گفت‌وگو با محمود حدادی به مناسبت انتشار مجموعه داستان «از نگاه جنون»

1392/12/19 ۱۰:۲۶

گفت‌وگو با محمود حدادی به مناسبت انتشار مجموعه داستان «از نگاه جنون»

»از نگاه جنون» گزیده‌ای است از داستان‌های آلمانی از قرن هجدهم به این سو، که بر اساس نگاه به جهان جنون در گستره ادبیات آلمانی، توسط محمود حدادی انتخاب و ترجمه شده‌اند. این مجموعه 23 داستان از 14 نویسنده آلمانی را دربرگرفته و در بین این نویسندگان هم چهره‌های مشهور و هم چهره‌های کمتر شناخته شده دیده می‌شوند.

 

»از نگاه جنون» گزیده‌ای است از داستان‌های آلمانی از قرن هجدهم به این سو، که بر اساس نگاه به جهان جنون در گستره ادبیات آلمانی، توسط محمود حدادی انتخاب و ترجمه شده‌اند. این مجموعه 23 داستان از 14 نویسنده آلمانی را دربرگرفته و در بین این نویسندگان هم چهره‌های مشهور و هم چهره‌های کمتر شناخته شده دیده می‌شوند. محمود حدادی از جمله مترجمان زبان آلمانی است که بیشتر به سمت ادبیات کلاسیک آلمان گرایش دارد و در این سال‌ها ترجمه‌هایی از آثار گوته، هلدرلین، هاینریش مان، توماس مان، روبرت موزیل و... به دست داده است. حدادی در کتاب «از نگاه جنون» به سراغ داستان‌هایی رفته که هریک به‌نوعی با جنون و جان‌های پریشان سروکار داشته‌اند. البته شاید حضور جنون در ادبیات آلمانی بیش از آنکه پدیده‌ای روانشناسانه باشد، پدیده‌ای برخاسته از وضعیت فرهنگی و تاریخی جامعه آلمان باشد؛ و ضمنا بازتاب‌های گوناگون این پدیده در ادبیات آلمانی هم می‌تواند گواهی بر واقعیت عینی چنین پدیده‌ای در جامعه آلمانی به شمار‌ آید. وضعیت فرهنگی-تاریخی آلمان بعد از عصر روشنگری، وضعیت متناقضی است که از یک سو با عقب‌ماندگی تاریخی روبه‌روست و از سوی دیگر با ذهنیتی پیشرفته در شکل ایده‌آلیسم آلمانی. و بعد از آن هم آلمان مدام درگیر جنگ است و در نهایت به بحران فاشیسم دچار می‌شود. به گفته حدادی، «فاشیسم فراگیر آلمان در همین مقوله قرار می‌گیرد. برای همین تئودور آدورنو در بدبینی سال‌های بعد از جنگ‌جهانی‌دوم، خاصه به‌عنوان فیلسوفی که کشورش خاستگاه فاشیسم کلاسیک بود، تاکید می‌کند: تاریکی رنگمایه هنر مدرن است. آن اثری که نمی‌پسندد در نقش دلخوش‌کنک در بیاید و برای خود بازارگرمی کند، اگر که می‌خواهد در غلیان ظلمانی واقعیت زمام کار خود را از دست ندهد، باید که رنگ همین غلیان را به خود بگیرد.» با محمود حدادی درباره این مجموعه داستان که توسط نشر نیلوفر منتشرشده، گفت‌وگو کرده‌ایم و از او درباره ایده انتخاب داستان‌های این مجموعه و نیز زبان و نثر داستان‌ها پرسیده‌ایم. حدادی داستان «لنس» گئورگ بوشنر را محور این مجموعه داستان می‌داند و به همین دلیل در این گفت‌وگو درباره اهمیت گئورگ بوشنر در ادبیات آلمانی نیز صحبت کرده‌ایم.

آنچه در مجموعه داستان «از نگاه جنون» در نگاه اول جلب توجه می‌کند، انتخاب داستان‌هایی بر اساس جنون در گستره ادبیات آلمانی است. چرا به‌سراغ چنین ایده‌ای در ادبیات آلمانی رفتید؟ ضمنا عنوان فرعی کتاب «آسیب‌نگاری در ادبیات آلمانی» است. چه نوع آسیب‌نگاری مدنظر بوده است؟
راستش «آسیب‌نگاری» ترجمه‌ای لفظی است که من به‌عنوان برابرنشین برای «پاتوگرافی» آورده‌ام. مفهوم پاتوگرافی را خاصه در معرفی داستانی به کار می‌برند که در اساس به جان‌های بیمار یا به جهان و جامعه‌ای بیمار می‌پردازد. چون خطر بیگانگی با عقل می‌تواند هم فرد را تهدید کند، هم جامعه را. گاه حتی دوره‌ای از تاریخ هست که با خرد و منطق در تعریف کلی آن فاصله پیدا می‌کند. جنون از آنجا که بروز و نمودی به دور از معیارها و هنجارهای زندگی و روزمرگی اکثریت معاش‌اندیش جامعه دارد، از موتیف‌های پر افسون در همه هنرها از جمله نقاشی و خاصه ادبیات است. کافی است از این حیث به داستان آژاکس در اسطوره یونانی اشاره کنیم، یا به داستان دن کیشوت در سرآغاز عصر مدرن. امیال و غرایض فرد ممکن است با هنجارها، اخلاق یا عرف جامعه تعارض پیدا کند و کار او را به شکاف در عاطفه و دوگانگی در روان بکشاند. مثال چنین دوگانگی را در این مجموعه در داستان «لنس» می‌بینیم. این داستان واقعیت تاریخی دارد و بر اساس یادداشت‌های تیمارداران این نویسنده نوشته شده است که در عصر روشنگری بزرگ و تربیت‌شده خانواده‌ای روحانی بود و همزمان با کانت آشنایی داشت. در نتیجه از یک سو تمایلات فلسفی‌اش او را از قبول خواسته پدر و درآمدن به کسوت کشیشان باز می‌داشت، ولی از سوی دیگر این سرپیچی از خواسته پدر، با نظر به عرف جامعه باری سنگین از عذاب وجدان بر دوشش می‌گذاشت و به‌واسطه باور مذهبی‌اش باری سنگین‌تر از وحشت از عاق والدین. ولی در این مجموعه داستان‌هایی هم آمده‌اند مانند «کناره‌گیری» اثر هاینریش مان، که نشان می‌دهند گاه جامعه هم امکان دارد در ورطه یک جنون همگانی بغلتد و در چاره کار خود عرصه را بر تدبیر عقل تنگ کند. در ادبیات جهانی برای چنین حالتی بیشتر هاملت را مثال می‌آورند که در هنگامه تعصب و تنگ‌اندیشی همگانی، عمل بر اساس بینش مداراجویانه دشوارش بود. هانری چهارم هم در فرانسه و در بحبوحه جنگ‌های عقیدتی قرن شانزدهم میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌های کشورش مجبور بود به گفته عبید زاکانی «دلقکی و مسخرگی پیشه کند» تا بتواند بیرون از حوزه تعصب خونین این دو حزب متخاصم، شاید که صلحی در کار آنها بیاورد. البته من مثال‌هایم را بیشتر از جهان مدرن انتخاب کرده‌ام، آن هم به گواهی آنکه جنون واقعیتی است که به‌رسمیت شناخته‌شدنش با عبور از قرن‌ها پیشداوری و نادانی امکان‌پذیر شده است. جامعه هرچه اخلاق‌گراتر باشد، یا در تصورش از تربیت انسانی و اصلاح جامعه نقش اخلاق را بنیادی‌تر گمان کند، در پذیرش این واقعیت مشکل بیشتری خواهد داشت و طبیعی است که برخوردش هم با این موضوع نامنطبق‌تر خواهد بود. دو داستان در این مجموعه محوری‌اند، یکی «لنس» بوشنر و دیگری داستان بسیار کوتاه «کرکس» از کافکا. آن هم صرفا برای اینکه کافکا را در یک دسته‌بندی قرار بدهم. چون پیش از او و بعد از او نویسندگانی بوده‌اند که جامعه یا به عبارتی مناسبات انسانی روزگار خودشان را همانند کافکا مسخ و کج‌تاب می‌دیده‌اند. از آن جمله‌اند بیشتر نویسندگان مکتب  اکسپرسیونیسم.


در این مجموعه 23 داستان آلمانی از قرن هجدهم تا امروز انتخاب شده است. اما همان‌طور که در مقدمه کتاب هم اشاره شده، داستان‌هایی بیش از این می‌توانستند در این مجموعه حضور داشته باشند. جای چه نویسندگان شاخص دیگری در این مجموعه خالی است؟

ممنونم از بابت این سوال. این کتاب چند سالی در عرضه به ناشر ناموفق ماند. این امر من را در تخمین ارزش آن دچار تردید کرد. در این فاصله زمانی به متن‌ها صیقل بیشتری دادم. با این حال چند متن از هر حیث آماده چاپ را از این مجموعه بیرون کشیدم، از سر وسواس اینکه موضوع و موتیفی همسان شاید از حد حوصله خواننده بیرون بزند. از طرفی هم می‌خواستم هزینه چاپ را در این شرایط شوک قیمت کتاب خیلی بالا نبرم. از نویسندگانی که بیرون ماندند، جا دارد اول از همه از «ا.ت.آ.هوفمان» یاد کنم، که در سرآغاز نهضت رمانتیسم در قرن نوزدهم زندگی می‌کرد، در جهان‌بینی خود هادی انسان‌ها را نه عقل، بلکه غرایز آنها می‌دانست. لذا در مناسبات و فضاهایی تاریک و دلگیر، انسان‌هایی را در داستان‌هایش ترسیم می‌کند که اعمالشان از رشک، خودپرستی، زیاده‌خواهی، دگرآزاری و مالیخولیا مایه می‌گیرد. داستان «خانه متروک»، اثر این نویسنده را در این میان برای یک مجموعه دیگر کنار گذاشته‌ام. دیگر متنی که بیرون کشیدم، داستان «دیوانه» از شاعر بزرگ آلمان قرن بیستم، «گئورگ هایم» است که پیشگام نهضت اکسپرسیونیستی بود؛ نهضتی که در اول قرن بیستم با ارزیابی مناسبات میان کشورهای صنعتی، خاصه نظر به رقابت‌های اوج‌گیر استعماری میان این کشورها، جنگ‌های خونین را در اروپا امری محتوم می‌دانست و از موتیف‌های بنیادی آن بیگانگی انسان از چنین مناسباتی بود. این قصه را هم که از تنهایی انسان عصر مدرن حکایت می‌کند و از فروپاشی مناسبات خانوادگی، باز برای مجموعه‌ای دیگر کنار گذاشته‌ام. از متون مشخصا اکسپرسیونیستی داستان «قتل یک آلاله» اثر آلفرد دبلین را مثال آورده‌ام، نویسنده‌ای که بعد‌ها با همین سبک رمان «برلین، میدان الکساندر» را نوشت.


آیا جنون در ادبیات آلمانی حضوری پردامنه‌تر از ادبیات دیگر کشورها دارد؟ ضمنا نمونه‌های قابل توجهی از مواجهه رازآلود با جهان را در ادبیات خودمان هم می‌توانیم بیابیم. اینطور نیست؟
همچنان که گفتم، درآمدن به جهان غریب، رازآلود، پرعذاب یا که رهایی‌بخش جنون از جاذبه‌هایی است که درک آن را هنر در اختیار ما قرار می‌دهد. ما چنین جهانی را می‌توانیم در ادبیات فارسی از جمله در داستان‌های هفت پیکر نظامی تجربه کنیم یا به‌عنوان کج‌تابی احتمالی مدرنیت ایرانی، شاید که در بوف کور. دن کیشوت اسپانیایی با جنون دلنشین و همزمان غم‌انگیز خودش در این میان، نمادی جهانی شده است، شاید نمادی بر اینکه انسان اگر آرمان‌خواه باشد، از درک واقعیت دور می‌افتد و هربار که بخواهد کار خیر کند، برای خودش و دیگران دردسر می‌سازد و تشکری هم نصیب نمی‌برد. از طرفی از دید فلسفه هنر، افلاطون پیش‌فرض شاعری را جنون می‌دانسته است. اصطلاح فوروس پوئتیکوس از اوست یا پروکلس، ساتورن را که از نگاه زمین دورترین و کم‌سو‌ترین سیاره در منظومه خورشیدی است، نمایانگر خوی افسرده‌ای می‌شمارد که از نظر او شاخص شاعران و هنرمندان است. به‌راستی هم بسیاری هنرمندان‌اند که در عین نبوغ کارشان به جنون کشیده است. از جمله در نقاشی ونگوگ هلندی و گویای اسپانیایی را می‌شود نام برد، در موسیقی شومان را و اما در عالم ادبیات همین یاکوب لنس و اما جز او نیچه، لنائو و هلدرلین را. درباره جنون نیچه در این مجموعه متنی کوتاه آورده‌ام. از منظری دیگر در متون صوفیان و بزرگان دین اگر که بگردیم، یقین به متونی در ستایش از جنون برخواهیم خورد، جنون به‌عنوان گواهی بر پاکبازی عاشقانه، یا که به‌عنوان نافی عقل چرتکه‌انداز. جنون رندانه که در همه دربارهای جهان وسیله نقد خودکامان و جباران، در عین طفره از خطر ناشی از چنین نقدی بوده است. ملانصرالدین در این زمینه حتی به ادبیات جهانی راه یافته است، آن هم به‌واسطه نقد طنزآمیزش از تیمور لنگ. باز یک چشم‌انداز دیگر: در ادبیات جهانی به متون بسیاری برمی‌خوریم که دانایی را سرچشمه رنج می‌شمارند، یا آگاهی آدم را سبب رانده‌شدن او از بهشت و جداشدن کودک از معصومیتش می‌دانند. آدم خودش را تاج آفرینش می‌داند. با این حال در پیش سترگی و قانونمندی کور طبیعت، عقلش غالبا لنگ می‌ماند و از دنیای پیش‌بینی‌ناپذیر ترفند می‌خورد. در پیش غلبه حریف چنین قدری انسان‌ها برخی مواقع از آگاهی به خودفریبی و غفلت پناه می‌برند، چون هرباره توان روبه‌رو‌شدن با همه حقیقت را ندارند. حقیقت‌گران هم می‌تواند روح ما را درهم بشکند. داستان این رفتار، مثل اسطوره سلمه می‌ماند که خواست به صورت خدا نگاه کند، ولی تیر آذرخش آسمانی، خاکسترش کرد. قصه‌ای در دفتر اول مثنوی آمده است که می‌گوید پیامبر در روزی بارانی برای خاکسپاری یکی از یارانش به گورستان می‌رود اما در برگشت عایشه جامه او را کاملا خشک می‌یابد. پیامبر، در پاسخ به تعجب همسر، این باران را وسیله تسکین آدمی از آتش غم می‌خواند، تسکین از آتش غمی «کز مصیبت بر نژاد آدم است» و اضافه می‌کند: «گر بر آن آتش بماندی آدمی، بس خرابی در فتادی و کمی/ استن این عالم‌ای جان غفلت است، هوشیاری این جهان را آفت است.» گوته هم در دیوان غربی-شرقی‌اش نقل‌قولی از قابوس‌نامه می‌آورد که: «خدا را شکر که بیمار به اندازه پزشک خبر ندارد، وگرنه ناامید می‌شد.» اینها همه وجوه و عواملی از جنون است که یا بر آدمی تحمیل می‌شود، یا آدمی خود به استقبالش می‌رود. جنون یک پدیده عام بشری است و تنها در ادبیات آلمانی بازتاب پیدا نمی‌کند.

اما به نظر می‌رسد جنون در ادبیات آلمانی بیشتر با داستان «لنس» است که به‌عنوان پدیده‌ای روانشناختی مطرح می‌شود.
بله. ادبیات آلمانی ‌رفتن به این راه نو را مدیون نبوغ گئورگ بوشنر است که پزشک بود و برخاسته از خانواده‌ای با سابقه پزشکی. از این رو در همین داستان چند بیمار روانی را، پیش از آنکه دانش روانشناسی به شناخت آن برسد و برایش دانش‌واژه ابداع کند، از راه شهود هنری، دقیق توصیف کرده است. از آن جمله است بیماری شیزوفرنی و کاتالپسی. لنس از نویسندگان بزرگ نهضت «طوفان و طغیان» بود و دوست گوته. اما برخلاف او هیچ توفیقی در زندگی نداشت و شکست‌های پی‌درپی در زندگی مادی و هنری و عاطفی کارش را به جنون کشاند. بوشنر از سر همدردی با او، در جلد این نویسنده پیشکسوت فرو رفته است و سعی کرده است جهان را از دید این هنرمند افسرده و بیمار ببیند. بسیاری از نویسندگان آلمانی بعد‌ها در این حیطه از بوشنر سرمشق گرفته‌اند، از جمله گرهارد هاوتمان که از او هم داستانی با همین موضوع ترجمه کردم، ولی داستان او در پیش «لنس» بوشنر رنگی نداشت و بیرونش گذاشتم.


آیا بازتاب‌های گوناگون این پدیده در ادبیات آلمانی گواهی بر واقعیت عینی چنین پدیده‌ای در جامعه آلمانی است؟
چرا. همان‌طور که اشاره شد، نیچه در این دوران فرهنگ را منحط می‌شمرد. یا اکسپرسیونیست‌ها در سرآغاز قرن بیستم خطر جنگ را در اروپا بسیار ملموس می‌دیدند. در قرن نوزدهم جنگ‌های بسیار میان فرانسه و آلمان رخ داده بود. خطر آن در سال 1911 در رقابت برسر تسلط استعماری بر مراکش یک‌بار دیگر بالا گرفت. بعد هم که سراسر دهه‌های این قرن مشحون از جنگ بوده است. تمایل روانی- عقیدتی به چنین جنگ‌هایی را هم می‌توان نوعی جنون دانست که به توده سرایت می‌کند. فاشیسم فراگیر آلمان در همین مقوله قرار می‌گیرد. برای همین است که تئودور آدورنو در بدبینی سال‌های بعد از جنگ‌جهانی‌دوم، خاصه به‌عنوان فیلسوفی که کشورش خاستگاه فاشیسم کلاسیک بود، تاکید می‌کند: «تاریکی رنگمایه هنر مدرن است. آن اثری که نمی‌پسندد در نقش دلخوش‌کنک در بیاید و برای خود بازارگرمی کند، اگر که می‌خواهد در غلیان ظلمانی واقعیت زمام کار خود را از دست ندهد، باید که رنگ همین غلیان را به خود بگیرد


آنچه در ترجمه داستان‌های اول این مجموعه، به‌خصوص «اکبرت زردمو» و «لنس»، جلب توجه می‌کند، زبانی است که در ترجمه آنها به کار رفته است. زبانی که برخی جاها طنینی شاعرانه پیدا می‌کند و اگرچه لحن آن آرکاییک است اما نثری دشوار و مغلق هم نیست. در نثر این داستان‌ها می‌توان رد آثار کلاسیک فارسی را دید. برای درآوردن زبان و نثر این داستان‌ها چه معیارها و ویژگی‌هایی را مدنظر داشته‌اید و به‌طور کلی چقدر از سنت‌های ادبیات فارسی برای ترجمه استفاده می‌کنید؟
خب یک اصل عمده در ترجمه این است که نحو زبان فارسی پایاب خودش را از دست ندهد و کشیده نشود به طرف نحو زبان مبدا. برای اینکه این نحو سلامت خود را حفظ کند، مطالعه ادبیات قدیمی فارسی دست‌کم به من خیلی کمک می‌کند و ما تا قرن ششم ادبیاتی داریم که در عین باستانی‌بودن، ساده، روان و به زبان شفاهی نزدیک‌اند، مثل «سیاستنامه»، «سمک عیار» یا «داستان‌های بیدپای». ولی باز به راه سازنده‌ای نرفته‌ایم اگر بخواهیم سبکی سوای متن اصلی را از بیرون بر آن تحمیل کنیم. متن «لنس» در اصل خودش هم شاعرانه است. اساسا یکی از شگرد‌های نویسندگان آن دوره آلمان این بوده که در توصیف حالات روانی انسان‌ها خیلی از عناصر طبیعت استفاده می‌کرده‌اند. اگر شخصیت داستان تعادل روحی داشته، جهان را مثل جنگل سبز توصیف می‌کرده‌اند، یا مثل آسمان آبی. و اگر گوهر تعادل را گم می‌کرده، آفتاب غروب برایش سرخی خون را داشته است، یا که تابش آن تفتی و تشنگی کویری را القا می‌کرده است.


در اولین داستان این کتاب، یعنی «اکبرت زردمو»، در طول داستان لحن یکنواختی دیده می‌شود. یعنی بین کلام راوی با شخصیت‌های داستان و شخصیت‌های داستان با یکدیگر تفاوتی وجود ندارد. آیا در متن اصلی داستان هم لحنی یکدست وجود دارد؟
«
اکبرت زرد مو »- با تکرار موتیفی همانند رانده‌شدن آدمی از بهشت- ترکیبی از روانشناسی مدرن و قصه‌های عامیانه است. شاید به این دلیل در روایت و گفت‌وگو سبکی بیانی نزدیک به هم یافته‌اند.
در داستان «لنس» گئورگ بوشنر، گاه جمله‌هایی ترکیبی و بلند در یک نفس روایت می‌شوند. برگرداندن نثر این داستان و به طور کلی داستان‌هایی با این ویژگی چه دشواری‌هایی دارد؟
جمله‌های تودرتو و بلند در این داستان هرباره آنجا می‌آید که لنس دستخوش حمله جنون می‌شود و در مرز میان بیخودی و شرم، ناآگاهی و آگاهی بی‌تاب است که راه خلاصی برای خودش پیدا کند. باز‌سازی چنین ضرباهنگی در زبان فارسی حتما شدنی است. مگر اعتنایی نداشته باشیم که خاصیت اینجور جمله‌ها چیست.


گئورگ بوشنر از جمله نویسندگان مهم ادبیات آلمانی است که در ایران کمتر به او پرداخته شده است. مهم‌ترین تاثیر بوشنر بر ادبیات آلمان چیست؟
 
فقط توضیح بدهم بوشنر بیشتر از 23سال عمر نکرده است، با این حال همه آثارش، از جمله نمایشنامه «وویتسک» که آن هم موضوعی مشابه دارد، به ادبیات جهانی راه یافته است. یک نمایشنامه او درباره آسیب‌شناسی انقلاب فرانسه با عنوان «مرگ دانتون» شاید که در اروپا شهرت بیشتری داشته باشد. به‌هرحال تلفیق روانشناسی و جامعه‌شناسی با هنر در آثار او عیان‌تر است. همچنین مطرح‌کردن خواسته‌های مادی و اجتماعی محرومان.


بنا به توصیف شما، در داستان اکبرت زردمو و اما در برخی دیگر از داستان‌های این مجموعه هم، دوگانگی‌هایی مثل درهم‌آمیختن زیست روزمره با دنیای جادو و به بیان بهتر درهم‌آمیختن شگفت‌ترین پدیده‌ها در معمولی‌ترین چیزها دیده می‌شود. این ویژگی یادآور وضعیت آلمان در عصر جدید و دوگانگی‌های ذاتی جامعه آلمانی هم هست. آلمان در عصر روشنگری، انباشته از تضادهایی درونی است و شاید مهم‌ترین این تضادها، تضاد بین ذهن پیشرفته آلمانی (ایدئالیسم) با عقب‌ماندگی آلمان در واقعیت تاریخی باشد. این ویژگی تاریخی جامعه آلمان، چقدر در شکل‌گیری ادبیات تمثیلی و همچنین حضور جنون و جان‌های پریشان در ادبیات نقش داشته است؟
داستان «اکبرت زردمو» در آستانه ‌گذار جامعه فروبسته آلمان فئودالی به مناسبات باز نظام صنعتی نوشته شده است. بی‌ریشه‌شدن توده دهقانان، مهاجرت جمعی به شهرها، بی‌هویتی در شهرهای بزرگ، همه اینها به علاوه آشفتگی‌های ناشی از جنگ‌های ناپلئونی نویسنده را به ترسیم جهانی واداشته است که در آن آدم‌ها از شناخت حتی پیرامونیان نزدیک خودشان هم باز می‌مانند. پرداختن به چنین بحران‌های کابوس‌آلودی از شاخصه‌های نهضت رمانتیک است.


ادبیات آلمانی تا سال‌ها به‌واسطه زبان‌های دیگر به فارسی‌ ترجمه می‌شد. اما در سال‌های اخیر ترجمه بی‌واسطه از زبان آلمانی انجام می‌شود و شما در دسته آن مترجمانی هستید که بیشتر ادبیات کلاسیک را برای ترجمه انتخاب کرده‌اید. نظرتان در مورد ادبیات امروز آلمان چیست؟
راستش حکایت، مثل حکایت آن جوانی است که می‌گفت دوست دارم شاعر باشم، غم نان اگر بگذارد. ما توان محدودی داریم و امکاناتی هم که هرروز محدودتر می‌شود. من به ترجمه آثار کلاسیک شاید به این دلیل کشیده شده‌ام که مرجعیت بیشتری دارند. دوامشان تاییدی بر کیفیت آنهاست. از طرفی نقد درباره این آثار بیشتر است. مطالعه این نقدها کار ترجمه را می‌تواند مطمئن‌تر کند. شناخت زیادی در ادبیات نو آلمانی ندارم. همین قدر می‌دانم بسیاری از این آثار نو هم هنوز از سایه جنگ‌جهانی‌دوم بیرون نیامده‌اند. همین نکته ادبیات آلمانی را کمی بومی کرده است. آلمانی‌ها از آن پیش‌تر هم کمی بومی بودند. بیش از 30سال است که خودم ارتباطی با جامعه امروز آلمان نداشته‌ام. با این حال و گذشته از تمایل فردی، در ترجمه آثار آلمانی در همه زمینه‌ها کمبود هست. ما هنوز در شرق‌شناسی آلمانی هم معرف خوبی برای زبان فارسی نبوده‌ایم.


در چندسال اخیر چند ترجمه از شما منتشر شده که غالب آنها آثار داستانی بوده‌اند و البته در کنار آنها کتابی مثل «در ستایش بی‌سوادی» هم هست که به جامعه‌شناسی می‌پردازد. ترجمه‌های شما در این چندسال چقدر با ممیزی روبه‌رو بوده‌اند؟ این را از این بابت می‌پرسم که بخشی از ترجمه‌های منتشرشده شما در این سال‌ها آثاری کلاسیک بوده‌اند و در این مدت حتی آثار کلاسیک هم با مشکلات زیادی در زمینه ممیزی روبه‌رو بوده‌اند. اگر اشتباه نکنم خود شما نیز همچنان چند کتاب درانتظارمجوز دارید. چقدر به تغییر شرایط ممیزی در این دوره امیدوارید؟
راستش در این دو، سه‌ماه اخیر بحث در این‌باره کمی فشرده‌تر شده است. به‌جای امید به شرایط جدید، من به‌شخصه ترجیح می‌دهم حوصله خودم را در کار حفظ کنم. چون مشکل ممیزی را درازمدت می‌دانم. یعنی تا زمانی که عقیده داشته باشیم اخلاقیات است که واقعیت‌های زندگی را تعیین می‌کند و نه برعکس، با این مشکل سر‌وکار خواهیم داشت و حقیقت این است که چنین تعریفی از اخلاق، تعریفی گسترده است و صرفا هم به دستگاه‌های ممیزی و نظارت بر کتاب محدود نمی‌شود، بلکه به‌طور عینی در موارد بسیار مهم‌تری در جامعه، با نوعی گرفتگی و شرم، یا که مصلحت و موقت‌اندیشی راه را بر صراحت می‌بندد. پوشیده‌نگه‌داشته‌شدن مسایل زندگی جوانان یک مثالش. ناگوار اینکه طبیعت این کار در حیطه کتاب در درازمدت نوعی خرده‌بینی به بار می‌آورد. طوری که به قول مثلی آلمانی در تمرکز بر درخت، از دیدن جنگل غافل می‌مانیم و این روش گاهی برعکس مقصود عمل می‌کند. یعنی برای مثال وقتی شما در توصیف عملی ناپسند، از کاربرد کلمه‌ای فراخور آن محروم شوید، دست و پایتان در محکوم‌کردن آن هم بسته می‌شود. یا که حداقل کلامتان رسایی لازم را نخواهد داشت. بله، ترجمه من از «سفرنامه» الیاس کانتی به مراکش با چنین مشکلی روبه‌رو شد. کانتی خواسته است در این کتاب با شریف‌ترین نیت توریسم جنسی فرانسوی‌ها را در مراکش رسوا و محکوم کند. نتیجه کار ناظر دولتی اخلاق اینکه تیزی این انتقاد- انتقاد بحق- تا حد مسخ‌کننده‌ای گرفته شد. اگر گوش رغبتی باشد.

شرق

 

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: