کهنه یادداشت


انتخاب گروه : انتخاب سال : انتخاب ماه :
مهرگان / مجتبی مینوی | ۸:۵۷,۱۳۹۵/۷/۱۱|

این جانب در تحت این عنوان بمرور زمان مقالاتی در خصوص آداب و رسوم جشنهای قدیم ملی خودمان منتشر مینماید و عجالة بمناسبت زمان بنشر مقالات آتی که در شب جشن مهرگان (غروب روز پانزدهم مهر ماه) در محفلی بطور خطابه قراعت نمودم ابتدا میکنم و در زمان وقوع هر یک از جشنهای دیگر مقاله را که در آن خصوص تاکنون فراهم آورده یا بعد تهیه خواهم کرد بنظر خوانندگان میرسانم.

نسخه ای نفیس به خط نفیس بن عوض کرمانی / ایرج افشار | ۱۰:۳۳,۱۳۹۵/۷/۱۰|

در خرداد ماه 1350 به اجازت همسر گرامی شادروان سعید نفیسی توانستم بقایای کتابخانه آن مرحوم را در خانه ای که آن استاد اغلب آثار خود را در آنجا به وجود آورد ببینم. مقصودم آن بود که فهرستی از تالیفات چاپ نشده او و نسخی که آن مرحوم به مرسوم و علاقه خود از روی کتب و آثار قدیم تهیه کرده بود فراهم کنم. در میان بعضی کتب خطی باقیمانده در خانه، به نسخه ای خطی برخوردم که مجموعه ده رساله است و از لحاظی واجد اعتبار و اهمیت خاص و از جمله نسخ نفیس و گرانبهاست. مرحوم سعید نفیسی آن را به علت آنکه یادگاری از پدران او بوده است در میان اوراق مربوط به خود نگاه داری کرده بود و در زمره کتب خطی که مجموعه آنها را به دانشگاه فروخت به فروش نرسانیده بوده است.

جاویدان خرد و خردنامه / احمد تفضلی | ۱۰:۴۳,۱۳۹۵/۷/۷|

مجموعه ای از اندرزهای پهلوی در کتابی به نام جاویدان خرد گرد آمده بود که امروز در دست نیست. ابن مسکویه در این باره می نویسد که در روزگار جوانی نام آن را در کتابی از جا حظ موسوم به استطالة الفهم دیده وهمواره در پی به دست آوردن آن بوده است تا سر انجام آن را در فارس در نزد موبدان موبد یافته است. به قول وی آن کتاب مذکور، جاویدان خرد نامیده ، نقل کرده ولی احتمالا آنچه وی در نزد موبدان موبد فارس دیده، متن پهلوی آن بوده است.

سفرنامه عراق عجم / ناصرالدین‌شاه قاجار- تصحیح استاد هاشم محدث | ۱۰:۲۴,۱۳۹۵/۷/۷|

امروز سوار شدیم به عزم رفتن به سرکان و آرتیمان و تماشای آنجاها از همان راهی که همیشه می‌رفتیم. باز سوار شده، راندیم و از همان دره توتی گذشته، رسیدیم به یک تپه‌ای که مشرف به شهر بود و شهر «توی» از آنجا به‌خوبی دیده می‌شد و سنگهای بزرگی روی این تپه داشت که خیلی خوب می‌شد رفت زیر آن سنگها نشست و دوربین انداخت؛ اما آفتاب گرم سوزنده‌ای داشت و خشک هم بود. روی تپه قدری تماشا کرده، بعد از تپه آمدیم پایین

جایگاه تحقیقات در علوم انسانی / علامه محمد تقی جعفری | ۱۰:۸,۱۳۹۵/۷/۶|

اگر هویت انسانی با آن عظمت و استعدادها که دارد و در گذشته ما قبل غلبه صنعت گرایی تا حدودی خود را ارائه نموده بود، تا به حال ادامه داشت، ما امروز به جای این بحث این مسئله را بررسی می کردیم: «تحقیق در ادامه تکامل هویت انسانی». به هر حال نخستین مسئله ای که ما در این مبحث با آن روبرو هستیم،تعریفی ولو به طور اجمالی از «جایگاه » و سه مقطع زمانی (گذشته،حال،آینده) و «علوم انسانی» است.

نقد و تحلیل منطق الطیر عطار / بدیع الزمان فروزانفر | ۸:۵۱,۱۳۹۵/۷/۶|

اما طرح اصلی عبارت است از اجتماع مرغان و مجمع ساختن آنها برای برگزیدن و پیدا کردن پادشاهی که بر آنها فرمانروایی کند زیرا معتقد بوده اند که بدون پادشاه زندگانی کردن و آسوده زیستن کاری دشوار و صعبناک است و در آن مجمع هدهد به پا خیزد و سخن می گوید و خود را بدان که فرستاده سلیمان سوی بلقیس بوده وصف می کند و سیمرغ را شایسته سلطنت و فرمانروایی بر مرغان معرفی می نماید وزان پس هر یک از مرغان عذری پیش می آورند و از طلب سیمرغ و پژوهش جایگاه و کنام وی تن می زنند ولی هدهد هر یک از آن مرغان عذری پیش می آورند

خردنامه و اسکندر مخلوق جامی / ایرج افشار | ۹:۳۰,۱۳۹۵/۷/۴|

از طرف وزارت مطبوعات افغانستان بمناسبت پانصدو پنجاهمین سال تولد نورالدین عبدالرحمن جامی مجلس بزرگداشتی در کابل از اول تا سوم آذر با حضور عده ای از دانشمندان افغانستان و نمایندگان دیگر تشکیل گردید. آقای ایرج افشار از طرف دانشگاه تهران در آن مجمع شرکت داشت و در جلسه اول پیامی را نام فضلای ایران و در جلسه سوم خطابه ای درباره خردنامه جامی خواند که متن آن در اینجا درج می شود:

اکمال دین و اتمام نعمت / علامه سید محمدحسین طباطبایى | ۷:۳۸,۱۳۹۵/۶/۲۹|

»یا ایها الرّسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته. والله‌ یعصمُک من الناس ان الله لایهدى القوم الکافرین: اى پیامبر، آنچه از ناحیه پروردگارت به تو نازل شده، برسان؛ وگرنه اصلاً پیغام پروردگار را نرسانده‌اى و خدا تو را از [شر] مردم نگه مى‏دارد؛ زیرا خدا کافران را هدایت نمى‏کند.» (مائده، ۶۷

خانبابا مشار(1297 – 29 شهریور 1359 ش) / ایرج افشار | ۱۰:۵۵,۱۳۹۵/۶/۲۸|

این مرد نامور کتابشناسی ایران، در کتاب با ارزش مؤلفین کتب چاپی زندگی خود را در چند سطر چنین نوشته است: « در تهران تولد یافت. پس از اتمام تحصیلات مقدماتی و متوسطه به خدمت وزارت دارایی درآمد و در ضمن نزد استادان وقت به تحصیل علوم قدیمه پرداخت. در وزارت دارایی در ادارات تحدید کل و کارگزینی و مالیات بر درآمد و کلاس مالی خهده دار خدمت بود. پس از بیست و یک سال کارمندی دولت به میل خود باز نشسته شد و به امور کشاورزی پرداخت.»

سوزی نداشت شعر دل انگیز «شهریار» اگر ... / ساسان سپنتا | ۹:۳۲,۱۳۹۵/۶/۲۷|

اشعار دلکش و زیبای شهریار سخن، شاعر شیرین کلام معاصر سید محمد حسین شهریار علاوه بر وصف های بدیع و جاذب شاعرانه و کاربرد مضامین جدید و تصاویر خیال انگیز و رعایت تناسب و هم آهنگی واج های زبان فارسی و موسیقی شعر و دارا بودن تجسم شیوه زندگی دل انگیز روستایی و مشحون بودن از مفاهیم فرهنگ عامه،دارای نکات مهم و اشارات قابل اعتنا از تاریخ هنر معاصر است.

شعر معاصر ایران / دکتر عبدالحسین زرین‌کوب - بخش اول | ۷:۴۹,۱۳۹۵/۶/۲۷|

این که صادق هدایت را در نثر و نیما یوشیج را در شعر طلایه‌داران ادبیات ایران خوانده‌اند، بی‌شک از پاره‌ای جهات مبالغه بی‌حجت نیست؛ اما در این هر دو عرصه، اهمیت و حیثیت بهار را هم نمی‌توان نادیده گرفت و لامحاله شهریار را در شعر و جمال‌زاده را در شعر و جمال‌زاده را در نثر نیز باید به گروه پیشروان ادبیات این عصر افزود. این طلایه‌داران نامدار، هر یک در حد خود و در محدوده «نفوذ» خویش فعالیت ادبی را در ایران بعد از مشروطه در جاده تحول و تجدد انداخته‌اند.

ادبیات عرفانی ایران و ارزش انسانی آن / دکتر عبدالحسین زرینکوب | ۱۰:۲۸,۱۳۹۵/۶/۲۴|

از نمام آنچه فرهنگ گذشتۀ ایران به دنیا هدیه کرده است، هیچ چیز از ادبیات عرفانی آن انسانی تر نیست. این ادبیات عرفانی محکمترین حلقۀ پیوندی است که فرهنگ ایران را با تمام آنچه در ادبیات دنیا، انسانی و جهانی است ارتباط می دهد. درست است که حماسۀ ملی، شعر غنائی، قصه و داستان، حکمت و اخلاق هم حلقه های دیگری از این پیوند روحانی است اما آن پیوندها بیشتر تابع علاقه های تاریخی یا قراردادهای انسانی است و ناچار ارزش آن در معرض تبدّل و تغییرست اما ادبیات عرفانی مولود تجارب عمیق روحانی انسانی استو تغییر و تبدّل کمتر در آن راه دارد.

شرح حال اینجانب محمد بن عبدالوهاب قزوینی | ۱۰:۵۴,۱۳۹۵/۶/۱۶|

اسم بنده، محمد و اسم پدرم عبدالوهاب بن عبدالعلی قزوینی است. پدرم یکی از مولفین اربعه‌ی ‹‹نامه دانشوران›› است و تراجم احوال نحاه و لغویین و ادبا و فقها غالباً به او محول بود و اسم او در مقدمه آن کتاب و ترجمه حال مختصری ازو در کتاب ‹‹المأثر و الأثار›› مرحوم اعتمادالسلطنه محمد حسن خان، مسطور است. پدرم در سنه‌ی 1306 در طهران مرحوم شد.

وصف سه مرقع خانواده سالور: به کوشش ایرج افشار | ۹:۵۲,۱۳۹۵/۶/۱۶|

عبدالصمد میرزا عزالدوله و فرزند قهرمان میرزا عین السلطنه در سال 1330ق. به مناسبت احتیاج به پول مرقعاتی را می فروشند. وصف آنها را حسینقلی عمادالسلطنه (فرزند ارشد عزالدوله) در خاطرات خود چنین نقل کرده است:

زرین کوب به قلم زرین کوب | ۱۰:۵۱,۱۳۹۵/۶/۱۴|

شمه یی از سرگذشت مرا خواسته اید اجمالش آنست که عمری در مدرسه صرف کردم و از آنچه بیشترینهُ مردم آن را به بیهوده در کتاب و مدرسه می جویند نشانی ندیدم و بعد از هفتاد سال هنوز آن را هکه جا می جویم و هیچ جا نمی یابم . در اواخر اسفند ماه سال 1201 شمسی در بروجرد در کوی صوفیان چشم به جهان گشودم. در پنج سالگی به مکتب رفتم و آنجا با سوره های کوتاه قران کریم آشنا شدم،اما خطی نیاموختم و سال بعد از آن در یک مدرسه غیر دولتی به نام «دبستان» با خط و حساب آشنایی پیدا کردم. دوره ابتدایی و قسمتی از دوره متوسطه را در همان شهر زادگاه خود طی کردم،اما تحصیلات متوسطه ام را در طهران به پایان رساندم.

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما