1395/1/16 ۰۹:۴۰
نیکاندیشی و نیکوکاری در تاریخ ایران، سنتی پرشاخ و برگ و کهن است؛ فرهنگی که با توصیههای دینی جان و روحی دگرگونه بر خود گرفته، همچون درختی کهنسال ریشههای خود را در دل تاریخ تنیده است و افراشته و سرسبز به زیست خود ادامه میدهد. سرپرستی و حمایت از کودکان بیسرپرست و یتیم، یک جنبه مهم از این فرهنگ ارزشمند است.
دغدغههایی برای کودکان پرورشگاه؛ نگاهی به کارنامه نیکوکاری همایون صنعتیزاده
آمنه ابراهیمی تاریخپژوه: نیکاندیشی و نیکوکاری در تاریخ ایران، سنتی پرشاخ و برگ و کهن است؛ فرهنگی که با توصیههای دینی جان و روحی دگرگونه بر خود گرفته، همچون درختی کهنسال ریشههای خود را در دل تاریخ تنیده است و افراشته و سرسبز به زیست خود ادامه میدهد. سرپرستی و حمایت از کودکان بیسرپرست و یتیم، یک جنبه مهم از این فرهنگ ارزشمند است. بنای دارالایتام و فعالیتهای خصوصی و غیر آن، در درازنای تاریخ نمود روشن این معنی است که سرنوشت و وضعیت کودکان بیکس و تنها از سوی مردم مهم انگاشته میشده است؛ کاری که جامعه را از نیروهای پرتوان و سالم کودکان آیندهساز برخوردار میسازد و آنها را از تلخی تنهایی، بیپناهی و آسیبهای احتمالی میرهاند. نام بسیاری از نیکوکاران در چنین امر خداپسندانه و ارزشمند در تاریخ ایران برجای مانده است. همایون صنعتیزاده از جمله این کسان است؛ نیکوکاری که پدربزرگش علیاکبر صنعتی بنیانگذار پرورشگاهی در شهر کرمان بود و این سنت پدر به پسر در خانواده وی تداوم یافت.
نامهنگاری با یک دوست
«دو هفته گذشت. پرحادثه و پرمشقت گذشت. فرصت گفتوگو با تو پیدا نشد. یک هفته گذشت هرروز پنج صبح بیدار شدم و تا اواخر شب یک نفس و پشت سرهم در تکاپو و تقلا بودم. در این مدت این اولین فرصتی است که توانستهام خلوتی برای خود داشته باشم. تنم از خستگی کرخت شده است. اما مغزم و اندیشهام آرام نمیگیرد. تصورم بر این است که در کار پرورش و تربیت و تعلیم بچههای پرورشگاه، بالاخره سرنخی را به دست آوردهام. احساس عجز و ناتوانی که در چند ماه اخیر از این بابت سراپایم را گرفته بود اندکی سبکتر شده است».* حدیث کارهای نیک پدرش عبدالحسین و پدربزرگش علیاکبر به مردم کرمان و کودکانش قصهای دراز است. حکایت اینان، روایت نخستین کسانی است که با زحمت و مرارت پرورشگاه و سرپناهی برای کودکان یتیم آن دیار فراهم کردند. گوشهای از شرح زحمات علیاکبر صنعتی و پسرش در شمارههای پیش از این آمد. در آن نوشتار اما از همایون صنعتیزاده کمتر سخن رفت. او با قلبی پرمهر در سینه، برای ادامه مسیری که پدربزرگ و پدرش هموار کرده بودند، اقداماتی در اندازه توان انجام داد.
همایون صنعتیزاده به سال ١٣٠٤ خورشیدی زاده شد. او ابتدا به کار تجارت پرداخت اما مدتها کارهای فرهنگی از جمله راهاندازی انتشارات فرانکلین، چاپ و کاغذسازی، سوادآموزی و برپایی کلاس اکابر را برعهده داشت. او چند سال پیش از انقلاب اسلامی در سال ١٣٥٧ به کرمان آمد و در زمین پدری به کشاورزی به کاشت گل مشغول شد. گویی این زمان را برای سبک کردن خستگیها برگزیده بود. او در پناه گلکاری، گلاب میگرفت، شعر میسرود و مینوشت و خستگی میتکاند تا روزهای سرنوشتساز آینده فرارسد.
پرورشگاه صنعتیزاده که در شمار نخستین و برجستهترین پرورشگاههای کشور جای میگیرد، از تاریخی دلچسب و پرفراز و نشیب برخوردار است. این پرورشگاه که تا به امروز زنده و پابرجا است، چهرهای همچون علیاکبر صنعتی، نقاش و مجسمهساز نامآور را نیز در خود پرورانیده است. وضعیت این پرورشگاه در روزگار عمر همایون صنعتیزاده از دغدغههای او به شمار میرفت. صنعتیزاده که درباره بچههای پرورشگاه با ایرج افشار نامه مینگاشت، سخنانی بسیار با او داشت «هرچه توانستم با بچهها نشستم و گفتم و برخاستم. ساعتها و روزها و هفتهها، گاه و بیگاه، در سفر و حضر با آنها به سرمیبرم و در احوال و رفتار و گفتارشان دقت میکنم. هرکدام دنیایی هستند و عالمی. این اواخر قراری با آنها گذاشتم کـه به هریک از آنها کـه از من عیبی بگیرد که خودم وجود آن را تصدیق کنم پنجاه تومان جایزه بدهم. همان روز اول سیصد تومان به ناچار پرداختم. به علت دستتنگی زیاد دیدم که ادامه این قرار برایم غیرممکن است. گفتم که بایستی علاوه بر متذکر شدن عیب راه برطرف کردن آن را هم به من بیاموزند. خیلی باهوش و تند و تیز و پولدوست میباشند. قبول کردند و خیلی زود فشار مالی شدیدتری بر من وارد نمودند. مثلی برایت بزنم. جوانی است به نام امیر احمدی. شانزده هفده سال دارد و باهوش و آرام اسـت. متذکر شد که آدمی هستم عصبانی و از این بابت پنجاه تومان گرفت و به عنوان راه علاج پیشنهاد کرد که مرا تحتنظر بگیرد و هرگاه که از کوره دررفتم و عصبانی شدم مرا متوجه کند و از این بابت پنج تومان جریمهام کند. طریق معالجهاش مؤثر واقع شد و بعد از چند روز برعکس روزهای اول که مرتب روزی بیست یا سی تومان مرا جریمه میکرد به ندرت روزی پنج تومان دریافت میکند. سه روز قبل متوجه شدم که با یکی دو نفر از بچهها ساخت و پاخت کرده است که وسائل و مقدمات عصبانیت مرا فراهم کنند و جریمه وصولی را تقسیم کنند. حکایتی هستند».
صنعتیزاده در ادامه این نامه، دستاورد اصلاح اخلاقی در پرورشگاه را برای استاد شرح داده است «هفته قبل یکی از آنها که خیلی با استعداد است مرا در گوشهای گیر آورد و گفت این قرار یکطرفه است و به زیان او تمام میشود. با اصرار راضیم کرد که او به کار عیبگیری از من ادامه دهد به شرط آنکه من هم از او عیب گرفته و متذکرش شوم. تا اینجا از این بازی دو نتیجه قطعی حاصل شده است. ١. آنکه عیب گرفتن از یکدیگر و سعی در اصلاح عیوب بین بچهها مد شده است و از حساسیت خیلی شدیدی که نسبت به هر نوع انتقاد داشتند کاسته شده است. ٢. دیگر آنکه عیب گیرنده به طور ناخودآگاه از عیبی که برای دیگری گرفته است پرهیز میکند. هر روز صدها (بدون اغراق) اتفاق و قضیه و گفتوگو پیش میآید که درباره هریک میتوان مقاله و داستان کوتاه و قصه نوشت. اما کو فرصت».
از دیگر امور نیک که همایون صنعتیزاده بدان پرداخته، ساختن دستگاه آبشیرینکن است. وجود چنین دستگاهی در کویر کرمان با خاک و آب شور تا اندازهای زیاد اهمیت دارد و رنگی دیگر به کار و زندگی میدهد. وی در نامه خود به ایرج افشار بدین مهم اشاره کرده است «با کمک اسلامپناه و هوشمندزاده قرار است که هفته آینده در پرورشگاه دستگاه کوچکی که با آفتاب کار میکند و آب شور را به آب شیرین تبدیل میکند بـه عنوان نمونه بسازیم تا در صورتی که مورد پسند اولیاء امور قرار گیرد به تعداد زیاد جهت ساکنان روستاهای حاشیه کویر که آب خوردن شیرین ندارند بسازیم. این کار را ابتدا من در بین بندر لنگه و بندر چارک ده دوازده سال پیش تجربه کردم همان وقتی که مشغول کشت مروارید در زیر آبهای خلیج فارس بودم. همیشه آرزو داشتم که یک روزی از این تجربه در جایی جهت مردم استفاده شود. مثل اینکه میخواهد آرزویم عملی بشود».
صنعتیزاده همچنین تلاشهایی بسیار برای اختصاص درآمدهای یک شرکت خریداری شده به پرورشگاه دختران بم کرد. این کوششها پرورشگاه را سرپا نگه داشت. پس از او نیز هیات امنای پرورشگاه صنعتی کرمان، مجتمعی آموزشی و فرهنگی در منطقه محروم جوپار استان کرمان بنا کرد. متولیان این مدرسه با نظر به ساختارهای مدرسههای اسلامی شهر تهران مانند علوی و نیکان، با توجه به رویکردهای جدید در تعلیم و تربیت، آن مرکز را راه انداختند. برنامه تعلیمی این مدرسه با نظریات شناختشناسان معاصر تدوین شد. همایون صنعتیزاده در زمان جنگ تحمیلی ایران و عراق نیز با بچههای پرورشگاه به جبههها میرفت. بر اساس آنچه میدانیم چند نفر از بچههای پرورشگاه صنعتی در میدان جنگ به شهادت رسیدهاند. همایون صنعتیزاده که گاه به دنیای شاعری سری میزد، در جایی میسراید «خدای کهکشانها! ندارم مال تا مسجد بسازم شفاخانه، دبستان، پل کنم وقف/ هلا! گلدسته سازم بازوان را ز دل محراب از سینه شبستان سرم گنبد، نگاهم روزن سقف».
وی که در سال ١٣٨٨ خورشیدی از جهان چشم فروبست، یادی خوش و خاطرهای مانا از نیکوکاری خود و خانوادهاش بر پیشانی تاریخ فرهنگی کرمان حک کرد؛ تاریخی که امروزه با تماشای دستاوردهای این نیکوکارانِ درگذشته مفتخر و سربلند است.
* بخشی از نامه همایون صنعتیزاده به ایرج افشار
منبع: روزنامه شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید