مصطفی رحماندوست:آموزش و پرورش فكر می‌كند باید به همه‌چیز بدبین باشد

1396/2/24 ۱۰:۳۱

مصطفی رحماندوست:آموزش و پرورش فكر می‌كند باید به همه‌چیز بدبین باشد

«صد دانه یاقوت» را از حفظ نباشد. شعری كه در كتاب‌های درسی دوره دبستان منتشر شده بود. مصطفی رحماندوست، شاعر این شعر از فعالان ادبیات كودك و نوجوان است. جالب است كه شاعر این شعر نخستین كتابی كه در زندگی‌اش خوانده، دیوان حافظ است كه چیزی از آن سردر نمی‌آورده و خودش می‌گوید خدا به او رحم كرده با اینكه در كودكی‌اش كتاب خوبی نخوانده، اما كتاب‌خوان شده است.

 

كمتر كسی است كه شعر

ندا آل طیب: «صد دانه یاقوت» را از حفظ نباشد. شعری كه در كتاب‌های درسی دوره دبستان منتشر شده بود. مصطفی رحماندوست، شاعر این شعر از فعالان ادبیات كودك و نوجوان است. جالب است كه شاعر این شعر نخستین كتابی كه در زندگی‌اش خوانده، دیوان حافظ است كه چیزی از آن سردر نمی‌آورده و خودش می‌گوید خدا به او رحم كرده با اینكه در كودكی‌اش كتاب خوبی نخوانده، اما كتاب‌خوان شده است. رحماندوست، مدیر مركز نشریات كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان، مدیر مسوول نشریات رشد، سردبیر رشد دانش‌آموز، سردبیر و پدیدآورنده سروش كودكان و نوجوانان نیز بوده است. همزمان با برگزاری نمایشگاه كتاب تهران در زمینه ادبیات كودك و نوجوان گفت‌وگویی كوتاه با او داریم. آنچه پیش‌رو دارید حاصل گپ و گفتی چنددقیقه‌ای در غرفه یكی از ناشران فعال ادبیات كودك و نوجوان است.

 

 

آقای رحماندوست در شرایطی كه مدام شعار كتاب‌خوانی از سوی مسوولان رده بالای كشور داده می‌شود و آنان مردم را به كتاب خواندن تشویق می‌كنند، به نظر می‌رسد یكی از مهم‌ترین راه‌هایی كه می‌توان عادت به مطالعه را در افراد ایجاد كرد، از آموزش و پرورش آغاز می‌شود اما این پرسش مطرح است كه چرا نهاد آموزش و پرورش با پتانسلی كه دارد، با ناشران فعال حوزه كتاب كودك و نوجوان همكاری نمی‌كند ودر حال حاضر این وضعیت به یكی از مشكلات مهم ناشران كودك و نوجوان تبدیل شده است؟

شما چرا گناه دیگران را با من در میان می‌گذارید؟ از خود آموزش و پرورشی‌ها بپرسید چرا این‌گونه عمل می‌كنند. من هم معتقدم در وهله اول سیستم آموزشی وزارت آموزش و پرورش ما عقب است و در مرحله بعد، سیستم سیاسی غلطی بر آن حاكم است كه فكر می‌كنند باید به همه و به همه‌چیز با دیده بدبینی نگاه كنیم. لذا هرچیزی تا از فیلترهای متعدد رد نشود، از نظر آنان پذیرفته نیست. حتی نمی‌شود گفت وزارت فرهنگ و ارشاد شما متعلق به این دولت است و خود شما هم زیر مجموعه همین دولت هستید. وقتی ارشاد به این كتاب‌ها مجوز انتشار می‌دهد شما چرا مانع‌تراشی می‌كنید؟ به نظرم از آموزش و پرورشی‌ها بپرسید چرا این همه كتابی كه در كشور ما چاپ می‌شود ـ در سال ١٥ هزار عنوان كتاب برای بچه‌ها منتشر می‌شود ـ باید تیراژ این كتاب‌ها هزار تا باشد؟ در حالی كه ما چیزی حدود سی میلیون دانش‌آموز زیر دبستانی داریم. من هم همین پرسش را از آنها دارم. من هم با شما همخوان هستم.

 

 

درست است اما به اعتقاد شما به عنوان كسی كه در حوزه ادبیات كودك و نوجوان فعال هستید، چه عواملی در شكل‌گیری این وضعیت دخیل هستند؟

آموزش و پرورش ما یك سیستم خیلی كند است و متاسفانه اصلا به روز نیست. من از اینجا به ایتالیا دعوت شده‌ بودم چون كتابم در آنجا كتاب سال شده بود. به همین دلیل مرا به چند شهر ایتالیا دعوت كردند و كاملا معلوم بود آموزش و پرورشی‌ها كتاب مرا خوانده بودند و درباره آن بحث كرده‌اند. علاوه بر آن متوجه شدم بر اساس آن نمایشنامه نوشته‌اند و قصه‌گویی كرده‌اند. این شیوه با سیستم فعلی ما كاملا متفاوت است. در حال حاضر هیچ كتاب به روزی در كتابخانه‌های آموزش و پرورش ما وجود ندارد. اصلا كتاب‌های روز را به مدارس نمی‌برند. باید از انتشار هر كتاب دو سالی بگذرد و همه آن را بخوانند و تایید كنند. تازه شاید به مدارس راه پیدا كند و این‌گونه است كه سرانه كتاب در مدارس ما این اندازه كم است.

 

 

اتفاقا درباره همین موضوع پرسشی داشتم؛ این كتاب‌هایی كه در كتابخانه‌های مدارس وجود دارد چقدر برای دانش‌آموزان جذاب است و آنان را به كتاب خواندن تشویق می‌كند؟

از وضعیت فعلی بی‌خبرم اما تا آنجا كه از قبل خبر دارم، كتاب‌های قبلی واقعا جذابیتی برای بچه‌ها نداشتند. بیشتر آن كتاب‌ها را بزرگسالان انتخاب می‌كردند و در میان آنها كتابی كه برای بچه‌ها جاذبه داشته باشد، نبود. زمانی كه خود ما دانش‌آموز بودیم، در كتابخانه‌های مدرسه‌های‌مان رمان هم بود با اینكه كتابخانه‌های خیلی محدودی داشتیم. واقعا خیلی محدود بود اما الان بعید می‌دانم رمان‌های روز در كتابخانه‌های مدارس باشد.

 

 

در این میان نقش معلمان پرورشی چیست؟ كسانی كه شرح وظیفه‌شان رسیدگی به چنین اموری است؟

ببینید معلم پرورشی هم تابع سیستمی است. وقتی آن سیستم كند باشد، معلم پرورشی‌اش هم كند خواهد بود. بعضی از مربیان پرورشی خودشان انگیزه دارند و خیلی در این امور فعال هستند اما كسانی كه شخصا انگیزه ندارند و تابع سیستم موجود هستند مثل همه جای دیگر است. همیشه می‌گویم آموزش و پرورش ما به جواب خوب نمره بیست می‌دهد و نه به سوال خوب. حتی اگر كسی زیاد سوال كند می‌گویند پدر و مادرش را صدا كنیم كه چرا بچه‌شان این اندازه سوال می‌كند. نتیجه اینكه از این بچه‌ها پرسشگر، پژوهشگر و محقق بار نمی‌آید.

 

 

چگونه می‌توان كودكان امروز را كه مدام درگیر بازی‌های كامپیوتری هستند، به كتاب خواندن جذب كرد؟

بچه را نمی‌شود از پیشرفت‌های موجود در جامعه بازداشت. كامپیوتر، لپ تاپ، بازی‌های كامپیوتری و... همه اینها اتفاقاتی است كه افتاده و نمی‌توان كودكان را از كار كردن با این وسایل بازداشت بلكه باید برای آن برنامه‌ریزی كرد. خانواده‌ها كودكان‌شان را كنترل كنند تا مدت زمان محدودی از این وسایل استفاده كنند. اما متاسفانه پدر و مادرها دوست دارند بچه‌ها مشغول شوند و خودشان فوتبال‌شان را تماشا كنند و چرت خودشان را بزنند. نمی‌توان بچه را رها كرد و انتظار داشت خوب هم تربیت شود. حتما باید برای بازی، گپ و گفت رو در رو، درس خواندن و... برنامه داشت و پافشاری كرد كه اجرا شود. نگویند بچه ما تا بوق سگ بیدار می‌نشیند و با ما تلویزیون تماشا می‌كند. ساعت خواب بچه باید مشخص باشد.

 

 

سال‌های قبل وقتی ما بچه بودیم، از طرف مدرسه ما را به نمایشگاه كتاب می‌آوردند. الان مدت‌هاست این اتفاق خیلی كمرنگ شده است.

چرا؛ امروز صبح دیدم گروه‌های زیادی را به نمایشگاه آورده بودند.

 

 

چگونه می‌توان برنامه‌ریزی كرد كه بچه‌ها را در كنار حضور و فعالیت‌شان در مدرسه به چنین فضاهایی بیاورند؟

یكی از صحبت‌های من همین بود. الان برای آموزش و پرورش مهم‌تر است كه بچه‌ها سر كلاس باشند و درس‌شان را بخوانند. شاید به این فكر نمی‌كنند آمدن به نمایشگاه با اینكه خیلی گرفتاری دارد ولی از یك درس یك روزه خیلی بالاتر است. شاید رفتن به نمایشگاه نقاشی خیلی سازنده‌تر از درسی باشد كه در حالت عادی دارند. الان بعضی از مدرسه‌ها بچه‌ها را به نمایشگاه می‌آورند ولی یك برنامه عمومی نیست.

 

 

به عنوان آخرین پرسش اجازه دهید كمی به گذشته برویم. نخستین كتابی كه خواندید و جذب‌تان كرد و شوق كتاب خواندن را در شما ایجاد كرد را به یاد می‌آورید؟

خدا به من رحم كرده بود با اینكه كتاب خوبی در كودكی‌ام نخوانده بودم، بعدا كتاب‌خوان شدم. چون در زمان ما نه كتاب‌های كودكان بود و نه دبستان‌ها كتابخانه مخصوص دانش‌آموزان داشتند. اصلا كتابخانه نداشتند. می‌خواستم بگویم كتابخانه‌های به‌درد‌بخور نداشتیم؛ دیدم حتی كتابخانه‌های به‌در‌دنخور هم نبود. ما چه كتابی می‌خواندیم، حافظ می‌خواندیم و در مشاعره شركت می‌كردیم. شاهنامه می‌خواندیم و شعرهایش را حفظ می‌كردیم كه بعدش در مشاعره شركت كنیم. حداكثر همین بود. اما وقتی شش ساله اول تمام شد و به دبیرستان رفتیم، كار ما شده بود كرایه كردن كتاب. به كتابخانه می‌رفتیم ولی بخشی از پول توجیبی‌مان را می‌دادیم و كتاب كرایه می‌كردیم آن هم نه كتابی كه دوست داشتیم؛ هر كتابی كه آمده بود به ما می‌دادند كه ببریم. به همین دلیل چیزی در حافظه ندارم. نخستین كتابی كه خواندم، غزلیات حافظ بود كه معنی‌اش را نمی‌فهمیدم.

 

منبع: اعتماد

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: