1393/2/20 ۰۹:۴۸
می خواهیم ببینیم پیغمبر عمل خودش را از كجا آغاز كرد؛ آیا اولرفت سراغ وجدان اخلاقى؟ یعنى تا به رسالت مبعوث شد، آمد فریاد زد: ایهاالناس، من از طرف خدا مأموریت دارم، یك مأموریت اخلاقى، بیایید به كمك یكدیگر برویم، به عیادت بیماران، به سراغ معالجه مریضها؟ همه اینها در برنامه پیغمبر هست؛ ولى شروع كار پیغمبر از اینجانیست. نمىگوید بیاییم برویم سراغ رباخواران و ابتدا هیچ اسمى از خداو توحید و بت و یگانهپرستى نبرَد، بگوید مردم زود باشید! بلند شویمبرویم ـ با همین بتهایى كه در خانه كعبه وجود دارد؛ اینها سر جاىخودش باشد ـ كار خودمان را مىخواهیم از مبارزه با رباخواران شروعكنیم؛ كار خودمان را مىخواهیم از نماز شروع كنیم، از روزه شروع كنیم،از حج شروع كنیم، از تنظیم نظام خانواده شروع كنیم، از مسئله نكاحشروع كنیم، از قوانین نفقه شروع كنیم، از قوانین نشوز شروع كنیم.
نه، وقتى كه مأمور مىشود رسالت خودش را انجام بدهد، اولین سخنى كه بهزبان مباركش مىآید، چیست؟ وقتى كه صدایش را بلند مىكند و براىاولین بار اعلام مىكند كه من مبعوثم، چه مىگوید؟ قولوا لا اله الّا اللهُتُفلحوا: بشر! بگو خداى یگانه، رستگارى پشت سرش است. «خداىیگانه» انقلاب فكرى است، فكر است، عقیده است، ایمان است. پیغمبراسلام(ص) انقلاب خودش را از یك انقلاب فكرى و از یك جهانبینىاساسى، از یك فكر كه جهانبینى انسان را از ریشه تكان مىدهد، آغازكرد. نمىگویم انقلاب علمى، چون انقلاب علمى كوچكتر است.
اگرمثلا از ریاضیات انقلاب [خود را آغاز]مىكرد، هر كسى كه مىآمد در ریاضیات یك نظریه انقلابى مىآورد، انقلابى بود؛ اصل اقلیدس را باطلمىكرد، اصل دیگرى مىآورد. ولى آن، دنبالش این همه ثمرات ندارد.[همین طور اگر از ] انقلاب در شیمى [آغاز مىكرد و مثلا مىفرمود:] ایهاالناس، تا امروز مىگفتند عناصر چهارتاست، از امروز من به شما اعلاممىكنم كه عناصر صدتاست. این اثرى و موجى ندارد. این جزو نتایجباید باشد نه جزو ریشهها و پایهها. [همین طور اگر] انقلابى درزیستشناسى به وجود بیاورد. اینها اساس نیست. پیغمبر اسلام انقلابىدر فكر یعنى در یك نقطه حساس فكرى انسان [به وجود آورد] كهوقتى آن فكر در مغز و دماغ انسان پیدا شد، به دنبال خودش مرتبمىكشد و مىآورد؛ تا گفتى «خدا» دنبالش مىآید پس احسان، عدالت،نه بتپرستى، نه رباخوارى، نه ظلم و هزاران چیز دیگر.
پیغمبر انقلاب خودش را از فكر شروع كرد. این بر اساس آن فلسفهاى است كه دیشب عرض كردم؛ از نظر اسلام مطلب این نیست كه فكر بشر سایهاى است از نظام اجتماعى. اسلام نمىگوید نظام اجتماعىرا به من نشان بده تا من بگویم فكرش چیست. اسلام براى بشر از ایننظر اصالت قائل است؛ یعنى معتقد است كه اگر بشر در درون خودشیك انقلاب فكرى صحیحى ایجاد كند، انقلابى كه از آن عمیقترین وریشهدارترین سخنان [یعنى توحید و خدا] آغاز مىشود، از آن نقطهاى كه اگر دست روى آن نقطه بگذارى، تمام عالم انسانى تكان مىخورد، همینطور كه خود حقیقتش آن نقطهاى است كه این مخروط یعنى عالم هستى از آن نقطه آغاز شده است، در فكر بشر هم به شكل یك مخروط است كه همینقدر كه از رأس آن مخروط یعنى اندیشه توحید و خداشروع كنیم، مىآید و مىآید تا به آن آخرین قاعدهاش مىرسد.
مىگوید این فكر را به وجود بیاور، توحید روحى پشت سر آن مىآید، توحید اجتماعى با آن به وجود مىآید، مساوات اجتماعى به دنبال این فكر به وجود مىآید، عدالت به دنبال آن به وجود مىآید؛ ولى اگر این فكرخراب شد، موارد دیگر پشت سرش خراب مىشود. ا لم تر كیف ضرباللهُ مثلاً كلمهً طیبهً كشجرهٍ طیبهٍ اصلُها ثابتٌ و فرعُها فى السّماء.
ماركسیستها و پذیرش انقلاب مستمر فرهنگى
عجبا! در مكتبهایى كه انقلابات فرهنگى را یك امر تبعى و طفیلى از نظامات اقتصادى مىدانستند، چه خوب و چه زود پىبردند كه اینچنیننیست، باید به خود انقلاب فرهنگى اصالت داد. در عین اینكه نظامشانیك نظام اقتصادى سوسیالیستى است كه براى آنها نهایت آرزوست،ولى باز رسیدند به اینجا كه جامعه دائما باید در حال انقلاب فرهنگىباشد. اگر جامعه انقلاب فرهنگىاش را از دست داد، انقلاب اقتصادى وسوسیالیستى هم خراب مىشود. این، پذیرفتن این اصل است، پذیرفتناصالت فكر است، پذیرفتن اصالت فرهنگ است، پذیرفتن اصالت روحاست، پذیرفتن اصالت انسان است؛ یعنى نفى گفته پیشوایان گذشته [اینمكتب] است. تكیه بر انقلاب فرهنگى كردن، كه این انقلاب فرهنگى هم مستمراً باید وجود داشته باشد، حرفی بسیار اساسى است؛ ولى نفىنظریات گذشتگان است؛ یعنى تا حدى بازگشت به نظریه اسلامى استكه همیشه تكیه اساسى آن روى انقلاب فكرى و فرهنگى است یعنى ازاینجا مىخواهد شروع كند.
توحید، زیربناى طرح اصلاح جامعه اسلامى
بنابراین در طرح اصلاح جامعه اسلامى، ما اگر طرحى براى جامعهاسلامى خودمان داشته باشیم، اگر بخواهیم انقلاب واقعى در جامعهاسلامى رخ بدهد و طرح انقلابى جامعه اسلامى ما بر اساس اسلام باشد واز جامعه اسلامى الگو بگیریم،36 از اول باید برویم سراغ توحید اسلام؛ اول جامعه خودمان را با توحید اسلام مقیاس بگیریم، بعد ببینیم چقدراین زندگى ما پر از شرك است! چقدر اسم خدا در زندگى ما وجود دارد و معنى خدا در زندگى ما وجود ندارد! پس باز گردیم به حق، توبه كنیم،توبه به معنى واقعى؛ بازگردیم به توحید؛ بازگردیم به یگانهشناسى به معنى واقعى، بازگردیم به یگانهپرستى به معنى واقعى؛ بشویم همانیگانهپرستهایى كه در صدر اسلام وجود داشت.
مگر پیغمبر از كجا شروع كرد؟ پیغمبر كه انقلاب صنعتى نكرد. پیغمبر كه انقلاب ادبى نكرد؛ انقلاب ادبىاش همان انقلاب ادبى قرآن بود. پیغمبر كه كارش را ازانقلاب اقتصادى شروع نكرد، از انقلاب سیاسى شروع نكرد، از همان انقلاب فكرى قرآنى شروع كرد؛ ولى این انقلاب فكرى به دنبال خودش همه اینها را آورد. بتها را از بتكده كعبه آن روز به زمین آورد؛ وقتى كه آن بتها به زمین آمدند، ابوسفیانها هم به زمین آمدند، ابولهبها هم به زمینآمدند، ابوجهلها هم به زمین آمدند؛ نمىتوانست به زمین نیاید.
این است كه اسلام مى گوید خدا را وارد زندگىات كن؛ اگر خدا وارد زندگىات بشود همه چیز درست است؛ ولى به شرط اینكه درست وارد زندگىات بشود. ا لم تر كیف ضرب اللهُ مثلاً كلمهً طیبهً كشجرهٍ طیبه، اصلُها ثابتٌ و فرعُها فى السّماء. تُؤتى اُكُلها كُلّ حینٍ باذن ربّها.37 این چقدرمعنى مىدهد! مىگوید: این درخت را سالم نگه دار، آبیارىكن. مگذار ریشه این درخت در وجودت بخشكد. مگذار آفات به ریشهاین درخت برسد. تو فقط وظیفه نگهبانى و باغبانى این درخت را دارى.اگر این درخت را نگه دارى، میوههاى اجتماعى و اخلاقى خودش رابراى همیشه و هر روز و هر ساعت به تو مىدهد؛ استمرار انقلابفرهنگى. آنها به زبان خودشان مى گویند «استمرار انقلاب فرهنگى»،قرآن به زبان خودش مىگوید: تُؤتى اُكُلها كُلّ حینٍ باذن ربّها. این درختىنیست كه فصلى باشد، یك فصل میوه بدهد فصل دیگر نه؛ درختى نیستكه كهنه بشود، از ریشه پوسیده بشود. تو فقط باید این درخت را نگهبانىكنى، باغبانى كنى. درختى است جاوید و همیشگى. درختى است كه همیشه به تو میوه مىدهد.
فلسفه عبادت على(ع)
على مردى بود انقلابى؛ ولى وقتى ما سراغ این مرد انقلابى مىرویم،مىبینیم بزرگترین انقلابها، آن انقلاب روحى اوست، انقلاب فكرىاوست، انقلاب خدایى اوست. على به دلیل اینكه یك لحظه خداى خودش را فراموش نمىكند، یك لحظه مسئولیت خودش را فراموشنمىكند. على به دلیل اینكه یك لحظه خداى خودش را فراموشنمىكند و یك لحظه غیر خدا را پرستش نمىكند، در جامعه یك آن با ظالمها و ستمگرها و متجاوزان سازگارى ندارد؛ یعنى هر چه على دارد، ازتوحید على سرچشمه مىگیرد.
براى بعضى افراد وقتى كه سخن از عبادتهاى على به میان مىآید، شاید خیلى هم خوشایند نباشد؛ مىگویند فایدهاش چیست؟ حالا چراعلى این كار را مىكرد؟ خوب بود على همان قسمتهایى از شب را هم كهاختصاص به عبادت مىداد، مثلا اختصاص به كمك به محرومان وخدمات اجتماعى مىداد. خیر، اشتباه است. عبادت به معنى واقعى یعنىآبیارى ریشه این درخت. عجبا! عدهاى مىگفتند: این عبادت ما، این نمازهاى ما براى خداچه فایده دارد؟ خیال مىكند باید براى خدا فایده داشته باشد. برادر! براى تو فایده دارد. بندگى من و تو براى خدا، براى خدا فایده ندارد، براى من و تو فایده دارد. عبادت كردن، پرستش كردن، ذكر حق گفتن، بهیاد حق بودن، به یاد حق ناله كردن، اشك ریختن، پیوند خود را با حقدرست كردن یعنى ریشه درخت توحید را در وجود خود بارور كردن، احیا كردن، سالم نگه داشتن، آبیارى كردن، این درختى كه انسانیت تو به این درخت وابسته است. این درخت، درخت انسانیت است.
قُل اللهُ ثُمّذرهُم38خدا را داشته باش. اهل بیت پیغمبر همه چیزشان خدا بود و ازخدا ناشى مىشد. همینطور كه در عالم هستى تمام عالم هستى ازخداى متعال ظهور كرده است، در نظام روحى انسانى هم تمام خیرات وجود انسان از ایمان به خدا سرچشمه مىگیرد. امام حسن مجتبى مىگوید: [نیمه شب دیدم مادرم براى همه دعامىكند ولى براى39] خودش دعا نمىكند. صبح از مادر سؤال كردم: «مادرجان! تو چرا دیشب براى همه دعا كردى براى خودت دعا نكردى؟» در جواب این كودك، جملهاى مىگوید كه اینجمله اساس تعلیم اسلامى را در یك ناحیه نشان مىدهد؛ فرمود: «یا بُنىّ، الجار ثُمّ الدّار:40پسركم، اول همسایه بعد خانه خود.» یعنى مسلمان، اول در فكر مسلمانان دیگر است، وقتى كه از فكر مسلمانان دیگر فارغشد آنوقت به سراغ خودش مىآید.
این دعاى زهرا با عملهاى دیگر او هماهنگى دارد. آنجا كه زهراروزهدار است و علىروزهدار است؛ بچهها هم از آنها پیروى كرده و روزهگرفتهاند. در ایامى است كه على و زهرا در نهایت سختى زندگى مىكنند.مدینه در آن ایام چند بار دچار مجاعه یعنى قحطى شد و به علاوه علىهرچه به دست مىآورد، به دیگران مىداد. على مىرفت روزها كارمىكرد و شب با بچههایش از آنچه از راه مزدورى بهدست آمده بود، زندگى مىكرد. جو تهیه مىكرد؛ زهرا به دست خودشجوها را آرد مىكرد، به دست خودش خمیر مىكرد، به دست خودشمىپخت و به صورت قرص نان موقع افطار حاضر مىكرد. امتحان الهىپیش مىآید. تا مىخواهند افطار كنند، در به صدا درمىآید: «كى هستى؟»معلوم مىشود یك یتیم است، یك بچه بىپدر و مادر، بىسرپرست؛كودك گرسنه بىسرپرستى است؛ الجار ثُمّ الدّار. على فوراً قرص نانخودش را مىدهد و زهرا قرص نان خودش را مىدهد؛ بچههاى آنها همقرص نان خودشان را مىدهند.
ایمان به خدا، اساس اندیشه و اراده انسان
أفمن أسّس بُنیانهُ على تقوى من الله و رضوانٍ خیرٌ أم من أسّس بُنیانهُ على شفاجُرُفٍ هارٍ فانهار به فى نار جهنّم.41 از نظر قرآن كریم انسانها دوگونه هستند: انسانهایى كه در آنها فكر، حاكم اصلى است و سایر شئون زندگى آنها برمبناى ایمانى مستدل و استوار قرار گرفته است و آن ایمان محكم واستوار همه شئون دیگر زندگى آنها را تحت تأثیر و تحتالشعاع قرارمىدهد كه ما این انسانها را انسانهاى منطقى و عقلى نامیدیم. و اما گروه دیگر اكثریت مردمى هستند كه به حد بلوغ منطقى و عقلىنرسیدهاند و ایمان استوار بر مبناى استدلال و یقین ندارند و فكرشانناشى از یك سلسله مبادی و علل بىاساس است. اینگونه اشخاصفكرشان بازیچه سایر شئون زندگى آنهاست. بنابراین از نظر قرآن، نه آن نظریه صحیح است كه مىگوید فكر به طور مطلق تابع شئون دیگر زندگىاست و نه آن نظریه كه مىگوید فكر به طور مطلق اصالت و بر سایر شئونزندگى تقدم دارد.
قرآن خودش مبادی و علل افكار واندیشههاى بىریشه را بیان كرده و در این جهت بر همه مفكّرین جهانپیشى گرفته است. یكى از مبادی اندیشههاى خطا و غلط انسان كه قهراً اندیشههایى بىریشه و دستخوش تغییر و تبدل و تحول است، این استكه انسان ظنّ و گمان را به جاى علم و یقین به كار ببرد و قرآن اصرار داردكه جز از علم و یقین پیروى نكنید. قرآن منشأهاى دیگرى هم براى فكرهاى بىریشه (كه آنها را بهدرختهاى بىریشه تشبیه مىكند) ذكر مىكند. یكى از آنها تقلید است.
تقلید
البته قرآن با كلمه «تقلید» مطلب را بیان نكرده، با تعبیر دیگر بیان كردهاست. تعبیر قرآن تبعیت كوركورانه از گذشتگان است، از پدران، مادران،آباء، اجداد. این هم از موضوعاتى است كه قرآن روى آن زیاد تكیه كردهاست و آن را منشأ لغزش و خطاى بشر مىداند و سخت انتقاد مىكند.مثلا مىگوید آنها چنین مىگویند: إنّا وجدنا آبائنا على اُمّهٍ و إنّا علىآثارهم مُقتدون:42 ما پدران خودمان را بر یك طریقهاى یافتهایم و ما همهمان طریقه پدران خودمان را مىگیریم و مىرویم. به تعبیر امروز «سنتگرایى». امروز نامش را «سنتگرایى» گذاشتهاند؛ حالا این تعبیر صحیح است یا غلط و بهتر از این هم مىتوانستیم تعبیرپیدا كنیم یا نه، به هر حال این كلمه امروز رایج شده است.
قرآن سنتگرایى را محكوم مىكند. اما اشتباه نشود، ضدسنتگرایى را هم محكوم مىكند؛ هر دو را محكوم مىكند، چطور؟ قرآنفقط عقلگرایى و منطقگرایى را تأیید مىكند؛ مىگوید هر امر بهاصطلاح قدیمى و هر سنت قدیمى را [پیروى كردن] به دلیل اینكهگذشتگان ما چنین مىكردهاند، نیاكان ما اینچنین بودهاند و ما باید راه نیاكان خودمان را برویم، این محكوم است، چرا؟ مىگوید ممكن استنیاكانتان اشتباه كرده باشند، ممكن است نیاكانتان عقل نداشته باشند،شعور نداشته باشند. این كه دلیل نمىشود. نیاكان ما در گذشته چنینمىكردهاند ما هم چنین مىكنیم!
چهارشنبه آخر سال شمسى و آخر اسفند مىشود؛ بسیارى ازخانوادهها ـ كه باید بگوییم خانوادههاى نادان ـ آتشى روشنمىكنند، بعد آدمهاى سُر و مُر و گنده با یك هیكلهاى چنین و چنان ازروى آتش مىپرند و مىگویند: اى آتش «زردى من از تو سرخى تو ازمن». این چقدر حماقت است! خب چرا چنین مىكنید؟ این سنتىاست مال ما مردم، از قدیم پدران ما چنین مىكردند. قرآن مىگوید: أو لوكان آباؤُهُم لایعقلون شیئا:43 اگر هم پدران گذشتهتان چنین كارىمىكردند، شما وقتى مىبینید یك كار احمقانه است و دلیل نادانى پدران شماست، روى آن را بپوشید؛ چرا این سند حماقت را سال به سال تجدیدمىكنید؟! این فقط یك سند حماقت است كه كوشش مىكنید آن راهمیشه زنده نگه دارید [و در واقع بگویید:]ماییم كه چنین پدر ومادرهاى احمقى داشتهایم. أو لو كان آباؤُهُم لایعقلون شیئاً.
از طرف دیگر قرآن نمىگوید هر چه سنت است، پس باید در همكوبید و هر چه نو است [پس باید زنده نگه داشت]. یك عده هممىگویند نوگرایى. این چطور؟ نوگرایى هم درست نیست، به این معنا كههر نوى علامت رشد و تكامل و پیشرفت نیست. هر كهنهاى اول نو بوده است. هر سنت احمقانهاى یك روزى نو بوده است. آیا روز اوّلى كه نو بود، درست بود حالا كه كهنه شده، بد شده است؟ نه، روز اوّلى هم كه نو بود، چرند بود. قرآن مىگوید: حقیقتگرایى، عقلگرایى، منطقگرایى؛ سنت را با مقیاس عقل و حقیقت بسنج، ببین درست است یا نادرست. اگردرست است گرایش پیدا كن، اگر درست نیست، چنانچه همه پدران چندهزار ساله تو هم به آن عمل مىكردند پشت پا به آن بزن. نو چطور؟ نو همهمین جور است. مىگوید هر نوى را هم با نقد عقل و حقیقت بسنج. نوبودن كه دلیل درستى نیست؛ باز ببین این نو درست است یا غلط؛ اگردرست است به این نو گرایش پیدا كن، اگر غلط است گرایش پیدا نكن.
مُدسازى، نیرنگ دنیاى سرمایهدارى
هر روز یك لباسى مد مىشود. عدهاى گویى خدا به اینها عقل وذوق و سلیقه نداده، هیچ چیزى نداده است، فقط چشم داده و بس. فكر؟ ماكو.44 ذوق؟ ما كو. سلیقه؟ ما كو. فقط چشم داده است؛ نگاه كنند ببینند مثلا از دنیاى اروپا چه مدى نوترین مدهاست. آن مدىكه در كفش، درلباس، در كلاه، در پیراهن نوتر از همه است چیست؟ امسال چه مد شدهاست؟ تا گفتند مد امسال این است، دیگر سر از پا نمىشناسد كه مد امسال این است. آخر «مد» یعنى چه؟ مد یعنى چیزى كه مدسازهاى دنیا اختراع كردهاند. خوب تو از كجا [در مقابل] آنها چنین خودت را محكوممىكنى كه من ذوق ندارم، سلیقه ندارم، فكر ندارم، زیبایى را دركنمىكنم، عقل و فكر و ذوق من مقیاس نیست، هر چه كه مدسازهاى مثلا فرانسه اختراع كردند، آن درست است. خب آنها هم معلوم است كه چراهر سالى یك مد اختراع مىكنند.
مدسازى یكى از نیرنگهاى دنیاى سرمایهدارى است براى ازدیادمصرف. در دنیاى سرمایهدارى براى به زنجیر كشیدن ملتهاىمصرفكننده هزاران نیرنگ به كار مىبرند. یكى از نیرنگها، نیرنگى استكه به وسیله مدسازها اجرا مىشود؛ یعنى اینها یك برنامه صد در صد استعمارى را دارند اجرا مىكنند. محصولات كارخانههاى آنها ازمنسوجات و غیر منسوجاتشان پشت سر یكدیگر باید مصرف بشود؛ اگرمصرف نشود و بماند، خود آنها را فلج مىكند، منفجرشان مىكند. اینكارخانهها دائماً باید بگردد، از یك طرف تولید كنند از طرف دیگرمصرف كنند. باز برگردند، مواد خام تهیه كنند، دومرتبه تولید بشود بازمصرف بشود.
ماشین تولید غیر از زمین كشاورزى است. نمىشود آن را نگه داشت؛یعنى یك ماشین كه براى تولید ایجاد مىشود ـ مثلا ماشینهاى نساجى،ماشینهاى اسلحهسازى ـ مثل همان داستان جن است كه مىگویند كسىكه جن را تسخیر مىكند، دائماً باید این جن را به كار وادار كند (البته اینهاافسانه است)، اگر به كار وادار نكند، خود جن آن جنگیر را مىدرد،شكمش را سفره مىكند! آنوقت جنگیرى كه این جن را تسخیر كرده است، باید به او فرمان بدهد كه چنین بكن، چنان بكن. تا او مشغول است،آرام است. حتى اگر كارى هم ندارد و مثلا یك تپهاى از شن دارد، مىگوید این شنها را از اینجا ببر آنجا، از آنجا ببر آنجا. اگر بیكارش كند،جن او را مىدرد. آن جن كه در افسانهها آمده است امروز همین ماشین است!
پینوشتها:
36) اگر مىخواهیم از جاى دیگر الگو بگیریم كه دیگر اسم اسلام نباید رویشبگذاریم.
37) ابراهیم/ 24.
38) انعام/ 91.
39) (چند ثانیه از صداى استاد ضبط نشده است.)
40) وسائلالشیعه، ج7، ص112.
41) توبه، 109.
42) زخرف، 23.
43) بقره، 170.
44) [در زبان عامه عرب به معناى «نیست» است.]
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید