1397/4/12 ۰۹:۳۴
مشروطه خواهی و پیروزی انقلاب مشروطیت نقطه عطفی در تاریخ ایران است. در این دوره با محوریت ایده پیشرفت و ترقی، جامعه ایران در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دچار دگرگونیهای چشمگیری شد. این جریان در اندیشه و آثار اهل قلم و شاعران هم انعکاس یافت. در این دوره ادبیات و شعر با نگاه به افتخارات تاریخی ایرانیان در خدمت آرمانهای مشروطه خواهی قرار گرفت.
به بهانه مرگ میرزاده عشقی در 12 تیر 1303 هجری شمسی
مشروطه خواهی و پیروزی انقلاب مشروطیت نقطه عطفی در تاریخ ایران است. در این دوره با محوریت ایده پیشرفت و ترقی، جامعه ایران در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دچار دگرگونیهای چشمگیری شد. این جریان در اندیشه و آثار اهل قلم و شاعران هم انعکاس یافت. در این دوره ادبیات و شعر با نگاه به افتخارات تاریخی ایرانیان در خدمت آرمانهای مشروطه خواهی قرار گرفت. سید محمد رضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی، متولد 20 آذر 1273 هجری شمسی از مهمترین شاعران و روشنفکران دوره مشروطیت است که با نگاه به تاریخ کهن ایرانیان درصدد ایجاد انگیزه و آگاهی در میان توده مردم برآمد (1) این شاعر و روزنامه نگار وطن خواه تا 12 تیر 1303 هجری شمسی که عمر کوتاه و ارزشمندش هدف گلوله عوامل نظمیه رضاخان قرار گرفت(2) همواره در ترویج ترقی خواهی با تکیه بر عناصر و شالودههای فرهنگ ایرانی لحظهای درنگ نکرد.
پژوهشگران تا به امروز شعر و ادب دوران مشروطه را از جنبههای گوناگونی مورد مطالعه و بررسی قرار دادهاند. پیرامون هویت ملی در دیوان میرزاده عشقی تحقیقاتی چند انجام گرفته است. ماشاالله آجودانی در اثر خود، یا مرگ یا تجدد، به ناسیونالیسم و نوآوریهای ادبی در اشعار میرزاده عشقی پرداخته است. یحیی آرینپور و شفیعی کدکنی هم به شرح حال، اشعار وطنی، نوآوریهای ادبی و سرودههای ملی و میهنی میرزاده عشقی پرداختهاند. محمدعلی سپانلو در کتاب چهار شاعر آزادی، اشعار ملی و میهنی میرزاده عشقی را در کانون توجه دارد. اما تاکنون پژوهشهای انجام شده به بنیانهای باستانی ایرانیان در دیوان میرزاده عشقی نزدیک نیستند. در مطالعه دیوان اشعار این شاعر آزادیخواه، علاوه بر باورهای مذهبی ایران باستان، اسطورهها و نمادهای ملی ایرانیان، تاریخ و جغرافیای ایران کهن تجلی خاصی دارند. شاعر که شرایط نامناسب و عقبماندگی علمی و سیاسی ایران هم عصر با خویش را درک مینمود، ضمن تمجید تاریخ و مظاهر کهن ایران با حسرت و اندوه از اقتدار و سرافرازی ایرانیها در طی ادوار باستانی یاد میکند. در اشعار میرزاده عشقی حتی از شاهنشاهی کهن هخامنشی یاد شده و ضمن اذعان به میراث هخامنشیان و آبرو و عزت ایران آن دوران، از نکبت و ذلت ایران روزگار خود چنین میسراید:
کنم ار درد دل از تربت اهخامنشی
از لحد بر سر آن سلسله خون میریزد
آبروی و شرف و عزت ایران قدیم
نکبت و ذلت ایران کنون میریزد (3)
در جای دیگر به نظر میآید شاعر خرابههای مدائن را از نزدیک دیده بود، به گونهای که این خرابهها را نشانه گذشته باشکوه تاریخ ایران میداند، در واقع تأکید دارد که چنین اثر شکوهمندی نتیجه علم و دانش ایرانیان دوره ساسانی است. میرزاده عشقی آشفتگی و عقبماندگی ایران روزگارخود را ناشی از جهل و بیخبری ایرانیان میدانست و از مظاهر تاریخی و تمدنی ایران باستان برای بیان مقصود بهرهبرداری نموده است. عشقی سابقه ایرانیان در علم و قدرت را در این اشعار خام، ولی دلنشین چنین بیان میکند:
این بود گهواره ساسانیان
بنگه تاریخی ایرانیان
قدرت و علمش چنان آباد کرد
ضعف و جهلش این چنین بر باد کرد
ای مدائن از توای قصر خراب
باید ایرانی زخجلت گردد آب (4)
این شاعر شیفته آزادی و پیشرفت ضمن استفاده از گذشته کهن ایرانیان، بر اندیشههای اسلامی و انقلاب علمی در اروپا اشراف داشت، چراکه تأکید او بر رابطه علم و قدرت در رسیدن به پیشرفت، یادآور گفتار کلیدی امام علی(ع) پیرامون اهمیت و جایگاه علم میباشد که فرمودهاند: العلم سلطان، من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه[دانش سلطنت و قدرت است، هر که آن را بیابد با آن یورش برد و هرکه آن را از دست بدهد بر او یورش برند](5) از طرفی در آغاز انقلاب علمی در اروپا، فیلسوفان و متفکرانی مانند رنه دکارت و فرانسیس بیکن، اهمیت و فایدهرسانی علم در حیات بشری و کسب قدرت را همواره در کانون توجه قرار دادهاند. میرزاده عشقی برخاسته از عصری است که در فاصلهای نه چندان دور با زمان او به سبب عدم بهرهمندی حکومت و جامعه ایران از علوم جدید، ناکامیهای نظامی در نبرد با روس و انگلیس سبب از دست رفتن خاک ایران در آسیای مرکزی، افغانستان و قفقاز گردیده بود. بنابراین طبیعی به نظر میآید تا شاعران دوره مشروطه مشکلات جامعه و خواستههای مردم را وارد ادبیات نمایند.
تاریخ و گذشته مشترک در ایجاد ملت واحد و انسجام ملی نقش دارند، لذا میرزاده عشقی ایرانیان را ازنژاد پادشاهان ایران باستان میداند. این بیت در دیوان میرزاده عشقی نمایانگر چنین مضمونی است:
اجداد من از تاجوران کی و ساسان
ریزند و به سر خاک غم از ماتم ایران(6)
علاوه بر این حتی به حدود جغرافیایی ایران در گذشته اشاره دارد:
چین به رمم بود مسخر چو بمردم
نصف کره خاک بر اسلاف سپردم
کنون رفته به غارت
گرفتار اسارت
حیف از این جهانگیر اقلیم
لیک نمانده از صد یکیش نیم(7)
چنین توصیفی از حدود ایران با محدوده اقتدار شاهنشاهی هخامنشی بویژه در زمان داریوش اول، سنخیت بیشتری دارند، به گونهای که یکی از کتیبههایش در تخت جمشید پیرامون حدود جغرافیایی شاهنشاهی چنین توصیف میکند: «داریوش شاه گوید: این است شهریاری که من دارم از سکاها که آنها آن طرف سغد هستند، از آنجا تا به حبشه، از هند از آنجا تا به سارد»(8). در میان منابع تاریخی ابن اسفندیار مؤلف تاریخ طبرستان در ذکر نامه تنسر بر سلطه ایرانیها بر چین در زمان هخامنشیان بدین گونه اشاره دارد: «بر این جمله بودیم تا به عهد دارا بن چهرزاد هیچ پادشاه در گیتی از او علیم و حکیم و ستوده سیرت و عزیز و نافذ حکمتر نبود و از چین تا مغارب روم هر که شاه بودند او را بنده کمربسته بودند و پیش او خراج و هدایا فرستادند»(9) هرچند خراج پردازی چینیها به ایران واقعیت تاریخی ندارد، گزارش منابع تاریخی ایرانی و الهام گرفتن شعرای دوره مشروطه مانند عشقی از آن، بیانکننده اوج اقتدار و نفوذ سیاسی، تجاری و فرهنگی ایران در آسیای مرکزی و غرب چین میباشد که با شکلگیری شاهنشاهی هخامنشی آغاز شده بود و در زمان داریوش کبیر به اوج رسید. هدف شاعر از اشارات تاریخی که تأکیدی بر تواناییها و استعدادهای اقوام ایرانی در گذشته مشترکشان هستند، بیداری ایرانیان و اعاده فرهنگ و معارف غنی ایرانی بود.
در اشعار میرزاده عشقی ضمن ناله و شکایت از ضعف و اوضاع نامناسب جامعه ایران آن روزگار، به وفور از شکوه و عظمت ایرانیها در دوره باستانی صحبت شده است. در بیتی به همین مضمون میگوید:
در خور تاج سرت از همه جا باج رسید
سر برآور چه ببین بر سر آن تاج رسید(10)
در جای دیگر با اشاره به کاوه بهعنوان قهرمان دوره اسطورهای ایران و سمبل ظلم ستیزی، ایرانیان را به واقع بینی و عملگرایی دعوت میکند تا بدین وسیله بتوانند بر مشکلات غلبه نمایند، به گونهای که میسراید:
کم گو که کاوه کیست تو خود فکر خود نما
با نام مرده مملکت احیا نمیشود (11)
همینطور میرزاده عشقی در قالب اشعاری از زبان شاهان، ملکهها و شاهدختهایی مانند کوروش، داریوش، انوشیروان، خسرو، شیرین و خسرو دخت نسبت به خرابی و مشکلات جامعه روزگارش گله و شکایت میکند و سلاطین هم عصر با خویش را در مقایسه با پادشاهان قدرتمند ایران باستان، افرادی زبون و ناتوان توصیف مینماید. در این ابیات تیر توجه شاعر به طرف سلاطین روزگارش میباشد:
ای داد اگر من سرم از شرم به زیر است
شرم من از ارواح سلاطین اسیر است
که بودند به بندم
کنون طعنه زنندم (12)
شاعر در ابیاتی دیگر ویرانی و ضعف ایران روزگارش را در مقایسه با سوابق تاریخی بدین گونه میسراید:
ای وای که ویرانه شد آن مملکت پیر
کش روی زمین کشور خون خواندی و شمشیر
به نیروی دلیران مهین بیرق ایران
بد بلند در روم و در چین
سرفراز ملک سلاطین
این خرابه قبرستان نه ایران ماست
این خرابه ایران نیست ایران کجاست؟ (13)
علاوه بر اشارات فراوان به شکوه و عظمت ایرانیان در دوره باستان و روحیه خردورزی و دادخواهی آنان، در اشعار میرزاده عشقی به باورها و مفاهیم دینی ایران باستان در مواردی پرداخته شده و از این طریق در این ابیات دلایل ضعف و بدبختی ایران روزگارش را از زبان زرتشت دین آور ایران باستان بدین گونه بیان میکند:
من روان پاک زرتشتم که بستودید هان
پیش آهنگ همه دستوریان و موبدان
کار نیک و گفت نیکو دل پاک این نداد
گوش ایرانی به بدبختی امروز اوفتاد (14)
شاعر علل مشکلات ایران روزگارخود را فاصله گرفتن از پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک میداند. به عبارتی میخواهد بگوید اوضاع آشفته ایران نتیجه فاصله گرفتن از فکر، سخن و عمل خوب است که میبایست در سطح اجتماع و نظام اداری رعایت گردد. میرزاده عشقی در سرودههایش با اشارات فراوان به مفاهیم فرهنگی، تاریخی و تمدنی ایران باستان، خویشتن را زندهکننده فرهنگ و تمدن ایران باستان میداند و برای تجدید شکوه و عظمت ایران تلاش میکند. این بیت بیانکننده اوج اشتیاق شاعر در بازسازی و نوسازی جامعه همراه با آگاهیرسانی در باب گذشته پرعظمت ایرانیان دارد:
از نقش طبع خویش در این مملکت ز نو
تجدید عهد نقشه ارژنگ میکنم (15)
البته در دیوان اشعار میرزاده عشقی، پایهها و مظاهر تاریخی و معرفتی ایران دوره اسلامی نیز برجستگی خاصی دارند و در واقع ایدههای شاعر برای بهینهسازی جامعه ایران از سه مؤلفه تاریخی یعنی میراث ایران باستان، فرهنگ و معارف ایران دوره اسلامی و پیشرفتهای علوم جدید در اروپا الهام گرفتهاند که دو مؤلفه آخر از موضوع این گفتار خارج هستند.
کتابنامه:
1-سلیمی، علی اکبر، دیوان عشقی و شرح حال او، ص5- سپانلو، محمدعلی، چهار شاعر آزادی، ص 16
2-جعفری، مسعود، سیر رمانتیسم در ایران، ص97
3-دیوان عشقی و شرح حال شاعر، تألیف ع. سلیمی، ص22
4-همان، ص22
5-ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج20، ص319
6-دیوان عشقی، ص23
7-همان، ص25
8-شارپ، رلف نارمن، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، ص79
9-ابن اسفندیار، بهاءالدین محمد، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، ج1، ص44
10-دیوان عشقی، ص80
11-همان، ص23
12-همان، ص24
13-همان، ص25
14-همان، ص28
15-همان، ص80
منبع: روزنامه ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید