1393/2/8 ۰۸:۲۵
بعضى چنين فرض كردهاند كه انسان مىخواهد آزاد مطلق زندگىكند. آزاد مطلق زندگى كردن، گذشته از اينكه امرى است ناممكن ومحال، مساوى است با خروج از انسانيت. آزاد مطلق كه انسان هيچحكمى، آرزويى، هدفى و ايدهاى را بر خود نپذيرد، يعنى بىايده بودنمطلق، اين سقوط است و در دنيا وجود ندارد. آن كسانى همكه دم از آزادى مطلق و عصيان مطلق زدهاند كه تسليم امر هيچ حاكمىنمىشوند، مىبينيد سراسر زندگىشان ايده داشتن است
بعضى چنين فرض كردهاند كه انسان مىخواهد آزاد مطلق زندگىكند. آزاد مطلق زندگى كردن، گذشته از اينكه امرى است ناممكن ومحال، مساوى است با خروج از انسانيت. آزاد مطلق كه انسان هيچحكمى، آرزويى، هدفى و ايدهاى را بر خود نپذيرد، يعنى بىايده بودنمطلق، اين سقوط است و در دنيا وجود ندارد. آن كسانى همكه دم از آزادى مطلق و عصيان مطلق زدهاند كه تسليم امر هيچ حاكمىنمىشوند، مىبينيد سراسر زندگىشان ايده داشتن است و به دنباليك ايده مىدوند. به دنبال يك ايده رفتن معنايش حكومت همان ايده رادر درون خود پذيرفتن است. پس اگر اسم بنده و برده برديم، وحشت نكنيد بگوييد چرا قرآنوقتى كه مىخواهد براى انسان مثال بزند، به بنده و برده مثال مىزند،بردهاى كه چند نفر شريك مالك بدخو و ناسازگار داشته باشد و بردهاىكه يك ارباب سازگار داشته باشد. اين مثال براى اين است كه ديگرباقىاش تعارف است؛ انسان در درون خودش نمىتواند حكومت هيچ ايدهاى را نپذيرد. اگر فرض كنيم نپذيرد، از انسانيت ساقط است.
تعبير عرفا
انسان اگر حكومت يك آرزوى اصلى [را بپذيرد] كه همهآرزوهاى ديگرش تحتالشعاع و در راه و مسير آن آرزو باشد، فقط يكايده را دنبال كند و همه ايدههاى ديگر در مسير و طريق آن ايده قراربگيرد، اين آدم از نظر روانشناسى داراى شخصيتى است سالم؛ يعنى وحدت شخصيت خودش را حفظ كرده و روحش تجزيه نشده است؛روحش تكهتكه و پارهپاره نشده است. عرفاى ما اسم اينحالت را «مجموع» يا «مجموعه» و اسم نقطه مقابل آن را تفرقه، تشتّت،كثرت گذاشتهاند. آن حالت مجموعه، يعنى حالت وحدت روحى،يكپارچه بودن روح و روان انسان. تفرقه در اصطلاح عرفا يعنى همينحالت چند تكه و چند قطعه و چند پاره بودن روح انسان. چطور مىشود كه روح انسان چند قطعه و چند پاره و چند تكه بشود؟ وقتى كه فكرها و انديشههاى مختلف، هدفهاى مختلف، آرزوهاى متضاد و ناسازگار و بهتعبير قرآن بدخو، متشاكس، بداخلاق [آن را فراگيرد]؛ يعنى قسمتى از قلمرو روحش را فلان آرزو، فلان ميل، فلان شهوت با قدرت تمام بهخودش اختصاص داده است؛ ولى همين آدم كه در اينجا يك ميل شديد قسمتى از روحش را به خودش اختصاص داده، يك ميل شديد ديگرنسبت به چيز ديگر با كمال استبداد و بدخلقى و بد اخمى قسمت ديگر روحش را به خودش اختصاص داده است؛ يك جاى ديگر روحش راعقدهها، كينهها، خشمها، غضبها به خودش اختصاص داده است؛ يكقسمت ديگر روحش را چيز ديگر، و هركدام از اينها شعبهاى مىشود. اگر انسان در خودش مطالعه كند اين حالت كشمكش را كاملا مىتواند ببيند. احياناً قسمتى از روحش را ايمان، به خود اختصاص دادهاست؛ ايمانهاى ضعيف قسمتى از روح انسان را اشغال مىكند ولىقسمتهاى ديگر در قلمرو دشمن است. اين ايمان، ايمان حسابى نيست.در عمل:
يك دست به مصحفيم و يك دست به جام
گه نزد حلاليم و گـهى نزد حـرام
ماييم در اين گنبد فيروزه رُخام
نه كافر مطلق، نه مسلمان تمام17
نيمى از روحش كافر است، نيم ديگر مسلمان. ساعتى به مسجد مىآيد؛ در آن ساعتى كه در مسجد است، نيمى از روحش در اينجاست و نيمديگر عجالتاً خاموش و ساكت است. دو ساعت ديگر كه از اينجا خارج مىشود اين نيمه روح مخفى مىشود آن نيمه ديگر باز حكومت مىكند. بين اينها هماهنگى و تناسب و همهدفى و همراهى وجود ندارد.
اگر انسان روحش قطعه قطعه و پاره پاره باشد و هر قسمتى از روحش به جايى برود، گذشته از اينكه اين خودش مايه بدبختى و بيچارگى است، چنين انسانى هيچ وقت نمىتواند يك كار اساسى انجام بدهد. جامعهاى هم كه از چنين افرادى به وجود بيايد، بيمار است؛ اما اگر انسان واقعاً به خدا ايمان بياورد و توحيد نظرى او توحيدحسابى باشد [وحدت در روحش پيدا مىشود.] آنجا كه عرض كردمايمان قسمتى از وجود انسان را اشغال مىكند كفر قسمت ديگر و احياناً كفر يا فسق قلمرو بيشترى را اشغال مىكند، مثلا يك دهم روح انسان درقلمرو ايمان قرار مىگيرد نُه دهم ديگر در قلمرو كفر و فسق، اينها اغلبايمانهايى است كه مبناى حسابى ندارد، ايمانهاى تقليدى است؛ ولىاگر انسان ايمان تحقيقى پيدا كند، ايمان متكى به منطق و استدلال واصول، خاصيت ايمان و اعتقاد به خداى يگانه پيدايش وحدت و به قولعرفا مجموعه، جمع، حالت جمعى در روان خود انسان است. شرك ازفكر انسان كه بيرون برود شرك از روح انسان هم بيرون مىرود.
مقايسه دو آيه قرآن
تعبير قرآن براى توحيد نظرى در باب توحيد ذاتى و توحيد افعالى كهالبته لازمه توحيد ذاتى توحيد افعالى است و اينها ملازم يكديگرهستند، اين است: لوكان فيهما آلههٌ الّا اللهُ لفسدتا:18 اگر عالم بيش از يك حاكم علىالاطلاق مىداشت، اين نظام در عالم حكومت نمىكرد، اصلا عالم نيست و نابود و تباه شده بود؛ اينكه اين نظام بر عالم حاكم است، دليل بر اين است كه يك واحد حكمفرما بر عالم حكومت مىكند. اين درتوحيد نظرى است. در توحيد عملى مىگويد: ضرب اللهُ مثلاً رجُلاً فيه شُركاءُ مُتشاكسون و رجُلاً سلماً لرجُل. اين دو آيه را با يكديگر مقايسه كنيد. كأنّه مىخواهد بگويد اى بشر، اگر در مقام عمل چند خدا بر روح توحكومت كند، چند معبود داشته باشى، تباه مىشوى. همين طور كه اگرعالم چند خدا مىداشت، تباه شده بود تو بشر اگر در فكر خودت مشركباشى در روحت مشرك هستى و اگر در روحت مشرك بشوى روحتقطعه قطعه و پاره پاره شده است و اگر روحت قطعه قطعه و پاره پارهبشود ديگر تو انسان سالمى نيستى، يك موجود مفلوك بيمار تباه شدههستى.
اين است كه من عرض كردم كه اين آيه قرآن از نظر من توحيدعملى را با يك تعبير خاص روانى به شكل اعجازآميزى بيان كرده است:ضرب اللهُ مثلاً رجُلاً فيه شُركاءُ مُتشاكسون و رجُلاً سلماً لرجُلٍ هليستويان مثلاً الحمدُ لله بل اكثرُهُم لايعلمون.19 اى مسلمانان، در اين مثلدقت كنيد.
پس اولين اثر توحيد و خدا در زندگى انسان، يك اثر روانشناسى وعلمالنفسى و اخلاقى است، سلامت روانى است؛ سلامتى كه قرآن در اين آيه از جنبه وحدت روان و هماهنگى اجزاي روانى مورد مطالعه قرار داده است. خدا در زندگى انسان مساوى است باوحدت روانى انسان، هماهنگى روانى انسان، نجاتيافتن انسان ازتكهتكه شدن روحش، از شريك و چند مالك پيدا كردن روحش. ريشهاخلاق در اسلام در همين جاست. اين است كه مىگويند در اسلام همهچيز از توحيد سرچشمه مىگيرد.
علائق ميان پيغمبر (ص)و دخترش
ايام فاطميه است و اگرچه من مقيد نيستم در همه مجالس ذكر مصيبت بكنم، ولى وقتى كه ايام مصيبت باشد، ذكر مصيبت مىكنم و اين را در جاى خود يك امر لازم مىدانم. علائق ميان پيغمبر و دختر بزرگوارش فاطمه(س)ازنظر معنوى بيش از حد علائق عادى يك پدر و دختر است. پيغمبر اكرم دخترهاى ديگر هم داشت، پسر هم پيداكرد: ابراهيم كه در هجده ماهگى از دنيا رفت؛ ولى احدىحتى اهل تسنن آنچه را كه درباره فاطمه از پيغمبر اكرم نقل كردهاند، هرگزنه درباره دخترهاى ديگر و نه درباره آن فرزند هجده ماهه از پيغمبر نقلكردهاند. حتى دشمنهاى پيغمبر به حكيم بودن او اعتراف دارند؛ يعنى پيغمبرهيچ كارى را حساب نشده نمىكرد و هيچ سخنى را حساب نشده نمىگفت. اهل اغراق و مبالغه نبود؛ هر جملهاى كه مىگفت، به آخرين عكسالعمل آن توجه داشت؛ روى حساب مىگفت؛ و هر كارى كه مىكرد. اگر وقتى كه زهرا وارد بر پيغمبر مىشد، پيغمبر او را پهلوى خودش مىنشاند، اين صرفاً يك عاطفه نبود كه چونخيلى دوستش داشت، اين كار را مىكرد؛ درسبود، تعليم بود. با اين عملش مىخواست مردم چيز بفهمند.اگر دست دخترش را مىبوسيد و مىگفت من بوى بهشت از زهرا مىشنوم، مىخواست مردم از اين كارمطلب بفهمند.
پيغمبر كسى نبود كه ميان بچههايش تبعيض قائل بشود، همين طور كه ميان افراد عادى مسلمانان هم تبعيضقائل نمىشد؛ ولى فضيلتها را هم ناديده نمىگرفت. مكتب اسلام همچنين است. اسلام مكتب تبعيض نيست، ولى مكتب ديدنفضيلتهاست؛ مكتب تبعيض نيست ولى متقى را بر غيرمتقى ترجيحمىدهد، عالم را بر جاهل ترجيح مىدهد، مجاهد را بر غير مجاهد ترجيح مىدهد. پيغمبر(ص) در بچههايشهم تبعيض قائل نبود؛ ولى فضيلت را برغيرفضيلت ترجيح مىداد، فوقالعاده هم ترجيح مىداد. اين بود كه آشنايان و نزديكان مىدانستند چه علائقى ميان اين پدر و دختر حكمفرماست، واقعاً در حدى بود كه بايد آن را «عشق» ناميد. براى زهرا زندگى بعد از پيغمبر، اصلا معنى و مفهوم نمىتوانست داشته باشد. وقتى كه پدرش به او خبر مىدهد تو بعد از من سريعاً به من ملحق خواهى شد، زهرا خوشحال مىشود، لبخند مىزند. اين همان حالت عاشق است.
پيغمبر را كه در خانه خودش دفن كردند، گفتند زهرا را خبر نكنيد، اگر پرسيد، محلقبر را نشانش ندهيد براى اينكه ممكن است بيايد سر قبر و خيلى ناراحتى بكند. انس بن مالك آمد. زهرا از اوسؤال كرد: «پيغمبر را دفن كرديد؟» عرض كرد: بله. فرمود: «چطور دلتان حاضر شد خاك بريزد بر قبر پيغمبر؟! قبر پدرم كجاست؟» يا بنت رسولالله، خواهش مىكنيم اين سؤال را از ما نفرماييد. ما مىترسيم نشان بدهيم، شما برويد ناراحت بشويد. فرمود: خيال كردهايد مىتوانيد قبردوست را از دوستش مخفى كنيد؟ نمىدانيد كه دوستى و عشق راهىدارد غير از اين راههاى معمول؟ نوشتهاند زهرا آمد و خاكها رابرمىداشت و مىبوييد تا رسيد به آنجا كه مدفن پيغمبر است. نالهاشبلند شد و گفت: اينجاست قبر پدرم:
پينوشتها:
17) منسوب به خيام. 18
) انبياء/ 22
19) زمر / 29.
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید