1399/9/5 ۱۰:۱۹
در تعریف مردم شناسی نخستین امری که گمان می کنم باید توجه داد اینست که مردم شناسی را به جای آدم شناسی نباید گرفت. میان ما معمول اینست که آدم شناس کسی را می گویند که در برخورد با دیگری زود به احوال او پی می برد که نیک یا بد است، زیرک و دانا یا نادان است و همچنین خصایص دیگر را و این صفت چون در کسی باشد او را آدم شناس می گویند اما مردم شناسی چنانکه ما اصطلاح کرده ایم چیز دیگری است.
در تعریف مردم شناسی نخستین امری که گمان می کنم باید توجه داد اینست که مردم شناسی را به جای آدم شناسی نباید گرفت. میان ما معمول اینست که آدم شناس کسی را می گویند که در برخورد با دیگری زود به احوال او پی می برد که نیک یا بد است، زیرک و دانا یا نادان است و همچنین خصایص دیگر را و این صفت چون در کسی باشد او را آدم شناس می گویند اما مردم شناسی چنانکه ما اصطلاح کرده ایم چیز دیگری است. لفظ مردم در زبان فارسی به جای انسان است. در عربی در قدیم آن را به معنی مفرد استعمال می کردند چنانکه شیخ سعدی می فرماید:
سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد
و جمع آن را مردمان می گفتند چنانکه خواجه حافظ فرموده است:
ببین که در طلبت حال مردمان چونست
و انسانیت را مردمی می گفتند چنانکه شاعر می گوید:
عمری به چشم خویشتن از روی مردمی جا دادمش که باشد از اغیار پنهان
امروز لفظ مردم را به معنی جمع استعمال می کنند به جای مردمان ولیکن در موضوع گفتگوی ما مردم را بهر یک از دو وجه بگیریم یکسان است و مردم شناسی علم به احوال انسان است و ترجمۀ لفظ فرنگی آنتروپولوژی است که از دو کلمۀ یونانی ساخته شده است یکی انتروس یعنی انسان دیگر لوگوس یعنی علم. اکنون ببینیم مقصود از علم به احوال انسان چیست و مردم شناسی چه علمی است.
تعلیم و تربیت، سال هشتم، آذر 1317 شماره 9
دریافت مقاله
منبع: پرتال جامع علوم انسانی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید