1395/11/13 ۱۲:۲۷
قرن دهم میلادی، عربزبانها تقریباً بهاندازۀ خوانندگان انگلیسیزبانِ امروز به آثار ارسطو دسترسی داشتند. این امر بهلطف نهضت ترجمه میسر شد. اما چه چیزی باعث میشد خلفای عباسی از این کار حمایت کنند؟
کار مترجمان عربی صرفاً پاسداری از فلسفۀ یونان نبود
مرجع:aeon / قرن دهم میلادی، عربزبانها تقریباً بهاندازۀ خوانندگان انگلیسیزبانِ امروز به آثار ارسطو دسترسی داشتند. این امر بهلطف نهضت ترجمه میسر شد. اما چه چیزی باعث میشد خلفای عباسی از این کار حمایت کنند؟ بیشک، بخشی از انگیزۀ آنها نفع آشکارِ این کار بود: متون مهم در رشتههایی چون مهندسی و پزشکی کاربرد عملی داشتند. اما این نکته توضیح نمیدهد که چرا به مترجمانْ مبالغ هنگفتی داده میشد تا فیالمثل متافیزیک ارسطو را به عربی ترجمه کنند.
در تاریخ کهن اروپا، فلاسفه اغلب به زبان یونانی قلم میزدند. حتی پس از تسخیر مناطق «مدیترانه» بهدست امپراتوری «روم» و ریشهکنکردن کفر [پاگانیسم]، فلسفه قویاً با فرهنگ یونانی پیوند خورده بود. متفکران پیشگام روم مانند سیسرو و سنکا غرق در ادبیات یونانی شده بودند؛ سیسرو حتی به آتن میرفت تا به موطن قهرمانان فلسفیاش ادای احترام کند. گفتنی است امپراتور مارکوس آورلیوس تا جایی پیش رفت که تأملات۱ خود را بهزبان یونانی نگاشت. سیسرو و پس از او بوئتیوس، کوشیدند سنتی فلسفی را بهزبان لاتین آغاز کنند، اما در سالهای نخست قرون وسطا، بخش اعظم تفکر یونانی تنها بهصورت جزئی و غیرمستقیم بهزبان لاتینی در دسترس همگان قرار گرفته بود.
در نقاط دیگر، وضع بهتر بود. در بخش شرقیِ امپراتوری روم، مردمان یونانیزبانِ بیزانس کماکان میتوانستند آثار افلاطون و ارسطو را بهزبان اصلی مطالعه کنند. فلاسفۀ جهان اسلام نیز از دسترسی قابلتوجه به میراث فکری یونانی بهرهها بردند. در قرن دهم در بغداد، خوانندگان عربزبان تقریباً بهاندازۀ خوانندگان انگلیسیزبانِ امروز، به آثار ارسطو دسترسی داشتند.
این امر بهلطف جنبش ترجمه میسر شد که در طول حکومت خلیفۀ عباسی با بودجهای کلان راهاندازی شد و در نیمۀ دوم قرن هشتم آغاز به کار کرد. این جنبش، که در سطوح بالا حتی موردحمایت خلیفه و خاندانش بود، میکوشید فلسفه و علم یونانی را وارد فرهنگ اسلامی کند. امپراتوریِ وقت، هم از جهت مالی و هم از حیث فرهنگی، سرمایه و منابعی برای این کار در اختیار داشت. از اواخر تاریخ باستان تا ظهور اسلام، زبان یونانی نزد مسیحیان و بهویژه در سوریه بهعنوان زبان فعالیت فکری به بقای خود ادامه داد. بنابراین، وقتی اشراف مسلمان تصمیم گرفتند ترجمۀ علم و فلسفۀ یونانی بهزبان عربی را آغاز کنند، به آثار مسیحیان توجه کردند. گاهی ممکن بود اثری یونانی ابتدا بهزبان سریانی و پسازآن به عربی ترجمه شود. اینْ چالشی بزرگ بود. یونانیْ زبان سامی نیست و بنابراین مترجمانْ متن را از یک گروه زبانی به گروه زبانی دیگری انتقال میدادند: بیشتر مانند ترجمه از زبان فنلاندی به انگلیسی بود تا از لاتین به انگلیسی؛ در ابتدا هیچ واژگان مشخصی برای بیان اندیشههای فلسفی به زبان عربی وجود نداشت.
چه چیزی باعث میشد طبقۀ سیاسی جامعۀ عباسی از این کارِ مهم و خطیر حمایت کند؟ بیشک، بخشی از انگیزۀ آنها نفع آشکارِ این کار برای مجموعۀ علمیشان بود: متون مهم در رشتههایی چون مهندسی و پزشکی کاربرد عملی آشکاری داشتند. اما این نکته توضیح نمیدهد که چرا به مترجمانْ مبالغ هنگفتی داده میشد تا فیالمثل متافیزیک۲ ارسطو یا تاسوعات۳ فلوطین۴ را به عربی ترجمه کنند. پژوهش محققان پیشگام دربارۀ جنبش ترجمۀ یونانیعربی، بهویژه دیمیتری گوتاس در تفکر یونانی، فرهنگ عربی۵ (۱۹۹۸) نشان میدهد که انگیزههای اصلی این کار درواقع تا حد زیادی سیاسی بوده است. خلفا بر آن بودند که، در رقابت با فرهنگ پارسی و همینطور در رقابت با بیزانسیهای همسایه، هژمونی فرهنگی خودشان را برپا کنند. خلفای عباسی میخواستند نشان دهند که میتوانند فرهنگ یونانی را بهتر از بیزانسیهای یونانیزبان، که بهدلیل خردگریزیهای الهیات مسیحی غرق در ظلمت بودند، ادامه دهند.
روشنفکران مسلمان نیز، در جهت حمایت و فهم بهتر دینِ خود، در متون یونانی منابعی را یافتند. یکی از اولین کسانی که از این امکان بهره برد کندی بود که، در عرف و سنت، اولین فیلسوفی نام گرفت که به زبان عربی مینوشت (او حدود سال ۸۷۰ میلادی مرد). کندی مسلمانِ متمولی بود که به حلقههای درباری رفتوآمد داشت و فعالیت آن دسته از محققان مسیحیای را سرپرستی میکرد که میتوانستند یونانی را به عربی برگردانند. دراینمیان، نتایج مختلفی رقم میخورد. نسخهای که این حلقه از متافیزیک ارسطو ارائه داد تقریباً گاهی نافهمیدنی بود (البته اگر منصف باشیم این امر درمورد خود متافیزیک یونانی هم صدق میکند)، درحالیکه «ترجمۀ» آنان از نوشتههای فلوطین اغلب درقالب تأویلهایی آزاد با مطالبی جدید و اضافات ارائه میشد.
این مثال بهویژه نمونهای دراماتیک از ویژگی ترجمههای یونانی به عربی بهطور کلی و شاید ویژگی همۀ ترجمههای فلسفی باشد. کسانی که فلسفه را از زبانی خارجی ترجمه میکنند میدانند که این کار به فهم بالایی از موضوع نیاز دارد. دراینمیان، انتخابهای دشواری خواهید داشت که چگونه متن مبدأ را به متن مقصد برگردانید و خواننده، که شاید نسخهی اصلی را نشناسد یا امکان دسترسی به آن را نداشته باشد، کاملاً تابع تصمیمات مترجم خواهد بود.
مثال مطلوب من مربوط به ارسطوست. ارسطو از واژۀ یونانی آیدوس۶ استفاده میکند تا هم به «صورت»۷ اشاره کند و هم به «نوع»۸: صورت مانند عبارت «جواهر از ماده و صورت ساخته شدهاند»، و نوع مانند «انسان نوعی است که ذیلِ جنسِ حیوان قرار میگیرد». اما در زبان عربی و همینطور در انگلیسی دو واژۀ متفاوت وجود دارد: form همان صورت است و species همان نوع. در نتیجه، مترجمان عربی، هروقت به واژۀ آیدوس برمیخوردند، باید تصمیم میگرفتند که ارسطو کدامیک از این مفاهیم را در ذهن داشته است؛ گاهی واضح بود و گاهی هم نه. اما ترجمۀ فلوطینِ عربی بههیچوجه نیازی به این تصمیمات ضروری درمورد واژگان نداشت. این امر موجب میشد مداخلات دراماتیکی در متن صورت بگیرد که کمک میکرد آموزۀ فلوطین با الهیات یکتاپرستانه تناسب پیدا کند و اندیشۀ نوافلاطونیِ اصل اول متعالی و مطلق را تحت عنوان «خداوند قادر و توانای ایمان ابراهیمی» از نو مدنظر قرار دهد.
نقش خودِ کندی در همۀ این جریانات چه بود؟ درواقع، کاملاً مطمئن نیستیم. شکی نیست که خود او هیچ اثری را ترجمه نکرد و حتی شاید چندان زبان یونانی نمیدانست. اما، بنا بر اطلاعات تاریخی، او فلوطین عربی را «تصحیح و اصلاح کرد» که با اضافهکردن اندیشههای خودش به متن دامنۀ بیشتری یافت. از قرار معلوم، کندی و همکارانش گمان میکردند ترجمۀ «درست» ترجمهای است که حقیقت را انتقال دهد، نه ترجمهای که تنها به متن اصلی وفادار باشد.
اما کندی به این کار بسنده نمیکرد؛ او مجموعهآثار مستقلی را به رشتۀ تحریر درآورد که معمولاً در قالب نامهها یا مکتوباتی خطاب به مشوقانش، ازجمله خودِ خلیفه، نگاشته میشد. این نامهها اهمیت و قدرت اندیشههای یونانی را شرح میدادند و اینکه چگونه این اندیشهها میتوانستند بر دغدغههای اسلامِ قرن نهم تأثیر بگذارند. درنتیجه، او مانند مسئول روابطعمومیِ تفکر یونانی عمل میکرد. البته نه اینکه از گذشتگان، که به یونانی مینوشتند، مانند بردهای پیروی کند. بهعکس، اصالت حلقۀ کندی در اقتباسهایش و اقتباس از اندیشههای یونانی بود. وقتی کندی میکوشید بحث همسانی اصل اول در ارسطو و فلوطین را با خدای قرآن مطرح کند، مترجمانی که، از پیش، این اصل را با خداوند خالق یکسان میانگاشتند مسیر این مقایسه را هموار کردند. او از چیزی آگاهی داشت که ما امروزه فراموش کردهایم: اینکه ترجمۀ آثار فلسفی میتواند روشی قدرتمند برای فلسفهورزی باشد.
پینوشتها:
* این مطلب در تاریخ ۴ نوامبر ۲۰۱۶ با عنوان Arabic translators did far more than just preserve Greek philosophy در وبسایت ایان منتشر شده است و وبسایت ترجمان در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۵ این مطلب را با عنوان کار مترجمان عربی صرفاً پاسداری از فلسفۀ یونان نبود ترجمه و منتشر کرده است.
[۱] Meditations
[۲] Metaphysics
[۳] Enneads
[۴] Plotinus
[۵] Greek Thought, Arabic Culture
[۶] eidos
[۷] form
[۸] species
منبع: ترجمان علوم انسانی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید