1397/1/15 ۰۸:۴۳
ادبیات عامیانه، ادبیات تودۀ مردم ایران، اثر مردمانی بیسواد یا کمسواد و غالباً شفاهی، که از جهت ساختار و محتوا، با ادبیات سنتی مکتوب فارسی متفاوت است. زبان ساده، لحن عامیانه، حالات واندیشههای عوام در این ادبیات نمایان است. امروز ادبیات عامیان در نقاط گوناگون ایران با گویشهای متفاوت میان مردم مناطق گوناگون مشهور و متداول است.
اشاره: ایام نوروز و سنتها و آیینهای وابسته به آن، یادآور بخش مهمی از فرهنگ کشور است که حفظ و تداومش در طول هزارهها، فراتر از حکومتها و دولتها، به عهدۀ خود مردم بوده است. از این روی جا دارد که به جنبههای گوناگون فرهنگ توجه کرد و بدان پرداخت. آنچه در پی میآید، نوشتار محققانهای است درباره «ادبیات عامیانه» که در کنار ادبیات رسمی و فرهیخته قرار دارد و میتوان ـ و بلکه باید ـ از آن برای تقویت ادبیات رسمی استفاده کرد. متن کامل این نوشتار را با همۀ مآخذ و منابعش، میتوان در «دانشنامه جهان اسلام» دید.
***
ادبیات عامیانه، ادبیات تودۀ مردم ایران، اثر مردمانی بیسواد یا کمسواد و غالباً شفاهی، که از جهت ساختار و محتوا، با ادبیات سنتی مکتوب فارسی متفاوت است. زبان ساده، لحن عامیانه، حالات واندیشههای عوام در این ادبیات نمایان است. امروز ادبیات عامیان در نقاط گوناگون ایران با گویشهای متفاوت میان مردم مناطق گوناگون مشهور و متداول است. از جمله در گیلان اشعار شرفشاه دولایی ـ از شاعران قرن هشتمق ـ به گویش گیلکی، در مازندران اشعار امیر پازواری به گویشهای مازندرانی، در کردستان داستانهای کردی منظومی که اصطلاحاً «بیت» نامیده میشوند و با آواز میخوانند و نیز بسیاری از قصههای کوتاه عامیانه به گویشهای گوناگون که گاه در آثار پژوهندگان گویششناسی نقل شده است. در این مقاله صرفاً به ادبیات عامیانه فارسی متداول در درون مرزهای ایران پرداخته میشود.
فهلویات
اشعار عامیانه از دیرباز در میان مردم ایران شناخته بوده است. این اشعار را که به گویشهای محلی بوده است، فهلویات میگفتهاند. برخی از این فهلویات که خنیاگران در کوچه و بازار میخواندهاند، داستانهای عشقی منظوم بوده است، مانند آنچه در مناطق غربی ایران درباره عشق شروین دشتبی میخواندهاند؛ به همین سبب است که اشعاری را هم که در زمان ما در جنوب ایران به گویشهای محلی میخوانند، «شروه» مینامند. در آذربایجان هم خوانندگان این فهلویات به نام «شهریخوان» معروفند. امروزه اشعار عامیانه به زبان فارسی را که بر زبان عامه مردم جاری است، «ترانه» و «تصنیف» نیز میگویند. وزن بسیاری از این اشعار منطبق با اوزان عروضی نیست، اما با طرز خواندن و تکیه بر برخی از هجاها میتوان آنها را موزون کرد.
اشعار عامیانه متأخرتر متأثر از ادبیات سنتی است و وزن عروضی دارد. قالب برخی از ترانههای عامیانه نیز مطابق با هیچ یک از قالبهای شعر رسمی نیست، بلکه ساده و ایرانی است. قالب دوبیتی بیش از قالبهای دیگر در اشعار عامیانه کاربرد دارد. برخی از اشعار متأخر نیز به قالبهای غزل و قصیده است. این اشعار را با آهنگهای خاص و همراه با موسیقی و دوبیتیها را بیشتر با آواز دشتی و در گوشه بختیاری میخوانند. برخی از پژوهشگران دستگاه و مقام موسیقی این اشعار را ثبت کردهاند. سرایندگان بیشتر آنها معلوم نیستند، اما گاه نام برخی از آنان در دوبیتیها آمده است.
این نوع ترانههای عامیانه، عاری از تشبیهات و استعارههای پیچیده و هرگونه تصنع و گویای احساسات و افکار عامیانه است در بسیاری از آنها زبان عامیانه و واژگان محلی به کار رفته است.
بسیاری از این ترانهها نیز همان است که در بین مردم به «باباطاهر» یا «فایز دشتستانی» منسوب است. مضمون بیشتر ترانههای عامیانه عاشقانه و در وصف معشوق، طلب وصال او، یا گله از هجران است. بسیاری از آنها نیز نشانی از زندگی روستایی و عشایری دارند، چنانکه در آنها از دشت و بیابان و سبزه و چشمه سخن گفته شده است. در برخی از آنها با سوزی خاص سخن از دوری وطن و فراق یار و خویشان است. برخی از آنها هم هجو و شوخی و مطایبه است و پارهای از آنها حکایتی را نقل میکند. برخی از این اشعار در واقع مناظره یا گفتگوی عاشقانه و دوستانه میان دو تن است.
پارهای از تصانیف عامیانه در پی یک واقعه تاریخی ساخته شده و به زبان مردم کوچه و بازار خوانده شده است. کهنترین ابیاتی که به زبان فارسی باقی مانده، از همین نوع است. از جمله، تصنیفی که مردم بخارا در سال ۵۶ق، به مناسبت عشق پدیده آمده میان سعیدبن عثمان، امیر گماردۀ معاویه در خراسان، و ملکه بخارا ساختند و در کوچه و بازار میخواندند. همچنین است «حراره» (= ترانه)ای که کودکان در کوچه به دنبال یزید بن مفرغ، عاشق دختری به نام سمیّه، به آواز میخواندند. هنگامی که در ۱۰۸ق اسدبن عبدالله ـ حاکم خراسان ـ در جنگ با امیر خُتَلان شکست خورد، اهل خراسان برای او تصنیفی ساختند و میخواندند. این گونه تصنیفها در تاریخ ادامه یافته است. در ۵۰۸ق چون احمد عطاش در عهد سلطان محمد بن ملکشاه (حکومت: ۴۹۸ـ ۵۱۱ق) شورید و شکست خورد، او را اسیر کردند و در اصفهان گرداندند و مردم اصفهان به دنبال او با دف و طبل و دهل تصنیفی میخواندند.
پس از شکست لطفعلیخان زند (حکومت ۱۱۸۲ـ ۱۲۰۹ق) از آقامحمدخان قاجار، نخستین پادشاه این سلسله، نیز مردم شیراز تصنیفی ساختند و همچنین است تصنیف مردم تهران دربارۀ فرار محمدعلی شاه قاجار (حکومت ۱۳۲۴ـ۱۳۲۷ق) یا آنچه درباره سخاوت حسنخان یگانه، پسر یوسفخان مستوفی الممالک (متوفی ۱۳۰۳ق)، ساخته بودند. در بسیاری از اشعار عامیانه نام قهرمانان ناشناس محلی باقی مانده است، از جمله ترانههایی که در خراسان راجع به نصرو یا نصرالله، در فارس درباره حسینا و در ابیانه و اطراف کاشان دربارۀ کریمخان مشهور است.
بخش از اشعار عامیانه هم اشعار مذهبی است، یک نمونه کهن از این نوع اشعار، به گفته نویسندۀ تاریخ سیستان «سرود کرکوی» راجع به آتشگاه کرکویه بر زبان زردشتیان جاری بوده است. پارهای از این اشعار هم اشعار سوگواری است.
در قرن چهارم ق، نرشخی از سرودههای مردم بخارا در سوگ سیاوش و آنچه مطربان و قوالان در این باره به نام «گریستن مغان» میخواندهاند، سخن گفته است.
تعزیهنامهها نیز بخشی قابل توجه از اشعار عامیانه قرون اخیر است که با آهنگی خاص در مراسم تعزیه همراه نمایش خوانده میشود. گذشته از تعزیهنامهها برخی از اشعار عامیانه در مجالس ترحیم و مراسم سوگواری خوانده میشود. اشعار سوگواری در مناطق گوناگون نامهایی خاصّ دارد، چنان که در بلوچستان «موتَک» و آذربایجان «آغی» نامیده میشود. برخی از اشعار عامیانه مذهبی اشعاری است که قلندران و درویشان دروهگرد در کوچه و بازار در منقبت علی(ع) و اهلبیت(ع) به پیروی از سنت مناقبخوانان قرنهای پنجم و ششم ق میخوانند. از مشهورترین آنها لوحی اصفهانی است که در عهد صفوی بیشتر درویشان دورهگرد شعرهای او را در گذرها میخواندهاند. این درویشان در قهوهخانهها و تکیهها مراسم مشاعره خاصی به نام «سخنوری» برپا میکردهاند که اشعار آنان هم پارهای از ادبیات عامیانه ایران محسوب میشود.
از دیرباز مطربانی به نام «قوّال» و «مقری» پارهای از اشعار عامیانه را در کوچه و بازار همراه با ساز و رقص میخواندهاند و گاهی صوفیان آنان را برای اجرای مراسم سماع به خانقاههای خود دعوت میکردهاند. این گروه از مطربان تا عصر حاضر نیز باقی ماندهاند.
بسیاری از اشعار عامیانه را به مناسبتهای خاص در مواقعی از سال میخوانند. از آن جمله است اشعاری که نوروزیخوانان چند روز پیش از آغاز نوروز در دستههای چهار پنج نفری در کوچهها میخوانند. ترانههایی که حاجیفیروزها در استقبال نوروز با رقص و آواز در معابر میخوانند و ترانههای خاص چهارشنبهسوری و سیزدهبهدر و نیز آنچه روستاییان خراسان به نام «سرود جشن سده» میخوانند. در ماه رمضان هم در برخی از ولایات رسم است که جوانان پس از افطار در کوچهها اشعاری عامیانه با صدای بلند سر میدهند.
در بعضی شهرها و روستاها مراسمی خاص برای فراخواندن باران متداول بود که با ترانههای عامیانه ویژه بارانخواهی همراه بود، بهعلاوه شبهای جمعه مردم برای حاجتخواهی، مخصوصاً دختران برای بختگشایی و زنان برای محبوبشدن نزد همسران خود، همراه با بعضی آداب، شعرهای عامیانه میخواندند. امروزه در بوشهر کشاورزان به هنگام وزنکردن غلات، جملههای دعایی موزونی میخوانند تا به غلات آنان برکت داده شود.
بسیاری از ترانههای عامیانه ترانههای خاص مراسم ازدواج است که بیشتر بین زنان متداول است و از هنگام خواستگاری تا زفاف، گاه گروهی و گاه به تنهایی، گاه با ساز و گاه بدون ساز، به آواز میخوانند. اینگونه از ترانهها در برخی از مناطق نامهایی خاص دارد؛ مثلاً در استان فارس آنها را «واسونک» و در بوشهر «یزلهگری» میگویند. نمونهای کهن از تصنیفهای عروسی عهد صفوی نیز در عقایدالنساء ثبت شده است.
برخی از ترانهها هم به مشاغلی خاص مربوط است، مانند ترانههای چوپانان، گندمکاران و جوکران و قالیبافان در بوشهر مردم، بههنگام ساختن آبانبار، دستهجمعی اشعاری عامیانه با آهنگی خاص میخوانند.
بخشی معتنابه از ترانهها و تصنیفهای عامیانه اشعاری است که بزرگتران خانواده، بهویژه مادران، برای کودکان میخوانند و کودکان نیز آنها را فرا میگیرند و تکرار میکنند. گاه این ترانهها بیان قصههایی کوتاه و در واقع مَتل است. در گویش سمنانی به آنها «آستونک» میگویند. پارهای از این ترانهها نیز لالاییهایی است که مادران برای خواباندن کودکان، با آهنگی خاص، میخوانند و در مناطق گوناگون گهگاه به لهجههای محلی است. برخی از ترانههای کودکان هم اشعاری است که آنان در بعضی از بازیهای خود میخوانند. اینگونه ترانهها سابقه در گذشتههای دور دارد، چنانکه نقل است که رودکی (متوفی ۳۲۹ق) از آهنگ جملهای مسجع که کودکی در گردوبازی میخواند، وزن قالب رباعی را بر ساخت.
گاه این تصانیف در بازیهای نمایشی زنانه هم به کار میرود، از جمله بازی نمایشی خاله رو رو و نیز عموسبزی فروش، نیز نمایش عروس قریش که زنان در مجالس مولودی اجرا میکنند.
پارهای از ادبیات عامیانه هم معماها و چیستانهای متداول در بین مردم است که بسیاری از آنها منظوم یا جملههایی موزون است. در برخی از مناطق این چیستانها نامی خاص دارد؛ مثلاً در سروستان به آنها «فالگوشک» میگویند. البته معما در ادبیات رسمی مکتوب هم جایگاهی خاص دارد، اما چیستانهای عامیانه به زبانی سادهتر است. بخشی چشمگیر از ادبیات عامیانه ایران ضربالمثلهایی است که بر زبان عوام جاری است و بسیاری از آنها منظوم یا جملههایی آهنگین و مسجع است.
نخستین بار یکی از ادبای قرن یازدهمق، به نام محمدعلی حبلهرودی، امثال فارسی را در ۱۰۴۹ق در کتابی به نام «مجمعالامثال» گرد آورد و سپس در ۱۰۵۴ق مجموعهای دیگر از امثال را با داستانهای امثال و حکایتهای مذهبی و اخلاقی در کتاب «جامع التمثیل» یا «مجمع التمثیل» تالیف کرد.
قصه
بخشی عمده از ادبیات عامیانه ایران شامل قصههای کوتاهی است که عامه مردم برای یکدیگر و خاصه مادران و مادربزرگان برای کودکان نقل میکنند. در گذشته، دایهها و خدمتکاران حرمسراها بسیاری از این قصهها را از بر بودند و برای سرگرمکردن کودکان نقل میکردند. این قصههای مجهولالمؤلف سینه به سینه از گذشتگان به آیندگان رسیده است.
قصهگویان گذشته از نقل آنها بیشتر تفریح و لذت خود و دیگران را میخواستند و برای جذابتر کردن آنها شاخ و برگهایی بر آنها میافزودند. برخی از قصهها از دیرباز برای سرگرمی پادشاهان فراهم آمده است. کتاب مشهور «الف لیله و لیله» و ترجمه فارسی آن با عنوان «هزار و یکشب» یکی از نمونههای بسیار کهن اینگونه کتابهاست که بیشتر قصههای آن بنمایه قصههای عامیانه دارد.
ادامه دارد...
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید