امام(ره) و ابداع در فقه و استنباط / آیت الله محمد هادى معرفت - بخش اول

1393/3/17 ۰۷:۵۶

امام(ره) و ابداع در فقه و استنباط / آیت الله محمد هادى معرفت - بخش اول

شیوه فقاهت امام راحل(ره) اگرچه بیشتربه شیوه فقاهت قدما شباهت داشت، اما از ویژگیهایى‏ برخوردار بود كه در عرصه فقاهت معاصر ممتاز به شمار مى‏رفت. این ویژگیها بدین قرار است:

 

شیوه فقاهت امام راحل(ره) اگرچه بیشتربه شیوه فقاهت قدما شباهت داشت، اما از ویژگیهایى‏ برخوردار بود كه در عرصه فقاهت معاصر ممتاز به شمار مى‏رفت. این ویژگیها بدین قرار است:

اولاً ریشه‏یابى هر مسئله ـ در امهات مسائل ـ و به دست آوردن تاریخچه آن و دستیابى به آراى سلف و بررسى آنها در سطحى گسترده. علامه حلى در یكى از توصیه‏ها به فرزندش فخرالمحققین مى‏فرماید:«و اكثر من ‏الاطلاع على آراء الفقهاء»، براى آنكه فقیهى توانمند و ورزیده شوى، بكوش تا بر آراى فقها هر چه بیشتر دست‏یابى ‏و نظرات فقیهى آنان را در هر مسئله به روشنى به دست ‏آورى. امام(ره) در این زمینه مى‏فرمود: عرضه آراى فقها، علاوه بر آنكه فقیه را هر چه بیشتر به راز و رمز فقاهت آشنا مى‏سازد، او را ازانحراف و كج‏روى از جاده مستقیم، بهتر باز مى‏دارد. ایشان‏همچنین مى‏فرمود: احترام گزاردن به آراى سلف، همان نقد و بررسى آراى ایشان است؛ زیرا اگر براى آراى ایشان احترام قائل‏ نبودیم، متعرض آنها نمى‏شدیم.

ایشان مسئله قداست را از مسئله حرمت و احترام ‏گزاردن ‏جدا مى‏كرد. قداست (به معناى خط قرمز) مخصوص اقوال‏ قطعى‏الصدور معصومین(ع) است. البته احترام و حرمت ‏گزاردن به تمامى آراى دانشمندان در تمامى ‏رشته‏هاى علوم امرى لازم و جارى است؛ ولى به همین‏ معنا كه آن را مورد نقد و بررسى قرار دهیم و در عین حال‏ كمال احترام را رعایت داریم.

ثانیاً موضوع‏یابى در عرصه واقعیت موجود بر هر فقیهى ‏فرض است كه در بررسى مسائل شرعى، نیازهاى فقهى (حقوقى ـ شرعى) جامعه را از متن واقعیات موجود به دست ‏آورده و بداند كه چه موضوعاتى در شرایط كنونى، مورد نیاز مبرم جامعه است؛ چه در سطح عمومى و چه در سطح‏كاربرد دولتى. امام راحل براین امر تاكید داشت و چندین بار بر منبر تدریس درمسجد شیخ انصارى ـ كه در منتهى‏الیه بازارحویش1 قرار داشت ـ فرمود: «طلاب عزیز، مسائل فرعى فقهى ‏را در میان بازار حویش بررسى كنید، نه در اتاقهاى دربسته ‏مدرسه‏ها!» این توصیه كنایه از آن بود كه در متن واقعیت ‏جامعه قرار بگیرید و نیازهاى كنونى آن را از نزدیك لمس‏ كنید، آنگاه به بررسى احكام هر یك ـ طبق ضوابط فقاهت ـ بپردازید؛ نه آنكه موضوعات مسائل را نزد خود فرض ‏نموده و براى هر یك احكام مترتبه بیان دارید، در حالى كه ‏بسیارى از آنها مورد ابتلاى كنونى جامعه نیست ‏یا هرگزمورد نیاز نخواهد بود، مگر در عالم وهم و خیال!2

شیوه‏ علامه حلى و دیگر فقهاى سلف بر آن بود كه پیش از طرح ‏مسائل، براى موضوع‏یابى، خود شخصاً در متن جامعه قرار مى‏گرفتند و از نزدیك به نیازهاى موجود آشنا مى‏شدند و پس از موضوع‏یابى، به بررسى احكام هر یك مى‏پرداختند. در حقیقت طبیبانى بودند كه براى علاج دردهاى موجود نسخه مى‏نوشتند؛ به ویژه در باب معاملات، معاهدات رایج را دقیقا مورد بررسى قرار مى‏دادند و حلال و حرام و صحیح و فاسد هر یك را طبق ضوابط شرع بیان مى‏داشتند.

به هر حال شناسایى مفهومى موضوعات رایج عرفى، دركنار شناخت احكام شرعى هر یك، از وظائف اصلى فقیه ‏شمرده مى‏شود و لذا تأثیر «زمان»، «مكان» و شرایط متحول هر دوره را نباید از نظر دور داشت، ‏بلكه باید با عنایت كامل، بدان توجه شود تا تحول در روند نیازهاى جامعه را در بستر زمان به طور دقیق به دست آورد و حكم هر معامله‏اى را طبق‏ شرایط روز بیان نمود.

از این رو شرایط زمان و مكان، نقشى اساسى درموضوع‌‏شناسى در عالم فقاهت ایفا مى‏كند و امام راحل نیز بر آن تاكید وافر داشت. دلیل این نقش روشن است: فقه بیان احكام عملى جامعه كه روند آن طبق شرایط زمان ‏و مكان در حال تحول است. فقهاى سلف دقیقا به این نكته ‏توجه داشتند. شهید اول محمد بن مكى عاملى (شهادت به ‏سال 786) در قاعده خامسه كه پیرامون عادت سخن‏ مى‏گوید، در فائده دوم فرموده: «یجوز تغیرالاحكام بتغیرالعادات، كما فى‏النقود المتعاوره...:3 احكام طبق تغییر عادات‏ تغییر مى‏كند؛ چنان كه در پولهاى رایج (سكه و اسكناس) و سنگ‌وزنها و نحوه نفقه همسر و بستگان، كه تابع عرف و عادت ‏زمانه است.»

محقق اردبیلى (متوفاى سال 993ق) در باب نماز مسافر و اماكن تخییر مى‏فرماید: «تختلف الاحكام باعتبارالخصوصیات و الاحوال و الازمان و الامكنه‏ و الاشخاص...:4 احكام با در نظر گرفتن خصوصیات مرتبط به احوال و شرایط زمان و مكان واشخاص تفاوت مى‏كند و امتیاز دانشمندان محقق و فقهاى‏ لایق به توان استخراج و استنباط احكام هر یك از موارد مختلف و قدرت تطبیق دادن آنها با موازین شرع بستگى ‏دارد.» همین شیوه است كه فقاهت را پویا و همگام با شرایط و روند زمان مى‏سازد تا ضمن حفظ اصالت و جاودانگى‏ خود، براى همیشه اصول و ضوابط آن، پاسخگوى نیازها و رخدادهاى زمان باشد.

ثالثاً كاربرد عقل در بررسى متن حدیث، در كنار بررسى ‏سند. امام راحل براى به دست آوردن صحت و سقم یك ‏روایت، در كنار بررسى سند، به بررسى متن حدیث و توافق ‏آن با موازین و اصول ثابته شرع و عقل، توجه خاصى‏داشت. این شیوه‏اى است كه در دستور صریح مقام رسالت و ائمه ‏اطهار، در زمینه ارزیابى روایات مشتبه‌الحال صادر شده‏ است؛ یعنى عرضه بر كتاب و محكمات شرع. امام جعفر صادق(ع) در این باره به ابن ابى یعفور فرمود: «اذا ورد علیكم ‏حدیث فوجدتم له‏ شاهداً من كتاب‏الله او من قول رسول‏الله، و الا فالذى ‏جاءكم به اولى به‏».5 همچنین فرمود: «كل شئ مردود الى الكتاب و السنه و كل حدیث لایوافق ‏كتاب‏الله، فهو زخرف».6 پیامبر گرامى(ص) در منى ضمن ایراد خطبه‏اى فرمودند:«ایها الناس، ما جاءكم عنى یوافق كتاب‏الله فانا قلته، و ما جاءكم یخالف‏ كتاب‏الله فلم اقله‏».7 امام رضا(ع) فرمود: «فى اخبارنا محكما كمحكم‏ القرآن، و متشابها كمتشابه القرآن. فردّوا متشابهها الى محكمها، و لا تتبعوا متشابهها دون محكمها فتضلّوا».8

مقصود آن است كه در موارد مشتبه‏الحال، اقوال و روایات را بر اصول و محكمات شریعت عرضه كنید؛ زیرا مقصود از كتاب و سنت قطعى، همان محكمات دین است كه بر اصول ‏و پایه‏هاى برهان عقلى استوار است، و نام بردن از كتاب و سنت نیز كنایه از مطلق محكمات دین است. لذا در صحیحه‏ جمیل بن دراج از امام صادق(ع) آمده است: «انّ على كل حق ‏حقیقه، و ان على صواب نورا. فما وافق كتاب‏الله، فخذوه و ما خالف‏ كتاب‏الله، فدعوه‏».9 كتاب در اینجا كنایه از مصادیق نور است. از این رو فطرت و عقل سلیم كه در نهاد انسان و رسول باطنى ‏حضرت حق است، نیز نور الهى است كه گوهر را از خزف ‏جدا مى‏سازد.

امام راحل از همین شیوه مرضیه به خوبى‏ پیروى مى‏نمود و با عقل و درایت كامل، متن احادیث رامى‏سنجید و آنچه را كه با فطرت و اصول كمتر ‏سازگارنبود، باطل مى‏شمرد. در مسئله «بیع ‏العنب ممن یعمله خمرا» روایاتى از امامان آمده كه جواز آن را مى‏رساند، و در ضمن آنها روایاتى است كه تصریح دارند: ایشان نیزخرماهاى خود را به كسانى مى‏فروختند كه مى‏دانستند از آن‏ شراب مى‏سازند!10 سند این روایات گرچه برخى از نظر فنى (رجال‏الحدیث) صحیح مى‏نماید و مورد استناد قرار گرفته است؛ ولى امام ‏راحل(ره) این دسته از روایات را به دلایل زیر غیرقابل توجیه ‏مى‏داند:

1ـ مخالف كتاب و سنت مستفیض (احادیث فراوان) است‏ كه اعانت‏ بر اثم را حرام شمرده است.

2ـ مخالف حكم عقل است كه هر گونه كمك به گنهكار را قبیح مى‏داند.

3ـ مخالف دستورات اكید بر ضرورت نهى از منكر به هر طریق ممكن است.

4ـ مخالف اصول و پایه‏هاى مذهب حق است كه ساحت ‏قدس ائمه اطهار را از هرگونه كاستى و آلودگى مبرا مى‏داند.

امام راحل در این باره چنین مى‏فرماید: ظاهر این روایات چنین ‏است كه آنان خرماهاى خود را به شراب‏سازان‏ شناخته‌شده مى‏فروختند، و در معرض دیگران قرار نمى‏دادند. این مطلبى است كه یك فرد شیعه، تن به پذیرفتنش نمى‏دهد. چگونه ‏چنین امرى ممكن است و حال آنكه اقدام به چنین عملى حتى‏ توسط مردم عادى، مورد نكوهش قرار مى‏گیرد. بنابراین حال كه هر مسلمان به دلیل مسلمان بودن و هر فرد شیعه به دلیل شیعه‏بودن این گونه اعمال را قبیح و گستاخى در حریم مولاى حق ‏مى‏داند، پس چگونه ممكن است از شاخصه‏هاى جهان اسلام چنین ‏رفتارى صادر گردد؟11 اینجاست كه كاربرد عقل و اندیشه ‏در شناسایى حق از باطل، نقش خود را نشان مى‏دهد؛ صحت سند به چه كار مى‏آید در صورتى كه فطرت سلیم و اصول حكمت آن را پذیرا نباشد! از این رو، بر فقیه آگاه فرض است كه به بررسى متن حدیث ‏بیش از بررسى سند عنایت كند و توجه داشته باشد كه ‏برخى ناآگاهان، احادیثى را به امامان معصوم نسبت داده‏اند كه از كرامت آنان مى‏كاهد و شاید تعمدى نیز در كار باشد.

در پى خواهیم آورد كه امام راحل از همین راه (كاربرد عقل ‏در فقه‏الحدیث) در بسیارى از موارد، شیوه‏اى اتخاذ كرده كه ‏به دور از تقلید، راه تحقیق را پیموده و آراى نو و نظرات ‏جدید قابل قبولى ارائه فرموده‏اند؛ چنانچه در باره «حیله‏هاى‏شرعى براى فرار از ربا»، «خمس ارباح مكاسب‏»، «انفال‏»، «آثار ملى‏» و غیره خواهیم گفت.

بررسى سند و دقت در اسناد، گرچه یك‏ شیوه فقاهتى سنتى است و طبق دستور«انظروا الى من ‏تاخذون عنه معالم دینكم‏»12 باید در باره كسانى كه راویان‏ حدیث‏اند دقت‏شود، ولى این تنها راه نیست و مى‏توان ازطرق دیگر كه موجب اطمینانند، به صحت اسناد دست‏ یافت. اساسا ملاك اعتبار دادن به اسناد حدیث نزد قدما، حصول اطمینان و وثوق به صدور روایت از هر طریق معقول و متعارفى است كه مورد پسند عقلا باشد. از جمله آنكه دركتاب یا اصل معتبرى یافت ‏شود، یا آنكه شخصیت والایى صحت ‏دستاورد خود را تضمین كند، و قرائن دیگرى كه در جاى خود شرح داده‏ایم.

امام راحل در همین راستا، به‏ مرسلات مرحوم صدوق، آنجا كه‏ مستقیماً به امام معصوم نسبت ‏داده است، اهمیت مى‏داد و آن را قابل ‏اعتماد و استناد مى‏دانست. ایشان مى‏فرمود: مرسلات ‏صدوق دو گونه است، گاه‏ مى‏گوید: روى عن ‏الصادق كذا، و گاه مى‏گوید: قال الصادق كذا... گونه اول از مرسلات معمولى محسوب مى‏شود، ولى گونه‏ دوم را نمى‏توان مرسله معمول شمرد؛ زیرا اسناد مستقیم‏ شخصیتى مانند صدوق به امام معصوم، چنین مى‏رساند كه‏ قاطع به صدور روایت ‏بوده و همین قاطعیت صدوق ‏براى فقیه اطمینان‏آور است. به علاوه با استقراء روشن‏ گردیده است كه هر جا مرحوم صدوق حدیثى را در كتاب‏ «من لایحضره الفقیه‏» بدین‏گونه به معصوم اسناد مى‏دهد، در جاى دیگر و كتابهاى دیگرش، سندهاى متعدد و معتبرى ‏براى آن آورده است، براى نمونه حدیث معروف «اللهم ارحم‏ خلفائى! قیل: یا رسول‏الله، و من خلفاؤك؟ قال: الذین یأتون من بعدى‏ یروون حدیثى و سنتى‏» را مرحوم صدوق در كتاب ‏پرارزش خود «من لایحضره الفقیه‏»(ج4، ص302) به طور مرسل بدین‏ گونه: «قال امیرالمؤمنین: قال رسول‏الله...» آورده، ‏ولى در كتاب «عیون اخبار الرضا»13 آن را با سه سند و در كتاب «معانى‏الاخبار»14 با سند چهارمى و در كتاب‏ «مجالس‏»15 با سند پنجمى آورده است.16

لذا امام راحل مى‏فرمود: «شخصیتى مانند صدوق، كسى ‏نیست كه نسنجیده گفتارى را مستقیما به معصوم نسبت ‏دهد، مگر آنكه قاطع باشد، و با پى‏جویى مى‏توان دلیل این ‏قاطعیت را در كتب دیگرش یافت، و بیشتر سندهاى متعدد و معتبر آن حدیث است كه صدوق بر آن دست داشته است ‏و همین اطمینان، براى فقیه در مقام استناد و استنباط كافى‏است.» امام راحل در این باره مشروحا مطالبى را بیان فرموده و د رمسئله ولایت فقیه‏ كتاب البیع (ج2، ص467- 468) بدان‏ تصریح دارد.

رابعاً، بازیابى ملاكات احكام در مقام استنباط یكى دیگر ازشیوه‏هاى فقاهت ‏سلف كه امام راحل بر پیروى از آن اصرارداشت، به دست آوردن ملاكات احكام - در حد توان - در مقام‏ استنباط بود. بدین معنا كه تفریع فروع هر مسئله را، به‏ گستره ملاك به دست آمده از دلیل شرعى، وابسته مى‏دانست و بر طبق ملاك حكم، فروع متفرعه گسترش یا تضییق مى‏یافت.

مقصود از ملاك، مصلحت ارائه شده از جانب شرع یا به دست‏آمده از راه عقل قطعى است كه بیشتر، از عنوان اشتقاقى ‏موضوع مطرح شده در لسان دلیل، یا تعلیلى كه براى ترتب ‏آن حكم بیان شده فهمیده مى‏شود، به ویژه اگر به جنبه عقلى‏ یا عقلایى بودن حكم اشارت داشته باشد، كه با این وصف‏ حكم شرعى از حالت تعبدى بودن محض خارج شده و یك ‏گونه واقع نگرى در آن لحاظ مى‏گردد.

از این روست كه فقهاى سلف، سعى بر آن داشتند تا حد امكان ملاكات احكام را به دست آورند و با این روش ‏محققانه، بسیارى از مشكلات فقهیى كه امروزه دچار آن ‏هستیم، براى آنها حل شده بود. بنابراین به نظر مى‏رسد براى‏ حل مشكلات فقهى امروز و همیشه، جز پیروى از شیوه و روش فقهاى سلف، راهى وجود ندارد. امروزه فقاهت‏ حالت تقلیدگونه به خود گرفته است تا روش تحقیق و اجتهاد آزاد.

علامه حلى و بزرگانى همچون شهیدین و شیخین و محقق‏ اول و ثانى و محقق اردبیلى و محقق نراقى و فیض كاشانى‏ و صاحب مدارك و صاحب ریاض و... چون محققانى‏ آزاداندیش و نستوه بودند، همواره واقع‏نگر و در رفع‏ مشكلات و حل معضلات فقهى، هیچ گاه وانمى‏ماندند و در پاسخگویى به نیازهاى روزمره جامعه خویش در تنگنا قرار نمى‏گرفتند. این به بركت واقع‏نگرى و بازیابى ملاكات احكام در مقام‏استنباط بود و هیچ گاه جمودگرایى و تقلید در رفتارشان‏ مشهود نبود.

علامه حلى در مسئله «حله‏» - كه یكى از دیه‏هاى ششگانه ‏شمرده شده - در اینكه آیا 100 عدد معتبر است (چنانچه در كتب اربعه و مقنع مفید آمده) یا 200 عدد (چنانچه اشتباهاً صاحب وسائل آورده و میان فقها مشهور شده است) و نیز در اینكه وصف و قیمت ‏حله‏ها چگونه باید باشد، مى‏فرماید: چون ملاك در «دیه‏» هزار دینار یا ده‌هزار درهم است، مسئله حل است؛ زیرا بایست این مقدار از قیمت لحاظ شود، و بنابراین وصف و عدد (در حله‏ها) مطرح نیست.17

 

پی‌نوشتها:

1) بازار حویش، از شلوغ‏ترین بازارهاى نجف اشرف بود.

2) در همان اوان كه سر و صداى رفتن به كره ماه به راه افتاده بود، شخص معروفى كتابى بیش از 400 صفحه نگاشت و احكام‏ عبادات و سكونت در كره ماه را بیان داشت و تبلیغات گسترده و دامنه‏دارى پیرامون نشر كتاب به راه انداخت! فرد دیگرى در خصوص «مسائل مستحدثه‏» به طرح این سؤال ‏پرداخت كه: اگر سر كسى را بریدند و به بدن دیگرى وصل كردند، آیا این شخص احكام صاحب سر را دارد یا صاحب تن را؟! و آیا شخصیت هر انسانى به قلب است ‏یا به مخ؟...

3) القواعد و الفوائد، ج1، ص152-151، قاعده پنجم از قاعده 39.

4) مجمع‏الفائده والبرهان، ج3، ص436.

5) وسائل‏الشیعه، ج27، ص110، رقم 11.

6) همان، ص

7) همان، رقم 15.

8) همان، ص 115، رقم 22.

9) همان، ص 119، رقم 34.

10) وسائل الشیعه، ج17، ص231، باب 59 (مایكتسب به)رقم 8 و 6.

11) مكاسب محرمه، امام خمینى، ج 1، ص 219.

12) رجوع شود به: وسائل‏الشیعه، ج 27، ص151-150، باب 11(صفات‏القاضى).

13) چاپ نجف، ج2، ص23، باب 31، رقم 4.

14) چاپ نجف، ص 356.

15) امالى (چاپ نجف)، ص160، مجلس 34، حدیث‏شماره 4.

16) رجوع شود به «ولایه‏ الفقیه‏» تالیف نگارنده، ص 47.

17) رجوع شود به مختلف‏الشیعه، علامه، ج 9، ص 438. و نیز رساله‏ ولایت فقیه، اثر نگارنده، ص 166ـ164.

روزنامه اطلاعات

 

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: