1393/2/15 ۰۸:۱۰
غرضم این جهت است كه انسان بالاخره داراى یك وجدان اخلاقىهست. آن سپاهى چنگیز هم مىبینید در یك جا وجدانش تكان مىخورد. گاهى جامعهها در شرایطى قرار مىگیرند كه حس اخلاقى در آنها تحریك مىشود؛ مثلا در حوادثى كه رخ مىدهد، مانند زلزلهها، انسان مىبیند كه مردم بیش از حدى كه انتظار مىرفت، حاضرند فداكارى كنند، لباس بدهند، پول بدهند، پتو بدهند، وسایل دیگر بدهند،بروند آنجا خدمت كنند؛ این اسمش مىشود انقلاب وجدانى؛ یعنىوجدان جامعهاى تحریك شده است به سوى كارهاى خیر اخلاقى.
ج) انقلاب اقتصادى: انقلاب دیگر اجتماعى، انقلاب اقتصادى است. در جامعههایى انقلاب مىشود و یك نظام اقتصادى دگرگون مىشود و نظام جدیدى به جاى آن مىنشیند، یك نظام سرمایهدارى از بین مىرود، به جاى آن یك نظامسوسیالیستى مىآید. این هم خودش انقلاب است؛ ولى بر اساس یك نظام اجتماعى؛ نظامى اجتماعى از بین مىرود، نظام دیگرى مىآید.
د) انقلاب سیاسى: [قسم دیگر انقلاب اجتماعى] انقلاب سیاسى است؛ مىبینید یك نظام ازبین مىرود، نظام دیگرى مىآید، مثل انقلاب مشروطه ایران.
4. انقلاب فكرى و فرهنگى
همه اینها مقدمه بود براى این مطلب كه یكى از انقلابها كه در جامعهبشرى رخ مىدهد، انقلاب فكرى و به تعبیر دیگر انقلاب فرهنگى است.انقلاب فكرى و فرهنگى یعنى چه؟ یعنى انقلابى كه در برداشتهاى فكرى بشر پیدا مىشود، در عقل و فكر بشر پیدا مىشود، به طورى كه معیارهاى فكرى بشر عوض مىشود و به جاى آنها معیارهاى دیگرى جانشینمىشود. انقلاب فكرى هم شورش و عصیان و تمرد است، قیام است، اماقیام چه؟ قیام عقل است علیه یك سلسله فكرها، اندیشهها، دانستهها،پذیرفتهها كه انسان قبلا در فكر خودش پذیرفته بود. یكمرتبه جریانى رخ مىدهد، مىبینید این فكر از آن زیر بنا تكان مىخورد و تمام اینبنیان و ساختمان فكرى كه قبلا داشته است فرو مىریزد و به جاى آنیك ساختمان فكرى دیگر از نو ساخته مىشود. مثل یك ساختمان كهنه و مندرسى كه آن را درهم بكوبید و از نو بیایید زیربنا بسازید و ساختمان جدیدى با نقشه جدید و شكل جدید و پایههاى جدید وستونهاى جدید بسازید. این را مىگویند انقلاب فكرى، انقلاب فرهنگى.
انقلاب فكرى، ریشه سایر انقلابها
این مسئله مطرح است كه در میان این انقلابها، اصالت از آن كدام یك ازآنهاست؟ در اینكه این انقلابها در یكدیگر كم و بیش اثر مىگذارند وهریك از این انقلابها ممكن است منجر به انقلاب دیگر بشود [تردیدىنیست]؛ ولى سخن در این است: انقلاب بهتر است از كجا شروع بشود؟ ازفكر شروع بشود؟ اول جامعه انقلاب فكرى پیدا كند، بعد از اینكه درانقلاب فكرى آن فكر كهنه مندرس غلط خطاى خودش را درهم كوبید وفكر نو به خودش داد، آنوقت سراغ انقلابهاى اجتماعى و اخلاقى واقتصادى و سیاسى و غیر اینها برود؟ یا نه، انقلاب خوب است از عاطفه ووجدان شروع بشود، از صنعت شروع بشود، از سیاست شروع بشود؛ ازكجا باید شروع بشود؟ از فكر باید شروع بشود؟ از اخلاق باید شروعبشود؟ از نظام سیاسى باید شروع بشود؟ از نظام اقتصادى باید شروعبشود؟
در ایران خودمان كه انقلاب سیاسى در ابتداى مشروطیت رخ داد؛ ولى این ملت به مشروطیت واقعى نرسید، علتش چه بود؟ دائماً روزنامهها مىنویسند، مىگویند علتش این بود كه جامعه ایرانى از نظر فكرى آمادگى براى چنین كارى را نداشت؛ یعنى ابتدا باید فكر این مردمآماده مىشد.
فكر این مردم آماده نشده بود، نمىفهمیدند استبداد یعنىچه، مشروطه یعنى چه، دمكراسى یعنى چه، آزادى یعنى چه، رأى یعنىچه. وقتى كه مىخواستند كسى را كه اساساً این حرفها به گوشش نخوردهبود، به مشروطیت ترغیب و تشویق كنند، به او چه مىگفتند؟ مىگفتند:«آقا، مشروطه خوب چیزى است.» مىگفت: «به چه دلیل؟» مىگفتند: «اگرمشروطه بشود، هر روز صبح از خواب كه بلند بشوى، تو بیرون نیامده، مىبینى اول صبح دو تا نان سنگك، توى آن هم چند تا كباب فرد اعلا درخانهات مىآیند مىدهند. ظهر هم همین جور، شب هم همین جور!» تصورآن بابا از مشروطیت، نان سنگك بود و كباب گرم. وقتى مىگفت «زنده بادمشروطه»، فكرش نان سنگك و كباب گرم بود! مشروطه را نمىفهمید. این است كه نتیجه نمىدهد.
اسلام در تمام شئون زندگى بشر انقلاب به وجود آورد، ارزشهایى را بالا برد، ارزشهایى را پایین آورد؛ ولى متد اسلام این است كه انقلاب،اول باید در فكر (نه فقط در علم، در فكر به معنى جهانبینى) پیدا شود،اول باید انقلاب در فكر و جهانبینى بشر پیدا شود و جهانبینىاش یكجهانبینى درست باشد؛ جهانبینى بر اساس توحید، خداشناسى وخداپرستى، بر اساس توحید نظرى و توحید عملى. همه انقلابهاى دیگرباید به منزله شاخهها و برگها و میوههاى این انقلاب باشد. از نظر قرآن،اسلام هر وقت ضربه خورده است، از ریشه ضربه خورده است. ریشه بایددرست باشد. ریشه چیست؟
تمثیل قرآن
حالا مىرسیم به مثلى كه قرآن آورده است تا با منطق قرآن آشنا شویم.در سوره مباركه ابراهیم قرآن این طور مىفرماید: «ا لم تر كیف ضرب اللهُ مثلاً كلمهً طیبهً كشجره طیبه، اصلُهاثابتٌ و فرعُها فى السّماء. تُؤتى اُكُلها كُلّ حینٍ باذن ربّها ویضربُ اللهُ الامثال للنّاس لعلّهُم یتذكّرون»:33 پیغمبر! نمىبینى خدا چگونه مثل مىآورد. كدام مثل را آورده؟ كلمه طیبه: سخنى پاك را.
«كلمه» در اصطلاح قرآن تنها لفظ نیست؛ آن حقیقتى راكه با این لفظ بیان مىشود، مىگوید «كلمه»؛ حقیقت پاكى كه انسان باشهادت و اقرار، به آن حقیقت اعتراف مىكند.
قرآن كلمه پاكى را،حقیقت پاكیزهاى را مثل مىزند. به چه مثل مىزند؟ به درختى پاكیزه؛ درخت پاكیزهاى كه ریشهدار باشد و ریشههاى خودش را در اعماقزمین فرو برده باشد و از مواد خوب و صالح زمین، از آب، رطوبت ومانند آن استفاده كند. ریشهاش در زمین فرو رفته، تنه و شاخههایش روبه بالا آمده است: و فرعُها فى السّماء. «سماء» یعنى طرف بالا. درختىاست با ریشه و تنه و شاخهها و میوه. درختى است میوهده، اما نه مثل درختهاى معمولى میوهده.
اى پیغمبر، تو این مثل را پیاده كن در درختى كه این جور باشد، نه درختى كه فقط مثلا در پاییز یا بهار میوهبدهد، اول بهار یا آخر بهار میوه بدهد، بلكه درختى كه همیشه بهار استو در تمام ایام سال میوه مىدهد، روزى نیست كه میوه نداشته باشد: تُؤتىاُكُلها كُلّ حینٍ باذن ربّها: با اذن پروردگارش و به خواست پروردگارش درتمام اوقات میوه مىدهد. اى پیغمبر، تو درختى اینچنین در ذهن خود مجسم كن كه ریشههایش در زمین نفوذ كرده باشد، شاخههایش بهآسمان بالا رفته باشد، میوه پاك و پاكیزه بدهد و میوهاش فصلىنباشد، همه ایام سال باشد. آن حقیقتى كه ما بیان مىكنیم، مثلش مثل ایندرخت است.
بعد مىگوید: و یضربُ اللهُ الامثال للنّاس لعلّهُم یتذكّرون: خدا اینمثلها را براى مردم مى آورد، باشد كه مردم از این مثلها نكته بیابند ومتذكر بشوند و آگاهى پیدا كنند. تذكر در اصطلاح قرآن غیر از «تفكر» وغیر از «تعلم» است. تعلم و تفكر یعنى یادگرفتن چیزى كه انسان نمىداند، ولى تذكر یعنى بیدارى و آگاهى؛ مطلب جدیدی نیست كه به انسانبگویند، مطلبى است كه در عمق روح و فطرت انسان هست، فقط روحها و دلها را باید بیدار و آگاه كرد. قرآن مىگوید: خدا این مثل را براى مردم ذكر مىكند براى اینكه مردم بیدار و آگاه بشوند. قرآن اینجا چه مىخواهد بگوید؟ آن كلمه طیبهاى كه قرآن مىگوید، توحید است: خدا. قرآن معتقد است كه باید اندیشة خدا را درجامعه بشرى زنده كرد؛ این اندیشهاى كه عین حقیقت است و بشر درعمق وجدان و فطرتش با آن آشنایى دارد. رستگارى بشر از این پایهباید آغاز بشود، باقى دیگر شاخهها و برگها و میوهها هستند؛ برگ وشاخه و میوه از ریشه مایه مىگیرد و تغذى مىكند.
توحید، نقطه آغاز رسالت پیامبر اسلام
این است كه ما در تاریخ اسلام مىبینیم پیغمبر اسلام وقتى كه مبعوثمىشود،34 بعثت او دامنهدار است؛ بعثتى است كه در آن نماز هست، روزه هست، حج هست، زكات هست، امر به معروف و نهىاز منكر هست، جهاد هست، تنظیم قوانین معاملات مانند قانونبیع و شراء و قانون اجاره هست، تنظیم نظام خانواده هست،نكاح هست، طلاق هست، قانون ارث هست، قوانین اقتصادى هست، قوانین سیاسى هست؛ در این دین احسان هست، عفو هست، وجداناخلاقى هست؛ ولى این پیغمبر انقلاب خودش را از كجا آغازمىكند؟
مىخواهیم ببینیم پیغمبر عمل خودش را از كجا آغاز كرد؛ آیا اولرفت سراغ وجدان اخلاقى؟ یعنى تا به رسالت مبعوث شد، آمد فریاد زد: ایها الناس، من از طرف خدا مأموریت دارم، یك مأموریت اخلاقى، بیایید به كمك یكدیگر برویم، به عیادت بیماران، به سراغ معالجهمریضها؟ همه اینها در برنامه پیغمبر هست ولى شروع كار پیغمبر از اینجانیست.
پینوشتها:
33) ابراهیم/ 24 و 25.
34) این خیلى درس است، درس بزرگ است، مثل یك قصیده است كهخودش را در مطلعش نشان مىدهد.
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید