید: علم، قدرت، نور، اراده (مشیت) و عقل را همواره با علم قرار داد، كه میتواند دلالت كند براینكه عقل علاوه بر توانایی كسب معرفت و دانش و دوری از جهل و تاریكی، چراغی است كه در شب تاریك انسان هدایتگری میكند و اراده او را خیر میسازد. از وجهی دیگر، همان حكمتی است كه گمشده مومن اطلاق شده و در فرهنگ مشایین سوفیا (جمع نوس و فرونوسیس) نامیده شده است.
3ـ عقل هویت انسان را تكمیل میكند. این ناظر به حدیثی مشابه از حضرت صادق(ع) است كه شیخ حرّعاملی (1104-1033ق) و پیش از او كلینی در «كافی» با عنوان اینكه «عقل ستون انسان است» به نقل آن پرداخته است. در واقع، عقل نوع انسان را غنا و شخصیت میبخشد و قوامبخش ذات اوست. این نیز ناظر به ناطق بودن نوع انسان و جنس بودن ناطق برای اوست كه فلاسفه اسلامی در ادامه سنّت ارسطو و افلاطون بدان پرداختند و قوام نفس را به عقل دانستند كه از جنبه هیولانی به بالفعل تا مستفاد استكمال مییابد. باید دقت كرد كه این تغییر واژگانی از «عقل دعامهالاسلام» به «عقل دعامهالانسان» بر چه اساس و ضوابطی شكل گرفته و آیا تاثیر و تاثرات تحوّلات بعدی جهان اسلام بهخصوص در بعد از دوران امام صادق(ع) و جریان نهضت ترجمه و سپس شكوفایی علمی و فلسفی مسلمانان در قرون سوم تا پنجم و اعطای بخشی از آن میراث به قرون دهم و یازدهم، در این تغییرات اثری داشته یا اینكه اصلاً این دو حدیث جداگانه بودهاند و نهایتاً شاید ماجرای این دو حدیث چیز دیگری بوده و این اختلاف تاكنون اصلاً محل توجه نبوده است، كه بدینوسیله نگارنده عدم آگاهی خود در این زمینه را گوشزد میسازد.
4ـ عقل به اخلاق و سعادت نهایی كمك میكند. در واقع، عقل چون هدایتگر و ستون است، انسان را به خیر و نیكویی فرا میخواند و مسیر عقل به سمت دانایی و سلامت اخلاقی است. شیخ مفید در الاختصاص موارد زیادی از این نسبت بین عقل و اخلاق را در قالب احادیث منقول از حضرت صادق(ع) عنوان میكند كه در عموم آنها عقل در كنار ادب، سكوت، سخاوت، پاكدامنی، تواضع و یقین قرار گرفته است. انسان عاقل، اخلاقی است و عقل معطوف به نیكی و اراده خیر است و از ظلم و بدی و ناراستی برحذر میدارد. فردوسی طوسی باز در این مورد سروده است:
«همیشه خرد را تو دستوردار / بدو جانت از ناسزا دوردار / خرد گیر كآرایش جان بود / نگهدار گفتار و پیمان بود»
خرد انسان را به راستی و درستكاری فرمان میدهد و عقل خودبنیاد و مدرن كانتی نیز عاقل بودن را مساوی با اخلاقی بودن دانسته است. اما باید توجه كرد كه تعریف عقل در نزد امام صادق(ع) معطوف به منبع الهی و ریشه اصلی انسان است و عقل نور است، و عقل خودبنیاد مدرن نوع دیگری میباشد.
بنابراین از موارد اندك بالا میتوان یكی از مهمترین كاركردهای مهم عقل در مكتب جعفری را نتیجه گرفت و آن نقش فعال عقل در شرع و شرعیات است. شیخ مفید از اولین محدثینی است كه این فرمان امام(ع) را با جان خود نیوش كرد و فقاهت تشیع را به سمت عقلگرایی پیش برد. در ادامه به نضج و تطور مذهب جعفری و سرنوشت آن در تطورات تاریخی خود میپردازیم.
تطور و تكامل مذهب جعفری در طول تاریخ
با نظر به منابع سنتی عمده اسلام كه قرآن و حدیث بوده و علاوه بر استناد به آیات قرآن، نقل احادیث پیامبر و امامان در دستور كار مسلمانان قرار داشته، لذا گرایش به عقل در نقل حدیث محلی از اعراب نداشته است. چه اینكه بعد از پیامبر، امامان از طرق مختلف از جمله سازمان وكلا با شیعیان در ارتباط بودند و مسائل و مشكلات به نحوی حل میشد، و البته این منافاتی با دعوت قرآن و رسول و امامان به عقل نداشت. لكن عقل اگرچه منبع دانش معرفی شده بود، اما مرجع رسمی شریعت معرفی نشده بود. مشكل از جایی شروع شد كه مسلمانان بعد از عصر غیبت و فقدان حضور امام، با عقل تنها و جهان بزرگ فرهنگی اسلام با افراد و آرای گوناگون حیران ماندند. لذا در اوان عصر غیبت جریان حدیثگرایی بهشدت رشد یافت، هرچند كه كلینی كه گفته شده در عصر غیبت صغری میزیسته به همراهی عقل و دین تاكید داشته است، با این حال جریان غالب مبتنی بر نقل احادیث بدون هیچ نقد و بررسی بود. حتی اگر نقل حدیث كلینی را مبتنی بر منابع دست اول و با رعایت امانت در نقل قلمداد كنیم، اما این وثوق و اعتماد درباره همه نبود و بهخصوص اهل حدیث از غور در احادیث منع كرده و خبر واحد را قطعی میپنداشتند. در آن دوران قم به عنوان یكی از مراكز مهم شیعیان، حدیثمحور بود. در سمت شرق، بغداد به عنوان مركز جهان اسلام از تنوع افكار برخوردار بود و به نوعی از میراث مكتب كوفه كه بهخصوص محصول دانشوری و تعلم امامان و بهطور خاص امام صادق(ع) بود، نیز برخوردار شده بود.
سفرامام صادق(ع) به عراق و شكلگیری مكتب بغداد
حتی به نقل برخی، مكتب كلامی بغداد ماحصل سفر امام صادق(ع) به آنجا بوده است. در هر حال، به چند دلیل عمده از جمله جریان نهضت ترجمه و رشد علمی و فلسفی مسلمانان، حضور معتزله در بغداد و داد و ستد فكری شیعیان با دیگر فرق اسلامی و مذاهب دیگر، مكتب بغداد به نوعی عقلگرایی روی آورد.
جریان عام حدیثی را عمدتاً محصول غلبه اشعریگری در زمان متوكل عباسی دانستهاند كه به انزوای معتزله (عقلگرایان جهان اسلام) انجامید. مكتب امام صادق(ع) در جهت تعدیل بین عقل و ظاهر دین بود. با غلبه اشعریت و ظاهریگری، عقل و اجتهاد نفی شد و تقلید محض جای آن را گرفت. این خود باعث ترك مباحثه و نظر شد. جریان حدیثی در شیعه هم نفوذ كرد و به خصوص با دوران غیبت و اضطراب شیعیان، فزونی یافت. این جریان كسانی همچون ابوجنید اسكافی و ابن ابی عقیل را كه تمایلات عقلگرایانه داشتند طرد كرد و بر مراكز شیعی سیطره كامل یافت، اما با ظهور شیخ مفید بساطش برچیده شد.
شیخ مفید؛ محصول مكتب امام صادق(ع)
از مهمترین اقدامات شیخ مفید كه محصول غیرمستقیم مكتب جعفری بود، این بود كه عقل جزو منابع استنباط احكام تلقی، و نقل حدیث با نقد و تحلیل و اجتهاد همراه و وثوق خبر واحد لغو شد. او با استادش شیخ صدوق بر سر حدیثگرایی محاجه داشت و اهل حدیث را نقد میكرد. میراث مفید به شیخ طایفه (شیخ طوسی) و سید مرتضی و ابن ادریس (وفات: 598ق) رسید و سید مرتضی در كتاب الذریعه خود اتكاء به خبر واحد را نقد كرد. این عقلگرایی، روح اعتزال نبود كه دوباره بیدار میشد، هرچند كه شیعه به اعتزال بسیار بیش از اشعریت تمایل داشت، بلكه در واقع میراثی برآمده از مكتب امام صادق(ع) بود كه عقل را اساس انسان و حیات او معرفی كرده بود. بنابراین فرقه عقلگرای شیعی به این نتیجه رسید كه گفتار خداوند را باید با دلیل شناخت نه از راه اطاعت و تقلید محض. رد حجیت خبر واحد، به معنی نقد حدیث و به معنی ژرفاندیشی و كاوش در حدیث بود و باب اجتهاد را مفتوح كرد. اجتهاد در روایت، ضربه سهمگینی بود كه عقلگرایی به بدنه حدیثگرایی و اخباریگری وارد كرد و تاریخ تشیع همواره محل منازعه این دو بود و هست.
علامه حلی؛ محصول جریان مفید
جریان شیخ مفید و یارانش، در قرن هفتم به محقق حلّی (676-602 ق) رسید و با كتاب شرایع الاسلام وی رونق دوباره گرفت. او نقد اخبار را به نحوی توسعه داد كه خبر را در چهار رده صحیح، موثق، حسن و ضعیف رتبهبندی نمود. وثوق بر منابع چهارگانه تشیع یعنی قرآن، سنت، اجماع و عقل، عصاره مشترك همه عقلگرایان شیعی در فقه و حدیث و كلام بود، اما شدت و ضعف آن قطعاً به احوال زمانه نیز بستگی داشت، زیرا بعد از قرن ششم، رفته رفته جریان عقلگرایی در فقاهت شیعه ضعیف و اخباریگری جای آن را میگرفت، به نحوی كه در كسانی چون شهید اول (شمسالدین محمدبن جمالالدین مكی بن احمد عاملی؛ 786-734ق)، محقق كركی (940-870/865)، علامه محمدباقر مجلسی (1111-1037ق)، شیخ حرّ عاملی (1104-1033ق)، و شیخ یوسف بحرانی (1186-1107ق) عقلانیت كمكم رنگ باخت و به اخباریگری تمایل بیشتری یافتند، هرچند در ادامه سنت شیخ مفید و محقق حلّی بودند. در هر حال ضربه اصلی به عقلگرایی در تشیع را محمدامین استرآبادی (وفات: 1036ق) در قرن 11 وارد كرد و اخباریگری را دوباره رونق داد. بعدها آیتالله وحید بهبهانی (1208-1118ق) دوباره باب عقل و اجتهاد را در شیعه گشود و اخباریگری استرآبادی را تضعیف كرد و میراث معنوی او به كسانی چون آخوند خراسانی و نایینی رسید.
منابع
1- اخوان، محمد، «كلینی و عقلگرایی»، آیینه پژوهش، مرداد و شهریور 1382ش، شماره 81.
2- ارفع، سید كاظم، «سیره عملی اهل بیت علیهمالسلام».
3- پاكتچی، احمد، مبانی و روش اندیشه امام صادق(ع)، تهران: دانشگاه امام صادق(ع).
4- جهانگیری، محسن، مجموعه مقالات (كلام اسلامی)، ج 1، حكمت، 1390ش.
5- «عقلانیت در مكتب عالمان شیعه»، سایت ویستا.
6- نقیبی، سید ابوالقاسم، «عقل و كاركردهای آن از منظر امام صادق علیهالسلام». سایت راسخون.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید